Data Loading...

Danish Complete 136-137 (1) (2) Flipbook PDF

Danish Complete 136-137 (1) (2)


164 Views
11 Downloads
FLIP PDF 3.6MB

DOWNLOAD FLIP

REPORT DMCA

‫فصلنامه مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان‬

‫دارای درجه علمی ـ پژوهشی )‪ (ISI‬از کمیسیون آموزش عالی پاکستان‬

‫سردبیر‪ :‬دکتر محمد سلیم مظهر‬ ‫مدیر مسئول‪ :‬احسان خزاعی‬ ‫مدیر اجرایی‪ :‬دکتر الهام حدادی‬ ‫ویراستار‪ :‬دکتر فرهاد درودگریان‬ ‫طرح روی جلد و صفحهآرا ‪ :‬علی عباس‬ ‫چاپ‪ :‬چاپخانه منزل‪ ،‬اسالم آباد‬ ‫شماره‪ ،137-136 :‬بهار و تابستان ‪1398‬‬ ‫بها ‪ 300 :‬روپیه‬

‫نشانی ‪ :‬پاکستان‪ ،‬راولپندي‪ ،‬سيتالئيت تاون‪ ،‬شاهراه ايران‪ ،‬شماره ‪46-A‬‬ ‫کد پستی‪46000 :‬‬ ‫مرکز ت حقيقات فارسی ايران و پاکستان‬ ‫دورنگار‪0092514452908 :‬‬ ‫تلفن‪0092514932248 :‬‬ ‫نشانی الكترونيكی ‪[email protected] :‬‬ ‫وبگاه ‪/http://www.thedanesh.com :‬‬

‫‪ISSN: 1018-1873‬‬

‫هیئت تحریریه‪:‬‬ ‫غالمعلی حداد عادل (استاد و رئيس فرهنگستان زبان و ادب فارسی‪ -‬ايران)‪ ،‬عارف‬ ‫و فهرست نگار‪ -‬پاکستان)‪،‬‬

‫نوشاهی (استاد‬

‫محمد سليم مظهر (استاد دانشگاه پنجاب‪ ،‬پاکستان)‪ ،‬نور محمد مهر‬

‫(استاد دانشگاه نومل اسالم آباد‪ -‬پاکستان)‪ ،‬اقبال شاهد (استاد دانشگاه جی‪.‬سی‪.‬الهور‪ -‬پاکستان)‪ ،‬سيد‬

‫محمد اکرم اکرام ( رئيس اقباليات دانشگاه الهور‪-‬پاکستان)‪ ،‬رضا مصطفوي سبزواري (استاد دانشگاه‬

‫عالمه طباطبايی‪ -‬ايران)‪ ،‬فليحه زهرا کاظمی (استاد دانشگاه ال‪.‬سی الهور‪ ،‬پاکستان)‪ ،‬نعمتاهلل‬

‫ايران زاده (دانشيار دانشگاه عالمه طباطبايی‪-‬ايران)‪ ،‬مريم خليلی جهان تيغ ( استاد دانشگاه سيستان‬

‫و بلوچستان‪-‬ايران)‪ ،‬بهادر باقري (دانشيار دانشگاه خورازمی‪-‬ايران)‪ ،‬علی پدرام ميرزايی‬

‫(دانشيار‬

‫دانشگاه پيام نور‪-‬ايران)‪ ،‬فرهاد درودگريان (دانشيار دانشگاه پيام نور‪-‬ايران)‪.‬‬

‫شورای علمی‪:‬‬ ‫محمد‬

‫بقايی(اقبالشناس و پژوهشگر)‪،‬‬

‫محمد نذير بيسپا‬

‫(دانشگاه کراچی)‪،‬‬

‫سيد محمد علی‬

‫حسينی (محقق و پژوهشگر)‪ ،‬حكيمه دسترنجی (پژوهشگر حوزۀ اقبال شناسی)‪ ،‬فريده داوودي مقدم‬ ‫(دانشگاه شاهد)‪ ،‬محمد سفير (دانشگاه نومل)‪ ،‬شهال سليم نوري (دانشگاه کراچی)‪ ،‬سيفاالسالم‬

‫خان (دانشگاه داکا)‪ ،‬عليرضا شاد آرام (دانشگاه پيام نور)‪ ،‬مرتضی عمرانی چرمگی (دانشيار دانشگاه‬

‫پيام نور)‪ ،‬علی کميل قزلباش (مدرس و پژوهشگر)‪ ،‬علی گوزل يوز (دانشگاه استانبول)‪ ،‬شيرزاد‬

‫طايفی ( دانشيار دانشگاه عالمه طباطبايی)‪ ،‬محمد ناصر (دانشگاه پنجاب)‪ ،‬کريم نجفی برزگر (دانشگاه‬

‫پيام نور)‪ ،‬عباسعلی وفايی‬

‫(دانشگاه عالمه طباطبايی)‪.‬‬

‫دانش؛ فصلنامه علمی ـ پژوهشی ویژه نسخ خطی ‪ ،‬تاریخ و ادبیات فارسی ایران‪،‬‬ ‫شبه قاره (پاکستان‪ ،‬هندوستان ‪ ،‬بنگالدش) ‪ ،‬افغانستان و آسیای میانه است‪.‬‬ ‫در نوشتار دانش باید‪:‬‬ ‫‪ .1‬ارسال مقاله تنها از طریق آدرس رایانامه نشریه ‪[email protected]‬انجام شود‪ .‬مقاله های‬ ‫ارسالی باید در زمینه تخصصی نشریه و دارای جنبه آموزشی یا پژوهشی و حاصل کار پژوهشی نویسنده‬ ‫یا نویسندگان باشد‪.‬‬ ‫‪ .2‬مقاله دارای نام و نام خانوادگی‪ ،‬دانشنامه وجایگاه علمی‪ ،‬رایانام ه (ایمیل)‪ ،‬نشانی و شماره تلفن نویسنده‪/‬‬ ‫نویسندگان باشد‪.‬‬ ‫‪ .3‬مقاله های برگرفته از پایان نامه ها و رساله های دانشجویان با نام استاد راهنما‪ ،‬مشاوران و دانشجو و با‬ ‫تاییدیه استاد راهنما و مسئولیت وی منتشر می شود‪.‬‬ ‫‪ .4‬عالوه بر قرار گرفتن موضوع مقاله در دامنه تخصصی مجله‪ ،‬مقاله یا بخشی از آن نباید در هیچ مجله ای‬ ‫در داخل یا خارج از کشور در حال بررسی بوده یا منتشر شده باشد یا هم زمان برای سایر نشریه ها‬ ‫ارسال نشده باشد‪ .‬مقاالت ارائه شده به صورت خالصه مقاله در کنگره ها‪ ،‬سمپوزیوم ها‪ ،‬سمینارهای‬ ‫داخلی و خارجی که چاپ و منتشر شده با شد‪ ،‬می تواند در قالب مقاله کامل ارائه شوند‪.‬‬ ‫‪ .5‬ساختار متن اصلی مقاله تا حد امکان بخش های زیر را شامل گردد‪:‬‬ ‫‪ ‬مقدمه و بیان مساله‪ ،‬پیشینه پژوهش‪ ،‬روش پژوهش‪ ،‬تجزیه وتحلیل یافته ها‪ ،‬نتیجه گیری‬ ‫‪ ‬نحوة درج جداول و نمودارها‪:‬‬ ‫‪ ‬جداول و نمودارها به ترتیب شماره گذاری شده و در متن مقاله در جای خود مورد استفاده قرارگیرند‪.‬‬ ‫‪ ‬عنوان تمام جداول در باال و نمودار ها در پایین آنها درج شوند‪.‬‬ ‫‪ ‬ذکرمرجع درکنارعنوان جداول و نمودار ها ضروری است‪.‬‬ ‫‪ ‬نحوه درج سایر موارد‪:‬‬ ‫‪ ‬نمادگذاری ها‪ ،‬و زیرنویس ها در پائین هر صفحه درج شود‪.‬‬ ‫‪ ‬ضمائم ویاددشت ها درانتهای مقاله و بعد ازمراجع آ ورده شوند‪.‬‬ ‫‪ .6‬مقاله های ترجمه شده از زبان های دیگر قابل پذیرش نخواهد بود‪.‬‬ ‫‪ .7‬نشریه در رد یا پذیرش ‪ ،‬ویرایش‪ ،‬تلخیص یا اصالح مقاله های پذیرش شده آزاد است‪.‬‬ ‫‪ .8‬مقاله های علمی‪ -‬مروری از نویسندگان مجرب در زمینه های تخصصی در صورتی پذیرش‬ ‫می شود که به منابع متناهی استناد شده و نوآوری خاصی داشته باشد‪.‬‬ ‫‪ .9‬اصل مقاله های رد شده یا انصراف داده شده پس از شش ماه از آرشیو مجله خارج خواهد شد و مجله‬ ‫هیچ گونه مسئولیتی در قبال آن نخواهد داشت‪.‬‬ ‫‪ .10‬حروف چینی مقاله های ارسالی بایستی در اندازه ‪ ، A4‬دو ستونه‪ ،‬با فاصله تقریبی میان دو ستون و میان‬ ‫سطور ‪ 1‬سانتیمتر با قلم ‪ B Nzanin‬نازک ‪ ، 12‬برای متن های التین با قلم ‪Times New Roman‬‬ ‫نازک ‪ 11‬با فاصله تقریبی میان سطور‪ 1‬سانتیمتر و برای متن های عربی با قلم ‪ ، B Badr 12‬با فاصله‬ ‫تقریبی میان سطور‪ 1‬سانتیمتر‪ ،‬در محیط ‪ Microsoft Word 2003-2007‬و با فاصله ‪ 2‬سانتیمتری‬ ‫از چپ و راست و فاصله ‪ 3‬سانتیمتری از باال و پایین کاغذ انجام شود‪.‬‬ ‫‪ .11‬رعایت رسم الخط فرهنگستان زبان و ادب فارسی الزامی بوده و در کلماتی که به ها‪ ،‬ای‪ ،‬اند و امثال آن‬ ‫ختم و در کلماتی که با می شروع شده اند باید بین آن ها فاصله مجازی (نیم فاصله) باشد‪.‬‬ ‫‪ .12‬دستورهای نقطه گذاری در نوشتار متن رعایت شوند‪ .‬به طور مثال گذاشتن فاصله قبل از نقطه (‪ ،).‬کاما‬ ‫() و عالمت سؤال (؟) الزم ن یست‪ ،‬ولی بعد از آن ها‪ ،‬درج یک فاصله الزامی است‪.‬‬

‫‪ .13‬کلیه صفحات مقاله از جمله صفحاتی که دارای شکل ‪ /‬جدول‪ /‬تصویر می باشند‪ ،‬دارای قطع یکسان و‬ ‫شماره صفحه باشد‪.‬‬ ‫‪ .14‬حداکثر حجم مقاله ها همراه با جدول ها و نمودارها نباید از ‪ 20‬صفحه (‪ 6000‬کلمه) بیشتر باشد‪.‬‬ ‫‪ .15‬مقاله های ارسالی از نظر ساختاری باید دارای بخش های زیر باشد‪:‬‬ ‫الف‪ .‬صفحه نخست فایل اصلی شامل چکیده فارسی و انگلیسی دو ستونه می باشد‪ .‬اندازه قلم چکیده‬ ‫‪ 10‬و اندازه قلم متن اصلی ‪ 12‬می باشد‪.‬‬ ‫ب‪ .‬چکیده ی فارسی‪ :‬شامل شرح مختصر و جامعی از محتوای مقاله با تاکید بر طرح مسئله‪ ،‬هدف ها‪،‬‬ ‫روش ها و نتیجه گیری است‪ .‬چکیده در یک پاراگراف و حداکثر در ‪ 250‬کلمه تنظیم شود‪ .‬این بخش از‬ ‫مقاله در عین اختصار باید گویای روش کار و برجسته ترین نتایج تحقیق بدون استفاده از کلمات اختصاری‬ ‫تعریف نشده‪ ،‬جدول‪ ،‬شکل و منابع باشد‪.‬‬ ‫ج‪ .‬کلید واژگان ‪ 3( :‬تا ‪ 7‬واژه) واژه ه ای کلیدی به نحوی تعیین گردند که بتوان از آن ها جهت تهیه‬ ‫فهرست موضوعی )‪ (Index‬استفاده کرد‪.‬‬ ‫د‪ .‬صفحات مقاله پس از صفحه چکیده بدون درج مجدد عنوان مقاله یا نام نویسنده ‪/‬نویسندگان‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫نحوه ارجاع در داخل متن مقاله‪:‬‬ ‫الف‪ .‬برای منابعی که یک یا چن د نویسنده دارد‪( :‬نام خانوادگی نویسنده‪ /‬نویسندگان‪ ،‬سال‪:‬صفحه)‬ ‫ب‪ .‬برای منابعی که از نوشته دیگران نقل قول شده است ‪( :‬نقل از‪ ،...‬سال‪ ،‬صفحه)‬ ‫ج‪ .‬برای منابع اینترنتی‪ ( :‬نام خانوادگی نویسنده یا نام فایل ‪ ، html‬تاریخ یا تاریخ دسترسی به صورت‬ ‫روز‪ ،‬ماه‪ ،‬سال)‬ ‫نحوه ارجاع در پایان مقاله‪:‬‬ ‫الف‪ .‬ارجاع مآخذ در قسمت مراجع به روش ‪ APA‬انجام شود و مشخصات کامل منبع به ترتیب‬ ‫حروف الفبا آورده شود‪ .‬فقط منابع استفاده شده در متن‪ ،‬در فهرست منابع مورد استفاده ارائه شوند‪:‬‬ ‫ب‪ .‬کتاب‪ :‬نام خانوادگی‪ ،‬نام نویسنده‪ /‬نویسندگان‪( .‬سال انتشار)‪ .‬عنوان کتاب‪ .‬محل نشر‪ :‬ناشر‪ .‬نوبت‬ ‫ویرایش یا چاپ‪.‬‬ ‫ج‪ .‬پایان نامه‪ :‬نام خانوادگی‪ ،‬نام نویسنده‪ /‬نویسندگان ‪( .‬سال)‪ .‬عنوان پایان نامه‪ ،‬ذکر پایان نامه بودن‬ ‫منبع‪ ،‬دانشگاه‪.‬‬ ‫د‪ .‬مقاله‪ :‬نام خانوادگی‪ ،‬نام نویسنده‪ /‬نویسندگان‪( ،‬سال)‪ ،‬عنوان مقاله‪ ،‬نام نشریه‪ .‬صاحب امتیاز‪ ،‬سال‪،‬‬ ‫دوره یا شماره‪ ،‬شماره صفحه هایی که مقاله در آن درج شده‪.‬‬ ‫‪ .16‬در کلیه صفحات نشریه و در ارجاع نویسی باید نام کتاب ها به صورت ایتالیک آورده شود‪.‬‬ ‫‪ .17‬پاورقی های فارسی به صورت راست چین و انگلیسی به صورت چپ چین آورده شود‪.‬‬ ‫”یادآوری“‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬ ‫‪‬‬

‫‪‬‬ ‫‪‬‬

‫دانش در ویرایش نوشتار دریافتی آزاد است‪.‬‬ ‫ه ر نوشتار نشانگر دیدگاه نویسنده آن است‪.‬‬ ‫اگر پس از چاپ مقاله ‪ ،‬آشکار شود که نویسنده آن کسی دیگر است‪ ،‬دانش برای پاس راستی و درستی‬ ‫و جایگاه خود و حقوق نویسندگان‪ ،‬آن کژی را در شماره آینده به آگاهی خوانندگان می رساند و‬ ‫فرستنده مقاله ـ که نام خود را بر آن نهاده ـ نیز باید پاسخ گوی کار خویش باشد‪.‬‬ ‫ریزنگاره شماره های دانش در نشانی ‪ http://www.thedanesh.com‬در دستر س پژوهشگران می باشد‪.‬‬ ‫بهره گیری از نوشتارهای دانش در کتاب ها و پیایندها با آوردن نام فصلنامه ‪ ،‬آزاد است‪.‬‬

‫فهرست مطالب‬ ‫‪9‬‬

‫‪‬‬

‫سخن دانش‬

‫‪‬‬

‫نسخ خطی سعدالدین احمدکابلی برهکی انصاری‬

‫پرویز صفر علی‪ ،‬علی زمانی‪،‬‬

‫‪‬‬

‫ویژگیهای بالغی و سبکی تاریخ بحیره‬

‫علیرضا صالحی‬

‫‪33‬‬

‫‪‬‬

‫تحلیل تاثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های‬ ‫سرزمین پاکستان‬

‫عنبرذوالفقار‪ ،‬فلیحه زهرا کاظمی‪،‬‬

‫‪59‬‬

‫‪‬‬

‫طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه‬ ‫و روابط آن با سرزمین هند‬

‫فاطمه فیاض‪ ،‬محمد رضا ترکی‬

‫‪83‬‬

‫‪‬‬

‫هجو و انواع آن در شعر دوره مشروطه‬

‫ناصر شیری زاده‪،‬‬ ‫زهره اله دادی دستجردی‬

‫‪103‬‬

‫‪‬‬

‫بررسی دیوان اشعار حسرت مشهدی‬

‫ذوالفقار علی‬

‫‪125‬‬

‫‪‬‬

‫بررسی و تحلیل تصویرگری اشعار فارسی‬ ‫میرزا غالب دهلوی‬

‫ظفر مصطفی‬

‫‪145‬‬

‫‪‬‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی‬ ‫در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و «لیدیا»‬

‫شیرزاد طایفی‪ ،‬نعیمه موسوی‬

‫‪163‬‬

‫‪‬‬

‫ترجمه هایِ داستان و رُمانهایِ فارسیِ معاصر‬ ‫به اردو در پاکستان پس از سالِ ‪1990‬‬

‫سمیع اهلل‬

‫‪199‬‬

‫فاطمه کوپا‪ ،‬فاطمه معین الدینی‬

‫فاطمه حسن‬

‫‪11‬‬

‫سخن دانش‪:‬‬

‫ای عاشققق ای ای عاشققق ای وص و لقققق ل ا‬ ‫وص شققباآ ینققی ای غ‬

‫‪ ،‬نجی نققی‬

‫ای یا گ ای خ ش س ب غا یا گ ی طع شکب‬ ‫ی بغوهققا اا سققققاز‬

‫یققاا غ ب‬

‫ققاز‬

‫خاو ش‬

‫‪ ،‬بغو وصا سغباق خاو شای یِخ ا‬

‫از سققق ای وص صا ای واو ال ای ا قققا‬ ‫ای جای وبگ ا ص ش ال‪ ،‬ای سقققابی یابی غا‬ ‫ص وبا شقققا ل سقققبب از یا گ ی ی ی ل ا‬ ‫‪ ،‬ای‬

‫تاآ خ ش ا‬

‫یب ج لو خ یای از‬

‫سقققتاا شققق سقققتاا شققق ‪ ،‬خ‬

‫یب از حل خصا‬

‫(مولوی‪ ،‬غزلیات شمس)‬

‫کشور پاکستان یکی از پایگاههای مهم زبان و ادبیات فارسی در منطقۀ شبه قاره‬ ‫است که شیرینی و شکر زبان و ادب پارسی را تاکنون زنده و این آفتاب خوش لقا را‬ ‫با استناد به این غزل موالنا در دیوان شمس‪ ،‬فروزنده نگه داشته است‪.‬‬ ‫مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان نیز با عمری نزدیک به پنجاه سال‪ ،‬یکی از‬ ‫مراکز مشترک ارزشمند و نیک در زمینۀ همکاریهای علمی‪ ،‬پژوهشی و فرهنگی میان‬ ‫دو کشور برادر‪ ،‬مسلمان و دوست ایران و پاکستان در نیم قرن اخیر است‪ .‬فصلنامه‬ ‫دانش این مرکز نیز با عمری نزدیک به چهل سال‪ ،‬پیشینه نیکویی در انتشار مقاالت‬ ‫علمی و پژوهشی استادان و پژوهشگران در زمینه زبان و ادبیات فارسی داشته است‪.‬‬ ‫این فصلنامه به موضوعات مرتبط با زبان و ادبیات فارسی‪ ،‬نسخهشناسی‪ ،‬تاریخ و ادبیات‬ ‫فارسی ایران در مناطق شبهقاره (پاکستان‪ ،‬هندوستان‪ ،‬بنگالدش)‪ ،‬افغانستان و آسیای‬ ‫میانه پرداخته است و یکی از اسناد بااهمیت در حوزه مطالعات زبان و ادبیات فارسی‬ ‫در این مناطق بهخصوص پاکستان است‪.‬‬

‫تاکنون ‪ 135‬شماره از فصلنامه دانش در عمری نزدیک به نیم قرن منتشر شده است‬ ‫و فصلنامه دانش بر خود بایسته میداند‪ ،‬از نویسندگان مقاالت و پژوهشگران بابت‬ ‫فاصلهای که بین انتشار شماره ‪ 134-135‬فصلنامه با شماره پیشرو افتاد به دلیل فوت‬ ‫زنده یاد دکتر مهدی حسینی‪ ،‬مدیر اجرایی پیشین که با زحماتی که در پیگیری امور‬ ‫این فصلنامه کشیدند از خود یادگار و صالحات نیکویی به جا گذاشتند‪ ،‬پوزش طلبد‪.‬‬ ‫امیدوار هستیم به فضل الهی دو فصلنامه شماره ‪ 138-139‬نیز به زودی منتشر‬ ‫شود‪ .‬از این رو‪ ،‬از استادان و پژوهشگران فرهیخته با افتخار دعوت میشود تا در‬ ‫زمینههای پژوهشی در حوزۀ زبان و ادبیات فارسی بهویژه مطالعات مربوط به فارسی‬ ‫در پاکستان و شبه قاره‪ ،‬افغانستان و آسیای میانه مقاالت ارزشمند خود را به آدرس‬ ‫رایانامه این فصلنامه ارسال نمایند‪.‬‬ ‫احسان خزاعی‬

‫مدیر مسئول فصلنامه دانش‬

‫نسخ خطی سعدالدین احمد کابلی برهکی انصاری‬ 4

‫ فاطمه معین الدینی‬3‫ فاطمه کوپا‬2‫ علی زمانی‬1‫پرویز صفرعلی‬

Manuscript of Saad al-Din Ahmad Kaboli Bare Ki Ansari Parveez Safar Ali, Ali Zamani, Fatima Kopa, Fatima Moeen-un-dini

Close scrutiny of manuscripts clarifies different sociopolitical aspects, intellectual inclinations and cultural and literary revolutions of a certain historical period. Due to vicinity of Iran and Afghanistan and their common cultural heritage Persian language is spread extensively in these regions. Afghanistan since long ago has been one of the centers of manuscript writing in Persian and Arabic and one of the writers whose manuscripts have represented his key role in spreading Persian language and literature in Iran and Afghanistan is Saad al-Din Ahmad Ansari who lived in the twelveth century. There are many manuscripts written by him that introducing them will give us insight into his personality and literary style. The present study aims to investigate manuscripts by Saad al-Din Ahmad Ansari and is considered a historical research which follows a descriptive and analytical methodology. Data collection in this study is done in library. Keywords: Manuscripts, Saad al-Din Ahmad Ansari, Passion of love.

:‫چکیده‬

‫ سیاسی و‬-‫مطالعه و بررسی دقیق نسخههای خطی جنبههای مختلف اجتماعی‬ ‫گرایشهای فکری عقیدتی و فراز و فرود و تحوالت فرهنگی و ادبی هر یک از دورههای‬ ‫ سازمان مرکزی تهران‬- ‫دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور‬

1

‫ دانشگاه پیام نور اصفهان – استاد راهنما‬،‫دانشیار رشته زبان و ادبیات فارسی‬

2

‫ دانشگاه پیام نور کرمان – استاد مشاور‬. ‫دانشیار رشته زبان و ادبیات فارسی‬

4

‫دانشگاه پیام نور تهران – استاد مشاور‬. ‫ استاد رشته زبان و ادبیات فارسی‬3

‫دانش ‪137-136‬‬

‫تاریخی را نمایان خواهد ساخت‪ .‬با توجه به همجواری و میراث مشترک فرهنگی بین ایران‬ ‫و سرزمینهایی چون افغانستان‪ ،‬زبان فارسی در این مناطق گسترش فراوانی یافته است‪.‬‬ ‫افغانستان از دیرباز یکی از کانون های نسخهپردازی و کتابت نسخههای خطی به زبانهای‬ ‫فارسی و عربی بوده است و یکی از شاعرانی که نسخ خطی آثارش نماینده اهمیت و نقش‬ ‫مؤثر او در ترویج زبان و ادب فارسی در ایران و افغانستان است‪ ،‬سعدالدین احمد انصاری‬ ‫است که در قرن دوازدهم هجری میزیسته و نسخههای خطی فراوانی از ایشان وجود دارد‬ ‫که با شناساندن آنها می توان آگاهی بیشتری در مورد شخصیت و سبک و سیاق این شاعر‬ ‫به دست آورد‪ .‬تحقیق حاضر که با هدف بررسی نسخ خطی آثار شیخ سعدالدین احمد‬ ‫انصاری انجام یافته است‪ ،‬از نظر زمانی یک پروهش تاریخی و از نظر روش پژوهش‪،‬‬ ‫توصیفی و تحلیلی است و روش گردآوری اطالعات در این پژوهش کتابخانه ای و میدانی‬ ‫است‪.‬‬

‫واژگان کلیدی‪ :‬نسخ خطی‪ ،‬شیخ سعدالدین انصاری‪ ،‬شور عشق‪.‬‬

‫‪ .1‬مقدمه‪:‬‬

‫‪12‬‬

‫شعر و ادب فارسی عالوه بر مرزهای داخلی در خارج از مرزهای جغرافیایی ایران‬ ‫نیز مورد توجه بوه است و افغانستان یکی از مراکز مهمی است که بیش از هزار سال‪،‬‬ ‫زبان ادب فارسی در آن جا رواج و پیشرفت داشته و شاعران و نویسندگان زیادی را‬ ‫تقدیم فرهنگ و ادب فارسی نموده است‪.‬‬ ‫در افغانستان دو تحول عمده در حوزه ادب این کشور رخ داده است یکی در‬ ‫حدود سال ‪ 1850‬به این طرف‪ ،‬زمانیکه آثار ادبی در هند به چاپ می رسید و بعد‬ ‫ها چاپخانه های کابل‪ ،‬بخارا‪ ،‬خجند و تاشکند هم در دسترس ادبیان افغان قرار‬ ‫گرفت و تحول دوم در آغاز سده بیستم زمانیکه تأسیس چاپخانه در کابل‪ ،‬انتشار‬ ‫روزنامه را ممکن ساخت‪ ،‬به وقوع پیوست(کهزاد‪.)1383،‬‬ ‫نسخ خطی فراوانی به زبان فارسی در اطراف و اکناف جهان وجود دارد که با‬ ‫شناساندن آن ها می توان آگاهی بیشتری از زبان و ادب فارسی و فرهنگ فارسی‬ ‫زبانان یافت‪ .‬نسخه های خطی باز گوینده گذشته درخشان فرهنگ و زبان هر ملتی‬ ‫است(هروی‪.)1380،‬‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫نسخ خطی سعدالدین احمد کابلی بره کی انصاری‬

‫افغانستان امروز از دیرباز یکی از کانون های نسخه پردازی و کتابت نسخ خطی‬ ‫بوده است‪ .‬نسخه های بازمانده از دوره غزنویان بهترین سند هنرمندی و و دانش‬ ‫نیاکان ما است(تسبیحی‪.)1384،‬‬ ‫شیخ سعدالدین احمد انصاری‪ ،‬عارف (پادشاه صاحب) که نسخ خطی آثارش‬ ‫نماینده اهمیت و نقش مؤثر او در ترویج زبان و ادب فارسی در ایران و افغانستان‬ ‫است‪ ،‬از جمله عرفای عهد خود و صاحب کماالت باطنی و تصنیفات عرفانی است‪.‬‬ ‫ایشان از شاعران چیره دستی که کاخ بلند قالب های شهر کهن فارسی را از جهات‬ ‫گوناگون در هم شکسته و هنجار شکنی های او در قالب شعر فارسی بی سابقه است‬ ‫و در بخش های مختلف جلوه می کند(جوکار و دیگران‪.)1393 ،‬‬ ‫شیخ کثیر التصانیف بود و من جمله تصنیفاتش نسخه خطی کتابی موسوم به‬ ‫(عین الحقیقه) است که حاوی ‪ 225‬صفحه و هر صفحه دارای ‪ 15‬سطر می باشد که‬ ‫از آغاز الی انجام متضمن علم تصوف و معرفت است‪ .‬فهرست تألیفات شیخ‬ ‫سعدالدین را که آمیخته به نظم‪ ،‬آیات و احادیث است‪ ،‬قریب ‪ 32‬مورد‪ ،‬مشتمل بر‬ ‫هفت دیوان‪ ،‬دو مثنوی و ‪ ...‬برشمرده اند‪ .‬بیشتر کتاب ها و مقاالت او به زبان فارسی‬ ‫است با این حال برخی از آثار وی از جمله کتاب معدن وحدت و رساله هایی چون‬ ‫درود تاتار شریف‪ ،‬حبل المتین و رساله خواص به زبان عربی نوشته شده اند (جوکار‬ ‫و همکاران‪ .)1395،‬از دیگر آثار خطی انصاری می توان به نامه های ایشان اشاره‬ ‫نمود که در جواب عرایض و سؤاالت عزیزان و بزرگان اطراف عالم از بلخ‪ ،‬بخارا‪،‬‬ ‫سمرقند‪ ،‬کشمیر و کامه نوشته شده و تعداد آن ها در حدود ‪ 7‬نامه نقل شده‬ ‫است(کاشفی‪.)1390،‬‬ ‫شیخ سعدالدین احمد انصاری در اوایل حال نزد والد بزرگوار خود الی سن نوزده‬ ‫تحصیالت علوم ضروریه نموده هنوز چندی نگذشته بود که وجد وجذبه دامگیرش‬ ‫شد(هروی‪ )1373،‬و با سپری شدن نه سال‪ ،‬راهی بیت اهلل شد(انصاری ‪ .)1389‬او‬ ‫بعد از اینکه مناسک حج را در بین سال های ‪ 1169 -1173‬به جا آورد به وطن‬ ‫برگشت و تا آخر عمر به ارشاد خلق پرداخت(هروی‪.)1373،‬‬

‫‪13‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪14‬‬

‫انصاری از عرفای قرن‪13-12‬هـ ق‪ ،‬در سال ‪ 1140‬هـ ق در ده یحیای کابل ‪،‬‬ ‫دیده به جهان گشوده و در سال ‪ 1225‬هـ ق در همان جا چهره در خاک‬ ‫کشید(انصاری‪.)1389 ،‬‬ ‫‪ .2‬بیان مساله و سؤاالت تحقیق‪:‬‬

‫آرشیف ملی افغانستان با حدود هشت هزار نسخه بزرگترین گنجینه نسخ و اسناد‬ ‫خطی در کشور است با این همه این مرکز متاسفانه در میان آرشیف ها و مخازن‬ ‫نسخ خطی منطقه از جایگاه مناسبی برخوردار نیست‪ .‬علت عمده این امر‪ ،‬نخست‬ ‫شمار پایین نسخ خطی در این مجموعه و زنده نبودن این مرکز است به این معنا که‬ ‫آرشیف ملی افغانستان صرفا محل نگهداری و استراحت نسخه ها است و در مقایسه‬ ‫با دیگر کشور ها‪ ،‬محل رجوع و رفت و آمد محققان نیست (منزوی‪.)1359 ،‬‬ ‫یکی از شاعران کالسیک ادب فارسی‪ ،‬شیخ سعدالدین احمد انصاری است که‬ ‫ایشان را تصانیف بسیار در عمل تصوف و حقایق است امّا از آنجا که در مقام فنا‪ ،‬بی‬ ‫نامی و بی نشانی بوده اند و در رسایل خویش اسم خود را موسوم نکرده و در هر‬ ‫کتاب به اسم دیگری شهرت دارد‪ ،‬سبب گردیده است تا از این شاعر عارف و آثارش‬ ‫اطالعات اندکی به صورت جسته و گریخته در البالی برخی از آثار و نسخ خطی بجا‬ ‫مانده از ایشان به دست آید(کاشفی‪.)1390،‬‬ ‫درباره شخصیت عرفانی‪ ،‬علمی و ادبی احمد انصاری به صورت پراکنده در برخی‬ ‫کتاب ها‪ ،‬اطالعات ارزشمندی ذکر شده است که البته یا ناقص اند و یا درباره وی‬ ‫اغراق کرده اند‪ .‬بخش بزرگی از شناخت ما درباره او از مطالعه آثار نسخ خطی فراهم‬ ‫می شود(خلیل‪ .)1334،‬با توجه به ذکر آثار و نسخ خطی فراوان انصاری در مصادر و‬ ‫منابع قدیمی‪ ،‬به نظر می رسد وی جایگاه واالیی در میان ادیبان و شاعران و عرفا‬ ‫داشته باشد و از آنجا که بسیاری از آثار و نسخ خطی وی ناشناخته مانده‬ ‫است‪،‬شایسته است در این باره تحقیقی همه جانبه صورت گیرد‪.‬‬ ‫به هر حال مطالعه آثار شیخ سعدالدین نشان می دهد که ایشان نمونه هایی از‬ ‫قالب های شعر کالسیک فارسی ارائه کرده است که حتی بعضی از آن ها‪ ،‬از نگاه‬ ‫قالب‪ ،‬مانند شعر شاعران معاصر حوزه ادب فارسی است‪ ،‬اما به جهت جدایی مرزهای‬

‫‪1388‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫نسخ خطی یکی از بهترین مشخصه ها برای معرفی اصالت پیشینه فرهنگ‬ ‫کشورها در دنیاست‪ .‬بر همین اساس اطالع رسانی در این حوزه برای عموم مردم و‬ ‫داشتن شناخت اولیه از نسخ خطی ضروری است‪ .‬هر چه زمان می گذرد سندیت و‬ ‫صحت نوشته های نسخ خطی به ویژه در حوزه علوم مختلف بیشتر اثبات می‬ ‫شود(افشار‪.)1376،‬‬ ‫با توجه به اهمیت و گسترش روز افزون علم نسخه شناسی و پیشرفت علم در‬ ‫جهان‪ ،‬لزوم به خدمت گرفتن فناوری جدید برای شناخت انواع کاغذ‪ ،‬مرکب‪ ،‬خطوط‬ ‫و غیره و ضرورت تغییر و تعمیق دیدگاه نسخه شناسی از پیش احساس می شود‪.‬‬ ‫یافتن جزئیات کوچک در این زمینه قدم بزرگی در تهیه کتابشناسی و آثار علماء و‬ ‫دانشمندان است‪ .‬در نسخه شناسی نسخ خطی شناخت امضاء و خطوط مؤلفین‪،‬‬ ‫دانشمندان و علماء و مهرها و سجع آنها‪ ،‬تملک نامه ها و وقف نامه ها و ‪ ...‬گویای‬ ‫سرگذشت پرفراز و نشیب نسخه خطی و اصالت آن می باشد و لزوم توجه هر چه‬ ‫بیشتر در این زمینه را می طلبد(افکاری‪.)1381 ،‬‬ ‫با وجود همه تالش هایی که در سال های اخیر برای شناسایی و احیای گنجینه‬ ‫ای‪ -‬مکتوب در ایران زمین و افغانستان تحقق و تتبع در آن ها انجام گرفته و هزاران‬ ‫کتاب و رساله ارزشمند‪ ،‬احیا‪ ،‬تصحیح و یا منتشر گشته است؛ هنوز رساله ها و کتب‬

‫“‬

‫‪ .3‬اهداف و ضرورت تحقیق‪:‬‬

‫نسخ خطی سعدالدین احمد کابلی بره کی انصاری‬

‫سیاسی دو کشور ایران و افغانستان‪ ،‬از یک سو و نیز به دلیل وجود ابهاماتی درباره‬ ‫شخصیت و به ویژه آثار و نسخ خطی بجا مانده از سعدالدین احمد انصاری‪ ،‬در حوزه‬ ‫شعر فارسی ایران‪ ،‬حتی از آن آگاهی اندکی هم وجود ندارد‪ .‬و پژوهش حاضر بر آن‬ ‫است‪ ،‬در یک بافت پژوهش محور آثار شیخ سعدالدین احمد انصاری را معرفی‪،‬‬ ‫شخصیت عرفانی و ادبی او را تبیین و پژوهشی نوین در آثار خطی وی به دست‬ ‫دهند‪.‬‬ ‫پرسشی که این پژوهش به دنبال یافتن پاسخی برای آن می باشد‪ ،‬این است که‬ ‫بررسی نسخ خطی آثار انصاری در روند معرفی و تبیین شخصیت عرفانی و ادبی وی‬ ‫تا چه اندازه می تواند تاثیرگذار باشد؟‬

‫‪15‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫خطی بسیاری در کتابخانه های داخل و خارج کشور موجود است که ناشناخته مانده‬ ‫و منتشر نشده است‪ .‬نسخ خطی گنجینه ای از اطالعات پنهان است که بار معنایی و‬ ‫اطالعاتی فراوانی را در خود نهفته دارند و بسیار قابل تامل و بررسی می باشند‪.‬‬ ‫بررسی نسخ خطی فارسی نه تنها میراث ادبی افغانستان کنونی و ایران‪ ،‬بلکه میراث‬ ‫فرهنگی و تاریخی ملل خاورمیانه و هند را نیز در بر می گیرد‪ .‬نسخ خطی فارسی از‬ ‫نظر محتوا منابع ارزشمندی برای پژوهش و یادگیری تاریخ اجتماعی و سیاسی‪ ،‬زبان‬ ‫و ادبیات و علوم دیگر در سده های پیشین به شمار می آیند(هروی‪.)1380،‬‬ ‫با توجه به اینکه درباره معرفی آثار خطی انصاری علی رغم ضرورت و اهمیتی که‬ ‫دارند‪ ،‬تحقیق و یا مطالعه ای جدی صورت نگرفته و در مورد آثار ایشان اطالعات‬ ‫زیادی وجود ندارد‪ ،‬لزوم پرداخت به معرفی آثار خطی انصاری و ضرورت انجام‬ ‫تحقیقی گسترده در این باره از جنبه های گوناگون نسخه شناسی و کتابشناسی‬ ‫نمایان می باشد(منزوی‪.)1395،‬‬ ‫‪ .4‬روش تفصیلی تحقیق‪:‬‬

‫‪16‬‬

‫تحقیق حاضر که با هدف بررسی نسخ خطی آثار شیخ سعدالدین احمد انصاری‬ ‫انجام یافته است‪ ،‬از نظر زمانی یک پروهش تاریخی و از نظر روش پژوهش‪ ،‬توصیفی‬ ‫و تحلیلی است‪ .‬روش گردآوری اطالعات در این پژوهش به صورت کتابخانه ای و‬ ‫میدانی بوده و روش تحلیل اطالعات در آن به شیوه تحلیل کیفی اطالعات انجام‬ ‫شده است‪ .‬در این پژوهش با باز خوانی و تحلیل متون تاریخی به شیوه توصیفی‪-‬‬ ‫تحلیلی و با مراجعه به قدیمی ترین مصادر در دسترس و نیز کتاب های چاپ شده‬ ‫سعدالدین احمد انصاری و همچنین نسخ خطی آثار او‪ ،‬پژوهشی کامل در آثار وی‬ ‫صورت گرفته است و سپس در حد وسع این جستار به خوانش آثار پرداخته و‬ ‫گزارشی از محتوای آن ها ارائه شده است‪.‬‬

‫‪ .5‬پیشینه تحقیق‪:‬‬

‫بررسی پیشینه نظری پژوهش نشان می دهد؛ تنها برخی از پژوهشگران درباره‬ ‫نسخه های خطی آثار شیخ سعدالدین احمد انصاری‪ ،‬مقاله هایی نوشته اند که تعداد‬ ‫و حجم آنها ناچیز است که مهم ترین آنها شرح حال انصاری است که توسط محمد‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫نسخ خطی سعدالدین احمد کابلی بره کی انصاری‬

‫ابراهیم خلیل احمد الجامی(‪ )1335‬نوشته شده است و رساله ای در این خصوص در‬ ‫مجله آریانا به چاپ رسیده است‪ .‬وزیر علی کاتب شرحی جداگانه بر غزلی از دیوان‬ ‫انصاری کتابت نموده و محمدصابر انصاری(‪ )1378‬گزیده ای از دیوان شور عشق را‬ ‫در نشریه آرش‪ ،‬انتشار داده است‪.‬‬ ‫عزیزالدین وکیلی فوفلزی در پژوهشی که انجام داده است نشان می دهد‪ ،‬نسخه‬ ‫ای از نشاة القدس در کابل بوده که این نسخه مهر شیخ سعدالدین احمد انصاری را‬ ‫دارد‪ .‬در پذیرش گفتار فوفلزی تنها مانعی که وجود دارد این است که نشاة القدس‬ ‫در سال ‪ 1226‬هـ به پایان رسیده است یا الاقل در آن ذکر وفات شیخ موجود است‬ ‫پس چگونه نسخه ای از آن در حین حیات شیخ تهیه شده است که مهر او را دارد‪.‬‬ ‫مگر این که نسخه به دست اخالف شیخ رسیده باشد و آنان مهر شیخ را که نزد آنان‬ ‫بوده‪ ،‬زده باشند‪.‬‬ ‫در پژوهشی دیگر‪ ،‬محمد ابراهیم خلیل افغانی(‪ 1335‬هـ ش) خالصه ای از نشاه‬ ‫القدس را تهیه نموده و با عنوان یک مرد بزرگ در کابل به چاپ رسانیده است‪.‬‬ ‫محمدقاسم دهنوی که مرید شیخ بود‪ ،‬کتاب عین العشق را در باب عشق و عرفان‬ ‫نگاشته و به پیر خود پیشکش کرده است‪ .‬نام محمد قاسم دهنوی در نشاة القدس‬ ‫هم آمده است و نسخه خطی کتاب عین العشق در کتابخانه گنج بخش(ش ‪)8770‬‬ ‫موجود است(مشترک‪ .)1709/3 ،‬در تحقیقی دیگر حمیده حجتی(‪ )1378‬در مقاله‬ ‫ای با عنوان«سعدالدین انصاری» مأخذی را درباره شیخ ذکر کرده است‪.‬‬ ‫نتایج تحقیق آذر شب و محمدی(‪ )1396‬در مطالعه ای که با عنوان پژوهشی‬ ‫درباره آثار و نسخ خطی ابوالفضل میکالی انجام دادند‪ ،‬نشان داد؛ با توجه به ابهاماتی‬ ‫که درباره شخصیت و به ویژه آثار امیر ابوالفضل میکالی وجود دارد‪ ،‬بیان مختصر‬ ‫گونه ای از محتوای آثای خطی میکالی و ابهامات موجود در آثار وی را تبیین می‬ ‫نماید‪.‬‬ ‫به هر حال مجموعه نظریاتی که در این مطالعه آورده شده اند‪ ،‬تالش ادیبان و‬ ‫اندیشمندان حوزه ادبیات فارسی در تبیین نسخه های خطی است با این حال کمتر‬ ‫پژوهشی بوده است که به مطالعه نسخه های خطی آثار شیخ سعدالدین به طور‬ ‫اخص بپردازد بنابراین انجام پژوهش حاضر با هدف معرفی نسخه های خطی آثار‬

‫‪17‬‬

‫سعدالدین انصاری می تواند در حوزه ادب فارسی بی سابقه و یا کم سابقه و حائز‬ ‫اهمیت باشد‪.‬‬ ‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪18‬‬

‫‪ .6‬شرح حال شاعر‬

‫موالنا شیخ سعدالدین احمدبن موالنا عبدالغفاربن موالنا عبدالعزیز بن موالنا‬ ‫عبدالکریم برکی انصاری است که نسب ایشان به حضرت معاذجبلی خزرج انصاری‬ ‫رضی اهلل تعالی عنه می رسد‪ .‬در کتاب نشاة القدس آنجا که ذکر از نسب می کند‪،‬‬ ‫چنین آمده است‪«:‬چون والده ماجده موالنا عبدالکریم سیده بوده اند از اوالد حضرت‬ ‫امام زین العابدین رضی اهلل تعالی عنه لهذا موالنا عبدالکریم هم نسب سیادت داشته‬ ‫اند و هم نسب انصار و از موالنا عبدالکریم باالتر پشت بر پشت انصار بوده‬ ‫اند‪(».‬انصاری‪.)1389 ،‬‬ ‫موالنا‪ ،‬سعدالدین احمد انصاری علوم متدوال زمان خویش را نیکو می دانست و‬ ‫آثار شاعرانی چون عطار‪ ،‬مولوی‪ ،‬حافظ‪ ،‬ابن عربی و سایر بزرگان عرفان را پیش‬ ‫چشم داشت و در بین آنها به مولوی و حافظ بیشتر عالقمند بود و در جای جای‬ ‫سخنان‪ ،‬ایشان را نقل و نقد کرده است و از خوان احساس ایشان بهره مند‬ ‫شد(جوکار و دیگران‪ .)1395 ،‬در طریقه جلیله‪ ،‬چهریه‪ ،‬غوثیه‪ ،‬مهتدیه خلوتیه و‬ ‫چشتیه سلوک نموده و از این طریق فتوحات کثیره از فیوض حضرات الهیه مشاهده‬ ‫نموده است و هم به اذن ایشان معتکف مسجد همایون رسالت پناهی(ص) شده و در‬ ‫آن اعتکاف او را گشودی از فتوح روضه ساالر انبیا(ع) آمد و اسرار غامضه بر وی‬ ‫مکشوف گشت چنانچه رساله مسمی به کشف المحققین در آن اعتکاف و مسجد‬ ‫معلی تصنیف نموده است‪.‬‬ ‫موالنا در مقطع غزلی می فرماید‪:‬‬ ‫شووووشقم حووووقدمیوووو‬

‫م‬

‫وووو م‬

‫م م کلماتیسوووووصم از ووووو م م‬

‫وووووصمم‬

‫ممسلک سلوک این عارف چون عرفای ممتقدمین مقام(همه اوست) یا توحید‬ ‫وجوی می باشد که اکثر غزلیاتش حاوی بر آن است و غزلی کامل با این قافیه و‬ ‫ردیف دارد که مطلع آن این است‪:‬‬ ‫ب آ و م مس ووشمآتحوویمم وومم وودم‬ ‫م‬

‫بیممکهمغی مبش م منحیمم مم دم‬

‫ووصم م‬ ‫م‬

‫وصمم‬

‫‪1388‬‬

‫مت وووش م م لبمخحکمش یم م مجششا مت وش مم‬

‫قم مطوووبوم مسوووا م سووو مقفزوووهم وووشم قم م م کوو نمسنحسووز مبسوو مخووش مت ووش مم‬ ‫ذک مملبم م س‬

‫ممسهم میمملقمهمخشقیمگحصم م مق مذک مباش م ملبم م سو‬

‫مت وش م‬

‫م‬ ‫و م‬ ‫صراحت بیان می دارد که مطلعش این‬ ‫همچنان مقام فنا فی اهلل را در غزلی به‬ ‫است؛‬ ‫م‬

‫ششقم حقم ممکهم قم یمم هم ایم عنوشیم م‬ ‫ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووصم‬

‫‪ .7‬مذکر آثار‪ ،‬اشعار و نمونه کالم‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫س م غو مسوهم وزاش س مگششوصمسوهم ش وصم م‬

‫و درم مقطع غزل دیگری می گوید‪:‬‬

‫قم سز م ممسماسو مجو م سوز م‬

‫وصم‬

‫یشمسافهما م عن مشع م م فسش مآ همم‬ ‫م‬

‫نسخ خطی سعدالدین احمد کابلی بره کی انصاری‬

‫یمقفزوووهمکووو‬

‫م ماوووصم ووو‬

‫“‬

‫چون منبع شاعری این طریقه از علوم باطن و تصفیه قلب و تقویه روح است‪،‬‬ ‫غزلی سراپا به قافیه و ردیف تصوف در حرف فاء این دیوانش می پاشد که نقل ابیاتی‬ ‫از آن در اینجا مناسبت تمام دارد؛‬

‫شیخ سعدالدین عالوه بر علم‪ ،‬فضل‪ ،‬شور و وجد‪ ،‬کسب تصوف‪ ،‬معرفت‪ ،‬طبع‬ ‫موزون و ذوق تصانیف هم داشته و کتب زیاد در علم تصوف‪ ،‬معرفت و حقایق دارد‬ ‫که به عقیده بعضی به بیست و چهار کتاب و به عقیده اکثر زیاده از آن است چنانچه‬ ‫در یک بیاض خطی که اکثر اوراقش از بین رفته منظومه از طبع صفا و زیبای میر‬ ‫قطب الدین تخلص فارغ پسر آن بزرگوار به مالحظه رسید که قصه تاریخی سمرقند‬ ‫را به نظم روان و سیلس ساخته در اواخر که ذکر از پدر عالیمقدار خود می کند‪،‬‬ ‫بیتی راجع به تصانیفش چنین سروده است؛‬ ‫کوووهمت ووونی ایم م ووو م م هووواقم وووصم م بووهمشووشقم حووقمسووا شمآشووکاقم ووصمم‬

‫م‬ ‫عالقمندان پیدا می شود بدین قرار است؛‬ ‫من مجمله کتابهائی که نسخ خطی آن نزد‬ ‫‪ -1‬شور عشق ‪ -2‬شورش عشق ‪ -3‬جوش عشق ‪ -4‬جوشش عشق ‪ -5‬سوز عشق‬ ‫‪ -6‬ساز عشق ‪ -7‬نیرنگ عشق ‪ -8‬فرهنگ عشق ‪ -9‬آهنگ عشق ‪ -10‬عین االیمان‬ ‫‪ -11‬کشف المحققین ‪ -12‬تفسیر معدن االسرار ‪ -13‬معیار الکشوف ‪ -14‬مرات‬ ‫الجمال ‪ -15‬حسن فروشی‪.‬‬

‫‪19‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫از این دو کتاب آخرالذکر در ضمن کشف بیان مرتبات توحید در رساله کشف‬ ‫المحققین نام برده است اما در کتاب نشاة القدس چنین می آورد؛ این کتاب مؤلفه‬ ‫مصطفی ابن محمد ابراهیم الهروی المتخلص به مخلص است که از اخض مخلصان و‬ ‫ارادت کیشان بوده و تألیف آن را در سنه ‪ 1223‬هـ ‪ ،‬ق به خواهش اکثر مخلصین‬ ‫خصوصاً احمدخان و اجازه خود شیخ نموده است‪.‬‬ ‫‪ .1.7‬دیوان شور عشق‬

‫سعد الدین احمد در بعضی مواضع کتاب‪ ،‬غزلهای خود را شرح می دهد‪ .‬شیخ‬ ‫سعدالدین در دیوان به استقبال شاعران دیگر هم رفته‪ ،‬از جمله مخمسی در استقبال‬ ‫از غزل خواجه حافظ دارد و مثنوی رازنامه را در انتهای دیوان آورده است‪ .‬شیخ‬ ‫سعدالدین انصاری در غزلیات‪ ،‬شیخ قدسی و شیخ قدوسی تخلص دارد‪ .‬همچنین در‬ ‫کتاب رازنامه‪ ،‬شیخ سعدالدین انصاری عالوه بر متون نثر عرفانی در مخارج حروف در‬ ‫باب نفس چند مثنوی عرفانی در بحور مختلف عروضی آورده است‪ .‬کتاب دیوان شور‬ ‫عشق و ملحقات آن ‪ 538‬صفحه می باشد و کتابت آن در غره ربیع الثانی ‪1328‬‬ ‫هجری قمری در کابل انجام یافته است‪.‬‬ ‫‪ .1.1.7‬معرفی نسخه دیوان شور عشق‬

‫‪20‬‬

‫نسخه اول‪ :‬دیوان شور عشق نسخه مجلس به شماره ‪ 9556‬می باشد که دارای‬ ‫‪ 400‬صفحه بوده و نسبت به نسخه اصلی‪ ،‬بخش هایی از جمله مقدمه های نخست و‬ ‫شرح حال شاعر و همچنین رازنامه آخر کتاب را کسر داشته و جابجایی و اغتشاش‬ ‫صفحه ها را دارا می باشد‪.‬‬

‫نسخه دوم‪ :‬دیوان شور عشق نسخه گنج بخش پاکستان به شماره ‪ 15311‬که توسط‬ ‫یکی از نوادگان سعدالدین احمد انصاری به نام میر اکبر ولد میر قیام الدین کتابت‬ ‫شده است‪ .‬سال کتابت این نسخه ‪ 1328‬هجری قمری است و در این پژوهش به‬ ‫عنوان نسخه اساس در نظر گرفته شده است‪ ،‬زیرا هم در ‪ 538‬صفحه کاملتر است و‬ ‫هم توسط یکی از نوادگان سعدالدین احمد نوشته شده که قطعاً به نسخه اساس‬ ‫موروثی خانواده دسترسی داشته است‪ .‬ثالثاً نسخه عالوه بر متن دیوان شور عشق‬ ‫رساله رازنامه و چند مثنوی عرفانی در بحور مختلف را با خود دارد‪ .‬رابعاً نسخه‬

‫‪1388‬‬

‫م‬

‫م م‬ ‫م‬

‫‪ .2.7‬کشف المحقیقن‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫این رساله را چنانکه در آغاز آن می آورد در سنه ‪ 1170‬در حرم محترم حضرت‬ ‫سید عالم صلی اهلل علیه و سلم در ما بین روضه مقدس و منبر معلی تألیف نموده و‬ ‫تخلص خود را در منظومات آن بی نشان آورده و می نویسد‪" :‬این رساله را به کشف‬ ‫المحققین من حجاب حضرت سیدالمرسلین صلی اهلل علیه و سلم نام نهادم‪ .‬از آنکه‬ ‫مامور به الهام بودم به امر او سبحانه تعالی و حضرت رسول اهلل صلی اهلل علیه و‬ ‫سلم‪ ".‬مطالب این کتاب کشف معضالت و محجوبات و اسرار است که جز عرفای‬ ‫دیگری را پی بردن به آن محال است و تقسیم عناوین و موضوعات این رساله کشف‬ ‫است مثالً ‪ -1‬کشف در بیان هویت ‪ -2‬کشف در شان هویت ‪ =3‬کشف اخالق او‬ ‫تعالی عزوجل‪ ،‬هکذا بهمین اسم و ترتیب‪ ،‬بیشتر مطالب به نثر و گاه گاه به نظم از‬ ‫مکاشفات بیان شده است‪.‬‬

‫“‬

‫لمبنوووانمآسکوووهمبوووهم ووو مذقهمسوووانم‬

‫وو ا هم جووش مبهوو مخووادم م ووانم‬

‫م‬

‫نسخ خطی سعدالدین احمد کابلی بره کی انصاری‬

‫مجلس دارای اغتشاش و افتادگی است‪ .‬نسخه دوم که در تصحیح و مقابله از آن‬ ‫استفاده می شود در تاریخ ‪ 1302‬به دست وزیر علی کاتب نوشته شد و تاریخ قرائت‬ ‫و سماعت آن نیز در سال ‪ 1303‬می باشد‪ .‬و هر دو نسخه با شعر زیر آغاز یافته‬ ‫است‪.‬‬

‫‪ .3.7‬نشاة القدس‬

‫نسخه خطی نشاة القدس تألیف مصطفی بن محمد ابراهیم هروی متخلص‬ ‫به«مخلص» در شرح احوال مناقب و کرامات شیخ سعدالدین احمد انصاری(‪-1140‬‬ ‫‪ 1225‬هـ) است‪ .‬این کتاب چه از لحاظ ترجمه شخصی شیخ انصاری و چه از لحاظ‬ ‫اطالعات عصری فرهنگی افغانستان بسیار بسیار ارزشمند است‪.‬‬ ‫‪ .1.3.7‬معرفی نسخه نشاة القدس‬

‫نسخه ای که در گنج بخش (ش ‪ )4045‬موجود است در روز جمعه ‪ 23‬ذی‬ ‫الحجه ‪1226‬هـ در «فضل آباد» از توابع کابل در مقبره شیخ سعدالدین در ‪517‬‬ ‫صفحه کتابت شده است‪ .‬کاتب نام خود را نوشته بود‪ ،‬اما بعداً کسی آن را محو کرده‬

‫‪21‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪22‬‬

‫و به جای آن نام «میر محمد سعید» را نوشته است‪ .‬ارزش این نسخه از دو جهت‬ ‫است یکی اینکه یک سال بعد از وفات شیخ و سه سال بعد از تألیف کتاب کتابت‬ ‫شده است و دیگر این که کاتب در حین اقامت در مقبره شیخ از کتابت فراغت یافته‬ ‫است (هروی‪.)1380،‬‬ ‫* نسخه های دیگر نشاة القدس در گنج بخش‪ ،‬ش ‪ 10127‬با تاریخ کتابت ‪2‬‬ ‫رمضان ‪ 1226‬هـ که این نسخه نیز در سر مزار شیخ در فضل آباد‪ ،‬کابل‪ ،‬کتابت شده‬ ‫و اقدام نسخ شخصی محمد علی‪ ،‬مکهد ضلع اتک‪ ،‬باز هم در ‪ 1995‬م در کتابخانه‬ ‫شخصی پیر ابوالخیر عبداهلل جان مجددی‪ ،‬مرشدآباد شریف‪ ،‬پشاور که نسخه ای‬ ‫کامل در ‪ 647‬صفحه است اما تاریخ ندارد تا این جا چهار نسخه خطی در پاکستان‬ ‫شناخته شده است‪.‬‬ ‫* نسخه ای از نشاة القدس در کابل بوده و عزیز الدین وکیلی فوفلزنی در مقاله‬ ‫ای که در مجله آریانا تا کابل دوره ‪ ،30‬ش ‪،1‬ص ‪ 15‬چاپ کرده می گوید‪ :‬که این‬ ‫نسخه مهر شیخ سعدالدین احمد انصاری را دارد‪ .‬در پذیرفتن گفتار فوفلزنی تنها‬ ‫مانعی که دارم این است که نشاة القدس در ‪1226‬هـ به پایان رسیده است یا الاقل‬ ‫در آن ذکر وفات شیخ موجود است پس چگونه نسخه ای از آن در حین حیات شیخ‬ ‫تهیه شده که مهر او را دارد مگر این که نسخه به دست اخالف شیخ رسیده باشد و‬ ‫آنان مهر شیخ را که نزد آنان بوده زده باشند‪.‬‬ ‫* از دیگر آثار شیخ آن چه به صورت خطی یا چاپی در شبه قاره هند موجود است‪،‬‬ ‫از قرار زیر است؛‬ ‫‪ -1‬مجموعه رسایل سعدالدین احمد انصاری شامل‪ :‬دیوان شورش عشق؛ شرح توبه‬ ‫نامه‪ ،‬رساله مدح و اوصاف شعر و شاعری؛ حقیقت محمدیه؛ در کتابخانه مرکزی‬ ‫دانشگاه پنجاب؛ الهور(ش ‪ 291 /1449‬و‪vl‬؛‪.)pi‬‬ ‫‪ -2‬تفسیر معدن اسرار‪ ،‬خطی‪ ،‬گنج بخش‪ ،‬ش ‪(758‬مشترک‪.)72/1،‬‬ ‫‪ -3‬شواهد الطوالع در اوراد و ادعیه‪ ،‬نسخه ای از این کتاب در موزه ملی کراچی‬ ‫فهرست اسامی مؤلفات شیخ را دارد که برخی از آنها را مؤلف نشاة القدس نام نبرده‬ ‫است‪ .‬نام هایی که در این یادداشت آمده است؛ ‪ -1‬کشف المحققین ‪ -2‬شورش‬ ‫عشق ‪ -3‬شور عشق ‪ -4‬آهنگ عشق ‪ -5‬فرهنگ عشق ‪ -6‬جوش عشق ‪ -7‬جوشش‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫نسخ خطی سعدالدین احمد کابلی بره کی انصاری‬

‫عشق ‪ -8‬نیرنگ عشق ‪ -9‬سوز عشق ‪ -10‬ساز عشق ‪ -11‬عین االیمان ‪ -12‬معیار‬ ‫الکشوف ‪ -13‬تفسیر معدن االسرار ‪ -14‬چهارده مکتوب اخیار ‪ 15‬اسرار ذات ‪-16‬‬ ‫مرآت الجمال ‪ -17‬حس فروشی ‪ -18‬جان جوان (کذا‪ :‬جان جهان در نشاة القدس)‬ ‫‪ -19‬غیب الوجود ‪ -20‬مثنوی حقایق المعارف‪ -21‬معدن وحدت ‪ -22‬خطب جمعه‬ ‫‪ -23‬درود تاتار‪.‬‬ ‫نسخه دیگر از شواهد الطوالع در گنج بخش‪،‬ش ‪ 8806‬موجود است (مشترک‪3،‬‬ ‫‪.) 1671/‬‬ ‫‪ -4‬از کشف المحققین او نسخه ای در موزه و کتابخانه ساالر جنگ‪ ،‬حیدرآباد دکن‪،‬‬ ‫ش ‪ 3372‬موجود است‪.‬‬ ‫‪ -5‬معیار الکشوف او بار اول پیش کتاب فروشی افغانی دیده شد که برای فروش به‬ ‫کتابخانه گنج بخش آورده شده بود اما معامله نشد و او نسخه واپس برد‪ ،‬تا این که‬ ‫سال ها گذشت و در ‪ 1995‬م نسخه ای در ‪ 308‬صفحه اما ناقص االخر‪ ،‬در کتابخانه‬ ‫پیر عبداهلل جان در پیشاور دیده شده و یادداشت بر داری شده است‪.‬‬ ‫نسخه ای از معیارالکشوف در موزه پراونشنل سند‪ ،‬حیدرآباد(ش ‪ )p-430‬نیز است‬ ‫که تاریخ کتابت ‪ 1214‬هـ را دارد و این مشخص می کند که نسخه در حین حیات‬ ‫مؤلف رونویسی شده است(مشترک‪.)1958 /3 ،‬‬ ‫‪ .6‬نکاه نامه بی بی فاطمه که نسخه اش در گنج بخش(ش ‪ )2151‬موجود‬ ‫است(مشترک‪)1212/8 ،‬‬ ‫‪ .7‬مثنوی حقایق المعارف و دیوان قدوسی در یک جلد در گنج بخش(ش ‪)9642‬‬ ‫است (همان جا)‬ ‫‪ .8‬دیوان شور عشق او در حیدرآباد دکن در ‪ 1309‬هـ چاپ گردیده است‪.‬‬ ‫‪ .9‬رساله در مدح و اوصاف شعر و شاعری که نسخه اش را در موزه ملی کراچی‪ ،‬در‬ ‫آخر دیوان شور عشق‪،‬ش ‪ N.M .1975 -113‬دیده ام‪.‬‬ ‫مصطفی بن محمد ابراهیم‪ ،‬مؤلف نشاة القدس تألیفی دیگر به نام نوادر الفواید دارد‬ ‫که در‪ 1220‬هـ تألیف کرده و در آن مطالب گوناگونی را گردآوری کرده است‪ .‬نسخه‬ ‫اش در کتابخانه گنج بخش(ش ‪ )1110‬موجود است(مشترک‪ 839/1 ،‬که مؤلف را‬ ‫دقیقاً نشاخته است)‪.‬‬

‫‪23‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫محمد قاسم ده نوی که مرید شیخ بود‪ ،‬کتاب عین العشق را در باب عشق و عرفان‬ ‫نگاشته و به پیر خود پیشکش کرده است نام محمد قاسم دهنوی در نشاة القدس‬ ‫هم آمده است ‪ .‬نسخه خطی کتاب عین العشق در کتابخانه گنج بخش(ش ‪)87770‬‬ ‫موجود است (مشترک‪.)1709/3 ،‬‬ ‫تولد نامه عبدالحکیم که مرید شیخ بود(شاید عبدالحکیم پشاوری که نام او جزو‬ ‫اسامی مریدان شیخ در نشاة القدس موجود است) به سال ‪1217‬هـ تألیف شده و‬ ‫نسخه آن در مجموعه آزر‪ ،‬کتابخانه دانشگاه پنجاب‪ ،‬الهور(ش ‪ )0218.‬نگه داری می‬ ‫شود‪(.‬مشترک‪.)1200/8 ،‬‬ ‫‪ .2.3.7‬سبب تألیف نشاة القدس‬

‫«شمه ای از کیفیت جذبات و غلبات و حاالت وجدانی و نکته ای از حقیقت‬ ‫فیوضات و کماالت انسانی‪ ...‬در تحریر قید و تسطیر آورده شود که عموم مخلصان و‬ ‫کافه مریدان و معتقدان که در اطراف و اکناف عالم افتاده اند و به واسطه بعد مسافت‬ ‫و عدم استطاعت بهره اندوز حضور پر نور فیض گنجور وافی الخیور حضرت‪ -‬ایشان‬ ‫رضی اهلل عنه می شود و آنهاییکه بعد از این به عرصه ی وجود آیند و اخالص و‬ ‫ارادت به جناب حضرت ایشان‪ -‬داشته باشند‪ ،‬نیز ازین دولت ابدی و سعادت سرمدی‬ ‫و فیوضات محمدی – علیه الصلواة و السالم – واقف گردیده و از کیفیت جذب و‬ ‫جنون مبارک ایشان اطالع یافته‪ ،‬باعث ازدیاد خلوص عقیدت آن برادران‬ ‫گردد»(هروی‪،1380،‬ص‪.)8‬‬

‫‪24‬‬

‫‪ .3.3.7‬وجه تسمیه و نحوه ی تقسیم مطالب نشاة القدس‬

‫مؤلف سنین عمر شیخ را در چهار بخش تقسیم کرده است‪ -1 :‬از سن نمو تا‬ ‫بیست سالگی ‪ -2‬از سن وقوف تا چهل سالگی ‪ -3‬از سن کهولت تا هشتاد سالگی‬ ‫‪ -4‬از سن شیوخت تا صد و بیست سالگی‪ ،‬آن گاه می نویسد «لهذا از چهار مراتب‬ ‫سن حضرت شیخ چهار نشاة آن ذکر کرده خواهد شد که در هر سنی نشاءة مقدسه‬ ‫دیگر‪ ،‬مر حضرت ایشان را حاصل بود»(همان منبع‪ ،‬ص ‪)11 -12‬‬

‫‪1388‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫جناب حضرت شیخ را یک صد و چهل و یک اسم است که در واقع بر یکی از‬ ‫مخلصان و مریدان ایشان که ساکن زرمد بوده و میر ابراهیم نام داشته و قریشی‬ ‫بوده‪ ،‬به طریق الهام مکشوف شده(ص ‪ )23‬مؤلف همه ‪ 141‬نام صفاتی شیخ را ثبت‬ ‫کرده و می گوید که این اسامی در خانقاه او به عنوان ورد و دعا خوانده می شوند‪.‬‬ ‫علما‪ ،‬مشایخ کشمیر‪ ،‬سادات پشاور و یکی از خلفای شیخ نیز رساله هایی در شرح‬ ‫اسمای شیخ تألیف کرده اند‪(.‬ص ‪ )26‬نام اصلی او سعدالدین احمد بود و «دیوانه‬ ‫صاحب‪ ،‬حاجی صاحب‪ ،‬اشتهار دارند و شاه افراد هم حضرت ایشان را می‬ ‫نامند»(هروی‪،1380،‬ص‪.)26‬‬ ‫‪ .9‬تاریخ تولد شیخ‬

‫مؤلف‪ ،‬قطعات تاریخ تولد شیخ را که سروده قطب الدین احمد متخلص به «فارغ»‬ ‫فرزند شیخ مال عبداللطیف«تائب» برادر زاده شیخ‪ ،‬دامالی محمد سلیم حصاری و‬ ‫خودش است را نقل کرده(ص ‪ )46-47‬و مطابق این قطعات شیخ در ‪ 1140‬هـ تولد‬ ‫یافته است‪ .‬قطعات تاریخ تولد و وفات شیخ که خود مؤلف سروده است‪:‬‬

‫“‬

‫‪ .8‬تعدّد اسامی سعدالدین‬

‫نسخ خطی سعدالدین احمد کابلی بره کی انصاری‬

‫مؤلف به تخصیص عدد«چهار» قائل است‪ ،‬مثالً چهار عنصر‪ ،‬چهار فصل‪ ،‬چهار‬ ‫پاس‪ ،‬چهار کتاب‪ ،‬چهار مذهب‪ ،‬چهار امام و‪( ...‬او تقریباً از ‪ 34‬مورد چهارتایی نام‬ ‫برده است) و سپس کتاب خود را نیز به چهار«نشاة» تقسیم کرده است‪.‬‬ ‫‪ -1‬نسب حضرت شیخ‪ ،‬تعداد اسامی عدد اوالد و احفاد‪ ،‬شمه ای از شمایل نیکو‬ ‫خصال و خصایص اطوار‪ ،‬تاریخ تولد‪(.‬ص ‪)14 -48‬‬ ‫‪ -2‬بیان مبادی حال مجذوبی و امور غریبه و عجیبه و کلمات شطحیه‪(.‬ص ‪)49 -82‬‬ ‫‪ -3‬سفر حرمین شریفین‪ ،‬صحبت و مالقات با عزیران و صاحب دولتان و از آن ارشاد‬ ‫گرفتن و بر سجاده مشیخت و مسند هدایت نشستن و ذکر عدد تصانیف کتب که‬ ‫بعضی را در حالت جذبه و شکر و بعضی را در حالت افاقه و صحو گفته اند و ذکر‬ ‫بعضی مکاتب‪.‬‬ ‫‪ -4‬روش سلوک ظاهر آن حضرت و ذکر بعضی از کلمات قدسیه‪ ،‬و ارادات‪ ،‬کشوفات‪،‬‬ ‫رموزات و اشارات‪(.‬ص ‪)260 -517‬‬

‫‪25‬‬

‫وو قم م ک وو م م هووکمبووش مکووا م هوو م م‬ ‫و م‬ ‫ووشم قم حوووزا م م ووونفم مووو مشووو‬

‫بوو سم ووع م وووالومگحووصم ووش م وووهم‬

‫شم م مق وووی همبوووش مآ ووو م یوووکمسوووامگوووهم‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫هم م م مقجوووووبم مشوووووبم م شووووونبهم م مبحووووقم یش ووووصمفاوووو م ووووکمجنووووهم‬ ‫م‬ ‫کووهمسووامگوواهم قووکم قمگووش م لوودمگ ووصم م م«مکمووووالمشوووویوم ووووع ل م»مآگووووهم‬ ‫م مقووکمکوووکم ووشمجسوووزدم ووالمفوووشتشم م بم زووووووووا«قیمووووووووهم متعووووووووال »م‬ ‫م‬

‫م‬

‫(ملخصاص ‪)514 -516‬‬

‫از ماده تاریخ«کمال شیخ سعدالدین» رقم ‪ 1230‬استخراج می شود که با تاریخ‬ ‫وفات شیخ (‪ 12‬رجب ‪ 1225‬هـ) جور نمی شود ماده تاریخ «رحمه اهلل تعالی» برابر‬ ‫با ‪ 1225‬است‪.‬‬ ‫‪ .10‬تألیفات شیخ‬

‫‪26‬‬

‫شیخ کثیر التصانیف بود و مؤلف از قول شیخ نوشته که «چون یک کتاب تمام‬ ‫می شد» شروع در نوشتن کتاب دیگر می کردم‪(.‬ص‪ )109‬مؤلف‪ ،‬فهرست تألیفات‬ ‫شیخ را که آمیخته به نظم‪ ،‬آیات و احادیث و در حالت صحو نگاشته بود‪ ،‬را در حدود‬ ‫‪ 32‬عنوان برشمرده است؛‬ ‫‪ -1‬عشق جوش ‪ -2‬اخبار خرابات ‪ -3‬اسرار ماوای ذات ‪ -4‬حسن فروشی ‪-5‬‬ ‫مرآت الحمال ‪ -6‬جان جهان ‪ -7‬معدن وحدت ‪ -8‬غیب الوجود ‪ -9‬حقایق المعارف‬ ‫‪ -10‬عین االیمان ‪ -11‬شور عشق ‪ -12‬ذکرالعیش ‪ -13‬صفت کعبه معظمه ‪-14‬‬ ‫دیوان شیخ قدوسی ‪ -15‬رساله شعر و شاعری ‪ -16‬رساله نور محمدی ‪ -17‬معوذات‬ ‫‪ -18‬عقاید مختصر ‪ -19‬عهدالموثوق ‪ -20‬حبل المتین ‪ -21‬تفسیر معدن االسرار‬ ‫‪ -22‬بیرخ ‪ -23‬کشف المحققین ‪ -24‬ریاض الثقات‪ ،‬نام دیگر آن فوض النجات(ص‬ ‫‪ -25 )116‬معیار الکشوف ‪ -26‬شواهد الطوالع ‪ -27‬درود تاتار ‪ -28‬حرزالغیاث ‪-29‬‬ ‫خواص االسماء ‪ -30‬خطبه های آدینه ‪ -31‬رساله قدسیه ‪ -32‬رازنامه که در حسن‬ ‫تألیف نشاة القدس در حال نگارش بود‪.‬‬

‫‪ .11‬نامه های شیخ‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫نسخ خطی سعدالدین احمد کابلی بره کی انصاری‬

‫شیخ در جواب عرایض و سواالت عزیزان و بزرگان اطراف عالم از بلخ‪ ،‬بخارا‪،‬‬ ‫سمرقند‪ ،‬ارکنج‪ ،‬کشمیر و کامه‪ ،‬نامه می نوشت(ص ‪ )129 -130‬و مؤلف ‪ 7‬نامه او را‬ ‫نقل کرده است؛‬ ‫قاضی میر قلندر‪ ،‬مالفضیل مفتی بن مال محمدی‪ ،‬عبداهلل مفتی بن مال عظمت‬ ‫اهلل‪ ،‬مالادراک مفتی بن مال عبدالصمد مفتی‪ ،‬مال برات بن عبدالغنی‪(.‬ص‪.)130‬‬ ‫مکتوب دوم‪ :‬به علما و سادات بخارا به نام مال محمد اسماعیل مدرس؛ مدرسه‬ ‫چوبین ودا‪ ،‬مال سید خواجه‪ ،‬میر عبدالرحمان خواجه ودا‪ ،‬مال محمد یوسف‪ ،‬مال‬ ‫عوض بدل و محمد ابراهیم و غیره(ص ‪.)146‬‬ ‫مکتوب سوم‪ :‬به شیخ آدینه محمد خواجه ارکنجی که معانی برخی اشعار دیوان شور‬ ‫عش را خواسته بوده است‪(.‬ص ‪.)146‬‬ ‫مکتوب چهارم‪ :‬به مال محمد اسماعیل بخاری در باره خوابی که دیده بود(ص ‪.)152‬‬ ‫مکتوب پنجم‪ :‬به پادشاه کابل در باره وبایی که کابل را فرا گرفته بود و مردم روزه‬ ‫می شکستند‪(.‬ص ‪)156‬‬ ‫مکتوب ششم‪ :‬به مال اسداهلل شاه کشمیری در پاسخ ‪ 12‬پرسش او‪(.‬ص ‪.)159‬‬ ‫مکتوب هفتم‪ :‬به میر سید احمد‪ -‬خواهر زاده پادشاه بخارا‪ -‬میر ابوالحیّ‪ -‬قاضی‬ ‫القضات سمرقند‪ -‬و خواجه هدایت نشان بخارایی‪(.‬هروی‪،1380،‬ص ‪.)182‬‬ ‫نتیجه‪:‬‬

‫نسخ خطی به طور کلی به آثاری اطالق می گردد که پیش از ابداع صنعت چاپ‬ ‫به صورت دستنویس تهیه شده اند و بر روی پوست و یا کاغذ نگارش یافته‬ ‫اند(افضلی‪.)1386 ،‬‬ ‫نسخ خطی به عنوان یکی از آثار ارزشمند فرهنگی‪ -‬تاریخی از عناصر اصلی‬ ‫هویت فرهنگی هر کشور و تمدنی محسوب می گردد‪ .‬نسخه های خطی‪ ،‬میراث‬ ‫مکتوب ارزشمندی است که از نیاکان دانشمند و اهل ادب و بصیرت به ما ارزانی‬ ‫شده است‪ .‬نسل حاضر به داشتن چنین آثاری افتخار کرده و به آنها مباهات می‬ ‫ورزد‪ .‬گذشته از آنکه این آثار از نظر محتوایی قابل تأمل هستند‪ ،‬از نقطه نظر هنری‬

‫‪27‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪28‬‬

‫و تاریخی نیز به عنوان اسنادی معتبر مورد بررسی کارشناسانه محققان و‬ ‫پژوهشگران قرار می گیرند‪ .‬مطالعه و بررسی دقیق نسخه های خطی‪ ،‬جنبه های‬ ‫مختلف اجتماعی‪ ،‬سیاسی و گرایش های فکری‪ -‬عقیدتی و فراز و فرود تحوالت‬ ‫فرهنگی هر یک از دوره های تاریخی را نمایان خواهد ساخت(تسبیحی‪.)1384 ،‬‬ ‫با توجه به مبانی نظری پژوهش نسخ خطی دارای ویژگی های بصری و زیبایی‬ ‫شناسی بوده که این عناصر در هر نسخه خطی کمابیش مشترک است‪ .‬قطع و اندازه‬ ‫نسخ خطی در ادوار مختلف‪ ،‬متفاوت و متنوع بوده است‪ .‬با این وجود‪ ،‬مهم ترین و‬ ‫رایج ترین قطع نسخ‪ :‬قطع سلطانی‪ ،‬رحلی‪ ،‬وقعی‪ ،‬وزیری‪ ،‬خشتی‪ ،‬بیاض‪ ،‬بغلی‪،‬‬ ‫جانمازی و حمایلی بوده و در نسخ خطی از انواع کاغذ سمرقندی‪ ،‬خراسانی‪،‬‬ ‫خانبالیغ‪ ،‬ختایی‪ ،‬پوستی و فرهنگی استفاده می شده است(متفکر آزاد و پایدارفرد‪،‬‬ ‫‪.)1394‬‬ ‫از میان تمامی خطوط رایج در ادوار مختلف تاریخ تولید نسخ خطی و امر کتابت‪،‬‬ ‫همواره از جنبه زیبایی سه خط نسخ‪ ،‬نستعلیق و شکسته نستعلیق در درجه اول‬ ‫اهمیت و معیار کاملی برای امر کتابت بوده است و در مالحظات نسخ خطی آثار‬ ‫سعدالدین انصار بهره گیری از خط نستعلیق در امر کتابت بیشتر مشهود‬ ‫است(فضائلی‪.)1350 ،‬‬ ‫بررسی نسخه های خطی فارسی نه تنها میراث ادبی افغانستان کنونی و ایران‪،‬‬ ‫بلکه میراث فرهنگی و تاریخی ملل خاورمیانه‪ ،‬فرارود و هند را نیز در بر می گیرد‪.‬‬ ‫نسخه های خطی فارسی از نظر موضوع و محتوا منابع ارزشمندی برای پژوهش و‬ ‫یادگیری تاریخ اجتماعی و سیاسی‪ ،‬ادبیات زبان و علوم دیگر در سده های پیشین به‬ ‫شمار می آیند(زهره وند‪.)1381 ،‬‬ ‫در میان شاعران کالسیک فارسی‪ ،‬شیخ سعدالدین یکی از رهروان تیز گامی است‬ ‫که در وادی ساختار شکنی و نوآوری در اکثر فراز و نشیب ها نسبت به همسفران و‬ ‫اشخاص پیش از خود‪ ،‬گامی پیش نهاده است‪ .‬او از یک سو در مکتب مولوی و‬ ‫عرفای دیگر مدتی درس خوانده و از سوی دیگر درس های دانشگاه عرفان‪ ،‬خود کج‬ ‫و مج است که عارف را به گونه ای پرورش می دهد که گاه هر لحظه بت می تراشد‬ ‫(مولوی‪ )1387 ،‬و گاهی هم هر نفس او را نفس تازه ای می پاشد (انصاری‪.)1390 ،‬‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫کتابنامه‪:‬‬

‫نسخ خطی سعدالدین احمد کابلی بره کی انصاری‬

‫این عارف بزرگوار عالوه بر علم‪ ،‬فضل‪ ،‬شور و وجد‪ ،‬کسب تصوف و معرفت‪ ،‬طبع‬ ‫موزون تصانیف هم داشته و کتب زیاد در علم تصوف به معرفت و حقایق دارد که به‬ ‫عقیده بعضی به بیست و چهار کتاب و به عقیده اکثر زیاده از آن(‪ 34‬کتاب) است‪.‬‬ ‫من جمله کتاب هایی که نسخ خطی آن نزد عالقمندان پیدا می شود‪ ،‬می توان به‬ ‫شور عشق‪ ،‬کشف المحققین‪ ،‬تفسیر معدن االسرار‪ ،‬نشاة القدس نام برد‪.‬‬ ‫(تسبیحی‪.)1384،‬‬ ‫با توجه به موارد یاد شده‪ ،‬شیوه های تازه شیخ سعدالدین‪ ،‬تنها در بخش عرفان‬ ‫تمام نمی شود‪ ،‬بلکه او در حوزه ادب فارسی نیز یکی از چهره های شاخص زبان‬ ‫فارسی است به طوری که ایشان تشبیهات‪ ،‬استعارات‪ ،‬تکرارها و پارادوکس های‬ ‫گوناگون و بدیعی را در آثار خود آفریده است(کاشفی‪.)1390 ،‬‬ ‫نتایج تحقیق نشان می دهد که نگاه شیخ سعدالدین در نسخ خطی آثارش‪ ،‬به‬ ‫حوزه عرفان محققانه بوده و هم چنین در این مکتب شیوه ویژه ای داشته که یکی از‬ ‫آن ها کنار هم گذاشتن اندیشه های وحدت وجود و وحدت شهود است(محمد‬ ‫ابراهیم خلیل‪.)1334 ،‬‬ ‫‪ )1‬آذرشب‪ ،‬محمد علی و محمدی‪ ،‬علی اکبر(‪ .)1396‬پژوهش در باره آثار و نسخ خطی‬ ‫ابوالفضل میکالی‪ ،‬ادب عربی‪ ،‬سال‪ ،9‬شماره‪ ،2‬ص ‪.1-15‬‬

‫‪ )2‬افشار‪ ،‬ایرج(‪ .)1376‬فهرست نسخه های خطی دانشگاه تهران‪ ،‬ج ‪،16‬ص‪ ،1‬دیباچه‪.‬‬

‫‪ )3‬افضلی‪ ،‬مهدی(‪ .)1386‬تحلیلی بر آمار نسخ خطی فارسی موجود در کتابخانه های‬ ‫ترکیه‪ ،‬آیینه میراث‪ ،‬دوره جدید‪ ،‬سال ششم‪ ،‬شماره سوم‪ ،‬ص ‪.74 -98‬‬

‫‪ )4‬افکاری‪ ،‬فریبا(‪ .)1381‬بررسی یادداشت های نسخه های خطی مجموعه سید‬ ‫محمد مشکوة (قرن ‪ 6‬تا ‪ ،) 12‬کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران‪ ،‬کتابداری‪،‬‬

‫دفتر ‪ ،39‬ص ‪.121 -156‬‬

‫‪ )5‬انصاری‪ ،‬سعدالدین احمد(‪ .)1370‬دیوان شور عشق‪ ،‬به اهتمام حبیب اهلل ابراهیم‬ ‫زاده‪ ،‬کابل‪ ،‬کتاب فروشی میوند‪.‬‬

‫‪ )6‬انوشه‪ ،‬حسن(‪ .)1375‬دانشنامه ادب فارسی‪ ،‬تهران‪ ،‬مؤسسه فرهنگی و انتشارتی‬ ‫دانشنامه‪.‬‬

‫‪ )7‬برتلیس‪ ،‬ی‪.‬ا (‪ .)1356‬تصوف و ادبیات صوفیه‪ ،‬ترجمه سیروس ایزدی‪ ،‬تهران‪.‬‬

‫‪29‬‬

‫‪ )8‬تسبیحی‪،‬م‪.‬ح (‪ .)1384‬فهرست الفبایی نسخه های خطی کتابخانه گنج بخش‬

‫مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان‪ :‬مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان‪،‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫پاکستان‪.‬‬

‫‪ )9‬جامی‪ ،‬احمد(‪ .)1335‬شرح حال و آثار شیخ سعدالدین انصاری‪.‬‬

‫‪ )10‬جوکار‪ ،‬نجف و همکاران(‪ )1395‬نو آوری و قالب سکنی در شعر شیخ الدین‬ ‫انصاری‪ ،‬فنون ادبی(علمی‪ -‬پژوهشی)‪ ،‬سال هشتم‪ ،‬شماره‪ ،1‬ص‪.1-4‬‬

‫‪ )11‬خلیل‪ ،‬محمد ابراهیم(‪ .)1334‬رساله یک مرد بزرگ‪ ،‬کابل‬

‫‪ )12‬رضوی‪ ،‬سید اطهر عباس(‪ .)1380‬تاریخ تصوف در هند‪ ،‬ترجمه منصور معتمدی‪،‬‬ ‫ج‪،1‬چاپ اول‪ ،‬تهران‪ ،‬مرکز نشر دانشگاهی‪.‬‬

‫‪ )13‬زرین کوب‪ ،‬عبدالحسین(‪ .)1373‬ارزش میراث صوفیه‪ ،‬تهران‪ ،‬امیرکبیر‪.‬‬

‫‪ )14‬زهرهوند ‪ ،‬علی(‪ .)1381‬گنجینه نسخه های خطی جمهوری آذربایجان‪ ،‬فصلنامه‬ ‫روابط خارجی‪ ،‬سال سوم‪ ،‬شماره ‪ ،12‬ص ‪.165 -175‬‬

‫‪ )15‬فضائلی‪ ،‬حبیب اهلل(‪ .)1350‬اطلس خط‪ ،‬اصفهان‪ ،‬انتشارات انجمن آثار‪.‬‬

‫‪ )16‬کاشفی‪ ،‬حبیب اهلل(‪ .)1390‬بررسی تحلیلی اندیشه های عرفانی شیخ سعدالدین‬ ‫احمد انصاری و بیان ادبی او با تکیه بر دیوان شور عشق‪ ،‬شیراز‪ ،‬دانشگاه شیراز‪.‬‬

‫‪ )17‬کهزاد‪ ،‬احمد علی و همکاران(‪ .)1383‬تاریخ ادبیات افغانستان‪ ،‬نشر پارس بوک‪ ،‬کابل‪.‬‬

‫‪ )18‬مایل هروی‪ ،‬نجیب(‪ .)1380‬تاریخ نسخه پردازی و تصحیح انتقادی نسخه های‬ ‫خطی‪ ،‬تهران‪ ،‬انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسالمی‪.‬‬

‫‪ )19‬متفکر آزاد‪ ،‬مریم و پایدارفرد‪ ،‬آرزو(‪ .)1394‬بررسی ویژگی های نگارگری نسخ خطی‬ ‫مصور با تأکید بر نسخه مصور یوسف(ع) و زلیخا در کتابخانه مرکزی تبریز‪ ،‬فصلنامه‬ ‫علمی نگارینه هنر اسالمی‪ ،‬شماره ششم‪ ،‬ص ‪.56-70‬‬

‫‪30‬‬

‫‪ )20‬محمد غبار‪ ،‬میر غالم(‪ .)1391‬افغانستان در مسیر تاریخ‪ ،‬انتشارات محسن‪،‬‬ ‫افغانستان‪.‬‬

‫‪ )21‬مقصودی‪ ،‬نورالدین(بی تا)‪ .‬دوبیتی های پیوسته‪ ،‬مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی‬ ‫دانشگاه فردوسی سال داوزدهم‪ ،‬شماره چهارم‪.‬‬

‫‪ )22‬منزوی‪ ،‬احمد(‪ .)1359‬فهرست نسخه های خطی کتابخانه گنج بخش‪ ،‬مرکز‬ ‫تحقیقات فارسی ایران و افغانستان‪.‬‬

‫‪ .)1362( )23‬عین االیمان‪ ،‬به کوشش فیض احمد دکوی و میر کریم چهاراهی ملک اصغر‪،‬‬ ‫کابل‪.‬‬

31

1388

1. Azarsab, Mohammad Ali and Mohammadi, Ali Akbar (1396). Research on Manuscripts and Manuscripts Abolfazl Mikali, Arabic Literature, 2004, 9 (2), pp. 15-1. 2. Afshar, Iraj (1376). List of Manuscripts of University of Tehran, J 16, p. 1, Preface. 3. Afzali, Mehdi (1386). An Analysis of Persian Manuscripts Available in Turkish Libraries, Mirror of Heritage, New Period, Sixth Year, No. 3, pp. 9874. 4. Thoughts, Fariba (1381). Reviewing the notes of manuscripts of the collection of Seyyed Mohammad Mashkoodi (6th to 12th centuries), Central Library and Documentation Center of Tehran University, Librarianship, Office 39, pp. 156-112. 5. Ansari, Saad al-Din Ahmad (1370). The Divan of Passion of Love, by the means of Habibullah Ebrahimzadeh, Kabul, will be a bookstore. 6. Anousheh, Hasan (1375). Encyclopedia of Persian Literature, Tehran, Encyclopedia of Cultural and Publication. 7. Bratislitz, J. (1356). Sufism and Literature of Sofia, translated by Sirous Izadi, Tehran. 8. Rosary, MD (2005). Alphabetical list of manuscripts of the treasure library of the Persian and Iranian Research Center of Iran and Pakistan: Persian Research Center of Iran and Pakistan, Pakistan. 9. Jamie, Ahmed (1335). History and works of Sheikh Saadodin Ansari. 10. Jokar, Najaf et al. (1395) Innovation and Formation in Shaykh-e-Din Ansari Poetry, Literary Techniques (Scientific-Research), Eighth, No. 1, pp. 1-4. 11. Khalil, Mohammad Ibrahim (1334). Treatise of a great man, Kabul 12. Razavi, Seyyed Athar Abbas (1380). Sufism Date in India, Translated by Mansour Motamedi, J 1, First Edition, Tehran, Center for Academic Publishing. 13. Zarrin Koub, Abdolhossein (1373). The value of Sufi Heritage, Tehran, Amir Kabir. 14. Venus, Ali (1381). Treasures of the Manuscripts of the Republic of Azerbaijan, Foreign Relations Quarterly, Third Year, No. 12, pp. 175-165. 15. Fazaeli, Habibullah (1350). Atlas Line, Isfahan, Publications of the Society of Works. 16. Kashifi, Habibullah (1390). Analytical review of the mystical thoughts of

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫نسخ خطی سعدالدین احمد کابلی بره کی انصاری‬



References:

137-136 ‫دانش‬

Sheikh Saadoddin Ahmad Ansari and his literary expression, relying on the Divan Shours of Love, Shiraz, Shiraz University. 17. Kohzad, Ahmad Ali and colleagues (2004). History of Afghanistan Literature, Pars Book Publishing, Kabul. 18. Heroes, Najib (1380). Date of Copywriting and Critical Correction of Manuscripts, Tehran, Ministry of Culture and Islamic Guidance publications. 19. Free Thinker, Mary, and Sustained, Wish (1394). The study of the features of painting of manuscripts illustrated with an emphasis on the illustrated version of Yusuf (a) and Zulikha in the Central Library of Tabriz, Journal of Nuclear Science of Islamic Art, No. 6, pp. 70-56. 20. Mohammad Gobar, Mir Gholam (1391). Afghanistan on the Way of History, Mohsen Publications, Afghanistan. 21. Maghsoudi, Noureddin (Bey). Continuous Double Titles, Journal of Faculty of Literature and Humanities, Ferdowsi University of Dawazdeh, No. 4. 22. Monzavi, Ahmad (1359). List of manuscripts of Ganj-e-Khan library, Persian and Iranian Research Center of Iran and Afghanistan. 23. (1362). Ein al-Amman, by the efforts of Fayyaz Ahmad Deco and Mir Kareem Chaharī Malek Asghar, Kabul.

32

1

‫عليرضا صالحي‬

‫ویژگیهای بالغی و سبکی تاریخ بحیره‬

Specific rhetorical and style of Bohayreh's history book Alireza Salehi Bohayreh's book which is written by Mir Mohammad Hashem Fozooni Astarabadi considers as one of the outstanding historical and literal works of tenth and eleventh centuries. A. H. The multiplicity of historical books on the basis of the movement of histography is one of the specifics of the tenth and eleventh centuries. On the other hand, one can see the structural and lexical influence of Arabic language in numerous works of this period, and Bohayreh's book is no exception in which we witness a great influence of Arabic in structural lexicology and language construction. From the point of rhetoric, the writer has shown parts of his expertise not only in the introduction of the book, but also in the introduction of sections and chapters as well. In the meantime, he has added a beauty to his work by using a dazzling rhyme, pan, adaptation, epigram and other arts of rhetoric. In this article the author has given a short analysis of the diachronic of Persian Prose in the tenth and eleventh centuries A.H. He has also elaborated the most outstanding rhetorical characteristics and style of Bohayreh's book

:‫چکیده‬ ‫ ادبي قرن‬-‫ از جمله کتابهای مهم تاریخي‬،‫کتاب بحيره اثر ميرمحمد هاشم فزوني استر آبادی‬ ‫ از ویژگيهای‬،‫ تعدد کتابهای تاریخي و بر پایي نهضت تاریخنویسي‬.‫دهم و یازدهم هجری است‬ ‫ در‬،‫ نفوذ ساختي و واژگاني زبان عربي‬،‫ از سوی دیگر‬.‫قرن های دهم تا دوزاردهم هجری است‬ ‫بيشتر آثار این دوره به چشم مي خورد و کتاب بحيره نيز از این قاعده باز نمانده؛ به گونهای که در‬ ‫ نفوذ شدید زبان عربي را هم در ساحت واژگان و ترکيبات و هم در‬،‫جای جای این کتاب‬ ،‫ در مقدمه کتاب و مقدمههای بابها و فصل ها‬،‫ از منظر بالغي‬.‫ساختهای زباني شاهد هستيم‬ ،‫نویسنده بخشي از توانایيهای بالغي خود را به نمایش گذاشته و با آوردن جلوههایي از سجع‬ ‫ در این‬.‫ بر زیبایي های اثر خود افزوده است‬،‫ درج و دیگر فنون بالغي‬،‫ تضمين‬،‫ اقتباس‬،‫جناس‬ ،‫ دربارة تحوالت نثر فارسي در قرن دهم و یازدهم هجری‬،‫ ضمن ارائه تحليلي کوتاه‬،‫مقاله‬ .‫برجستهترین ویژگيهای بالغي و سبکي کتاب بحيره بيان گردیده است‬ .‫ بررسي‬،‫ بالغت‬،‫ سبک‬،‫ نثر‬،‫ بحيره‬: ‫واژگان کلیدی‬ ‫ ۔ استادیارگروه زبان و ادبيات فارسي دانشگاه آزاد اسالمي واحد تهران جنوب‬1

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪34‬‬

‫مقدمه‪:‬‬ ‫کتاب بحيره نوشته ميرمحمد هاشم فزوني استرآبادی‪ ،‬از جمله آثار تاریخي قرن دهم و یازدهم‬ ‫هجری است که در مقاله ای با عنوان معرفي کتاب بحيره فزوني استرآبادی (صالحي‪،1395،‬‬ ‫ص‪ ،) 138-135‬به معرفي نویسنده وجنبه های محتوایي این اثر ارزشمند پرداخته ایم‪ .‬با مروری بر‬ ‫کتاب بحيره در مي یابيم که فزوني‪ ،‬افزون بر دانش تاریخي در قلمرو شعر و ادب نيز از توانایي‬ ‫های برجسته ای برخوردار بوده و در جای جای بحيره‪ ،‬جلوه های ذوق و هنر ادبي خود را به‬ ‫نمایش گذاشته است‪.‬او در آغاز کتاب و نيز در ابتدای بيشتر باب ها و فصل های گوناگون اثر خود‬ ‫‪،‬متناسب با موضوع‪ ،‬مقدمه های کوتاهي آورده ‪،‬که از ارزش ادبي الزم برخوردار بوده و از منظر‬ ‫سبک بيان با متن اصلي کتاب تفاوت دارد‪.‬در این مقدمه ها‪،‬فزوني جلوه های متنوعي از هنرهای‬ ‫بالغي بویژه سجع‪ ،‬جناس‪ ،‬تضمين و اقتباس را به نمایش گذاشته و بر ارزشهای ادبي بحيره افزوده‬ ‫است‪.‬هر چند در این نمونه ها بجز در مواردی چند‪ ،‬بداعت و نوآوری چنداني دیده نمي شود ‪،‬اما‬ ‫اشراف این نویسنده بر مباني ادب و برخورداری او از ذوق و قریحه شاعرانه‪ ،‬به خوبي نمایان مي‬ ‫شود‪.‬از این مقدمه ها که بگذریم متن اصلي کتاب بحيره‪ ،‬اگر چه به شيوهی ساده و مرسل است به‬ ‫نگارش درآمده‪ ،‬اما وجود بيش از حد واژگان ‪ ،‬ترکيبها و عبارت های عربي و نيز پيروی از ساخت‬ ‫های زبان عربي در جمله سازی ها‪،‬در بسياری از موارد ‪،‬خواننده را در فهم مطالب‪ ،‬با مشکل روبرو‬ ‫مي کند‪ .‬این ویژگي‪ ،‬منحصر به کتاب بحيره نيست و نمودهای آن را‪ ،‬به عنوان نوعي ویژگي‬ ‫سبکي غالب‪ ،‬مي توان در بسياری از آثار تاریخي و علمي قرنهای دهم تا دوازدهم هجری مشاهده‬ ‫کرد‪.‬در مجموع کتاب بحيره به جهت برخورداری از سبکي ترکيبي که در مقدمه ها و در متن‬ ‫اصلي کتاب به خوبي آشکار است‪ ،‬اثری درخور توجه و ارزشمند در عرصه مطالعات سبک شناسي‬ ‫و بررسي ویژگيهای مشترک زباني‪ ،‬درآثار نویسندگان مهاجر ایراني ‪،‬به شبه قاره هند است‪.‬‬ ‫معرفی کوتاه کتاب بحیره‪:‬‬

‫بحيره یا تاریخ بحيره (با صيغه مصغر)‪ ،‬شامل مجموعهای است از مباحث تاریخي‪،‬‬ ‫جغرافيایي و بيان حکایاتي در حاالت‪ ،‬اخالق و آداب سالطين‪ ،‬وزراء‪ ،‬حکما‪ ،‬عرفا و‬ ‫اشراف و نيز بخلورزیها‪ ،‬حسادتها‪ ،‬سعایتها‪ ،‬زیرکيها‪ ،‬خون آشاميها‪ ،‬عشق‪،‬‬ ‫امدادهای غيبي‪ ،‬رویارویيها و نيکناميها که از کشش و جذابيت ویژهای برخوردارند‪.‬‬ ‫در بخشهای دیگر کتاب بحيره مطالبي خواندني دربارة عجایب و شگفتيهای‬

‫‪1388‬‬

‫دریاها‪ ،‬جزایر‪ ،‬نهرها و چشمههای ربع مسکون آورده شده است‪ .‬عالوه بر این در بيان‬ ‫آیات و آثار قدرت الهي و کيفيت کوهها و درختان و زلزلهها نکات قابل توجهي درج‬ ‫گردیده و نيز بيان حاالت عجيبي از جنها‪ ،‬دیوان‪ ،‬پریان‪ ،‬سگها و سایر درندگان و‬ ‫چارپان و پرندگان ذکر گردیده‪ .‬همچنين مباحثي در باب علوم غریبه و فنون بدیعه‬ ‫از نيرنجات و طلسمات آمده است‪.‬‬ ‫در پایان هم مباحثي خواندني در ميان معموری شهرهای معروف و وجه تسميه‬ ‫آنها و نيز وجه تسميه برخي لقبها و خطابات آورده شده است‪ .‬جناب فزوني در‬ ‫مقدمه کتاب بحيره چنين مي گوید‪" :‬اما بعد نموده ميشود که شکستهی وادی‬ ‫نامرادی فزوني استر آبادی‪ ،‬در خاطر داشت که حاالت گذشتگان را از آدم تا خاتم و‬ ‫از خاتم تا این دم چنانکه سنت سنيّه ی سلف است در قيد]تحریر[ آرد‪ ،‬اما چون‬ ‫مکرر مورّخين عرب و عجم و فضالی ما تقدم بر گرد جميع این مقامات گشتهاند و‬ ‫هر یک از دیگری بهتر و نيکوتر پرداختهاند‪ ،‬این فقير‪ ،‬کالم صدق انجام "االحَياءُ من‬ ‫االیمانِ" را سپر خود ساخته‪ ،‬از آن جاده انحراف نموده‪ ،‬حرف چندی که به این‬ ‫ترتيب‪ ،‬استادان را به خاطر رسيده بود و یاد کردهی قلم ایشانست‪ ،‬به ترتيبي که‬ ‫نموده ميشود‪ ،‬بنابر چهل و چهار باب ایراد نمودم و موسوم به بحيره گردیده؛ اميد‬ ‫آنکه نزد صاحبان دانش پسندیده آید‪ .‬بِمَنِّهِ و جُودِهِ‪.‬‬ ‫از فرازپایاني آمده درمقدمه کتاب وابياتي که درآن‪ ،‬توصيف کوتاهي ازتاریخ‬ ‫بحيره ارایه شده است‪ ،‬در مي یابيم که فزوني درابتدا تصميم داشته که دراثر خود‬ ‫همه وقایع‪ ،‬از زمان حضرت آدم تا زمان پيامبرمکرم اسالم(ص) و اززمان آن حضرت‬ ‫تا زمان خود رابياورد‪.‬امابه نظر مي رسد به دليل کمبود منابع ازیک سو و گستردگي‬ ‫وحجم بسيار مطالب ازسوی دیگر‪،‬ازاین کارسرباز زده‪،‬وبه بيان گلچيني از حکایت ها‬ ‫وروایت ها‪،‬ازمنابع گوناگون تاریخي ‪،‬بسنده کرده است‪.‬بخشي کوچکي ازتاریخ بحيره‬ ‫نيزبه مشاهدات نویسنده و احوال روزگار خود است که از ارزش تاریخي بيشتری‬ ‫برخوردار است‪ .‬فزوني دراکثر قریب به اتفاق حکایت وروایت هایي که بيان کرده‪ ،‬نام‬ ‫منابع هرحکایت و روایت را بيان کرده ‪،‬ولي با بررسي های نویسنده این مقاله‪،‬‬ ‫بسياری از مآخذ ارایه شده درست نيست وصاحب بحيره درنقل آنها اشتباه کرده‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫ویژگيهای بالغي و سبکي تاریخ بحيره‬ ‫‪35‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪36‬‬

‫است‪.‬شاید دليل بروز چنين خطاهایي‪ ،‬عدم استفاده مستقيم نویسنده ازمآخذ وتکيه‬ ‫بيشتر برمطالبي است که درحافظه وی بوده است‪.‬‬ ‫بحيره‪ ،‬کشکولي از مطالب متنوع‪ ،‬اعم از حکایات‪ ،‬مسائل تاریخي‪ ،‬جغرافيایي‪،‬‬ ‫علمي و ادبي است‪ .‬همانگونه که پيشتر هم اشاره شد‪ ،‬مؤلّف در مقدمه کتاب ابراز‬ ‫ميدارد که در ابتدا و در نظر داشته حاالت گذشتگان از آدم تا خاتم‪ ،‬تا زمان خود را‬ ‫به نگارش درآورده؛ اما به این دليل که مورّخان عرب و عجم و فضالی پيشين به گرد‬ ‫این مقامات گشتهاند و هر یک از دیگری بهتر و نيکوتر پرداخته‪ ،‬از نيّت خود باز‬ ‫گشته و نهایتاً حرف چندی که به این ترتيب استادان را به خاطر نرسيده بود و یاد‬ ‫کردهی قلم ایشانست به ترتيبي که نموده ميشود‪ ،‬بنابر چهل و چهار باب‪ ،‬ایراد‬ ‫نموده و موسوم به بحيره گردانيده است‪.‬نيّت ابتدایي فزوني برای تصنيف کتابي‬ ‫تاریخي که حوادث زمان آدم تا زمان پيامبر خاتم‪ ،‬در ادامه تا زمان خود را شامل‬ ‫شود‪ ،‬نشان ميدهد که او شخصيّتي بسيار بلند پرواز بوده و ذهني منسجم برای‬ ‫تدوین یک اثر تاریخي با ویژگيهای مکاني یا زماني مشخص را نداشته است‪ .‬این‬ ‫ویژگي وی‪ ،‬اثر خود را بر کتاب بحيره نهاده است و چنانکه مالحظه ميشود‪ ،‬از هم‬ ‫گسيختگي آشکاری در مطالب کتاب از منظر موضوعي و محتوایي دیده ميشود‪.‬از‬ ‫سوی دیگر وی پس از آنکه از تدوین کتابي از آدم تا خاتم و تا زمان خود منصرف‬ ‫ميشود‪ ،‬تصميم ميگيرد "حرف چندی که به این ترتيب استادان را به خاطر‬ ‫نرسيده و یاد کردهی قلم ایشان نيست ( البته در متن کتاب ایشانست درج گردیده‬ ‫که با مطلب قبلي خود منافات دارد) ‪ ،‬را در کتاب خود نقل کند"‪ ،‬که با نگاهي گذرا‬ ‫بر متن کتاب بحيره‪ ،‬مشاهده ميگردد که اکثر قریب به اتفاق مطالب کتاب بحيره‪،‬‬ ‫نقل قول از مجموعهای از آثار تاریخي‪ ،‬ادبي‪ ،‬جغرافيایي و علمي است و او بجز‬ ‫مواردی نادر که مطلبي را درباره مسائل تاریخي روزگار خود نقل کرد‪ .‬نقش دیگری‬ ‫در محتوای این اثر نداشته است‪.‬فزوني هم چنين در بيان حکایتها و روایتها نيز‬ ‫چارچوب و نظام مشخصي ندارد؛ گاهي بيان او به تفصيل ميگراید و گاه مختصر و‬ ‫مفيد ميشود‪ .‬مطالب کتاب بحيره به مکان و زمان خاصي محدود نيست و هرچه در‬ ‫ذهن فزوني نقش بسته و از دید او گذشته را در کتابش آورده است‪.‬نثر متنوع و‬ ‫خواندني بحيره هم از منظر ساختاری و هم از نگاه واژگاني به شدّت تحت تأثير زبان‬

‫‪1388‬‬

‫عربي است‪ .‬شاخصهای که در بيشتر آثار عهد صفویه دیده ميشود‪ .‬این ویژگي در‬ ‫کنار برخي کاربردهای کهن دستوری‪ ،‬دشواریهایي را در فهم درست کالم نویسنده‬ ‫بوجود ميآورد‪.‬استنادات گسترده فزوني به آیات و احادیث و سخنان بزرگان و‬ ‫شعرای بزرگ فارسي‪ ،‬نشانگر آن است که وی عالوه بر تسلّط بسيار بر متون تاریخي‪،‬‬ ‫در علوم و معارف قرآن و حدیث و متون نظم و نثر فارسي نيز مطالعات گستردهای‬ ‫داشته و به فراخور‪ ،‬از دانستههای متنوع خود‪ ،‬در تصنيف بحيره بهره برده‬ ‫است‪.‬بحيره صرف نظر از برخي نقایص و ضعفهایي که در آن دیده ميشود و به‬ ‫کوتاهي‪ ،‬بخشي از آنها را یادآور شدیم‪ ،‬اثری بسيار جذّاب و خواندني است که در‬ ‫صورت انتشار‪ ،‬نگاه بسياری از دوستداران تاریخ و ادب را به سوی خود جلب خواهد‬ ‫کرد‪ .‬فزوني در انتخاب حکایتها و روایتها جنبه عبرتگيری و پندآموزی‬ ‫خوانندگان را همواره در نظر داشته است و در این عرصه حتي از بيان برخي‬ ‫حکایتهای هزل آلود پرهيز ندارد‪.‬‬ ‫بر پایه آنچه گفته شد‪ ،‬اگر چه ميتوان با استناد بر برخي جوانب مشترک‪،‬‬ ‫نظيرههایي را در ادب فارسي و عربي برای بحيره در نظرگرفت‪ ،‬اما به لحاظ‬ ‫ویژگيهای منحصر به فردی که در این کتاب وجود دارد‪ ،‬اثری کم نظير است‪.‬‬ ‫بخشي کوچکي از تاریخ بحيره نيز به مشاهدات نویسنده واحوال روزگارخود است‬ ‫که از ارزش تاریخي بيشتری برخوردار است‪.‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫ویژگيهای بالغي و سبکي تاریخ بحيره‬

‫سنت فارسی نویسی در شبه قاره ‪:‬‬

‫پس از حمله ظهيرالدین بابر در سال ‪ 933‬ق به هندوستان و تشکيل سلسله‬ ‫گورکانيان هند‪ ،‬این سرزمين به بزرگترین پناهگاه نویسندگان‪ ،‬مولفان و شاعران‬ ‫فارسي گوی تبدیل شد‪ .‬توجه پادشاهان کورگاني به زبان و ادب پارسي باعث شد که‬ ‫بسياری از نویسندگان و گویندگان ایراني که بازار رایجي در کشور خود نداشتند ‪ ،‬به‬ ‫درگاه سران و بزرگان آن دیار روی آورند و پایه گذار سنت پارسي نویسي در شبه‬ ‫قاره شدند‪ .‬با بررسي های صورت گرفته‪ ،‬ميان آثار تاليفي در شبه قاره و آثار مولفان‬ ‫داخلي که بيشتر آن ها با موضوع و محور تذکره و تاریخ نویسي است‪ ،‬تمایز و تفاوت‬ ‫سبکي خاصي دیده نمي شود و در بسياری از ویژگيهای ادبي‪ ،‬زباني و محتوایي‬

‫‪37‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫مشترکي برخوردارند‪ .‬فزوني استرآبادی از جمله نویسندگان قرن دهم و یازدهم است‬ ‫که پس از مهاجرت به کشور هند‪ ،‬به تأليف کتب تاریخي از جمله کتاب های بحيره‬ ‫و فتوحات عادل شاهي پرداخته و در شمار تاریخ نویسان مطرح این دوره قرار گرفته‬ ‫است‪ .‬هرچند که آثار فزوني کمتر مورد توجه عمومي قرار گرفته و آن گونه که باید‬ ‫وشاید شناخته شده نيستند‪ ،‬اما بررسي ها نشان مي دهند که بسياری از پژوهشگران‬ ‫تاریخ و ادب ایران و هند در آثار خود به کتاب های فزوني توجه نشان داده و مطالب‬ ‫آن را مورد استناد قرار داده اند‪.‬‬ ‫ویژگی های بالغی‪:‬‬

‫کتاب بحيره را از منظر برخورداری از فنون بالغي‪،‬مي توان به دو بخش تقسيم‬ ‫کرد؛بخش اول شامل مقدمه اصلي و مقدمه باب ها و فصل های گوناگون‪ ،‬که تمام‬ ‫ظرفيت بالغي کتاب را به خود اختصاص داده است‪.‬بخش دوم که در حقيقت قسمت‬ ‫اصلي کتاب است ‪،‬شامل مجموعه ای از حکایت ها و روایت ها است که به نثر ساده‬ ‫نوشته شده و فنون بالغي و صنایع ادبي به ندرت در آن دیده مي شود‪.‬در زیر به‬ ‫مهمترین جلوه های بالغي مطرح در بخش اول بحيره اشاره مي گردد‪.‬‬

‫‪38‬‬

‫‪-1‬سجع‪ :‬سجع یکي از آرایه های نثر ادبي است‪ ،‬در متن کتاب بحيره به دليل‬ ‫موضوع کتاب‪ ،‬کمتر شاهد کاربرد سجع هستيم؛ اما در مقدمه ادبي‪ ،‬این کتاب قدرت‬ ‫و توانایي فزوني در هر سجع پردازی به خوبي آشکار است‪.‬‬ ‫دانشنامه بر دقت خردبين و فهرست مجموعه اندیشه سحر آفرین‪ ،‬سزاوار ثنای‬ ‫خداوندی است که مهندسان فراخ دانش پهن بينش‪ ،‬در پيدای ناپيدای گفتار صفت‬ ‫جاللش‪ ،‬در مرحله جبراني اند و عقالی دانش پژوه و بلند نظران واال شکوه‪ ،‬پرگار‬ ‫صفت ‪ ،‬بر مرکز دایره شناخت ذات ابد پيوندش‪ ،‬در نخستين گام سرگرداني اند‪.‬‬ ‫(مقدمه ‪ ،‬ص ‪)1‬‬ ‫اما بعد نموده مي شود که شکستهی وادی نامرادی‪ ،‬فزوني استرآبادی‪ ،‬درخاطر‬ ‫داشت که حاالت گذشتگان را از آدم تا خاتم و از خاتم تا این دم ‪،‬چنانکه سنت سنيه‬ ‫ی سلف است‪ ،‬در قيد تحریر آورد (مقدمه ‪ ،‬ص‪)1‬‬

‫‪1388‬‬

‫افزون بر مقدمه ادبي بحيره‪ ،‬در مقدمه باب ها و فصل های این کتاب به فراخور‪،‬‬ ‫نمونههای زیبایي از سجع دیده مي شود‪ .‬فزوني در حقيقت هر جا که از قيد ميان‬ ‫مسایل مرتبط با موضوع کتاب فارغ شده‪ ،‬هنر خود در عرصه سجع پردازی را به‬ ‫خوبي نشان داده است‪.‬‬ ‫اندر مکارم اخالق ملوک کامکار و سالطين نامدار که با اخالق حميده و طریقه‬ ‫نيکو صفتي‪ ،‬گوی نيکنامي از جمله امثال و قرآن ربوده اند و از این صفت مرضيه‪،‬‬ ‫نيکنامي ابد بر حاشيه الواح روزگار نوشته اند‪( .‬مقدمه فصل اول ‪ ،‬باب اول)‬ ‫چه اعتقاد زمره مورخين آن است که فتح و ظفر از جانب اهلل است و آن داند که‬ ‫سرّ کار آگاه است‪(.‬مقدمه ‪ /‬باب دهم)‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫ویژگيهای بالغي و سبکي تاریخ بحيره‬

‫‪-2‬جناس‪ :‬آرایه ادبي جناس نيز همانند سجع در متن کتاب بحيره نمود چنداني‬ ‫ندارد؛ اما در مقدمه کتاب و مقدمه باب ها و فصل های کتاب شاهد نمونه های‬ ‫زیبایي از صنعت بدیعي جناس هستيم‪.‬‬ ‫‪ .2-1‬گفتار اندر شجاعت و شجاعان قوی چنگ فيروز جنگ‪( .‬مقدمه باب پنجم)‬ ‫‪ .2-2‬مثل انيس العارفين شبح مرشد کارزوني و سلک سلوک ضياء بخشي‪( .‬مقدمه‬ ‫باب ‪)24‬‬ ‫‪ .2-4‬در قالب آدم دردمند ‪ ،‬شمه ای چون شمامه به دماغ روح رسيد‪( .‬مقدمه باب‬ ‫هجدهم)‬ ‫‪ .2-5‬عشق تا بر من تاخت ‪ ،‬دلم متاع هستي دریافت‪( .‬مقدمه باب هجدهم)‬ ‫‪ .2-6‬چه اگر لحظه ای عقال عقل از یای دوست برداشته شود‪( .‬مقدمه باب نوزدهم)‬ ‫‪-3‬تضمین و درج اشعار فارسی‬

‫بسياری از نویسندگان‪ ،‬از گذشته تاکنون با تضمين و درج اشعار فارسي و گاه‬ ‫عربي‪ ،‬در آثار خود‪ ،‬ضمن اینکه به غنا و عمق محتوای اثر خود افزوده اند‪ ،‬از این‬ ‫زمينه برای زینت بخشي و آرایش کالم بهره برده اند‪ ،‬فزوني استرآبادی در سطح‬ ‫گسترده ای‪ ،‬اشعار فارسي را در شکل ها و شيوه های مختلف در بحيره به کار برده‬ ‫است‪ .‬در ميان شاعران فارسي زبان‪ ،‬عنصری‪ ،‬فردوسي‪ ،‬اسدی طوسي‪ ،‬نظامي‪،‬‬ ‫خاقاني‪ ،‬سنایي‪ ،‬سعدی‪ ،‬کمال الدین اسماعيل‪ ،‬حافظ‪ ،‬جامي‪ ،‬ظهيرفاریابي‪ ،‬حکيم‬

‫‪39‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫معزی‪ ،‬بيشتر از دیگران مورد توجه او قرار گرفته اند؛ اما بيشتر مستندات شعری او‬ ‫مربوط به شاهنامه فردوسي و گرشاسب نامه اسدی طوسي است‪ .‬دليل این امر هم‬ ‫بر مي گردد به طرح گسترده ی موضوعات گوناگون تاریخي و اسطوره ای در کتاب‬ ‫بحيره که نویسنده برای هر یک از آن ها‪ ،‬شواهدی از شاهنامه و گرشاسب نامه‬ ‫ميآورد‪.‬‬ ‫فزوني در اشارات شعری خود‪ ،‬گاه نام شاعر را ذکر مي کند مانند ‪:‬‬ ‫کمال اسمعيل در قصيده که به جهت تهنيه آمدن خوارزمشاه به ایران گفته به‬ ‫آن اشاره کرده‪:‬‬ ‫که بود جز تو زشاهاه وززااهو کاه د د‬

‫قضام بااه باه ت واام‬

‫ب ند زم تو اهای که ب ا فت زاناد‬

‫کااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا د‬ ‫نهاااهد ااااهم داااا دو قه ااای‬

‫خاقانی نیز گفته ‪:‬‬

‫دوع وبااااا‬

‫باااااه بااااان‬

‫عو اااااد‬

‫ز عم دو‬

‫ااه‬

‫(باب ششم ‪ ،‬ترکتاز‪)2‬‬

‫تمااااااا عور ز هااااااا ناااااااد زد‬

‫(باب پنجم ‪ ،‬من آثار شجعان ‪)22‬‬ ‫اما در بسياری از موارد‪ ،‬فزوني نام شاعر را ذکر نمي کند و از عبارت هایي‬ ‫همچون‪ :‬که گفته اند‪،‬چنان که صاحب سخن راست‪،‬چنانکه گفته اند و‪ ...‬استفاده‬ ‫مي کند‪ ،‬مانند‪:‬‬ ‫الف ‪ :‬هرچه سرپنجه شجاعت به زور بگيرد‪ ،‬دست دهند‪ ،‬سخاوت به مستمندی‬ ‫بدهد که گفته اند ‪:‬‬

‫‪40‬‬

‫بااااه باااا تمااااک بواااا‬

‫ب اااا هنی‬

‫بااااااه باااااا تهز هنااااااه دو بااااااهز‬

‫(باب پنجم ‪ ،‬مقدمه)‬

‫چنان گفته اند ‪:‬‬ ‫ف ااااادز فااااا و ف شااااا ه ن اااااود‬ ‫باااه د د ز داااا‬

‫هفااات ع نم اااو ی‬

‫بااه ب اا‬

‫ز بااه ن اا ب شاا ه ن ااود‬

‫تااو د د ز دااا‬

‫کااو ف اادز تااو ی‬

‫(باب اول ‪ ،‬مقدمه)‬

‫‪1388‬‬

‫فزوني افزون بر شاعران معروف و شناخته شده فارسي‪ ،‬گاه نقل قول هایي از‬ ‫شاعران ناشناخته‪ ،‬یا شخصيت های تاریخي که منصب شاعری ندارند مي آورد‪.‬‬ ‫طغرل آن روز بدیهه این رباعي را گفت‪:‬‬ ‫با دزشا‬

‫اا ه و بااه جااه ن زشاا‬

‫ته ا ت ا مو تماک ز با‬

‫از جمله این قطعه او راست ‪:‬‬ ‫ا‬

‫بااو بواا‬

‫(باب ‪ ، 4‬اندر غفلت ورزیدن ملوک ‪ ،‬ش‪)8‬‬

‫ن ماااه‬

‫و بقاهم ز بنزتات باوت م نم ات‬

‫دو حضااا ت واااد بخاااز ز وااا‬

‫ک‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫بدت ک ی که وی و نظما ا ات‬

‫به ز بگو که عم باه باو اانم نم ات‬

‫(فصل اول ‪ ،‬من مکارم اخالق ‪ ،‬س‪)7‬‬ ‫چنانکه شير خان این بيت را گفته در حين که هميول از بيش او قرار نمود ‪:‬‬

‫و ااااد ح ااااو و تااااو شااااهای دااااای‬

‫ویژگيهای بالغي و سبکي تاریخ بحيره‬

‫وز جوشاااو باااو بماااهو تاااه دو وشااا‬

‫کمو کاهو باه باو وبامد تاه واود کوشا‬

‫ا اااه و باااه دو اااه باااه باااهای داااای‬

‫فزوني برای شاعران فارسي‪ ،‬گاه القاب و عناویني به کار مي برد که جمله آنها مي‬ ‫توان از عنوان هایي همچون‪ ،‬حضرت‪ ،‬استاد‪ ،‬حکيم‪ ،‬استادالشعرا و‪ .....‬نام برد‪ ،‬مانند‬ ‫استاد اسدی‪ ،‬حکيم انوری‪ ،‬حضرت مولوی‪ ،‬حکيم نظامي‪ ،‬استادالشعرا نوری‪ ،‬خواجه‬ ‫حافظ‪ ،‬شيخ نظامي‪ ،‬خواجه سلمان‬ ‫نکته قابل توجه این است که او فردوسي و شاهنامه را با بيان دیگری مورد تکریم‪،‬‬ ‫ستایش قرار مي دهد و ذکر عناویني مانند‪ :‬حکيم سخن آفرین فردوسي طوسي‬ ‫(باب دوم‪ ،‬من الخواق‪ )2 ،‬در شاهنامه بزرگ حکيم ابوالقاسم فردوسي (باب ‪ ، 10‬در‬ ‫اوصاف زنان ‪ ،‬مقدمه) نشان دهنده عمق ارادات فزوني به فردوسي و شاهنامه است‪.‬‬ ‫حجم فراوان استفادات فزوني به سروده های بزرگان شعر فارسي‪ ،‬نشان دهنده‬ ‫آشنایي عميق و گسترده او با ادبيات و شعر فارسي است‪ .‬فزوني همان گونه که در‬ ‫مطالب قبلي هم یادآور شده ایم در سرودن شعر توانایي داشته و غير از پنج بيتي که‬ ‫در معرفي بحيره در مقدمه این کتاب آورده‪ ،‬مهمترین اثر شعری او ساقي نامه ای‬ ‫است که برای شاه عباس صفوی سروده و در تذکره ها آمده است‪.‬‬

‫‪41‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪42‬‬

‫به حق اگر مجموعه اشعاری که فزوني از شاعران مختلف نقل کرده را در یک‬ ‫مجموعه گردآوری نمایيم‪،‬گزیده ای متنوع‪ ،‬رنگارنگ و دلنشين از شعر فارسي خواهد‬ ‫شد‪.‬‬ ‫‪-4‬اقتباس از آیات و احادیث ‪:‬‬

‫اقتباس به صورت رکني زینتي در زبان فارسي از نيمه دوم قرن پنجم ه‪.‬ق آغاز‬ ‫گشت‪( .‬خطيبي‪)199 ،1366 ،‬‬ ‫اقتباس و به کاربردن آیات و احادیث نبوی برای تلفيق معاني و تزیين عبارات و‬ ‫آرایش کالم‪ ،‬از جمله ویژگي هایي است که در کتاب بحيره به فراواني یافت مي شود‪.‬‬ ‫اگرچه اقتباس از آیات و احادیث بيشتر در متون دیني ‪ ،‬عرفاني و اخالقي رایج است‪،‬‬ ‫اما در کتاب بحيره به مناسبت های گوناگون و مقامات مختلف‪ ،‬به آیات قرآن و‬ ‫احادیث نبوی و در مواردی به سخناني از بزرگان استناد شده است‪.‬‬ ‫در نثر فارسي‪ ،‬تنوع و تکلف در اقتباس آیات و احادیث‪ ،‬بيش از نثر عربي است؛‬ ‫زیرا در نثر عربي‪ ،‬مراعات این فن از جهت کيفيت اتصال با رشته نثر‪ ،‬به واسطه‬ ‫وحدت زبان‪ ،‬مستلزم رعایت دقایق فني خاصي‪ ،‬چنانکه در نثر فارسي دیده مي شود‬ ‫نبود و به آساني به رشته نثر مي پيوست (همان‪.)199 ،‬با توجه به اهميت کيفيت‬ ‫ارتباط لفظي آیات و احادیث با رشته نثر و شيوه های گوناگوني که در این عرصه‬ ‫وجود دارد و در ارزیابي نثر های مسجع و فني‪ ،‬بيشتر مورد ارزیابي قرار مي گيرد‪،‬‬ ‫شيوه اقتباس از آیات و احادیث در کتاب بحيره از جنبه های هنری و فني خاصي‬ ‫بهره مند نيست و در بسياری از موارد به عنوان شاهد کالم و یا نقل قول مورد‬ ‫استفاده قرار گرفته است‪ .‬نمونه های زیر از این جمله است ‪:‬‬ ‫گویند چون او را صلب کردند یکي از منکران او در مقابل ایستاده بود گفت‪:‬‬ ‫«الحمداهلل الذی جعلک نکاال للعالمين و عبره للناظرین‪ ،‬ناگاه حسين دیگر دید که از‬ ‫باالی سر او دست بر پشت حسين مصلوب نهاد و گفت و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن‬ ‫شبّه لهم (النساء‪( )157 /‬باب ‪ ،24‬اشاره ‪)12‬‬ ‫آفرین بر فراست و دقت طبع اسکافي کرده که گفته‪ :‬خيرالکالم قلّ و دلّ (باب‬ ‫‪ ،19‬فصل اول‪ ،‬من الفراسه ‪)16‬‬

‫‪1388‬‬

‫مرتبه سخن عاليست‪ ،‬چنانکه احادیث صحيفه در این باب از حضرت ختمي پناه‬ ‫منقول است‪ ،‬از آنکه جمله فرموده اند‪" :‬هلل تعالي کنز في تحت العرض‪ ،‬مفاتيحه‬ ‫لسان الشعرا" و نيز حدیث دیگر در این باب از آن حضرت منقول است‪ ":‬الشعراء امراء‬ ‫الکالم "و مثل این حدیث دیگر نيز واقع است که‪ ":‬الشعراء تالميذ الرحمن" و‬ ‫حضرت خاتم در حق حسان گفته‪" :‬قل روح القدس معک اللهم ایده بروح‬ ‫القدس"‪(.‬باب نوزدهم ‪ ،‬فصل اول ‪ ،‬من الفراسه‪)20‬‬ ‫مرتبه سخن عاليست‪ ،‬چنانکه احادیث صحيفه در این باب از حضرت ختمي پناه‬ ‫منقول است‪ .‬از آن جمله فرموده اند‪« :‬هلل تعالي کنز في تحت العرش ‪ ،‬مفاتيحه لسان‬ ‫الشعرا و نيز حدیث دیگر در این باب از آن حضرت منقول است که الشعراء امراء‬ ‫الکالم و مثل این حدیث دیگر نيز واقع است که الشعراء تالميذ الرحمن و حضرت‬ ‫خاتم در حق حسان گفته‪ :‬قل روح القدس معک اللهم ایده بروح القدس‪(.‬باب نوزدهم‪،‬‬ ‫فصل اول‪ ،‬من الفراسه ‪)20‬‬ ‫اما در موارد معدودی اقتباس از آیات و احادیث در بحيره‪ ،‬جنبه هنری و فني پيدا‬ ‫مي کند به گونه ای که بخش یا تمام آیه‪ ،‬با اتساق و اتصال کامل‪ ،‬در دنبال عبارت‬ ‫فارسي آورده مي شود و بي هيچ گونه تمایز لفظي‪ ،‬بدان مي پيوندد‪ .‬این روش‬ ‫باالترین حد تناسب و ظرافت و دقت در فن اقتباس را به خود اختصاص مي دهد‪.‬‬ ‫در زیر نمونه ای از اقتباس هنری از آیات و احادیث در کتاب بحيره آورده شده‬ ‫است‪:‬‬ ‫در منازل ایشان از اول بهار تا آخر تابستان اکثر اوقات باران است و تصادم رعد و‬‫برق به حدی است که ویجعلون اصابعهم في اذانهم من الصواعق حذرالموت واهلل‬ ‫محيط بالکافرین و هر سالي که یکي برق برسد‪.‬‬ ‫پس در کاغذ نوشت که تو مرا مگر غلط افتاده که برادر مرا به چه فضيحت هالک‬‫کرده ای و نشنيده که من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليّه سلطانا فالیسرف في القتل انّه‬ ‫کان منصورا"‪(.‬باب پنجم ‪ ،‬من آثارشجعان‪)25 ،‬‬ ‫البته باید در نظر داشت که تنها اتساق و اتصال لفظي مطرح نيست و باید معنای‬ ‫حقيقي آیه و حدیث هم با عبارات فارسي هماهنگي و پيوند کامل داشته باشد که در‬ ‫نمونه اول کمتر و در شاهد دوم‪ ،‬این ویژگي بيشتر به چشم مي خورد‪.‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫ویژگيهای بالغي و سبکي تاریخ بحيره‬ ‫‪43‬‬

‫شیوه تنظیم و موضوع بندی کتاب بحیره‪:‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫فزوني در نگارش کتاب بحيره ‪ ،‬مجموعه مطالب را در چهل و چهار باب و یک‬ ‫خاتمه طبقه بندی کرده‪ .‬هر باب کتاب ‪ ،‬گاه به چند فصل تقسيم شده و مطالب با‬ ‫محوریت موضوع هر فصل بيان گردیده و گاهي در ذیل باب ها ‪ ،‬فصل بندی خاصي‬ ‫صورت نگرفته و مطالب با محوریت موضوع همان باب مطرح شده است‪.‬‬ ‫هر باب یا فصل گاهي با یک مقدمه کوتاه و گاه بدون مقدمه ‪ ،‬آورده مي شود‪.‬‬ ‫با توجه به عنوان هر باب یا فصل‪ ،‬حکایت ها و روایت های کوتاه و در موارد‬ ‫معدودی‪ ،‬طوالني ‪،‬ذکر گردیده و در نهایت جمع بندی خاصي هم از مطالب مطرح‬ ‫شده ‪،‬صورت نمي گيرد‪ .‬تعداد حکایت ها یا روایت ها و سایر موضوعات مطرح شده‬ ‫در هر باب یا فصل یکسان نيست واز ‪ 2‬تا ‪ 77‬مورد در تغيير است؛ اما به طور نسبي‬ ‫بيشتر فصل ها بين ‪ 15‬تا ‪ 30‬عنوان را به خود اختصاص داده اند و مجموعا نزدیک‬ ‫به ‪ 1700‬حکایت و روایت در ذیل باب ها و فصل های مختلف کتاب بحيره وجود‬ ‫دارد ‪.‬این شيوه موضوع بندی ‪ ،‬به خواننده کمک مي کند که مطالب مورد نظر خود را‬ ‫به آساني پيدا کرده و مطالعه نماید‪.‬‬ ‫در ابتدای هر حکایت و روایت خالصه شده‪ ،‬عنوان کلي باب یا فصل تکرار مي‬ ‫شود و گاهي از اصطالح «ایضاً» و «قول دیگر» استفاده شده است‪ .‬بخشي از عنوان ها‬ ‫هم با استفاده از کلمه «ذکر» مي باشد ‪.‬عنوان باب ها و فصل های کتاب بحيره گاه با‬ ‫برخي حرف جرّ " عربي و گاه با حروف اضافه فارسي آغاز مي شود‪.‬‬ ‫ في عبره الملوک ‪ ،‬من البذل و االحسان‪ ،‬از طلسمات‪ ،‬اندرسخاوت قاآن خان و‪...‬‬‫فزوني در بيان حکایت ها و روایتها ‪،‬در بيشتر موارد منابع را ذکر مي کند؛ اما‬ ‫گاهي هم شنيده های خود را بيان مي کند و در موارد معدودی هم به ذکر‬ ‫مشاهدات خود مي پردازد‪.‬‬ ‫نویسنده این مقاله‪ ،‬برای بررسي ميزان دقت فزوني‪ ،‬در بيان منابع‪ ،‬با مراجعه به‬ ‫همه مآخذ مورد اشاره در بحيره‪ ،‬به این نتيجه رسيد که وی در این عرصه بيشتر از‬ ‫حافظه خود بهره برده و در بسياری از موارد‪ ،‬در ارجاعاتي که به کتاب های مختلف‬ ‫داده‪ ،‬مرتکب اشتباه شده است‪.‬‬

‫‪44‬‬

‫ویژگی های سبکی کتاب بحیره‬

‫‪1388‬‬

‫کتاب بحيره فزوني استر آبادی به عنوان یکي از آثار سدههای دهم و یازدهم‬ ‫هجری تحت تأثير شرایط حاکم بر نثر فارسي در قرنهای یاد شده‪ ،‬هم از نظر‬ ‫واژگاني و هم از دید ساختاری‪ ،‬گرایش شدیدی به زبان عربي دارد‪.‬در سبک نثر دوره‬ ‫صفوی سوای ویژگيهایي همچون تکرار جمله های مترادف‪،‬کثرت تعارفات‪،‬اطناب‬ ‫و‪،...‬جمله بندی ها در بيشتر کتب به زبان عربي است(خاتمي‪،1373،‬ص‪ .)15‬همين‬ ‫مطلب را مي توان به عنوان مهمترین و برجستهترین ویژگي دستوری و سبکي کتاب‬ ‫بحيره به شمارآورد‪.‬افزون براین‪ ،‬بهره گيری فزوني ازبرخي کاربردهای کهن فارسي‪،‬‬ ‫بویژه آنچه درساخت فعل و بگارگيری حرف ها رایج بوده است‪ ،‬با نمونه نثرهای‬ ‫آغازین زبان فارسي‪ ،‬مانند تاریخ بلعمي وتاریخ بيهقي ودیگرگزینه های از این دست‪،‬‬ ‫پيوند سبکي برقرار مي سازد‪.‬در زمينه بکارگيری واژگان‪ ،‬ترکيب ها واصطالح ها‬ ‫‪،‬گرایش نویسنده به سوی زبان عربي است و موجي از واژه ها ‪ ،‬ترکيب ها واصطالح‬ ‫های رایج ونارایج عربي را درگستره اثر خود به کار گرفته وبه نمایش مي گذارد‪ .‬این‬ ‫عربي زدگي تا به آنجا پيش مي رود که حتي حروف اضافه و ربط عربي دربسياری‬ ‫موارد جانشين حرف های اضافه وربط فارسي مي شود‪.‬ساخت جمله در تاریخ بحيره ‪،‬‬ ‫ازنظرترتيب وتوالي اجزای جمله ودیگر ویژگيهای ساختاری ‪،‬که درعلم ساخت زبان‬ ‫مورد توجه قرار مي گيرد‪،‬ساختي عربي است ‪،‬والگوهای زباني فارسي را کمتر درآن‬ ‫مي توان پيدا کرد‪ .‬یا بر این پایه برای آگاهي هرچه بيشتر خوانندگان بخشي از‬ ‫ویژگي های سبکي‪ -‬دستوری بحيره را در چند بخش به شرح زیر بر ميشماریم‪.‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫ویژگيهای بالغي و سبکي تاریخ بحيره‬

‫الف ‪:‬شیوه تنظیم و موضوع بندی کتاب بحیره‪:‬‬

‫فزوني در نگارش کتاب بحيره ‪ ،‬مجموعه مطالب را در چهل و چهار باب و یک‬ ‫خاتمه طبقه بندی کرده‪ .‬هر باب کتاب ‪ ،‬گاه به چند فصل تقسيم شده و مطالب با‬ ‫محوریت موضوع هر فصل بيان گردیده و گاهي در ذیل باب ها ‪ ،‬فصل بندی خاصي‬ ‫صورت نگرفته و مطالب با محوریت موضوع همان باب مطرح شده است‪.‬‬ ‫هر باب یا فصل گاهي با یک مقدمه کوتاه و گاه بدون مقدمه ‪ ،‬آورده مي شود‪.‬‬

‫‪45‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪46‬‬

‫با توجه به عنوان هر باب یا فصل‪ ،‬حکایت ها و روایت های کوتاه و در موارد‬ ‫معدودی طوالني‪ ،‬ذکر گردیده و در نهایت جمع بندی خاصي هم از مطالب مطرح‬ ‫شده‪ ،‬صورت نمي گيرد‪ .‬تعداد حکایت ها یا روایت ها و سایر موضوعات مطرح شده‬ ‫در هر باب یا فصل یکسان نيست واز ‪ 2‬تا ‪ 77‬مورد در تغيير است؛ اما به طور نسبي‬ ‫بيشتر فصل ها بين ‪ 15‬تا ‪ 30‬عنوان را به خود اختصاص داده اند و مجموعا نزدیک‬ ‫به ‪ 1700‬حکایت و روایت در ذیل باب ها و فصل های مختلف کتاب بحيره وجود‬ ‫دارد ‪.‬این شيوه موضوع بندی‪ ،‬به خواننده کمک مي کند که مطالب مورد نظر خود را‬ ‫به آساني پيدا کرده و مطالعه نماید‪.‬‬ ‫در ابتدای هر حکایت و روایت خالصه شده‪ ،‬عنوان کلي باب یا فصل تکرار مي‬ ‫شود و گاهي از اصطالح «ایضاً» و «قول دیگر» استفاده شده است‪ .‬بخشي از عنوان ها‬ ‫هم با استفاده از کلمه «ذکر» مي باشد ‪.‬عنوان باب ها و فصل های کتاب بحيره‪،‬گاه با‬ ‫برخي حروف جرّ عربي و گاه با حروف اضافه فارسي آغاز مي شود‪.‬‬ ‫في عبره الملوک‪ ،‬من البذل و االحسان‪ ،‬از طلسمات‪ ،‬اندرسخاوت قاآن خان‪ ،‬در‬ ‫اظهار لطيفه غيبي‪ ،‬ذکر حافظه اشراف‪ ،‬ذکر جزایر بحر خزر‪ ،‬فزوني در بيان حکایت‬ ‫ها و روایت ها‪ ،‬به چهار شيوه عمل کرده است‪:‬‬ ‫منبع مکتوبي را که روایت یا حکایت را از آن گرفته‪ ،‬ذکر مي کند مانند‪:‬‬ ‫در تاریخ یمني آمده ‪ ...‬صاحب عجایت المخلوقات گوید‪ ...‬گویند در زمان فيروز‬ ‫ساساني ‪...‬‬ ‫در اینجا الزم است براین نکته اشاره گردد که نویسنده این مقاله ‪،‬برای بررسي‬ ‫ميزان دقت فزوني‪ ،‬در بيان منابع ‪،‬با مراجعه به همه مآخذ مورد اشاره در بحيره‪ ،‬به‬ ‫این نتيجه رسيد که وی در این عرصه بيشتر از حافظه خود بهره برده ‪،‬ودر بسياری‬ ‫از موارد‪،‬در ارجاعاتي که به کتابهای مختلف داده مرتکب اشتباه شده است ‪.‬‬ ‫‪ -2‬بدون ذکر منبع‪ ،‬حکایت را پس از آوردن الفاظي‪ ،‬مانند منقولست‪،‬‬ ‫آورده اند‪،‬گویند و‪...‬آورده است‪.‬‬ ‫نقل است که چون بهرامشاه‪(...‬من آثار شجعان‪)25/‬‬‫‪-‬بزرگي نقل کرد که در دیر هرقل‪(...‬در بيان عشق‪)2/‬‬

‫‪1388‬‬

‫‪-3‬مطالب را از قول شخص خاصي بيان مي کند؛ دراین موارد گاه مطلب را اززبان‬ ‫دیگران و گاهي شنيده خود را بدون واسطه بيان مي کند‪.‬‬ ‫از علي من عالم نقل کرده اند‪( ...‬من الفراسه‪)58 /‬‬‫بزرکي نقل کرد که در دیر هرقل به تفرج ‪(...‬در بيان عشق‪)2/‬‬‫‪-4‬نویسنده مشاهدات خود را روایت مي کند و مطلب را از کتاب و شخصي نگرفته و‬ ‫نشنيده است ‪:‬‬ ‫در حيني که مولف در سفر پرخطر هند بود ‪ ،‬بوالعجب قضيه واقع شد‪( . ...‬في وفاء‬ ‫الکب‪)9/‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫نفوذ زبان عربي در زبان فارسي‪ ،‬با گسترش دین اسالم در ایران آغاز مي گردد‪ ،‬و‬ ‫در دوره های مختلف تاریخي به دالیل مختلف سياسي‪ ،‬فرهنگي‪ ،‬اعتقادی و‬ ‫اجتماعي ادامه مي یابد‪.‬‬ ‫در دوره صفویه ‪ ،‬به دليل نشر مکتب تشيّع و احيای دانش های مذهبي و‬ ‫مهاجرت گروهي بزرگ از عالمان شيعي‪ ،‬همراه با خانواده و نزدیکان به ایران‪ ،‬دوره‬ ‫تازه ای برای نفوذ زبان عربي در فارسي‪ ،‬رقم مي خورد‪ .‬در این دوره زبان اصلي‬ ‫تعليم و تأليف عربي بود و در مدارس‪ ،‬آموزش دستور زبان تازی به عنوان مقدمه‬ ‫آموختن ادب‪ ،‬برای محصالن و طالب الزامي بود‪ .‬به کار بردن واژه ها‪ ،‬تعبيرها و‬ ‫ترکيب های تازی‪ ،‬در همه انواع نثر این دوره‪ ،‬در وسعت بسيار به فراواني دیده مي‬ ‫شود‪ .‬از چگونگي کاربرد آنها در یک حالت آميختگي شدید‪ ،‬و جوش خوردگي با واژه‬ ‫ها و حرف ها و نشان های پيوند فارسي‪ ،‬به آساني مي توان دریافت که این نفوذ‬ ‫سطحي و تنها حاصل ادب آموزی نویسندگان و شاعران زمان نيست ‪ ،‬بلکه نفوذی‬ ‫ژرف و عمقي در زبان همگاني آن عهد است‪.‬‬ ‫نفوذ زبان عربي در زبان فارسي‪ ،‬در دوره صفویه ‪ ،‬تنها به نویسندگان داخل کشور‬ ‫محدود نمي شود و به گستردگي در آثار نویسندگان مهاجر به شبه قاره و از جمله‬

‫ویژگيهای بالغي و سبکي تاریخ بحيره‬

‫ب‪ :‬تأثیر پذیری از زبان عربی ‪:‬‬

‫‪47‬‬

‫فزوني استرآبادی دیده مي شود‪ .‬در این بخش ‪ ،‬نمونه هایي از تأثيرات زبان عربي بر‬ ‫کتاب بحيره را مي آوریم‪.1‬‬ ‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪.1‬واژگان واصطالحات عربی‪:‬‬

‫واژه ها واصطالحات عربي به کار رفته در بحيره‪ ،‬بسيار فراتر از حد واژه های‬ ‫پرکاربرد و شناخته شده است و در بسياری موارد موجب ابهام و پيچيدگي سخن مي‬ ‫گردد مانند‪:‬‬ ‫غالظ ‪ ،‬جراد ‪،‬سخط ‪ ،‬اضغاث ‪ ،‬جبال کهوف‪ ،‬مغارات و‪. ...‬‬ ‫‪ -2‬جمله ها‪ ،‬عبارت ها‪ ،‬ترکيبها و مصادر و اسم های عربي‬

‫‪ : 2-1‬بیان تاریخ به زبان عربی‬

‫در شهور سنة ست و خمسين و اربع مائه‪ ،‬سلطان الب ارسالن از خراسان نهضت‬ ‫نمود‪( .‬نسخه خطي‪،‬برگ‪،14‬ص‪)2‬‬ ‫در شهور سنه اربع و خمسين و خمس مأئه وفات یافت‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪،73‬‬ ‫ص ‪)1‬‬ ‫به تاریخ ثمان عشرین و ثمان مأئه (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،101‬ص‪)2‬‬ ‫و علي معز اقياس (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،10‬ص ‪)2‬‬

‫‪ :2-2‬کاربرد عبارت ها و ترکیب های عربی‪:‬‬

‫‪48‬‬

‫مخدوم علي اطالق (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،112‬ص ‪)2‬‬ ‫العهده علي الراوی (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،11‬ص ‪)1‬‬ ‫به غایت جميله و شکيله (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،102‬ص‪)2‬‬ ‫العلم عنداهلل (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،48‬ص‪)2‬‬ ‫به واسطه تناول اغذیه غليطه و ادخال طعام برطعام (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،175‬ص‪)2‬‬ ‫یا اخا العرب (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،112‬ص ‪)1‬‬

‫‪-1‬برای کسب اطالعات بيشتر ر‪.‬ک‪ :‬تاریخ ادبيات ایران‪ ،‬جلد ‪ ،5‬صفحات ‪ 437-421‬وجلد‪ 5\3‬صفحات ‪-1443‬‬ ‫‪1444‬؛سبک شناسي ملک الشعرای بهار‪ ،‬ج ‪ ،3‬ص ‪ 260-256‬؛ سير شعر فارسي اثر دکتر عبدالحسين زرین کوب ص‬ ‫‪ 112-111‬وتاریخ زبان فارسي اثر دکتر پرویز ناتل خانلری‪،‬ص‪315-307‬‬ ‫‪1‬‬

‫به رابطه علل سليمه و سریعه الموت و بطي الموت (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،175‬ص ‪)2‬‬ ‫‪ :2-3‬کاربرد جمع های مکسر عربی‪:‬‬ ‫‪1388‬‬

‫از اجله فقها و از جمله اخبار احّبا و اصدقای او بود (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،72‬ص‪)...‬‬ ‫و تمامت اعيان و نقبا و قضات و خواص و عوام دولت و خدم دارالخالفه مالزم‬ ‫رکاب ایشان بودند‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،43‬ص‪)2‬‬ ‫در این بلده انواع مناهي و اصناف مالهي از شرب خمر و ارتکاب فسوق و فجور در‬ ‫ميان خالیق شایع است‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬ص‪/72‬ب)‬

‫‪ :2-5‬کاربرد ترکیب های عربی‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫و به تضرّع و ابتهال از حضرت متعال استعاذه از آتش دوزخ کرد‪( .‬نسخ خطي‪،‬‬ ‫برگ ‪ ،119‬ص ‪)2‬‬

‫ویژگيهای بالغي و سبکي تاریخ بحيره‬

‫‪ :2-4‬کاربرد مصادر عربی‪:‬‬

‫حسب الصالح‪ ،‬حسب االلتماس‪ ،‬صادق القول‪ ،‬بقيه السيف‪ ،‬عساکر منصوره‪،‬‬ ‫کماینبغي‪ ،‬قول اصح‪ ،‬غایت الغایت‪ ،‬في الجمله‪.‬‬

‫‪ :2-6‬کاربرد فراوان اسم های فاعل و مفعول عربی‪:‬‬

‫حایط‪ ،‬محفوظ‪ ،‬متحلّي‪ ،‬مأکول‪ ،‬خایف‪ ،‬متمول‪ ،‬منهزم‪ ،‬منقاد‪ ،‬مطموع‪ ،‬مغلوبه‬

‫‪ :2-7‬کاربرد جمع های سالم‪:‬‬

‫تسوفات‪ ،‬مستورات‪ ،‬تسویالت‪ ،‬احواالت‪ ،‬حلویات‪ ،‬عورات‪ ،‬ملفوظات‪ ،‬تقریبات‪،‬‬ ‫ثقاث‪ ،‬تخيالت‪.‬‬

‫‪ :2-8‬کاربرد فراوان صفات و قیدهای عربی‪:‬‬

‫حيّال‪ ،‬مکّار‪ ،‬وافر‪ ،‬احقر‪ ،‬اعقل‪ ،‬محاسب‪ ،‬اصح‪،‬‬

‫ج‪-‬ویژگیهای دستوری‪:‬‬

‫‪-1‬بخش فعل‬

‫‪:1-1‬کاربرد فراوان بای زاید و بای استمراری در پایان افعال‪:‬‬

‫و از آن رهگذر آن چه به دست افتادی بر اقران قسمت نمودی (نسخه خطي‪،‬‬ ‫برگ‪،43‬ص‪)2‬‬

‫‪49‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫و به جامع حاضر آمدی و از رعونت و تکليف تا به حدی مجتهد بودی که سجاده‬ ‫در آستين خود نهادی و عوام بغداد او را ثنا گفتندی‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪،209‬‬ ‫ص‪)1‬‬ ‫‪:1-2‬ساختن فعل مرکب با اسم و صفت عربی و گاه مصادر‪:‬‬

‫گفت این همه اسباب را به شما قربت کردم‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،47‬ص‪)1‬‬ ‫با او مرافقت مي کردم و امتناع مي نمودم و اجابت نمي کردم‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‬ ‫‪ ،201‬ص‪)2‬‬

‫‪:1 -3‬کاربرد فعل داشت به جای کرد‪:‬‬

‫ابوالفتح زکریا را از مولتان به دهلي طلب داشت‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،39‬ص‪)1‬‬

‫‪ :1-4‬قرار گرفتن مفعول میان دو جزء فعل مرکب‪:‬‬

‫اما مير قزغن چون شنيد که ملک حسين مي آید‪ ،‬استقبال او کرده او را بسيار‬ ‫عزت کرد‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،44‬ص‪)2‬‬ ‫ال جرم بي جنگ و نزاع‪ ،‬فتح آن بالد نمود (نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،56‬ص‪)1‬‬

‫‪:1-5‬کاربردهای ویژه و قدیمی فعل‪:‬‬

‫‪50‬‬

‫اهلل تعالي عنایت کرده باران باریدن گرفت‪(.‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،62‬ص‪)1‬‬‫سيد در تضرّع آمد و گریستن آغازید‪ ،378( .‬ص ‪)29‬‬‫او را از کار خسرو آگاهانيدند‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،39‬ص‪)1‬‬‫به گوش من رسانيده اند‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،209‬ص‪)2‬‬‫و در خطاب و کتاب او را وزیر الوزراء خواندندی و نوشتندی‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‬‫‪ ،204‬ص‪)1‬‬ ‫مرا به جوانمردی تو حاجتي است هيچ تواند بود که آن را روا کني‪( .‬نسخه خطي‪،‬‬‫برگ ‪ ،98‬ص‪)2‬‬ ‫آخر به خاطر آن شقي رسيد که قطع توالد و تناسل مي باید کرد‪( .‬نسخه خطي‪،‬‬‫برگ ‪ ،58‬ص‪)2‬‬

‫‪ :1-6‬حذف جزء فعلی از فعل مرکب‪:‬‬ ‫‪1388‬‬

‫محمد امين چون این سخن بشنيد گفت‪ :‬بس با ما چه وقت سخن کردنست‪.‬‬‫(نسخه خطي‪ ،‬برگ‪- ،41‬ص‪ )2‬به جای ‪:‬بس کن‬ ‫گفت چادر بپوش و برو‪ .‬اگر زندان بان پرسد که طعام به محبوسيان دادی بگو‬ ‫دادم‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،100‬ص‪) 2‬‬ ‫پرسد به جای پرسيد‪.‬‬

‫‪ :1-8‬کاربرد فعل بداند به جای بشناسد‪:‬‬

‫‪ :1-9‬کاربرد فعل مکن به جای ((نداشته باش))‪:‬‬

‫‪-‬هيچ دغدغه مکن‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،22‬ص‪)1‬‬

‫‪ :1-10‬آوردن ضمیر (( ‪ ฀-‬م)) به جای هستم‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫چون فور به عقب درنگریست که صاحب صدا را بداند‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‪،23‬‬‫ص‪)1‬‬

‫ویژگيهای بالغي و سبکي تاریخ بحيره‬

‫‪ :1-7‬کاربرد صیغه ماضی به جای صیغه مضارع فعل‪:‬‬

‫گفت‪ :‬من رسولي ام از پيش خاتم االنبياء و نزد قيصر روم آمده ام‪( .‬نسخه خطي‪،‬‬‫برگ ‪ ،86‬ص‪)1‬‬ ‫‪-‬و گفت من پير زالي ام (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،12‬ص‪)1‬‬

‫‪ :1 -11‬کاربرد افعال با پیشوندهای بر‪ ،‬در ‪،‬می‪:‬‬

‫سگان محلّه برآمده در او آویختند و پاره پارهاش کردند‪(.‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪،6‬‬‫ص‪)1‬‬ ‫و یک نوبت به قيمت جيمع اجناس وارسيدی‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،11‬ص‪)1‬‬‫فالن لفظ ميبایست گفت‪)27( .‬‬‫و در سنگالخي در افتي که توسن طبع را مجال قدم نهادن در آن نباشد‪( .‬نسخه‬‫خطي‪ ،‬برگ ‪ ،176‬ص‪)2‬‬ ‫چند نوبت خليفه جالالدین در برابر چنگيز در آمده شکسته شد‪( .‬نسخه خطي‪،‬‬‫برگ ‪ ،49‬ص‪)2‬‬

‫‪51‬‬

‫عقب در نگریست که صاحب صدا رابداند‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،23‬ص‪)2‬‬‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪ :1-12‬کاربرد فعل است به جای ((باشد))‪:‬‬

‫در اکثر کتب معتبره آمده که اگر پادشاه عادل است‪ ،‬عدالت بر رعيت نيز سرایت‬ ‫ميکند‪( .‬نسخهخطي‪ ،‬برگ ‪ ،14‬ص‪)1‬‬

‫‪ :1-13‬کاربرد صیغه حاضر فعل به جای غایب‪:‬‬

‫باید فرمایي که یکي از ایشان را زنده نگذاری در کل ایران‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‪،13‬‬‫ص‪)2‬‬ ‫‪-‬به جای نگذارند‪.‬‬

‫‪ :1-14‬کاربرد ضمیر (‪฀-‬م) به جای بودم‪:‬‬

‫من گرسنه ام در بازار تتماج دیدم مرا آرزو شد (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،13‬ص‪)2‬‬‫‪ -2‬بخش اسم‬ ‫‪ :2-1‬کاربرد متمم به جای مفعول صریح‪:‬‬

‫تا برآنگاه که فرمود که از تو عفو کردم‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،301‬ص‪)1‬‬ ‫به جای‪ :‬تا آنگاه که فرمود تو را عفو کردم‪.‬‬ ‫‪ :2-2‬کاربرد اضافه بنوت بدون نشانه "ابن"‪:‬‬

‫و اطفال را به پسر بزرگ طوس نوذر داده به جانب ابر کوه فرستاد (ص ‪ ،62‬ح‪)7‬‬ ‫در حيني که یزید مهلب در افریقيه بود (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،88‬ص‪.)1‬‬

‫‪52‬‬

‫‪ :2-3‬تکرار کلمه های معادل عربی و فارسی‪:‬‬

‫و از سّب و شتم و دشنام هيچ باقي نگذارد‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،6‬ص‪.)1‬‬ ‫سّيد در تضرّع آمد و گریستن آغازید‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،126‬ص‪)1‬‬

‫‪ :2-4‬کاربرد قیدهای عربی‪:‬‬

‫او را وشم گير گفتند الحال نيز اهل دیلم را به گرفتن آن حيوان ميل بسيار‬ ‫است‪ ( ،)626(.‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،353‬ص‪)2‬‬

‫‪ :2-5‬کاربرد مفعول صریح به جای متمم‪:‬‬ ‫‪1388‬‬

‫خلف بن احمد که والي سيستان بود‪ ،‬خلف صدق اش را که طاهر بود بر تخت‬ ‫نشاند‪ ،‬مفاتيح خزائن او را داد‪ ( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،41‬ص‪)2‬‬ ‫به جای مفاتيح خزاین به او داد‪.‬‬ ‫و در اکثر حروب ظفر آرش را بود‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،22‬ص‪)2‬‬ ‫گفت که مرا عظيم دغدغه ای در دل افتاد‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،102‬ص ‪)1‬‬

‫‪ :2-7‬حذف ((را)) به عنوان نشانه مفعول صریح‪:‬‬

‫‪ :2-8‬کاربرد افعال تفضیل عربی به جای صفت مشبهه‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫حضار را از غفلت او و کار ناداني خنده آمده‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،41‬ص‪)2‬‬ ‫به جای‪ :‬حضار را از غفلت از خنده آمد‪.‬‬

‫ویژگيهای بالغي و سبکي تاریخ بحيره‬

‫‪ :2-6‬آوردن صفت قبل از موصوف‪:‬‬

‫اگر چه پایه شأن او ارفع (رفيع) است‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،67‬ص‪)1‬‬

‫‪ :2-9‬حذف فعل‪ ،‬حروف ربط و متمم‪:‬‬

‫آوردهاند که عهد مأمون الرشيد شخصي بابک خرمي نام خروج نمودوآن ملعون‬ ‫الوساه از آذربایجان بود و به مذهب زندادقه عمل ميفرمود‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‬ ‫‪ ،172‬ص‪)7‬‬ ‫به جای‪ :‬آوردهاند که در عهد مأمون الرشيد شخصي بود به نام بابک خرمي که اهل‬ ‫آذربایجان بود‪.‬‬

‫‪ -3‬حروف و نشانه ها‪:‬‬

‫‪:3-1‬کاربرد حرف اضافه ((به)) به جای (( در))‪:‬‬ ‫تيری در کمان پيوسته بر دهن شير زد که به جا بمرد‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،48‬ب)‬

‫‪ :2-3‬ضمیر او برای بی جان‪:‬‬

‫در تمام دیوان او لفظي نيست که گویند به جای او فالن لفظ ميبایست گفت‪.‬‬ ‫(نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،55‬ص‪)2‬‬

‫‪53‬‬

‫‪ :3-3‬کاربرد نشانه جمع مؤنث سالم عربی ((ات)) برای کلمه فارسی‪:‬‬

‫راه چين و کوهستانات را جميع تحقيق نمود‪( .‬نسخه خطي‪،‬برگ‪،53‬ص‪)2‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪ :3-4‬حذف حرف اضافه ((ب))‪:‬‬

‫سبب این که مبادا این شخص از فرزندان من باشد‪( .‬نسخه خطي‪،‬برگ‪،6‬ص‪)2‬‬ ‫به جای‪ :‬به سبب اینکه‬

‫‪ :3-5‬کاربرد حرف اضافه ((به)) در معنی ((به جهت))‪(( ،‬از نظر))‪:‬‬

‫حساد ميان او و برادرش که ازاو به سن بزرگتر بود فتنه انگيختند‪( .‬نسخه‬ ‫خطي‪،‬برگ‪،18‬ص‪)1‬‬ ‫‪ :3-6‬حذف ((یای)) وحدت‪:‬‬

‫ثقه نقل کرد روزی در کشمير‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،295‬ص ‪)2‬‬ ‫در آن حدود بتخانه بود بدانجا نشان دادند‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‪،54‬ص‪)2‬‬

‫‪ :3-7‬کاربرد (( که)) به معنای (( بطوری که))‪:‬‬

‫و خندیدن به افراط کرد که پادشاه را در حق خود بدگمان ساخت‪( .‬نسخه خطي‪،‬‬ ‫برگ‪ ،48‬ص‪)2‬‬

‫‪ :3-8‬تکرار ضمیر او در جمله‪:‬‬

‫خدا ترسي او به حدی بود که معاش او و اطفال او از کتاب و سنت رنج او بود‪.‬‬ ‫(نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،7‬ص‪)2‬‬

‫‪54‬‬

‫‪ :3-9‬کاربرد (( اندر)) به جای ((در))‪:‬‬

‫اندر فتوحات ميرانشاهي آمده (نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،15‬ص‪)2‬‬ ‫اندر طبقات ناصری آمده (ص‪ ،116‬ح‪)24‬‬ ‫اندر ظفرنامة موالنا شرف الدین علي یزدی آورده (نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،47‬ص‪)2‬‬

‫‪ :3-10‬کاربرد حروف جر عربی‪:‬‬

‫من تاریخ آل سامان منقولست ( نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،47‬ص‪)2‬‬ ‫باشتن قریه ای است من اعمال بيهق سبزوار (نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،43‬ص‪)2‬‬

‫من اقصای شرقي هندوستان (نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،53‬ص‪)2‬‬ ‫‪ :3-11‬جمع بستن جمع های عربی با نشانه های جمع فارسی‪:‬‬ ‫‪1388‬‬

‫و از جمله تحف های الیق‪( ....‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،127‬ص‪)2‬‬

‫در قاعدهی عربيت و اصطالح فصاحت‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،147‬ص‪)2‬‬

‫‪ :3-13‬کاربرد نشانه ((ان)) جمع فارسی برای کلمه های عربی‪:‬‬

‫عسسان پرسيدند‪ ،‬صندوقي دیدند‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،100‬ص‪)2‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫‪ :3-14‬کاربرد ((ان)) نشانه جمع فارسی برای واژگان بی روح‪:‬‬

‫پادشاه سوگندان به غالظ و شداد یادکرد و زنهار داد‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،48‬ص‪)2‬‬

‫‪ :3-15‬کاربرد بیش اندازه تای تأنیث و های زاید در پایان کلمه ها‪:‬‬

‫ویژگيهای بالغي و سبکي تاریخ بحيره‬

‫‪ :3-12‬کاربرد نشانه مصدر جعلی عربی((یت))‪:‬‬

‫به قصد هدیه چهار کنيزک ترک ارزان داشت‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،82‬ص‪)1‬‬ ‫قضایای عظيمه و قباحات کبيره‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،98‬ص‪)1‬‬ ‫و هفت نيز گفته اند اقاویل مختلفه‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،288‬ص‪)1‬‬ ‫من مردی بودم قصاب و بقال در فالنه جا‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،46‬ص‪)2‬‬

‫‪-4‬بهم ریختگی ارکان جمله‪:‬‬

‫‪ :4-1‬آوردن فعل دراول جمله‪:‬‬

‫و نوشت به هرمز که جميع طرق ایران را شکستگي پلها و امثال مستعد و آماده‬ ‫سازند‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،50‬ص‪)2‬‬ ‫روا نبود در مذهب مروت مهمان را کار فرمودن(نسخه خطي‪،‬برگ‪،5‬ص‪)2‬‬ ‫‪ :4-2‬آوردن متمم در پایان جمله‪:‬‬

‫و من در حق او ستم کرده بودم از نقص عقل‪ ،‬الحال حق به مستحق رسيد‪( .‬نسخه‬ ‫خطي‪ ،‬برگ ‪ ،107‬ص‪)2‬‬ ‫این علي به خود ميپيچيد از آزار‪ ( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،47‬ص‪)2‬‬

‫‪55‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫سلخ ذی قعده تا هشتم ذی الحجه به هرات رسيدند با فوج خود‪( .‬نسخه خطي‪،‬‬ ‫برگ‪ ،56‬ص‪)2‬‬ ‫مرا صلح فرمود با قيصر‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،21‬ص‪)1‬‬ ‫‪ :4-3‬آوردن فاعل در انتهای جمله‪:‬‬

‫گویند در عهد عدالت امير احمد ساماني نوبتي از حاکم ری شکایت کردند رعایا‪.‬‬ ‫(نسخه خطي‪ ،‬برگ‪ ،6‬ص‪)1‬‬

‫‪ :4-4‬آوردن مفعول در پایان جمله‪:‬‬

‫در عالم مروت الیق ندیدم زود گذشتن را‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،6‬ص‪)1‬‬

‫‪ :4-5‬آوردن متمم به اول جمله و افتادن فاصله میان اجزای فعل مرکب‪ ،‬صفت و‬ ‫موصوف و سایر جابجاییها‪:‬‬

‫‪56‬‬

‫سال های قحط شحنة مندیمي نيم چنتل زیاده التماس کرد که نرخ غلّه شود‪.‬‬ ‫(نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،10‬ص‪)2‬‬ ‫به جای‪ :‬شنحة مندیمي سالهای مختلفي التماس کرد که به نرخ غلّه نيم چنتل‬ ‫زیاده شود‪.‬‬ ‫از هر قسم انگور داشت رسيده و آن شخص برای کسری نياورد‪.‬‬ ‫به جای‪ :‬آن شخص انگور رسيده از هر قسم داشت و برای کسری نياورد‪( .‬نسخه‬ ‫خطي‪ ،‬برگ ‪ ،14‬ص‪)1‬‬ ‫سپاه دوازده هزار کس از آن موضع گذشتند‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪ ،13‬ص‪)2‬‬ ‫به جای‪ :‬دوازده هزار کس از سپاه از آن موضع گذشتند‪.‬‬ ‫‪ :4-6‬آوردن مفعول درابتدای جمله‪:‬‬

‫تير و کمان به من دهيد که من در راه دفع هایل از خود توانم کرد‪( .‬نسخه‬ ‫خطي‪ ،‬برگ‪ ،47‬ص‪)1‬‬ ‫به جای‪ :‬به من تير و کمان دهيد که در راه بتوانم از خود دفع هایل کنم‪.‬‬ ‫شخصي بيارید از ميان قوم که مرا ارشاد کند به راه راست‪( .‬نسخه خطي‪ ،‬برگ ‪،27‬‬ ‫ص‪)2‬‬

‫به جای‪ :‬از ميان قوم شخصي بيارید که مرا به راه راست ارشاد کند‪.‬‬ ‫‪1388‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫ویژگيهای بالغي و سبکي تاریخ بحيره‬

‫نتیجه گیری‪:‬‬ ‫با توجه به آن چه که در بخشهای مختلف این مقاله ذکر گردید‪ ،‬مهم ترین‬ ‫نتایج به دست آمده در زمينه ویژگيهای سبکي کتاب بحيره را در چند بخش به‬ ‫ترتيب زیر مي توان خالصه کرد‪:‬‬ ‫‪-1‬کتاب بحيره مجموعه ای از حکایت ها و روایت های مختلف تاریخي در زمينه ها و‬ ‫موضوعات متنوع است‪.‬این کتاب دارای یک مقدمه و چهل و چهار باب است‪.‬با توجه‬ ‫به عنوان هر باب یا فصل‪ ،‬حکایت ها و روایت های کوتاه و در موارد معدودی‪،‬‬ ‫طوالني‪ ،‬ذکر گردیده و در نهایت جمع بندی خاصي هم از مطالب مطرح شده‪،‬‬ ‫صورت نمي گيرد‪.‬‬ ‫‪ -2‬تعداد حکایت ها یا روایت ها و سایر موضوعات مطرح شده در هر باب یا فصل‬ ‫کتاب بحيره یکسان نيست و از ‪ 2‬تا ‪ 77‬مورد در تغيير است؛ اما به طور نسبي بيشتر‬ ‫فصل ها بين ‪ 15‬تا ‪ 30‬عنوان را به خود اختصاص داده اند و مجموعا نزدیک به‬ ‫‪ 1700‬حکایت و روایت در ذیل باب ها و فصل های مختلف کتاب بحيره وجود دارد‪.‬‬ ‫این شيوه موضوع بندی‪ ،‬به خواننده کمک مي کند که مطالب مورد نظر خود را به‬ ‫آساني پيدا کرده و مطالعه نماید‪.‬‬ ‫‪ -3‬مقدمه اصلي و مقدمه باب ها و فصل های گوناگون کتاب بحيره از نثر ادبي‬ ‫برخوردار است و سایر مطالب کتاب از ارزش ادبي خاصي برخوردار نيست و در‬ ‫گستره نثر علمي است‪ .‬مهم ترین هنرهای ادبي و بالغي که در این بخش دیده‬ ‫مي شود شامل‪ :‬سجع‪،‬اقتباس‪،‬جناس وتضمين است؛ از دیگر عناصر وابزارهای بالغي‪،‬‬ ‫به جز در مواردی معدود‪ ،‬بهره گيری نشده است‪.‬‬ ‫‪-4‬بخش عمده ای از مطالب کتاب بحيره به نقل از منابع مختلف تاریخي است که‬ ‫در متن کتاب به آن ها اشاره شده است‪.‬در مواردی هم صاحب کتاب دیده ها‬ ‫وشنيده های خود را نقل مي کند که از ارزش تاریخي بيشتری برخوردار است‪.‬‬

‫‪57‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪-5‬تاثيرپذیری فراوان از زبان عربي‪ ،‬هم درلفظ وهم در ساختار‪ ،‬مهم ترین ویژگي‬ ‫سبکي کتاب بحيره است‪ .‬دگرگوني ساختار جمله و گرایش شدید به ساختار جمله‬ ‫در زبان عربي در جای جای این کتاب به چشم مي خورد‪.‬‬ ‫‪-6‬از منظر دیگر‪ ،‬استفاده از کاربردهای خاص و قدیمي فعل نظير آگاهانيدند‪،‬‬ ‫خواندندی‪ ،‬ميباید کرد و‪ ، ...‬تکرار واژگان و عبارت های مترادف‪ ،‬آوردن جملههای‬ ‫طوالني پي در پي‪ ،‬ساخت فعل مرکب با اسم و صفت عربي که از قرن هفتم هجری‬ ‫آغاز گردیده‪ ،‬از دیگر ویژگي های سبکي کتاب بحيره است‪.‬‬ ‫‪-7‬در رسم خط کتاب بحيره‪ ،‬برجستگيهایي نظير تبدیل حروف و تخفيف کلمات‬ ‫دیده ميشود‪ .‬روی هم نویسي از دیگر ویژگيهای رسم خطي این کتاب است‪.‬‬

‫‪.1‬‬ ‫‪.2‬‬ ‫‪.3‬‬ ‫‪.4‬‬ ‫‪58‬‬

‫‪.5‬‬ ‫‪.6‬‬ ‫‪.7‬‬

‫کتابنامه‪:‬‬ ‫بهار‪ ،‬محمد تقي‪ .)1349( ،‬سبک شناسي‪ ،‬چاپ چهارم تهران‪ :‬کتاب های پرستو‪.‬‬ ‫خاتمي‪ ،‬احمد‪ .)1373(،‬تاریخ ادبيات ایران در دوره بازگشت ادبي‪ ،‬چاپ اول‪ ،‬تهران‪:‬‬ ‫پایا‪.‬‬ ‫خطيبي‪ ،‬حسين‪ .)1366(،‬فن نثر فارسي‪ ،‬چاپ اول تهران‪ :‬زوّار‪.‬‬ ‫زرین کوب‪ ،‬عبدالحسين‪ .)1363( ،‬سيری در شعر فارسي‪ ،‬تهران‪ :‬مؤسسه انتشارات‬ ‫نوین‪.‬‬ ‫صفا‪ ،‬ذبيح اهلل‪ .)1364( ،‬تاریخ ادبيات ایران‪ ،‬تهران‪ :‬اميرکبير‪.‬‬ ‫فزوني استر آبادی‪ ،‬مير محمد هاشم بيگ‪ ،‬بحيره نسخه خطي‪ ،‬کتابخانه آیت اهلل‬ ‫مرعشي نجفي‪ ،‬شماره ‪.15859‬‬ ‫ناتل خانلری‪ ،‬پرویز‪ .)1365(،‬تاریخ زبان فارسي‪ ،‬چاپ دوم‪ ،‬تهران‪ :‬انتشارات نشرنو‪.‬‬

‫تحلیل تأثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های سرزمین پاکستان‬

3

‫ دکتر فاطمه حسن‬2‫پرفسور دکتر فلیحه زهرا کاظمی‬1 ‫خانم عنبر ذوالفقار‬

Impact of Old Persian Language on Regional Pakistani Languages Mrs. Ambar Zulifqar/ Prof. Dr. Faleh Zahra Kazmi Dr. Fatima Hassan

From decades, the two neighbouring countries of Pakistan and Iran have had historical, cultural and social ties and the Muslims of both these states are very much in harmony. It is evident to all historians and intellectuals that Islam entered the subcontinent through River Indus (at in present day Pakistan). From there, the first Sufi saints arrived in the region and established their centres within larger cities, which led to the expansion of Sufism and Mysticism. The Pakistani city of Multan is one such city that has played a vital role in the expansion of Persian language as well as Literature over the past two centuries. Learning a new language requires practice so that it can be understood, written and spoken properly other than only knowing the grammatical structures of it. In order to learn a language better, it is essential to listen and write it more, and to understand it with keenness and concentration. Language can be an important source of strengthening ties between any two countries. Persian language has been monumental in cultural and intellectual exchange between the Indian Subcontinent and Iran. The Mughal era in the subcontinent is considered to be the golden age of the advent and expansion of Persian language and literature in the region. Due to the Iranian Muslims, writers and scholars the relationship between Persian and Hindi languages was strengthened in all corners of the region. The development and expansion of the Persian language resulted in its influence over the languages of the subcontinent. These regional languages borrowed many words from the Persian language which till date have not been changed. Similarly, the works of the Persian language scholars, Sufis and poets left a profound effect on the language, literature and culture of the Indian subcontinent. One of these is the renowned Hakim Abu Al-Qasim Ferdowsi who penned down the magnificent ‫الهور‬،‫دانشگاه ال سی بانوان الهور‬،)‫ دانشجوی دکتری (فارسی‬1 ‫ الهور‬،‫ دانشیار دانشگاه ال سی بانوان الهور‬2 ‫ الهور‬،‫ دانشگاه ال سی بانوان الهور‬،‫ استادیار‬3

‫‪Shahnameh. Also the historical stories of Iran have impacted the languages of‬‬ ‫‪the Indian subcontinent very visibly. This research article highlights this‬‬ ‫‪phenomenon.‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪60‬‬

‫‪Keywords: Language, Ancient Persia, Sub-Continent, Ferdowsi‬‬ ‫چکیده‪:‬‬

‫از گذشتههای دور روابط فرهنگی و تعلقات تاریخی و فرهنگی و اجتماعی میان‬ ‫دو ملت برادر و مسلمان ایران و پاکستان همواره وجود داشته است‪ .‬این حقیقت‬ ‫برهمهی تاریخ نگاران و پژوهشگران روشن است که ورود و نفوذ اسالم به شبه قاره‬ ‫از راه سر زمین سند( واقع در پاکستان کنونی) صورت گرفت از آنجا که اغلب‬ ‫صوفیان از همین مسیر به این منطقه وارد و در شهرهای بزرگ میان راه مستقر‬ ‫میشدند و به توسعه تصوف و فرهنگ و زبان پارسی همت میگماشتند‪ .‬مولتان در‬ ‫پاکستان‪ ،‬یکی از مهمترین این مراکز بود که به مدت دویست سال مهمترین مهد‬ ‫آموزش و توسعه زبان و ادب پارسی بهشمار میرفت‪.‬‬ ‫زبان پارسی‪ ،‬زبان ارتباطات و تبادالت فکری و فرهنگی بین ایران و شبه قاره‬ ‫هند از مسیر سرزمین پهناور و ادب خیر سند بود که در عصر گورکانیان‪ ،‬طالییترین‬ ‫دوره گسترش و باروری زبان و ادب پارسی محسوب میشد‪ .‬به دلیل تسلط‬ ‫سلسلههای مسلمان ایرانی و حضور ادیبان و حکیمان پارسی زبان در گوشه گوشهی‬ ‫این منطقه‪ ،‬ارتباط بین زبانهای ایرانی و شبه قاره بیشتر گردید و بدین طریق زبان‬ ‫فارسی قرنها زبان رسمی سرزمین شبه قاره (پاکستان و هند) گردید و نفوذ این‬ ‫زبان و فرهنگ باعث شد که زبانهای محلی شبه قاره (بهخصوص مناطق گسترده‬ ‫پاکستان کنونی) عناصری را از زبان پارسی به عاریت بگیرند‪ .‬همچنین گروهی از‬ ‫حکیمان و عارفان و شاعران اصیل ایرانی و فارسی زبان بودند که کالمشان بر زبان‪،‬‬ ‫فرهنگ و دین این منطقه نفوذ و رسوخ شدیدی گذاشت که یکی از سرآمدان و‬ ‫ناموران آنان‪ ،‬حکیم ابوالقاسم فردوسی و اثر بزرگ او شاهنامه است‪ .‬عالوه براین‪،‬‬ ‫تأثیر و نفوذ زبانهای ایران باستان را میتوان بر زبانهای مجلی شبه قاره هند و‬

‫پاکستان بسیار واضح و آشکار دید‪ .‬دراین مقاله کوشیده ایم تا تصویری گویا از این‬ ‫روند تاریخی ارائه دهیم‪.‬‬ ‫‪1388‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫اگر برای زبان مفهومی وسیع و عام در نظر بگیریم در تعریف آن میتوان گفت‪:‬‬ ‫هرگونه نشاندادی که به وسیلهی آن زندهای بتواند حاالت یا معانی موجود در ذهن‬ ‫خود را به ذهن موجود زنده دیگر انتقال دهد‪« .‬زبان مجموعهای از نشانهها یا‬ ‫داللتهای وضعی است که از روی قصد میان افراد بشر برای القای اندیشه یا فرمان‬ ‫یا خبری از ذهنی به ذهن دیگر به کار برود» (خانلری‪.)158 :1347 ،‬‬ ‫ایران و شبه قاره (پاکستان و هند) از دیر باز‪ ،‬باهم روابط فرهنگی‪ ،‬دینی و‬ ‫بازرگانی گستردهای داشتهاند‪ .‬پیشینهی این روابط به دوران مهاجرت آریاییها بر‬ ‫میگردد‪ .‬زمانی که این دو ملت شاخهی هند و ایرانی را تشکیل میدادند که با‬ ‫گذشت زمان در دو اقلیم جداگانه شدند و منشها و خلق وخوی آنان نیز دگرگون‬ ‫شد‪ .‬با این حال مبانی مشترک زبانی و فرهنگی آنان‪ ،‬از هم نگسیخت‪ .‬با تشکیل‬ ‫حکومتهای هخامنشی‪ ،‬اشکانی و ساسانی پیوندهای زبانی و فرهنگی میان این دو‬ ‫ملت ادامه یافت و بعد از ظهور دین مبین اسالم این پیوندها گستردهتر گردید به‬ ‫ویژه از زمان غزنویان رو به پیشرفت و فزونی نهاد و زبان پارسی در نه قرن زبان‬ ‫رسمی دربارهای پادشاهان و عوام شبه قاره گشت‪.‬‬ ‫با نفوذ انگلیس در این کشور‪ ،‬اندک اندک زبان انگلیسی جای زبان فارسی را‬ ‫گرفت و این میراث مشترک دو ملت در زمانی کمتر از یک قرن‪ ،‬رونق خودرا از‬ ‫دست داد‪ .‬در این میان تأثیرپذیری و تأثیرگذاری فرهنگ و زبان شبه قاره (پاکستان‬ ‫و هند) بر یکدیگر اهمیت ویژهای یافت‪.‬‬ ‫در ادامه این مقاله به پیشینه زبان و ادبیات فارسی و تأثیر آن اشاره میشود‪.‬‬

‫تحلیل تاثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های سرزمین پاکستان‬

‫مقدمه‪:‬‬

‫“‬

‫واژگان کلیدی‪ :‬زبان‪ ،‬ایران باستان‪ ،‬شبه قاره‪ ،‬فردوسی‪ ،‬فارسی‪.‬‬

‫‪61‬‬

‫‪ .1‬پیشینه زبان و ادبیات فارسی در شبه قاره‪:‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪62‬‬

‫زبان فارسی که یکی از یادگاران کهن میراث فرهنگی ایران و شبه قاره است‪ ،‬در‬ ‫اصل از یک ریشهی بسیار قدیمی به نام زبان های هند و اروپایی منشعب شده است‬ ‫و زبان اوستایی با سانسکریت خویشاوندی و ریشهی مشترک و نزدیک دارد‪ .‬اگرچه‬ ‫برخی از پژوهشگران معتقد هستند که ایرانیان در زمان هخامنشی به شبه قاره‬ ‫مهاجرت کردند اما به نظر بعضی ها مهاجرت آریاییان در زمان جمشید آغاز شد‪ .‬او‬ ‫به فرمان اورمزد فرمان یافت تا بر روی زمین پادشاهی کند و به افزایش مردم و‬ ‫چارپایان بپردازد‪ .‬قبیلههای هند و ایرانی به دلیل کمبود جا و افزایش مردمان و‬ ‫چارپایان در جستجوی مرتع و چراگاههای تازه از این دوران به سوی سرزمینهای‬ ‫گرمتر جنوبی مهاجرت کردند‪ .‬گروهی به سوی فالت ایران‪ ،‬گروهی به سوی دشت‪-‬‬ ‫های آسیای صغیر و گروه دیگر به سوی سرزمین های گرم و فراخ شبه قاره رهسپار‬ ‫گشتند و در این سرزمین ساکن شدند (فره وشی‪5 :1370 ،‬و‪ .)6‬این کوچ ها و‬ ‫مهاجرت ها چندین بار و به صورت چندین موج پیاپی رخ داد‪ .‬پس از این مهاجرت‬ ‫«مشترکات نژادی و فرهنگی میان این دو گروه هرگز گسسته نشد‪ .‬مردم دوران‬ ‫باستان سرزمین ایران با مردم دوران باستان سرزمین هند‪ ،‬همبستگی های بسیاری‬ ‫داشتند این موضوع به خصوص در زبان‪ ،‬اسطورهها و مسائل مربوط به آیینهای آنها‬ ‫دیده میشود که گویای همزیستی طوالنی ایرانیان و هندوان آریایی نژاد است»‬ ‫(آموزگار‪.)48 :1374،‬‬ ‫روابط فرهنگی و تاریخی میان این دو ملت همسایه و برادر ایران و پاکستان از‬ ‫عهد قدیم وجود داشته است‪ .‬در صفحات تاریخ سرزمین پارس و سرزمین شرقی‬ ‫هند و پاکستان و پس از ظهورِ دینِ مبین اسالم‪ ،‬این حقیقت بر همه تاریخ نگاران‬ ‫روشن است که اسالم در شبه قاره بهوسیلهی فارسی زبانان وارد شد‪ .‬ارتباط سیاسی‬ ‫و فرهنگی ایرانیان با مردم شبه قاره‪ ،‬سابقه بسیار طوالنی دارد‪« .‬در کتاب ریگ ودا‬ ‫از کشور ایران بارها اسم برده شده و اشتراکات فراوانی میان این دو قوم هم نژاد‬ ‫وجود دارد‪ ،‬تا جاییکه زبان وداها و زبان اوستا‪ ،‬از ریشه هند و آریایی به وجود آمده‬ ‫اند» (مشایخ فریدنی‪.)72 : 1336 .‬‬

‫“‬

‫‪1388‬‬

‫در عهد ساسانیان روابط فرهنگی بین ایران و شبه قاره بار دیگر استوار شد و «در‬ ‫زمان خسرو اول انوشیروان بخش سند و پنجاب زیر تسلط ایرانیان در آمد و به‬ ‫دستور همین پادشاه در قرن ششم میالدی برزویه حکیم کتاب بزرگ و معروف‬ ‫حکایات بیدپای یا کلیله و دمنه را از شبه قاره هند و پاکستان به ایران برد و به زبان‬ ‫پهلوی ترجمه کرد» (صفا‪.)11: 1372،‬‬ ‫تجارت و بارزگانی هم یکی از اصلیترین دالیل روابط بین دو کشور محسوب‬ ‫می شد‪ .‬از دوران قدیم روابط تجاری نه تنها در میان ایران و شبه قاره برقرار بود‬ ‫بلکه روابط تجاری بین شبه قاره و اروپا هم از راه ایران صورت میگرفت‪.‬‬ ‫«به علت رفت و آمد و ارتباطات تنگاتنگ درمیان مردم‪ ،‬این دو ملت تأثیر‬ ‫فراوانی بر آیین و رسوم یکدیگر گذاشتند مانند آنکه در نواها و ابزار در‬ ‫موسیقی نشانههایی از تأثیر متقابل موسیقی هندی و ایرانی و حتی یونانی می‬ ‫توان یافت و سبک معماری هند‪ ،‬یادگار عمدهای از تأثیر متقابل موسیقی‬ ‫هندی و ایرانی و حتی یونانی میتوان یافت و سبک معماری هند‪ ،‬یادگار‬ ‫عمدهای از هنر ایرانیان قدیم است که در شبه قاره باقی مانده است»‬ ‫(بان گستاؤلی‪.)227: 1962،‬‬ ‫زبان شیرین پارسی فارسی که تأثیر عمیق و گستردهای بر جامعه و فرهنگ‬ ‫شبه قاره گذاشت‪ ،‬توسط صوفیان‪ ،‬دولتمردان‪ ،‬نویسندگان و شاعران پارسیگوی که‬ ‫به شبه قاره مهاجرت کرده بودند‪ ،‬وارد شد‪ .‬برهمه واضح و آشکار است که اردو‪ ،‬زبان‬ ‫بومی این سرزمین از زبان فارسی سرچشمه گرفته و شعر و ادب اردو بهشدت تحت‬ ‫تأثیر ادبیات پارسی قرار گرفته است زیرا «شاعران برجستهی فارسی چون غزالی‬ ‫مشهدی‪ ،‬عرفی شیرازی‪ ،‬نظیری نیشاپوری‪ ،‬صائب تبریزی‪ ،‬طالب آملی و امثال اینها‬ ‫از سرزمین ایران به دربار مغول هند آمدند و مورد استقبال گرم حاکمان ادب پرور‬ ‫قرار گرفتند» (آفتاب اصغر‪ .)5: 1367،‬همچنین مشابهتهای زبانهای باستانی ایران‬ ‫و هند از نظر دستور و واژگان‪ ،‬این هماهنگی دیرین را بیشتر نشان میدهد که به‬ ‫دنبال ورود مسلمانان ایرانی نژاد به هند‪ ،‬زبان فارسی در اقصا نقاط شبه قاره نفوذ‬ ‫بیشتری مییابد (رادفر‪.)511 :1381،‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تاثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های سرزمین پاکستان‬ ‫‪63‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪64‬‬

‫در عهد غزنویان‪ ،‬زبان فارسی خود به عنوان یک زبان سیاسی‪ ،‬دینی و فرهنگی‬ ‫رواج یافت و در دلهای مردم نفوذ کرد‪ .‬این تأثیر و رسوخ‪ ،‬به اندازهای قدرت داشت‬ ‫که زبان فارسی بالغ بر ‪ 800‬سال در شبه قاره زبان حکومت‪ ،‬دین‪ ،‬هنر‪ ،‬ادبیات و‬ ‫زمینههای دیگر گردید و در بطن خود زبان اردو را پرورانید و تقریباً بر تمام زبانها و‬ ‫لهجههای بالغ بر ‪ 800‬زبان در این منطقة پهناور اثرگذار شد‪ .‬در واقع‪ ،‬حکومت‬ ‫غزنوی که خود‪ ،‬سخت متأثر از تمدن و فرهنگ ایرانی سرزمین خراسان بود‪ ،‬اولین‬ ‫بانی و باعث نشر و گسترش زبان فارسی گردید (امیری‪.)7-6 : 1384 ،‬‬ ‫بعد از پایان دولت غزنویان به دست محمد غوری (حکومت ‪602-569‬ق) در‬ ‫مدت کوتاهی اغلب مناطق شمال شبه قاره مانند دهلی و اجمیر به تصرف سپاهیان‬ ‫غور درآمد‪ .‬بختیار خلجی‪ ،‬یکی از سرداران محمد غوری در ‪ 894‬ق بنگال را هم‬ ‫بهدست آورد‪ .‬غوریان چه در فتوحات و چه در انتشار زبان فارسی‪ ،‬روش غزنویان را‬ ‫پیروی کردند و آثار بسیاری را پدید آوردند؛ همچنین آنان در ایجاد مراکز آموزش و‬ ‫بنای مدارس کوشش بسیار کردند‪ .‬در عهد همین سلسله بود که تعداد زیادی از‬ ‫عالمان و دانشمندان ایران راهی شبه قاره شدند و زبان فارسی را تا ملتان و بنگال‬ ‫گسترش دادند‪.‬‬ ‫«دورهی ممالیک درگسترش زبان و ادبیات فارسی بسیار چشمگیر است‪ .‬زیرا که‬ ‫‪ 14‬سال پس از تشکیل دولت و مقارن با یورشهای چنگیز و هوالکو‪ ،‬مهاجرت‬ ‫گسترده و دسته جمعی ادیبان‪ ،‬شاعران‪ ،‬امیران و امثال آنان از ایران و آسیای‬ ‫میانه به شبه قاره آغاز شد‪ .‬جانشینان فرهنگ دوست قطبالدین ایبک این‬ ‫مهاجرت را با آغوش باز پذیرفتند و بازار فرهنگ و ادب و زبان فارسی را که با از‬ ‫میان رفتن غزنویان و غوریان به سردی گراییده بود‪ ،‬بار دیگر گرم نگه داشتند»‬ ‫(سلیم مظهر‪.)8: 1377 ،‬‬ ‫پس از خاندان غالمان‪ ،‬سلطان خلجی (‪720-689‬ق) روی کار آمدند‪ .‬بنیانگذار‬ ‫این سلسله جالل الدین فیروزشاه (حکومت‪695-680‬ق)‪ ،‬خود به فارسی شعر‬ ‫میگفت و به شاعران ادیبان فارسی که به دربارش میآمدند‪ ،‬بسیار احترام‬ ‫میگذاشت و پشتیبان آنان بود‪ .‬در دورهی عالءالدین (حکومت ‪715-695‬ق)‪ ،‬دهلی‬ ‫از نظر فرهنگ‪ ،‬زبان و ادب فارسی به اوج کمال رسید‪ .‬بدایونی‪ ،‬نام ‪ 46‬تن از‬

‫“‬

‫‪1388‬‬

‫نویسندگان و شاعران فارسی گوی وابسته به دربار خلجیان را آورده است که‬ ‫خاستگاه اغلب آنان شبه قاره بود که خود دلیل بر پیشرفت و رواج زبان و ادب‬ ‫فارسی در آن سرزمین است‪ .‬عالءالدین‪ ،‬گجرات و دکن را به تصرف درآورد و زبان‬ ‫فارسی را تا سواحل غرب و جنوب شبه قاره گسترش داد و در دورهی او «فارسی‪،‬‬ ‫زبان رسمی محکمة شرع و وعظ و ارشاد شد» (امیری‪.)12 : 1374،‬‬ ‫دانشِ زبانشناسی‪ ،‬زبانهای ایرانی را از نظرِ تاریخی به سه دوره تقسیم کرده‬ ‫است‪ :‬دورهی باستانی‪ ،‬دورهی میانی‪ ،‬دورهی نوین‪.‬‬ ‫دورهی زبانهای باستانی را از روزگار کهن تا سدهی سومِ پیش از زایش به شمار‬ ‫میآورند که یادگارهای آن را در نوشتههایی به زبان اوستایی و نیز پارسی‬ ‫باستان میتوان بازیافت‪ .‬دورهی زبانهای ایرانی میانه را از سدهی سومِ پیش از‬ ‫زایش تا سدهی نهم پس از زایش بهشمار میآورند که یادگارهای آن را در‬ ‫نوشتههای پهلوی میتوان بازیافت‪ .‬دورهی زبانهای ایرانی نوین را از نخستین‬ ‫نوشتههای پارسی دری در سدهی سوم مهی (نهم پس از زایش) تاکنون‬ ‫میدانند (پوریا‪.)275 :1396 ،‬‬ ‫از بخشهای مهم خانوادهی زبانهای هند و اروپایی‪ ،‬چنانکه ذکر شد‪ ،‬یکی گروه‬ ‫آریایی یا هند و ایرانی است‪« .‬کلمه «آری» لفظی است که از زمان قدیم اقوام برای‬ ‫نیاکان خود استفاده می کردند‪ ،‬قوم ماد که نخستین شاهنشاهی ایران را برپا کردند‪،‬‬ ‫هردوت‪ ،‬مورخ یونانی در این باره نوشته است که نسبت قوم پارس به این نژاد در‬ ‫سنگ نوشتهی داریوش بزرگ ثبت شده است که خود را «ایرانی نژاد» خوانده است‪.‬‬ ‫دربارهی قومی که به زبان اوستایی سخن میگفتند این عنوان یا نامِ نژاد را از کلمة‬ ‫«آرین واج» که اسم جایگاه نخستین ایشان و به معنی «جایگاه ایرانیان» است‪،‬‬ ‫می توان یافت» (خانلری ‪.)158: 1347،‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫زبان اوستایی از زبانهای هند و اروپایی ایران است که اوستا‪ ،‬کتاب مقدس‬ ‫زرتشتیان به آن نوشته شده است‪ .‬اوستا‪ ،‬کتاب مذهبی ایرانیان قدیم و زردشتیان و‬ ‫شاید قدیمیترین اثر مکتوب ایرانیان است‪ .‬تعیین زمان و قدمت آن بسته به تعیین‬

‫تحلیل تاثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های سرزمین پاکستان‬

‫‪ .2‬زبان اوستا‪:‬‬

‫‪65‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪66‬‬

‫زمان پیامبری زردشت است‪ .‬این کتاب در قدیم ظاهراً بسیار بزرگ بوده و در روایات‬ ‫اسالمی آمده است که بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده که اسکندر تمام آن را‬ ‫به آتش کشیده است (دهخدا‪.)493: 1377 ،‬‬ ‫درگذشته‪ ،‬زبان اوستایی را به نام زبان زند نیز میشناختند‪ .‬زبان زند‪ ،‬از شاخهی‬ ‫زبانهای ایرانی باستان و جزء زبان های شرقی ایران بوده و از درخت تناور زبانهای‬ ‫هند و اروپائی است‪( .‬دستور آف گاتها) نسک های اوستا‪ ،‬کتاب مقدس زردشتیان را‬ ‫بدین زبان نوشتهاند‪ .‬این زبان هم ریشه با سانسکریت و نزدیک به پارسی باستان‬ ‫است‪ .‬واژه اوستا که در خود کتاب نیامده به معنی دانش و شناخت است و با واژه ودا‬ ‫نام کهنترین کتاب دینی هندوان هم ریشه است‪ .‬ریشههای این واژه‪« ،‬ابستاگ» در‬ ‫پارسی میانه و «آپستاواکا» (ستایش خدا) در پارسی باستان است‪ .‬در متون کهن‬ ‫دوران پس از اسالم از اوستا با نام های دیگر نیز یاد شده است‪ .‬از آن میان‬ ‫می توان نام های چون ابستا‪ ،‬استا‪ ،‬ابستاق‪ ،‬وستا‪ ،‬ستا‪ ،‬اوستاک‪ ،‬آبستا‪ ،‬آبستاغ‪،‬‬ ‫بستاق را نام برد‪.‬‬ ‫زبان اوستایی زبان یکی از نواحی شرقی ایران بوده است‪ ،‬اما به طور دقیق معلوم‬ ‫نیست از کدام منطقه است‪ .‬تنها اثری که از زبان اوستایی در دست است اوستا‪،‬‬ ‫کتاب دینی زردشتیان است‪ .‬زبان اوستایی را به مالحظات زبانشناسی باید دوگویش‬ ‫دانست‪ ،‬گویشی که در گاهان به کار رفته و قدیمیتر می نماید و گویشی که در‬ ‫دیگر بخشهای اوستا به کار رفته و جدیدتر است‪ .‬گویش نخست را گویش گاهانی‬ ‫یا گویش قدیم‪ ،‬و گویش دوم را گویش جدید مینامند‪ .‬گاهان که سخن خود‬ ‫زرتشت است درحدود اوایل هزارة اول پیش از میالد مسیح سروده شده و بخشهای‬ ‫دیگر اوستا که از پیروان زردشت است‪ ،‬از سدة ششم پیش از میالد مسیح تا سدة‬ ‫سوم میالدی تألیف شدهاند‪ .‬اوستای امروزی حدود یک سوم اوستای دورة سامانی‬ ‫است‪ .‬اوستای دورة ساسانی آنطور که از دینکرت‪ ،‬کتابهای هشتم و نهم بر میآید‪،‬‬ ‫بیست و یک نسک یعنی کتاب داشته است (ابوالقاسمی‪ .)20 :1373،‬زبان اوستایی‬ ‫به خطی نوشته شده که به خط اوستایی و دین دبیری معروف است (بیلے ‪ ،‬ایچ‪-‬‬ ‫دبلیو‪.)194-177 :1971 ،‬‬

‫“‬

‫‪1388‬‬

‫«کتاب مقدس اوستا نام داشته‪ ،‬این کلمه از جانب محققان با طور مختلف تلفظ‪،‬‬ ‫تعبیر می شود ولی اکثر آن را کلمه پهلوی اپسته‪ ،‬اسپتاک دانسته‪ ،‬همچون قانون‪،‬‬ ‫دستور و رهنمای دین ترجمه کردهاند» (رضی هاشم‪.)318: 1384 ،‬‬ ‫اغلب دانشمندان غربی چنین ابراز می کنند که متنهای کتاب مقدس‬ ‫زردتشتیان از زمان های قدیم در ذهن و حافظه روحانیان و مردم حفظ گردیده بود‬ ‫و در دوران ساسانی ثبت شدهاند‪ .‬ولی گزارش مورخان یونان قدیم و سنت مذهبی‬ ‫برآن داللت می کند‪ ،‬که نسخههای خطی اوستا در زمان هخامنشیان وجود داشته‬ ‫است‪ .‬گروه دیگر دانشمندان چنین میشمارند که متن های اوستا در همین شکل‬ ‫همچون آثار خطی تا آغاز حکمرانی سالله ساسانی رسیده است‪ .‬به عقیده آنها در‬ ‫این باره کتاب «لیفا لیا» ی مانی گواهی می دهد‪ .‬در آن گفته می شود‪ ،‬که پیروان‬ ‫زردشت پس از مانی سخنان او را ثبت کرده سپس حاال آن را قرائت میکنند‪ .‬طبق‬ ‫اخبار پلنی‪ ،‬که از هرمیپ‪ ،‬مورخ قرن سوم میالدی نقل میکند‪ ،‬کتاب مقدس مغان‬ ‫دارای دو میلیون بندهای شعری بوده است‪ .‬طبق اخبار دینکرد‪ ،‬وقتی که در دوران‬ ‫ساسانی آن را جمع آوری کردند‪ ،‬فقط ‪ 348‬باب باقی مانده بود‪ .‬آن را هم مثل سابق‬ ‫به ‪ 21‬کتاب تقسیم کرده بودند‪ .‬اگر در دوران حکمرانی سالله ساسانی مقدار واژه‬ ‫های اوستا در حدود ‪ 345‬هزار کلمه باشد امروز از آن فقط ‪ 83‬هزار کلمه باقی مانده‬ ‫است (اوشیدری‪.)36: 1376 ،‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تاثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های سرزمین پاکستان‬

‫‪ .3‬سانسکریت‪:‬‬

‫ارتباط زبان پارسی با زبانهای شبه قاره‪ ،‬پیشینهی بسیار طوالنی دارد‪.‬‬ ‫عالوه براین که زبان پارسی و هندی هر دو منشعب از زبان هند و اروپایی هستند‪ .‬در‬ ‫دوران ‪ 800‬سال تسلّط ایرانیان بر این سرزمین از فرهنگ ایران و زبان پارسی تأثیر‬ ‫شدیدی پذیرفته است‪ .‬زبان فارسی در دورهی غزنویان به هند راه یافت و‬ ‫با فرمانروایی دودمان گورکانیان هند‪ ،‬زبان رسمی شد‪ .‬زبان فارسی هندوستان‬ ‫شاعران بزرگی همچون بیدل دهلوی و امیر خسرو دهلوی و دستگاه شعری سبک‬ ‫هندی را در خود پروراند (تونکی و ماوراءالنهری‪.)115 :1384 ،‬‬ ‫زبان فارسی تأثیر فراوانی بر زبانهای هندوستان بهویژه زبان اردو گذاشته‬ ‫است‪ .‬زبان فارسی پیش از آن که هندوستان مستعمرهی انگلستان شود‬

‫‪67‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪68‬‬

‫(سدهی‪19‬م)‪ ،‬دومین زبان رسمی این کشور و زبان فرهنگی و علمی بهشمار‬ ‫میرفت؛ امّا پس از استعمار‪ ،‬انگلیسیها درسال ‪ 1832‬زبان انگلیسی را جایگزین‬ ‫زبان فارسی کردند (‪.) Encyclopædia Britannica, 2007: vol 9: 360‬‬ ‫سانسکریت از خانوادهی زبانهای هند و ایرانی و آریایی است‪ .‬نزدیکترین زبان‬ ‫به آن زبان پارسی باستان و زبان اوستایی است‪ .‬ریگ ودا‪ ،‬قدیمی ترین متنی است‬ ‫که از سانسکریت باقی مانده است‪ .‬زبان سانسکریت تا قرن هجدهم ناشناخته بود در‬ ‫این زمان استعمارگران انگلیسی که در هند بهسر میبردند در منطقه گجرات و رود‬ ‫سند متوجه شدند که تشابه آوایی و واژگان بین زبان این منطقه با زبانهای اروپایی‬ ‫وجود دارد و در این خصوص بیشتر تحقیق کردند و اعالم کردند که سانسکریت‬ ‫زبانی کهن و خواهر زبانهای آرین است‪ .‬بعدها معلوم شد که واژگانی از این زبان در‬ ‫همهی زبانهای شبهقاره وجود دارد و با زبان پارسی باستان مشابهتهایی وجود‬ ‫دارد‪.‬‬ ‫زبانهای شبه قاره از سدهی ‪ 5‬قبل از میالد به بعد‪ ،‬زبانهای هند و آریایی میـانه‬ ‫نامیده میشوند‪ .‬زبانهای هندوآریایی میانه‪ ،‬دقیقاً بازماندهی هندوآریایی باستانی که‬ ‫ما میشناسیم‪ ،‬نیستند‪ .‬بلکه بازماندهی گویشهای دیگری از آن ها هستند‪ .‬با این‬ ‫همه در زبان شناسی تطبیقی‪ ،‬زبانهای هندواروپایی اهمیّت فراوانی‬ ‫دارند (‪.)Mayerhofer,1992:32‬‬ ‫زبان هندی امروز مهمترین زبان رسمی و زبان ملّی کشور هند است‪ .‬اردو نیز در‬ ‫هند مرتبهی زبانهای اصلی دارد و در پاکستان زبان بهمی است‪ .‬این دو زبان باهم‬ ‫چندان تفاوتی ندارد‪ .‬در دورهی حکومت انگلیسیها برای این زبانها هندوستانی‬ ‫برگزیده شده بود و بعد از استقالل هند و بنیانگذاری یک کشور جدید به اسم‬ ‫پاکستان‪ ،‬زبان اردو در کشور پاکستان در محیط فکری و فرهنگ اسالمی قرار گرفت‪.‬‬ ‫از سوی دیگر‪ ،‬زبانِ هندی در کشور هند و با پذیرش واژگان سنسکریت‪ ،‬بیشتر به‬ ‫تدریج رنگ هندویی به خود گرفت و با نام زبان هندی‪ ،‬زبان رسمی کشور هند شد‪.‬‬ ‫الفبای نظام نوشتاری مسلمانان اردو زبان‪ ،‬متأثّر از الفبای فارسی و عربی است و‬ ‫الفبای هندوان دوناگرییا الفبای زبان سانسکریت نوشته میشود‪.‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫بر اساس پژوهشهای زبانشناسان جهان‪ ،‬پشتو یکی از زبانهای دیرینه و قدیم‬ ‫آریانا است که با سانسکریت و دری شباهت زیادی دارد‪ .‬زمانی که اقوام آریایی از‬ ‫سرزمین اصلی خود «آریاناویجه» و از «بخدی» یا بلخ امروز به طرف جنوب(هند) و‬ ‫غرب (ایران و اروپا) کوچ نمودند‪ ،‬بخشی از این اقوام در امتداد دریای هریرود‪،‬‬ ‫هلمند و دامنه های کوههای سپین غر نیز متوطن شدند و چراگاه های را برای‬ ‫مواشی بهوجود آوردند که از لحاظ اقتصادی خود کفا و متوطن شدند‪ .‬دراین مدت‬ ‫زبان این اقوام نیز با لهجه های متفاوتی تغییر شکل نمود‪.‬‬ ‫قبیله (پکهت) که یکی از قبایل بزرگ و مشهور آریایی در بلخ بود حدود سه و‬ ‫نیم تا چهار هزار سال قبل در شمال افغانستان زندگی می کردند‪ .‬در این زمان‬ ‫مهاجرت دوم اقوام آریایی آغاز گردید که یک عدهی آنان به سوی هند و دیگران به‬ ‫سوی بحیره کاسپین حرکت نمودند‪ .‬امکان هم دارد که بخشی از این اقوام جانب‬ ‫دریای نیل رفته باشند (پوهاند رشتین‪ ،‬ص‪)9 :‬‬

‫تحلیل تاثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های سرزمین پاکستان‬

‫‪ .4‬پشتو‪:‬‬

‫“‬

‫‪1388‬‬

‫چند نمونه از واژگان از زبان سانسکریت که در زبان های شبه قاره و در فارسی‬ ‫مشترک هستند‪:‬‬ ‫آواز ‪ -‬خاکی ‪ -‬خیمه ‪-‬دروازه ‪ -‬درست ‪ -‬درگاه ‪ -‬دربار ‪ -‬دستور ‪ -‬دل ‪-‬‬ ‫دلیر‪ -‬پنج اب ‪ -‬روز ‪ -‬روزنامه ‪ -‬رهنامه ‪ -‬روغن ‪ -‬زور ‪ -‬سرخ ‪ -‬شاه ‪ -‬پادشاه‬ ‫ شکر ‪ -‬شمشیر‪ -‬کمر‪ -‬بازو‪ -‬شوروا‪ -‬صوفی ‪ -‬درویش ‪ -‬جشن ‪ -‬فرمان ‪-‬‬‫فرار‪ -‬گرم ‪ -‬میر ‪ -‬مهربان ‪ -‬ناودان ‪ -‬نماز (نمزته) ‪ -‬نمک ‪ -‬نیک ‪ -‬واپس ‪-‬‬ ‫جوان‪ -‬آهو ‪ -‬ابرو ‪ -‬استر ‪ -‬انبه ‪ -‬بازو (بهو) ‪-‬ایزد‪ -‬بور ‪ -‬بهره ‪ -‬پاره ‪ -‬پا ‪-‬‬ ‫لنگ ‪ -‬پنج ‪ -‬پند ‪ -‬تار ‪ -‬جمشید‪ -‬خاموش ‪ -‬چرم ‪ -‬چلو ‪ -‬داس ‪ -‬دختر ‪-‬‬ ‫خوب ‪ -‬رام ‪ -‬رنگ ‪ -‬دیبا ‪ -‬دود (عود) ‪-‬زار‪ -‬ستون ‪ -‬شترنگ ‪ -‬شرتا (باد)‪-‬‬ ‫سومه نات‪ -‬شالی ‪ -‬طاووس ‪ -‬فلفل‪ -‬کافور ‪ -‬کر ‪ -‬کف ‪ -‬گاری ‪ -‬گرگ ‪-‬‬ ‫لیمو ‪ -‬ماهی ‪ -‬مرد ‪ -‬زن ‪ -‬مزد ‪ -‬مست ‪ -‬نه ‪ -‬مه ‪ -‬به به (بهجه) ماست ‪-‬‬ ‫ماه ‪ -‬میدان ‪ -‬میان ‪ -‬میز ‪ -‬نارگیل ‪ -‬ناو ‪ -‬نیلوفر ‪ -‬هزار ‪ -‬نمد ‪ -‬هفت ‪-‬‬ ‫هشت ‪ -‬هسته ‪ -‬یاسمن‪/‬جاسمین‪ -/‬یوغ‪/‬یوگ ‪ ،-‬تارا (ستاره)‪ -‬مهر (عجم‬ ‫‪)30 :1385،‬‬

‫‪69‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪70‬‬

‫آریاییهای که بهطرف هند رفتند در بهوجود آوردن زبان سانسکریت و عشایری‬ ‫که به ایران رفتند‪ ،‬لهجه پهلوی(فارس قدیم) را شکل نوشتاری و بهتر دستوری دادند‬ ‫که مظاهر زبان اوستایی‪ ،‬زبانهای پشتو‪ ،‬دری و سغدی را می توان در این زبان ها‬ ‫یافت‪.‬‬ ‫عدهای از آریایی ها که در دامنههای هندوکش مسکن گزین شدند‪ ،‬زبان شان‬ ‫تغییر نمود‪ .‬در شمال هندوکش زبان دری به پختگی رسید و لهجه های گذشته را‬ ‫در خود هضم کرد‪ .‬در جنوب افغانستان هندوکش‪ ،‬کوهستان های غور و سپین غر تا‬ ‫وادی سیستان و بلوچستان پاکستان کنونی زبان پشتو بهعنوان یک شاخه زبان‬ ‫آریایی شکل گرفت‪ .‬همچنانکه قرابت و شباهت های زیادی بین زبان های دری و‬ ‫پشتو موجود است‪ ،‬تأثیرات و همگونی های زیادی با زبان های فارسی پهلوی‪،‬‬ ‫سانسکریت‪ ،‬اردو‪ ،‬بلوچی و آذری دارد‪ .‬پس به درستی می توان گفت که تمام این‬ ‫زبان ها از همان ریشه اصلی اوستایی آریاناویجه برخاسته اند‪ .‬و زبان های دری و‬ ‫پشتو‪ ،‬هر دو از قدیمی ترین زبان های آریایی و تکامل یافته زبان اویستایی اند‪.‬‬ ‫جیمز دارمستتر‪ ،‬شرق شناس فرانسوی می نویسد‪« :‬پشتو یکی از بقایای زبان‬ ‫اویستایی است که کتاب مقدس زردتشتیان به آن زبان نوشته شده است» (جهانسوز‪،‬‬ ‫‪.)100:1386‬‬ ‫اغلب زبان شناسان بیان میکنند که زبان پشتو پیوند عمیق با زبان اوستایی دارد‪.‬‬ ‫کتیبهای که در دوره داریوش کبیر روی سنگ های کوه بیستون حک نمودهاند و به‪-‬‬ ‫گونهای به رسم الخط میخی نوشته شده است‪ ،‬جملههای مذکور به پایین با کلمات‬ ‫پشتو بطور کلی شباهت دارد‪.‬‬ ‫«نه اریکه وم‪ ،‬نه دوره ژن وم‪ ،‬نه زور کروتی وم‪:‬‬ ‫نه اریکه وم‪ :‬به معنی نه حاکم سرسخت و جبار هستم‬ ‫نه دوره ژن وم‪ :‬به معنی نه دروغگو هستم‬ ‫نه زور کروتی وم‪ :‬به معنی نه زور گو و یا زور آور هستم»‬ ‫(طبیبی‪.)339 :1370،‬‬

‫“‬

‫‪1388‬‬

‫واژه افغان به افرادی اطالق می شود که در دامنه کوههای بخش جنوب و غرب‬ ‫هندوکش و کوه بابا و سپین غر و از دامنه های سیستان و هلمند تا به وادی سند‬ ‫زندگی میکردند‪.‬‬ ‫افغان اکنون به قومی می گویند که امروزه خود را پشتون می خوانند و در بخشی‬ ‫از پاکستان و افغانستان زندگی می کنند‪ .‬به استناد یکی از پژوهشگران موسسه‬ ‫شرقی باستانستان پوهنتون شیکاگو می نویسد‪ :‬در نقش رستم از بین سنگ نوشته‬ ‫های آنجا در کعبه زردتشت یک کتیبه را به دو زبان پهلوی اشکانی (پارتی) و یونانی‬ ‫کشف کردند که شاهپور اول (پادشاه دوم سلسله ساسانی ها) در جمله رجال‬ ‫سلطنت به نام (وینده فرن ابگان رزمه ود) یاد شده است‪ .‬سپرنگ لنگ‪ ،‬یکی از‬ ‫محققان آمریکایی بار اول این کتیبه را خواند و در‪1940 / 1319‬م در مجله سامی‬ ‫امریکا مقالهای را نوشته است که وی کلمه ابگان را به نام افغان کنونی مطابقت داده‬ ‫است و در این مقاله نوشته است‪:‬‬ ‫«نام شاهپور سوم‪ ،‬پادشاه ساسانی که هفتاد سال (از ‪379-309‬م) حکم راند‪،‬‬ ‫صفتی و لقبی به شکل «اپه» گان مذکور است که این کلمه را میتوان از قبیل‬ ‫همان «ابگان» سابق الذکر شمرد که به طور صفت مسوغ دالوری‪ ،‬رشد و یا نجابت و‬ ‫یا رشتههای نژادی آورده شد» (پوهاند حبیبی‪.)258 :1378 ،‬‬ ‫کلمه «اپگان» که بعد معروف شد و به «افغان» شکل گرفت‪ ،‬در اکثر آثار‬ ‫نویسندگان نخبه و تاریخی افغانستان ذکر شده است که از آن جمله یکی هم‬ ‫شاهنامه فردوسی است که کلمه «اوغان» را در ابیاتش چنین بهکار برده است‬ ‫(کاکر‪:)81 :1377،‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تاثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های سرزمین پاکستان‬

‫چنیییییت دهقیییییند پژییییی د ییییی‬ ‫د‬ ‫کییییدد‬

‫د د مییییید س د ریییییی دگ د د ت ییییی دهییییید د‬

‫د ییییی‬

‫سییییهد یییی د ییییددرییییددگ‬

‫دگ د د دسکیییودکییی د یییدهدریییددک یییتد د یییددمییی د‬

‫تی د‬ ‫ییییهدرییییی رد د ویییییند دهییییی د ییییی د د د هیییییدد وییییینهد پنییییید‬

‫د‬ ‫سییییییدد گدت د ویییییند سیییییت گدکییییی‬

‫دگ د ییییی د‬

‫د د د د غیییی د د چییییت د دکیییید د د یییی‬

‫د‬

‫د‬ ‫سکیییییودب الیییییدد ییییی ردت دکییییی د ییییی د د دکییییددت دازیییی د دمیییید د یییی د یییی د‬ ‫د‬

‫د‬

‫‪71‬‬

‫یییدرد گدسکیییود یییددکییین‬ ‫ی د‬ ‫ییییی‬

‫د ییی رد ویییند د کیییدد گدگ د ییی د ر پییی رد ییی رد ویییند‬

‫غد د غیییییی هدریییییی پ‬

‫دپیییییی گد د دپمییییدد یییی ود یییید د در ییییت دهیییی گد‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫د‬ ‫یییییی د نییییییدد د ییییییدد تکییییییددرییییییی دد د دیییددام یییددچییی دویییتدد د یییدد تکییی گد یییدد‬ ‫د‬ ‫دگ یییییییییی‬

‫د م نییییییییییددگ د تیییییییییی د د دکیییییددگ د وییییی دنیییییدد دگ د تییییی د‬

‫د‬ ‫ییییدد تیییید د یییید دکیییید رد دکیییی دکمییییدد د دهدسیییی‬ ‫چی د‬ ‫یییی د تکییییی گد سییییییود دمییییید‬

‫دمییییید د د د دمیییید‬

‫گ ددییییییی د ییییییی ردکیییییییهدکییییییی پ‬ ‫د‬ ‫پیییی گد د ییییدد دپیییی‬ ‫د‬

‫‪72‬‬

‫د ییییدت گ رد دهیییید دهیییید د‬

‫د د دیییددهتییییود سیییودگ د ییی غد یییددسییی د‬

‫د غدریییی د یییی د د دسیییییییود یییییییتلد د گد د‬ ‫د‬

‫‪ .5‬زبان بلوچی‪:‬‬

‫د دگ میییی‬

‫د ییییدردوییییتدد ییییدد‬

‫د ییییییی د‬

‫(فد روه‪.)95:1389‬‬

‫زبان بلوچی از زبانهای ایران غربی است که در بلوچستان ایران و بلوچستان‬ ‫پاکستان و در افغانستان و جنوب آسیای میانة شوروی و در ناحیة شارجه رایج است‪.‬‬ ‫مدتی است که در پاکستان به زبان بلوچی توجه شده است‪ .‬در کوتة پاکستان‬ ‫آکادمی بلوچی ماهنامهای منتشر میکند به نام «اولوس»‪ .‬در پاکستان‪ ،‬خط اردو که‬ ‫از خط فارسی گرفته شده برای نوشتن بلوچی به کار می رود (ابوالقاسمی‪:1373 ،‬‬ ‫‪.)284‬‬ ‫بلوچی به دو شاخه اصلی تقسیم می شود‪ :‬شاخه شرقی (یا شمالی و شمال‬ ‫شرقی) و شاخه غربی (یا جنوبی و جنوب غربی یا مکرانی)‬ ‫گویشهای بلوچی شرقی در شرق و شمال شرقی منطقه باریکی که در تصرف‬ ‫قبایل براهوئی است (در طول خط کالت – بال) و گویشهای غربی در غرب و شمال‬ ‫غربی این منطقه (بخش جنوب غربی بلوچستان پاکستان‪ ،‬بلوچستان ایران‪،‬‬ ‫خراسان‪ ،‬سیستان‪ ،‬بخش جنوبی افغانستان) رواج دارد‪ .‬گویش بلوچ های ترکمنستان‬ ‫نیز به این گروه تعلق دارد (ارانسکی‪.)133 :1386،‬‬ ‫این گویشها از منظر واجشناسی کمتر متحول شده است‪ .‬زبان بلوچی به همراه‬ ‫زبانهای فارسی‪ ،‬پشتو‪ ،‬آسی و کردی زبانهای ایرانی نو را تشکیل می دهند‪ .‬مراد از‬

‫“‬

‫‪1388‬‬

‫ایرانی نو آن دسته از زبانهای ایرانی است که از نظر تاریخی از قرنهای دوم و سوم‬ ‫ق‪ /‬هشتم و نهم که آغاز نگارش آنها به خط عربی است شروع می شوند‪ .‬آغاز این‬ ‫دوره فتح عرب و گسترش اسالم (و در ارتباط با این مسئله ( رواج خط عربی است‪.‬‬ ‫مواد بررسی زبانهای ایرانی نو اسناد کتبی (متون قرون وسطی و مداصر) و نیز‬ ‫زبانهای زندهی اقوام ایرانی زبان زمان ما است (ارانسکی‪.)103: 1378 ،‬‬ ‫زبان بلوچی همچون زبانهای دیگر در طول تاریخ تحوالتی یافته است و این تحول‬ ‫در گویشها و متون برجا مانده از گذشته محسوس است‪ .‬ابوالقاسمی معتقد است‪:‬‬ ‫« از ایرانی باستان تا آنجا که مدرک در دست داریم چهار زبان مستقیماً‬ ‫منشعب شده است‪ -1 :‬اوستایی ‪- 2‬مادی ‪- 3‬سکایی ‪- 4‬فارسی باستان‪ .‬به‬ ‫یقین می توان گفت که زبانهای دیگری هم مستقیماً از ایرانی باستان منشعب‬ ‫شده بوده که از آنها چیزی باقی نمانده است‪ .‬چون در دورهی میانه و در‬ ‫دورهی نوین زبانهایی مانند سغدی و بلوچی داریم که هیچ یک از آنها را با‬ ‫مالحظات زبانشناسی نمی توان از زبانهای اوستایی و مادی و سکایی و فارسی‬ ‫باستان منشعب دانست‪ .‬پس ناچاریم بپذیریم که سغدی باستانی هم بوده که‬ ‫در دورهی میانه زبان سغدی دنبالهی آن است‪ .‬همچنین باید بپذیریم که زبان‬ ‫بلوچیِ باستانی هم بوده است که زبان بلوچی دنباله ی آن است‪ .‬دوره ی‬ ‫باستان به تورکلی از ‪ 1000‬پیش از میالد مسیح‪ ،‬سال استقرار ایرانیان در‬ ‫سرزمین ایران‪ ،‬تا ‪ 331‬پیش از میالد مسیح‪ ،‬سال سقوط هخامنشیان را در بر‬ ‫می گیرد» (‪.)61 :1382‬‬ ‫در واژه های مشترک بلوچی و فارسی که در آنها واو معدوله به کار رفته است در‬ ‫بلوچی برخالف فارسی امروز‪ ،‬به جای حذف واو معدوله‪ ،‬همخوان « خ» از آنها حذف‬ ‫شده و واو آن برجا مانده است‪.‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫‪ ‬فارسی‪ :‬خود‪ ،‬بلوچی‪ :‬وَت ‪wat‬‬ ‫‪ ‬فارسی‪ :‬خواهر‪ ،‬بلوچی‪ :‬واهر‬

‫‪ ‬فارسی‪ :‬خوان ‪ ،‬بلوچی‪ :‬سفره‬

‫تحلیل تاثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های سرزمین پاکستان‬

‫‪ ‬فارسی‪ :‬خوار‪ ،‬بلوچی‪ :‬وار‪wār‬‬

‫‪73‬‬

‫‪ ‬فارسی‪ :‬خواجه‪ ،‬بلوچی‪ :‬واجَه ‪ (wāja‬آقا‪ ،‬سرور‪ ،‬صاحب و مالک)‬ ‫دانش ‪137-136‬‬

‫فردوسی در شاهنامه رزم کاووس و شاه هاماوران هم ذکر سرزمین مکران می کند‪:‬‬ ‫د یییییندچنیییییت دکییییید دکییییی‬

‫دگ رد د کیییییدد گد وییییی پود جن یییییدد د ییییی رد‬

‫د سدیییید د ییییددنیییی د ییییددنیییی گ د دچییییت د د دهیی گدکیید د دت د ییند ییددمکیید د مییت د‬ ‫د‬ ‫دمکییییییید دویییییییددتگ رییییییییددنییییییی د گ د د دمت هیییی د دسییییدد سیییییگدگ یییی د دهییییید د‬ ‫ی د‬ ‫یییی سدفندپیییییددمهییییییدرد ییییی د درییییی د د دکیییید دت مییییی‬ ‫چنی د‬ ‫یییت دپییییلدهیییید‬

‫دهییییی د ویییییتددنییییی د‬

‫د ییییدد د ییییددویییید دد د د هییی ج رد ییی دنویییند د فسیییددوییید دد‬

‫وی د‬ ‫ییییدد یییییدد دریییییی د ت گ ریییییند نییییی د د د م یییدد هیییدده یییددنیییددویییدد د ییی د‬ ‫د‬ ‫رییییییی پود ت میییییییدد د یییییییدد ییییییید د د دکییییدد د رییییند د ییییکددویییی د یییی د‬ ‫پییی د دهقییییود د تییی دچییی‬

‫د ت یییدده یییند د د یی گد دهیید د ریی د ییدد دس ییدده ییند‬

‫هی دییییید دریییییی دد تیییییی دوییییییدد دسییییییدد د دکسییود د یی ود رییند دانیی دگ د دسییدد‬ ‫یییددد یییلد یییدگدتمیییددپمیییودفییی‬ ‫د‬

‫د‬ ‫‪ .6‬زبان پنجابی‪:‬‬

‫‪74‬‬

‫دفییی‬

‫د د دییید درییی دکیییدد د تییی د دتودمییی‬ ‫(فد روه‪.)75:1389‬‬

‫زبان فارسی به تدریج در شبه قاره ریشه گرفت و تقریباً تا شش قرن در‬ ‫سراسر شبه قاره رونق رواج یافت‪« .‬کلمات زیادی از زبان عربی توسط فارسی به زبان‬ ‫پنجابی‪ ،‬سراییکی راه یافتند به عنوان مثال قانون‪ ،‬دفتر‪ ،‬دام‪ ،‬قلم‪ ،‬اکسیر‪ ،‬تریاق‪،‬‬ ‫تابوت و کفن و‪( »...‬انعام الحق‪)26:1977 ،‬‬ ‫تحت تأثیر شعر فارسی زبان و ادب پنجابی بسیار پیشرفت کرد و زبان پنجابی‬ ‫غنیتر گردید و مسایل دینی و مذهبی و اسرار و رموز عرفانی وارد شعر پنجابی‬ ‫شدند‪ .‬اغلب شاعران فارسی شعر می سرودند و اغلب اشعار آنها در قالب های زیر‬ ‫شعر سروده شده است‪ :‬غزل‪ ،‬باره ماهیه‪ .‬شلوک‪ ،‬کافی و ابیات‪.‬‬ ‫«وارث شاه‪ ،‬سلطان باهو هاشم و بلهے شاه همان پنجابی نوشته است که در آن‬ ‫واژگان فارسی بسیار استفاده شده بودند‪ .‬بهطور نمونه وقتی وارث زکر زیبایی «هیر»‬ ‫می کند‪ ،‬می نویسد‪:‬‬

‫د‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫ریییند تالیییندکییید دمییی دگ دمزییی قودد د‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫لب های سرخ مانند یاقوت قرمز می درخشند‪ .‬بینی او راست و زیبا‪.‬چانة او مانند‬ ‫سیب قشنگی‪ .‬دندان او همانند دانه های انار بود‪.‬‬ ‫هر نقاد می توان ببیند که درین شعرپارة کوچک چندین واژگان فارسی به کار‬ ‫برده شده اند‪ .‬سرخ (الل)‪ ،‬یاقوت ‪ ،‬لعل (هیرا)‪ ،‬سیب‪ ،‬الف‪ ،‬زلف‪ ،‬ناگ‪ ،‬خزانه‪ ،‬تعویز‪،‬‬ ‫بهشت و گلزار این همه واژگان از فارسی است» (ستی‪ ،‬طارق شاهد‪ ،‬ص‪.)4:‬‬ ‫شاعر مشهور زبانِ پنجابی شاعرِ چیره دست عرفانی زبان فارسی هم بود‪.‬‬ ‫یید د رییندفد ییددمیی دگ دمجی ییودد‬

‫د یییادگ دن ژیییت د کییی د هییید د ییید د‬ ‫دوییییدد یییی اد یییی پ دگ د دمزیییی قود د‬ ‫دد ددد د د د د د د د د د د د د د د (سلطان باهو‪)11:2015،‬‬ ‫‪ .7‬زبان سراییکی‪:‬‬

‫سراییکی از زبان منطقه جنوبی ایالت پنجاب‪ ،‬همانند زبان سندی به شدت تحت‬ ‫تأثیر زبان فارسی رفت‪« .‬سراییکی از قدیم ترین زبانهای شبه قاره است و‪ .‬شعلههای‬ ‫علم و عرفان را فراوان نگه داشت است‪ .‬ادبیات سراییکی خدمات زیادی در این حوزه‬ ‫دارد» (پرویز‪ ،‬سجاد حیدر‪.)7:2001،‬‬ ‫مولتان‪ ،‬مرکز سراییکی و قدیمیترین شهر آسیای جنوبی است‪ .‬شیاری مقدس‬ ‫(‪985‬م) وقتی به مولتان آمد در اینجا فارسی صحبت می شد و شعر سراییکی به‬ ‫شدت تحت تأثیر شعر فارسی قرار گرفته بود‪ .‬در دوران غزنوی شبه قاره به خصوص‬ ‫پاکستان فعلی به مرکز فارسی در آمد و مولتان از دوران غزنوی تا قرن نوزدهم‬ ‫میالدی نقش مهد و مرکز فارسی را ایفا نمود‪ .‬الزم است ذکر شود که حتی در زمان‬ ‫سیک ها نیز فارسی‪ ،‬زبان رسمی و درباری بود‪ .‬یاد آور می شویم که دستور زبان‬ ‫سراییکی نیز از دستور فارسی تأثیر زیادی پذیرفت حتی زبان سراییکی که امروز‬

‫تحلیل تاثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های سرزمین پاکستان‬

‫هوٹه سرخ یاقوت جیویں الل چمکن‬ ‫پپالسی‬ ‫دا‬ ‫حسینی‬ ‫الف‬ ‫نک‬ ‫ٹهوڈی سیب والئیتی سار و چوں‬ ‫دند چنبے دی لڑی که هنس موتی‬ ‫چوں‬ ‫و‬ ‫انار‬ ‫حسن‬ ‫نکلے‬ ‫دانے‬

‫‪75‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫صحبت می شود‪ ،‬حدود هزار سال پیش شکل کنونی گرفته بود‪ .‬اما شایسته است‬ ‫ذکر شود که شکل کنونی سراییکی نیز تحت تأثیر فارسی و عربی است‪ .‬همانطور‬ ‫که زبانهای بومی شبه قاره به شدت تحت تأثیر زبان فارسی قرار میگرفت‪ ،‬همان‬ ‫طور هم بر ادب‪ ،‬هنر و اندیشه‪ ،‬تصوف به ویژه عقاید صوفیانه و زبانهای بومی تأثیر‬ ‫زیادی داشت‪.‬‬ ‫‪ .8‬زبان سندی‪:‬‬

‫رییییی ردفییییی گدپنیییییدردرییییی هد گدپنیییییدد د‬

‫ج دسییییددپمییییود نیییی‬

‫‪76‬‬

‫نیییییدد ییییییدد د یییییکددتگ ردریییییندد‬

‫دنیییی دفیییی گدپنییییدد د دییییددفغقیییی گدچتنییییود ییییددریییی گدرییییندد‬

‫د‬ ‫د (توکل بیگ ‪.)445:2005 ،‬‬ ‫شبه قاره طبق گفته مرحوم سعید نفیسی در مقدمه دیوان کامل امیرخسرو‬ ‫دهلوی پیشینه رابطه اش با ایران حدوداً نه هزار ساله است‪ .‬دکتر نواز علی شوق‪،‬‬ ‫استاد و رئیس بخش زبان سندی دانشگاه سند‪ ،‬معتقد است‪ ،‬زبان فارسی از زمان‬ ‫ارغون خان مغول تا اوایل دوره حاکمیت انگلیسها برای صدها سال زبان رسمی‬ ‫سند بوده است و این یک حقیقت تاریخی است که زبان قوم حاکم بیتردید بر زبان‬ ‫قوم تحت سلطه اثرگذار است‪ .‬بنابراین به یقین باید گفت که تأثیر زبان فارسی بر‬ ‫زبان سندی چنان ژرف بوده که تا کنون برقرار است‪ .‬در تاریخ کمتر نمونهای چون‬ ‫ایران و پاکستان وجود دارد که تا به این حد فرهنگ یک کشور بر فرهنگ دیگری‬ ‫تأثیر عمیق و پایدار گذاشته باشد‪ .‬آثار حضور ایران باستان در دره رود سند یعنی‬ ‫پاکستان فعلی و ایران بعد از اسالم خود مقوله ای مفصل است که إن شاءاهلل در‬ ‫مقالهای جدا به آن پرداخته خواهد شد‪.‬‬ ‫هنگامی که در نیمه دوم قرن اول هجری محمدبنقاسم وارد سند شد لشکریان او‬ ‫را اهالی فارس کنونی و بنادر خلیج فارس تشکیل میدادند و شاید این نخستین گام‬ ‫در ورود فارسی به شبه قاره بوده است‪ .‬در دورهی فرمانروایی یعقوب لیث فارسی‬ ‫زبان رسمی سند بوده و در کنار آن سندی هم رواج داشته است‪ .‬در قرن پنجم‬ ‫هجری سند تحت سلطهی غزنویان بوده که مولتان مرکز استقرار آنها بوده است و‬

‫“‬

‫‪1388‬‬

‫خطبههای نماز جمعه به فارسی ایراد میشده است‪ .‬در پنجاب و سند با تأسی از‬ ‫دربار غزنویان شعر و نثر فارسی رواج کامل یافت و سرودن اشعار حماسی و نگارش‬ ‫افسانهها و داستانهای عاشقانه و غیره به زبان سندی هم آغاز گردید که از جملهی‬ ‫آنها سسئی پنؤن‪ ،‬قصه سیفالملوک‪ ،‬مومل رانو و ‪ ...‬از آثار مشهور به جای ماندهاند‪.‬‬ ‫در دورهی مغوالن نظم فارسی شامل غزل‪ ،‬مثنوی‪ ،‬قصیده‪ ،‬قطعه‪ ،‬رباعی و نثر‬ ‫فارسی شامل تاریخ‪ ،‬ادب‪ ،‬تذکرهنویسی‪ ،‬پندنامهها و نصایح‪ ،‬ترجمهی قرآن مجید و‬ ‫ترجمهی احادیث و روایات به زبان فارسی‪ ،‬حاشیه فارسی بر صحیح بخاری‪ ،‬فقه و‬ ‫سیرت رسول صلّی اهلل علیه و آله و سلّم و صرف و نحو فارسی گسترش یافت‪ .‬در این‬ ‫دوره نظم و نثر فارسی تأثیری عمیق بر زبان محاورهای و ادبیات سندی بر جای‬ ‫گذاشت‪ .‬گنجینهی لغات‪ ،‬محاورات و ضربالمثلها‪ ،‬قالبهای شعری‪ ،‬افکار و‬ ‫اندیشه‪-‬های عرفانی و روحانی فارسی از این دوره به بعد سرمایهی زبان سندی‬ ‫گردید‪ .‬در زبان سندی همچون دیگر زبانهای موجود پاکستان یا لغات و عبارات‬ ‫فارسی عیناً وجود دارند و یا برای هماهنگی با تلفظ سندی تغییر شکل دادهاند‪ .‬مثالً‬ ‫کشکول به کچکول‪ ،‬غنچه به گونچ‪ ،‬پنجه به چنبو‪ ،‬گنج به گند‪ ،‬بیچاره به ویچاره و‬ ‫‪ ...‬تبدیل شده است‪.‬پیشوندها و پسوندهای فارسی هم با کلمات فارسی و هم در‬ ‫ترکیب با کلمات سندی یا سانسکریت کاربرد زیادی در گفتگوهای روزمره و نظم و‬ ‫نثر سندی پیدا کردهاند (الهدی ‪. )30:1983‬‬ ‫همانطور که پیش از این گفته شد اندیشهها و عرفان فارسی تأثیر عمیقی بر شعر‬ ‫و ادب سندی داشته است‪ .‬از جمله شعرای مشهوری که این اثرپذیری را در آثار‬ ‫خویش به نمایش گذاشتهاند عبارتند از شاه عبدالکریم بلوی (م ‪ 1037‬هـ)‪ ،‬شاه‬ ‫لطفاهلل قادری (م ‪ 1090‬هـ)‪ ،‬مهیون شاه عنایت رضوی(م ‪ 1133‬هـ)‪ ،‬خواجه محمد‬ ‫زمان لنواری شریف(م ‪ 1188‬هـ) و از همه مشهورتر شاه عبدالطیف بهتائی است‪ .‬وی‬ ‫از مریدان موالنا بود و قرآن شریف و مثنوی موالنا را در سفر و حضر به همراه داشت‪.‬‬ ‫اثر او که به تمامه متأثر از فکر و عرفان موالناست‪« ،‬ابیات» نامیده میشود و به زبان‬ ‫سندی سروده شده است‪.‬‬ ‫از شعرای اخیری که به زبان فارسی هم شعر سرودهاند میتوان از موالنا دین‬ ‫محمد ادیب فیروزشاهی (‪1973‬م) نام برد که تقریباً هشتصد بیت شعر به فارسی‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تاثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های سرزمین پاکستان‬ ‫‪77‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫دارد‪ .‬دکتر نواز علی شوق‪ ،‬استاد دانشگاه سند‪ ،‬معتقد است‪ :‬در دورهی حاکمیت‬ ‫انگلیس ها (‪ )1843-1947‬زوال فارسی آغاز گردید‪ .‬انگلیسها به جای زبان فارسی‬ ‫که تقریباً ششصد سال زبان رسمی و دولتی بود‪ ،‬زبان انگلیسی را مسلّط ساختند‪.‬‬ ‫با این وجود افرادی که نسبت به زبان فارسی عشق و عالقه داشتند آن را آبیاری‬ ‫نمودند‪ .‬میرصابرعلی‪ ،‬فقیر قادر بخش بیدل سندی‪ ،‬قاضی غالمعلی جعفری‪ ،‬پیر‬ ‫حزباهلل شاه مسکین‪ ،‬سید جانهلل شاه‪ ،‬ثالث‪ ،‬مخدوم ابراهیم خلیل‪ ،‬منشی رسول‬ ‫بخش رهی‪ ،‬میر علی نواز علوی آخرین پروانههای شمع شاعری زبان فارسی‬ ‫بودند‪.‬غزل سرایان سندی بیشترین تأثیر را از نظامی‪ ،‬جامی‪ ،‬سعدی‪ ،‬مولوی‪،‬‬ ‫فردوسی و حافظ گرفتهاند‪ .‬اگرچه در تضمین شعری به همه ی شعرای فارسیزبان‬ ‫رو آوردهند ولی بیشترین تضمین مربوط به حافظ است (آخوندزاده ‪.)59:1997‬‬ ‫‪.9‬‬

‫‪78‬‬

‫زبان اردو‪:‬‬

‫زبانهای فارسی و اردو نزدیکترین زبانهای امروزی در جهان هستند‪ .‬اردو از‬ ‫زبانهای آریایی هند است که از سانسکریت سر چشمه گرفته ولی چون در محیط‬ ‫فارسی رشد کرده لذا شدیداً تحت تأثیر فارسی قرار گرفته است‪ .‬این تأثیر خصوصاً‬ ‫در ادبیات اردو تا آن حد است که شعر اردو را پرتو شعر فارسی گفته اند (صدیق‬ ‫شبلی‪/1992 ،‬مقدمه)‪.‬‬ ‫زبانِ اردو از فارسی نه فقط تنها اسما و صفات را گرفته است بلکه حروف و قیود‪،‬‬ ‫پشاوندها و پساوندها‪ ،‬امثال و حکم‪ ،‬استعارات و تشبیهات و نیز تمثیالت و تلمیحات‬ ‫فارسی در اردو راه یافته است‪.‬‬ ‫انتشار زبان فارسی در شبه قاره هند با ورود افواج مسلمانان صورت گرفته است و‬ ‫فارسی برای چندین قرن زبان رسمی و فرهنگی شناخته شد بدین ترتین در شبه‬ ‫قاره یک محیط مناسب گسترش زبان فارسی به وجود آمد که اردو در آن رشد نمود‪.‬‬ ‫زبان فارسی به وسیله افواج مهاجمین به هند رسید و توسط امواج مهاجرین در ادوار‬ ‫مختلف‪ ،‬تقویت گردید این مهاجرت های مسلمانان از کشورهای اسالمی حتی قبل‬ ‫از فتح هند به دست غزنویان شروع شده بود ثروت و فراوانی نعمت هند مردم را‬ ‫جلب می کرد ولی بعد از اسقرار غزنویان و برقراری سلطنت دهلی مهاجرت ها به‬

‫“‬

‫‪1388‬‬

‫سوی هند شدت گرفت‪ .‬در آغاز قرن هفتم هجری حمله مغوالن به ایران و آسیای‬ ‫مرکزی مردم این نواحی را مجبور به فرار کرد‪ .‬عده زیادی از این مهاجرین رو به هند‬ ‫آوردند شاهان و امرای هند در بزرگداشت و رفاه این افراد خانمان خراب به جان‬ ‫کوشیدند‪ .‬تنها پانزده شاهزاده به دربار سلطان غیاث الدین بلبن ‪ 664-644‬پناهنده‬ ‫شدند‪ .‬درباره این مهاجران فرشته چنین نوشته است‪:‬‬ ‫«پانزده شاهزاده از ترکستان و ماوراء النهر و خراسان و عراق و آزربایجان و‬ ‫فارس و روم و شام از آسیب سپاه چنگیزیه از مرکز دولت پراکنده شده در عهد‬ ‫او بدهلی رسیدند و هنر یک بر بساط عزت و امارات متمکن گشت در دهلی‬ ‫پانزده مجله از ایشان بهم رسیده بود» (فرشته‪.)75:1301 ،‬‬ ‫مهاجران از نقاط مختلف کشورهای اسالمی و ایران وارد هند شدند و موجب‬ ‫ترویج و تقویت زبان فارسی در این سامان گشتند ولی در آغاز لهجه ماوراءالنهر در‬ ‫فارسی هند غلبه داشت برای این لهجه اصطالح فارسی تورانی‪ ،‬بکار می بردند در‬ ‫مقابل این‪ ،‬فارسی ایرانی یعنی فارسی خراسان و نواحی مرکزی و جنوبی اصطالحی‬ ‫دیگر بود‪ .‬خاور شناس معروف‪ ،‬بکوخمن نیز در این باره چنین اظهار نظر کرده است‪:‬‬ ‫«فارسی زبان رسمی دربار توران شد و از توران به وسیله امواج مهاجمان و‬ ‫مهاجران به هند برده شد» (بلوک مین‪ .)567:1860،‬آغاز ادبیات اردو مخصوصاً شعر‬ ‫اردو کامالً در محیط فارس صورت گرفت بنابراین شعر اردو لفظاً و معناً رنگ فارسی‬ ‫را در بر دارد‪ .‬دکتر ابواللیث صدیقی یکی از محققین و منتقدین ممتاز اردو در مقاله‬ ‫ای به عنوان «نفوذ فارسی در شعر و ادب اردو» چنین اظهار نظر کرده است‪« :‬شعر و‬ ‫ادب اردو تا حد زیادی مرهون منت فارسی است و این اثر بحدی وسیع و عمیق‬ ‫است که اغلب مردم شعر اردو را پر تو شعر فارسی و در حقیقت زبان اردو را شاخی‬ ‫از زبان فارسی می دانند» (صدیقی‪ .)5:1950،‬یکی دیگر از خاورشناسان دربارة تأثیر‬ ‫فارسی در ادبیات اردو چنین گفته است‪« :‬ادبیات اردو که در زیر بال شعر فارسی‬ ‫پرورش یافته و از مادر خوانده خود نظم و نثر سبک و مضمون بحر و قافیه و شکل‬ ‫قیافه را به ارث برده است» (آربری ‪.)345:1389،‬‬ ‫تفاوت شرایط زندگی و گاه سخت در محیط های مختلف‪ ،‬افراد را برمی انگیزاند‬ ‫تا برای به دست آوردن زندگی بهتر مهاجرت کنند‪ .‬اگرچه ثروت موجود در شبه‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تاثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های سرزمین پاکستان‬ ‫‪79‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫قاره‪ ،‬مهاجران را به این سر زمین کشاند اما درمیان علت هایی که گروههای مختلف‬ ‫به شبه قاره کوچیدند متفاوت و گاه متناقض بوده است‪ .‬در این میان ‪ ،‬تنها پارسی‬ ‫زبانان بودند که وضعیت خاصی بهدست آوردند اگرچه مهاجرت ایرانیان به شبه قاره‬ ‫دالیل متعددی دارد‪ ،‬برخی به دالیل بازرگانی و تجاری به سوی شبه قاره روی‬ ‫آوردند‪ ،‬صوفیان به انگیزه اشاعت دین و گروهی شاید به دلیل فشارهای سیاسی و‬ ‫یا عقیدتی‪ ،‬اما سالطین و امرا جویای قدرت و مقامات دولتی به خاطر گشایش‬ ‫مرزهای تازه در قلمرو شان به سر زمین شبه قاره وارد شدند (جابری نسب‪،‬‬ ‫‪.)48:1388‬‬ ‫نتیجهگیری‪:‬‬

‫‪80‬‬

‫اوضاع نامناسب سیاسی‪ ،‬اجتماعی و اقتصادی‪ ،‬حمله مغوالن‪ ،‬سختگیری مقامات‬ ‫دولتی و بی توجهی سالطین صفوی به شعر و ادب و تعصب شدید مذهبی حکومت‬ ‫سبب مهاجرت گروه هایی ازپارسی زبانان به شبه قاره شد‪ .‬اما به طور کلی شبه قاره‬ ‫از نظر اقتصادی‪ ،‬فرهنگی و سیاسی سرزمین مهاجر پذیری بود‪ .‬فراوانی منابع طبیعی‬ ‫و ثروت در این سرزمین مهاجمان آرایایی را به این منطقه کشانیده بود‪ .‬فی الجمله‪،‬‬ ‫به هر علتی و سببی که مهاجران ایرانی به این منطقه مهاجرت نموده باشند این‬ ‫مهاجرت سبب بازتاب مثبت و گسترش علوم و ادب گردیده بود و بخاطر همین‬ ‫مهاجرت‪ ،‬زبان پارسی به سرزمین سند و هند رسید و موجب ایحاد زبان جدیدی به‬ ‫اسم «اردو» گردید و زبان های محلی کشور پاکستان تحت نفوذ زبان پارسی قرار‬ ‫گرفت و شکل و شمایل زیبایی یافتند و فرهنگ و تمدن ایرانی و پارسی زبانان در‬ ‫این سرزمین به اندازهای رایح گردید که تابه امروز آثار فاخر و با اهمیتی در این‬ ‫کشور باقی مانده است‪.‬‬

‫کتابنامه‪:‬‬ ‫‪ )1‬آربری‪ .‬آرتور جان‪ .)1389( ،‬میراث ایران‪ ،‬ترجمه احمد بیرشک و‪ ،...‬تهران‪ :‬علمی و فرهنگی‪.‬‬ ‫‪ )3‬آموزگار‪ ،‬ژاله‪ .)1374( ،‬تاریخ اساطیر ایران‪ ،‬جلد‪ :‬اول‪ ،‬تهران‪ :‬سمت‪.‬‬ ‫‪ )4‬ابوالقاسمی‪ ،‬محسن‪ .)1383( ،‬تاریخ زبان فارسی‪ ،‬تهران‪ :‬سمت‪.‬‬ ‫‪ .)1383( ، --------------- )5‬زبان فارسی و سرگذشت آن‪ ،‬چاپ دوم‪ ،‬تهران‪ :‬هیرمند‪.‬‬ ‫‪ )6‬ارانسکی‪ ،‬ای‪ .‬م ‪ .)1383( ،‬زبان های ایرانی‪ ،‬ترجمه علی اشرف صادقی‪ ،‬تهران‪:‬سخن‪.‬‬ ‫‪ )7‬امام علی رحمان‪ .)1938( ،‬نگاهی به تاریخ تمدنِ آریایی‪ ،‬لندن‪ :‬عرفان شیرِ مهری ‪.‬‬ ‫‪ )8‬امیری‪ ،‬کیومرث‪ .)1374( ،‬زبان و ادب فارسی در هند‪ ،‬چاپ چهارم‪ ،‬تهران‪ :‬وزارت فرهنگ و ارشاد‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫اسالمی‪.‬‬

‫‪ )9‬اوشیدری‪ ،‬جهانگیر‪ .)1375( ،‬دانشنامه مزدیسنا‪ ،‬واژه نامة توضیحی آیین زرتشت‪ ،‬تهران‪ :‬مرکز‪.‬‬ ‫‪ )10‬بان‪ ،‬گستاؤلی‪ .)1962( ،‬تمدن هند‪ ،‬ترجمه سید علی بلگرامی‪ ،‬الهور‪ :‬مقبول اکادمی‪.‬‬ ‫‪ )11‬پرویز‪ ،‬سجاد حیدر‪ .)2001( ،‬سراییکی زبان و ادب کی مختصر تاریخ‪ ،‬اسالم آباد‪ :‬مقتدره قومی‬ ‫زبان‪.‬‬

‫‪ )12‬پوریا‪ ،‬ارسالن و‪ .)1396( ،...‬دیباچه بر فلسفه ی تاریخ ایران‪ ،‬چاپ اول‪ ،‬تهران‪ :‬سده‪.‬‬ ‫‪ )13‬پوهاند‪ ،‬صدیق اهلل رشتین‪ ،‬نوی څـیرنه‪ ،‬پیشاور‪ :‬دانشگاه بک ایجنسی‪.‬‬

‫تحلیل تاثیر و نفوذ زبان ایران باستان بر زبان های سرزمین پاکستان‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫‪ )2‬آفتاب اصغر‪ .)1367( ،‬تاریخ نویسی فارسی در هند و پاکستان‪ ،‬الهور‪ :‬خانه فرهنگ ایران‪.‬‬

‫‪ )14‬توکل بیگ‪ .)2005( ،‬تاریخ دلگشای شمشیر خانی‪ ،‬اسالم آباد‪ :‬مرکز تحقیقات فارسی ایران و‬ ‫پاکستان‪.‬‬ ‫‪ )15‬تونکی‪ ،‬ماوراءالنهری‪ .)1384( ،‬مقاله شبه قاره‪ ،‬دانشنامه زبان و ادب پارسی در شبه قاره‪ ،‬ج ‪ -‬ا ‪،‬‬ ‫تهران‪ :‬فرهنگستان زبان و ادب فارسی‪.‬‬ ‫‪ )16‬جابری نسب‪ ،‬نرگس‪ .)1384( ،‬مقاله مهاجرت ایرانیان به هند‪ ،‬فصلنامه مطالعات شبه قاره سال‬ ‫اول‪ ،‬شماره ‪ ،1‬صص‪.25-56 :‬‬ ‫‪ )17‬جاوید‪ ،‬انعام الحق‪ .)1977( ،‬پنجابی زبان و ادب کی مختصر تاریخ‪ ،‬اسالم آباد‪ :‬مقتدره قومی زبان‪.‬‬ ‫‪ )18‬جهانسوز‪ ،‬محسن (‪ .)1386‬فرهنگ خاورشناسان‪ :‬آثار جیمز مستتر شرق شناس فرانسوی‪ ،‬چاپ‬ ‫اول‪ ،‬سه جلدی‪ ،‬تهران‪:‬پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی‪.‬‬ ‫‪ )19‬خانلری‪ ،‬پرویز ناتل‪ .)1345( ، ،‬تاریخ زبان فارسی‪ ،‬تهران‪ :‬چاپخانه کتیبه‪.‬‬ ‫‪ )20‬دهخدا‪ ،‬علی اکبر‪ .)1377( ،‬لغت نامه دهخدا‪ ،‬تهران‪ :‬انتشارات دانشگاه تهران‪.‬‬

‫‪81‬‬

‫‪ )21‬رادفر‪ ،‬ابوالقاسم‪ .)1381( ،‬نیم نگاهی به تاریخچه زبان فارسی و مشکالت آموزشی آن در شبه‬ ‫قاره"‪ ،‬سومین مجمع بین المللی استادان زبان و ادبیات فارسی‪ ،‬دانشگاه تهران‪.‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪ )22‬رضی ‪ ،‬هاشم‪ .)1384( ،‬دانشنامه ایران باستان‪ ،‬تهران‪ :‬سخن‪.‬‬ ‫‪ )23‬ستی‪ ،‬طارق شاهد‪ ،‬ترجمه تاریخ ادبیات زبان پنجابی‪ ،‬سی ایل نارنگ‪ ،‬شعبه پنجابی‪ ،‬الهور‪:‬‬ ‫دانشگاه پنجاب‪.‬‬ ‫‪ )24‬سلطان باهو‪ .)2015( ،‬عقل بیدار‪ ،‬الهور‪ :‬العارفین‪.‬‬ ‫‪ )25‬سلیم مظهر‪ ،‬محمد‪ .)1377( ،‬ورود زبان فارسی به شبه قاره و گسترش آن‪ ،‬نامه پارسی‪ ،‬شماره‬ ‫‪ ،8‬صص‪.4-18 :‬‬ ‫‪ )26‬صدیقی‪ ،‬ابواللیث‪ .)1950( ،‬زبان فارسی و شبه قاره‪ ،‬مجله هالل کراچی‪ ،‬ج‪ ،2:‬شماره اول‪.‬‬ ‫‪ )27‬صفا‪ ،‬ذبیح اهلل‪ .)1372( ،‬تاریخ ادبیات در ایران‪ ،‬تهران‪ :‬فردوس‪.‬‬ ‫‪ )28‬عبدالحی‪ ،‬حبیبی‪ .)1378( ،‬جغرافیایی تاریخی افغانستان‪ ،‬پیشاور‪ :‬مرکز نشراتی میوند‪.‬‬ ‫‪ )29‬عبدالسالم‪ ،‬ندوی‪ .)1949( .‬شعر اللهند‪ ،‬چاپ اعظم گر‪.‬‬ ‫‪ )30‬عجم‪ ،‬محمد‪ .)1385( ،‬اهمیت زبان فارسی در عصر دهکده جهانی‪ ،‬روزنامه همشیری‪،‬‬ ‫‪ https://www.hamshahrionline.ir/news‬آخرین بازدید‪99/3/5 :‬‬ ‫‪ )31‬کاکر‪ ،‬محمد حسن‪ .)1377( ،‬رنا او دفاع‪ ،‬پیشاور‪ :‬تحقیقات پشتو‪.‬‬ ‫‪ )32‬فردوسی ‪ ،‬حکیم ابوالقاسم‪ .)1389( ،‬دیوان کامل شاهنامه فردوسی‪ ،‬تهران‪ :‬آدینه سبز‪.‬‬ ‫‪ )33‬فرشته‪ ،‬ابوالقاسم هندوشاه ‪ .)1301( ،‬تاریخ فرشته‪ ،‬کانپور‪.‬‬ ‫‪ )34‬فره وشی‪ ،‬بهرام‪ .)1370( ،‬ایرانویج‪ ،‬چاپ سوم تهران‪ :‬انتشارات دانشگاه تهران‪.‬‬ ‫‪ )35‬مشایخ فریدنی‪ ،‬محمد حسین و‪ .)1373(...‬خدمت بهمنیان به نشر فرهنگ و تمدن ایران در دکن‪،‬‬ ‫مجموعه سخنرانی ها‪ ،‬سیمینار پیوستگی های فرهنگی ‪ ،‬ج‪ ،1:‬اسالم آباد‪.‬‬

‫‪82‬‬

‫‪ )36‬محمد‪ ،‬صادق خان شبلی‪ .)1370( ،‬تأثیر زبان فارسی بر زبان اردو‪ ،‬اسالم آباد‪ :‬مرکز تحقیقات‬ ‫فارسی ایران و پاکستان‪.‬‬

‫”‪37) Blockman Calcutta “Indian Contribution to the Persian Lexicography‬‬ ‫‪Calcutta, 1860.‬‬ ‫‪38) Bailey, H.W, “Zoroastrian problems in the ninth century books” Oxford : 1977‬‬ ‫‪39) Mayerhofer. M, “Etymologists” Heidelberg. 1992-2001.‬‬ ‫‪40) The Encyclopedia Britannica, Macromedia, vol 9, London: Encyclopedia‬‬ ‫‪Britannica, Inc.2007.‬‬

‫طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه‬ ‫و روابط آن با سرزمین هند‬

2

‫محمد رضا ترکی‬

1

‫فاطمه فیاض‬

Kubrawīyah Hamadānīyah Ḥusaynīyah Order and its Associations with Indian Subcontinent Fatima Fiaz/ Muhammad Raza Turki

Ḥusaynīyah branch of kubrawīyah hamadānīyah order is named after Kamāl-al-dīn Husayn Khwārazmī (d. 1551), the last of the major Kubrawī sufi saints in Central Asia. His mystical teachings not only helped Kubrawīyah order to revive its lost prestige in Transoxiana but also influenced the mystical practices in South Asia. Husayn Khwārazmī’s hagiographers refer to his epistles & communications with two of the Indian Mughal kings including Zahīr al-dīn Muhammad Bābur (1483 - 1530) and Nasīr-al-dīn Muhammad Humāyūn (1508 1556). Also, some of the 16th & 17th century historians have mentioned travels and itineraries of Husayn Khwārazmī’s descendants and disciples to South Asia. This study after introducing Kubrawīyah Hamadānīyah Ḥusaynīyah Order, focuses on how Husayn Khwārazmī & his descendants had developed cross-cultural connections across South Asia. Keywords: Kubrawīyah Hamadānīyah Ḥusaynīyah, Husayn Khwārazmī, Sahrīfi, Transoxiana, South Asia.

:‫چکیده‬ ‫م) که آخرین‬1551/‫ق‬۹58 .‫سلسلة کبرویّة همدانیّه پس از کمالالدین حسین خوارزمی (د‬ ‫ نام «کبرویة همدانیة حسینیّه» و «ذهبیة حسینیّه» به‬،‫صوفی بزرگ این سلسله در ماوراءالنهر بود‬ ‫ حیسن خوارزمی نه تنها در ماوراءالنهر به گسترش و تبلیغ این سلسله پرداخت بلکه‬.‫خود گرفت‬ ‫ هم نفوذ زیادی پیدا‬،‫ به خصوص در هند‬،‫طریقت و تعلیمات وی به سرزمینهای نواحی ماوراءالنهر‬ ‫م) و‬1530/‫ق‬۹37 .‫ مناقبنویسان حسین خوارزمی به روابط او با ظهیرالدین محمد بابر (د‬.‫کرد‬ ‫ همچنین‬.‫ اشاره کرده اند‬،‫ پادشاهان گورکانی هند‬،)‫م‬1556/‫ق‬۹63 .‫نصیرالدین محمد همایون (د‬ .‫ پاکستان‬،)‫ دانشگاه علوم مدیریت الهور (لمز‬،‫ مرکز زبان و ادبیات گرمانی‬،‫ استادیار فارسی‬1 .‫ ایران‬،‫ دانشگاه تهران‬،‫ دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی‬2

‫دانش ‪137-136‬‬

‫در بعضی تذکره های قرن دهم و یازدهم هجری تعداد چشمگیری از خلفا و فرزندان حسین‬ ‫خوارزمی یاد شده اند که به هن دوستان هجرت کردند و باعث گسترش این طریقت در آن دیار‬ ‫شدند‪ .‬ما در این مقاله پس از معرفی طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه به مطالعه و بررسی‬ ‫گسترش این طریقت در سرزمین هند پرداخته ایم‪.‬‬ ‫واژگان کلیدی‪ :‬کبرویّة همدانیّة حسینیّه‪ ،‬حسین خوارزمی‪ ،‬شریفی‪ ،‬ماوراءالنهر‪ ،‬هند‪.‬‬

‫‪ -۱‬مقدمه‬

‫‪84‬‬

‫طریقة کبرویّه یکی از طریقتهای مشهور در تاریخ اسالم است که شیخ‬ ‫نجم الدّین کبری (د‪618 .‬ق‪22-1221 /‬م)‪ ،‬یکی از صوفیان نامدار خوارزم‪ ،‬در نیمة‬ ‫دوم قرن ششم هجری آن را بنیانگذاری کرد‪ .‬این سلسله در عرصههای اجتماعی‪،‬‬ ‫سیاسی و اقتصادی ماوراءالنهر حضور چشمگیری داشته و اعتبار بسیاری کسب کرده‬ ‫بود‪ .‬امّا با گذر زمان‪ ،‬به تدریج‪ ،‬به دلیل شرایط نامساعد سیاسی‪ ،‬اجتماعی و‬ ‫اختالفات درون فرقهای‪ ،‬دچار پراکندگی و انشعاب شد‪ .‬در اوایل قرن هفتم هجری‪،‬‬ ‫در جریان حمالت مغول به ایران و سایر کشورهای اسالمی‪ ،‬سلسلة کبرویّه در حوزة‬ ‫ماوراءالنهر بیشترین خسارت را دید‪ .‬در این زمان تعداد زیادی از مریدان و پیروان‬ ‫نجمالدّین کبری این ناحیه را ترک نمودند و به سایر ممالک اسالمی مهاجرت کردند‪.‬‬ ‫تا حدّی که از میان مریدان نجمالدین کبری فقط دو تن‪ ،‬سیفالدّین باخرزی‬ ‫(د‪65۹ .‬ق‪62-1261/‬م) و بابا کمال جندی (د‪ .‬سدة هفتم هجری‪ /‬سیزدهم‬ ‫میالدی)‪ ،‬در این منطقه ماندند و به فعالیّتهای خود ادامه دادند‪.‬‬ ‫در نتیجة تمام این عوامل اجتماعی و سیاسی و به خصوص حضور پُررنگ‬ ‫نقشبندیّه در این منطقه‪ ،‬سلسلة کبرویّه نهایتاً در حوزة ماوراءالنهر افول کرد و‬ ‫نقشبندیّه جای آن را گرفت )‪ .(Devin, 2012: 1 – 3۹‬آخرین صوفی بزرگ و نامدار‬ ‫این سلسله که به قولی نور کبرویّه را به خوارزم باز گرداند (شریفی‪ 40 :۹86 ،‬ب) و‬ ‫شوشتری او را «خاتم المرشدین طریق همدانی» خوانده است (شوشتری‪:1377،‬‬ ‫‪ ،)162/2‬کمالالدین حسین خوارزمی (د‪۹58 .‬ق‪1551/‬م) بود و طریقت کبرویّه پس‬ ‫از او نام «کبرویّة همدانیّة حسینیّه» و «ذهبیّة حسینیّه» به خود گرفت (شریفی‪،‬‬ ‫‪ 211 :۹86‬ب؛ نثاری‪ 21 :1377 ،‬مقدمه)‪ .‬او بیشتر زندگیاش را در خوارزم و‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫‪ -۱-۱‬زندگینامة کمالالدین حسین خوارزمی‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫حسین خوارزمی در سال ‪870‬ق‪66-1465/‬م در خوارزم به دنیا آمد (سمرقندی‪،‬‬ ‫‪ .)70 :1377‬او فرزند شهابالدین حسین و از اخالف برهانالدین قلج اوزکندی بود و‬ ‫نسبش به خلیفة اول اسالم می رسید (غجدوانی‪523 :۹52 ،‬؛ بدخشانی‪:1154 ،‬‬ ‫‪435‬؛ شریفی‪ 23 :۹86 ،‬الف‪ 23-‬ب؛ شوشتری‪ .)162/2 :1377 ،‬پیر طریقت او‬ ‫حاجی محمد خبوشانی (د‪۹38 .‬ق‪32-1531/‬م) و پیر نظر وی شیخ عمادالدین‬ ‫فضلاهلل (د‪۹14 .‬ق‪0۹-1508/‬م) بوده است (شریفی‪18 :۹86 ،‬الف‪18-‬ب؛ غجدوانی‪،‬‬ ‫‪188 :۹52‬؛ بدخشانی‪428 :1154 ،‬؛ شوشتری‪ .)162/2 :1377،‬خبوشانی از اکمل‬ ‫خلفای شیخ شاه بیداوازی بوده و عمادالدین فضلاهلل از خلفای خبوشانی بود‪.1‬‬ ‫حسین خوارزمی در سال ‪8۹۹‬ق‪۹5-14۹4/‬م‪ ،‬هنگامی که سنش بیش از هیجده‬ ‫بوده‪ ،‬به دست حاجی محمد خبوشانی بیعت کرد و در سال ‪۹10‬ق‪05-1504/‬م از او‬ ‫رخصت شیخی گرفته‪ ،‬به ارشاد مریدان پرداخت (شریفی‪ 62 :۹86 ،‬ب)‪ .‬او در‬ ‫‪۹23‬ق‪18-1517/‬م به سمرقند رفت و در آنجا اقامت گزید و بعد از اینکه چندین‬ ‫سال در تربیت مریدان به سر برد‪ ،‬در ‪۹56‬ق‪50-154۹/‬م به همراهی ‪ 300‬نفر از‬ ‫مریدان خود و درویشان ماوراءالنهری‪ ،‬از راه ترکیه عازم حجاز شد و مناسک حج را‬ ‫به جا آورد (همان‪ 100 :‬الف)‪ .‬حسین خوارزمی موقع برگشت از مکه در حلب مریض‬ ‫شد و پس از چند روز بیماری همانجا در سال ‪۹58‬ق‪1551/‬م فوت کرد (همان‪187 :‬‬ ‫ب)‪ .‬او را اول در حلب به خاک سپردند و پس از شش ماه و بیست روز‪ ،‬بر طبق‬ ‫وصیتش‪ ،‬جسدش را به دمشق منتقل نمودند و در خانقاه حسینیّه که رو به روی‬ ‫صالحیه در باغی قرار داشت‪ ،‬دفن کردند(همان‪ 18۹ :‬الف؛ الحموی‪.)2۹7/3 ،1284،‬‬ ‫‪ -۲-۱‬کتابهایی در مناقب حسین خوارزمی‬

‫در احوال و مناقب حسین خوارزمی سه کتاب نگارش یافته است‪:‬‬

‫طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه روابط آن با سرزمین هند‬

‫سمرقند به سر برد و تعداد مریدانش‪ ،‬به قول مناقبنویسان او و بعضی تذکرهنویسان‬ ‫سدة دهم‪ ،‬از دو صد هزار متجاوز بوده است (شریفی‪ 210 :۹86 ،‬الف؛ الغزی‪:1418 ،‬‬ ‫‪.)138/2‬‬

‫‪85‬‬

‫‪ -1-۲-1‬مفتاح الطالبین به قلم یکی از خلفای وی موسوم به محمود غجدوانی (د‪.‬‬ ‫دانش ‪137-136‬‬

‫در حدود ‪۹56‬ق‪50-154۹/‬م) در سال ‪۹50‬ق‪1543/‬م تألیف شد (منزوی‪:136۹ ،‬‬ ‫‪.)84۹ – 847/11‬‬

‫‪ -۲-۲-1‬جادّۃ العاشقین نگاشتة شریفالدین حسین خوارزمی (د‪۹84 .‬ق‪-1576/‬‬ ‫‪77‬م)‪ ،‬متخلص به شریفی‪ ،‬است‪ .‬او بزرگترین فرزند و جانشین حسین خوارزمی بود‬ ‫و از مشایخ بزرگ طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه به شمار می رفت‪ .‬شریفی این‬ ‫کتاب را در بین سالهای ‪۹70‬ق‪64-1563/‬م – ‪۹73‬ق‪1566/‬م نوشته است‬ ‫(مختاراف‪36 – 31 :1351 ،‬؛ معصومی‪.)316 – 315 :1380 ،‬‬

‫‪ -3-۲-1‬مقامات پیر راه یکی از مثنویات پنجگانة شیخ یعقوب صرفی (د‪.‬‬ ‫‪1003‬ق‪۹5-15۹4/‬م) است که در سال ‪1000‬ق‪۹3-15۹2/‬م در هند سروده شد و‬ ‫در آن بخشی از مطالب مفتاح الطالبین به نظم برگردانده شد‪.‬‬

‫‪ -۲‬طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه در شبه قاره هند‬

‫‪86‬‬

‫طی مطالعات دربارة زندگی حسین خوازرمی و طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه‬ ‫یکی از موضوعات مهمی که بدان برخوردیم و محور اصلی بحث ما در این مقاله‬ ‫است‪ ،‬روابط و مناسبات حسین خوارزمی‪ ،‬پیر ارشادش حاجی محمد خبوشانی و‬ ‫فرزندان و خلفایشان با سرزمین هند و رفت و آمد آنها بدان سرزمین است‪.‬‬ ‫قرن دهم هجری که حسین خوارزمی و اخالفش در آن می زیسته اند‪ ،‬شاهد‬ ‫روابط عمیق و گستردهای در بین ماوراءالنهر و هند بوده است‪ ،‬هم از لحاظ سیاسی‬ ‫و هم از جهت فرهنگی‪ .‬پادشاهان شیبانی ازبک و سالطین گورکانی هند که هر دو‬ ‫ریشههای تاریخی خود را در سرزمین فرارود می جستند‪ ،‬پس از جنگ و مخاصمة‬ ‫طوالنی که حاکی از سلطهجویی و وسعهطلبی دوجانبه و به خصوص تالشهای‬ ‫حاکمان گورکانی شبهقاره هند برای تصرّف به سرزمین اجدادشان بود‪ ،‬در نیمة دوم‬ ‫قرن دهم هجری رو به مصالحه آوردند‪.2‬‬ ‫روابط سیاسی و تجاری طرفین در آن زمان با مناسبات فرهنگی نیز همراه بود که‬ ‫بُعد مهم آن را رفت و آمد شاعران و ادیبان و صوفیان به قلمرو هردو کشور تشکیل‬ ‫می داد‪ .‬ادبپروری حاکمان گورکانی و ثروتمندی دربارهای هندی باعث می شد تا‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫‪ -۱-۲‬حسین خوارزمی و سالطین گورکانی هند‬

‫طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه روابط آن با سرزمین هند‬

‫دانشمندان فرارود عازم هند شوند‪ .‬کتب تاریخی و تذکرههای ماوراءالنهری متعلق به‬ ‫آن روزگار شواهد بسیاری در این زمینه فراهم می سازد‪ .‬ما در اینجا از دو دانشمند‬ ‫ماوراءالنهر یاد می کنیم که هم پیوندی با بستگان حسین خوارزمی داشتند و هم با‬ ‫دربارهای سالطین هندی در ارتباط بودند‪ .‬صاحب تذکرة مذکّر احباب‪ ،‬سید حسن‬ ‫خواجه نقیباالشراف نثاری بخاری (د‪1005 .‬ق‪۹8-15۹7/‬م)‪ ،‬همعصر شریفی بود و‬ ‫میانة دوستانهای با وی داشت‪ .‬نثاری با آنکه خودش به هندوستان نرفت ولی با‬ ‫دربارهای هندی رابطه داشت و دربارة پادشاه نصیرالدین همایون (د‪ ۹63 .‬ق‪1556/‬‬ ‫م) مدح گستری می کرده است (نثاری‪.)115 – 114 :1377 ،‬‬ ‫همچنین مطربی سمرقندی (د‪1040 .‬ق‪31-1630/‬م)‪ ،‬صاحب تذکره الشعراء‪ ،‬که‬ ‫مالزمت بعضی وابستگان خانوادة حسین خوارزمی را دریافته بود (سمرقندی‪:1377،‬‬ ‫‪ ،)216‬در سال ‪1035‬ق‪27-1626/‬م عازم هند شد و کتابی موسوم به نسخة زیبای‬ ‫جهانگیر نوشته‪ ،‬به جهانگیر پادشاه (د‪ 1037.‬ق‪1627/‬م) تقدیم کرده است (همان‪:‬‬ ‫صص ‪ 11 – 10‬مقدمه)‪.‬‬ ‫‪ -۱-۱-۲‬ارادت ظهیرالدین محمد بابر به حسین خوارزمی‬

‫سالطین گورکانی هند هم به مشایخ صوفی ماوراءالنهر‪ ،‬به خصوص نقشبندیه‪،‬‬ ‫ارادت می ورزیدند (نثاری‪ 33 :1377 ،‬مقدمه)‪ .‬غجدوانی در مفتاح الطالبین واقعهای‬ ‫بیان می دارد که نشانة ارادت غایبانة ظهیرالدین محمد بابر (د‪۹37 .‬ق‪1530/‬م)‪،‬‬ ‫مؤسس امپراتوری مغولی هند‪ ،‬به حسین خوارزمی است‪ .‬او می نویسد‪:‬‬ ‫آنحضرت مدظله العالی [حسین خوارزمی] یکبار وقتی که پادشاه کشور‬ ‫اخالص‪ ،‬عالمگیر‪ ،‬دولت اختصاص‪ ،‬خسرو به اصالح و تقوی‪ ،‬دولتمند صورت و‬ ‫معنی‪ ،‬آن غوّاص بحار دولت و شاه بهادر‪ ،‬ظهیرالدین محمد بابر در والیت هندوستان‬ ‫درآمده بود و به درویشی از آنجا نذور و عرضهداشت احوال فرستاد‪ ،‬اظهار نیازمندی‬ ‫بیحد کرده بود‪ .‬حضرت ایشان از اینجا که شهر سمرقند است‪ ،‬تبرکاً عصای خود را‬ ‫برای پادشاه فرستاده بوده اند‪ .‬پادشاه آن عصا را در خزینة خود نگاه می داشت‪ .‬در‬ ‫زمانی که رانا سنگو [سنگا] نام کافری به لشکر عظیم در مقابلة لشکر اسالم آمده‪،3‬‬ ‫معارض گشته است و بر لشکر اسالم غالب بوده است که مبارزان اسالم از آن کافر‬

‫‪87‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪88‬‬

‫چنان منهزم شده بوده اند که پادشاه چند نوبت سوار شده‪ ،‬نقارة جنگ زده است و‬ ‫هیچکس از ترس و صالبت سوار نشده است‪ .‬و پادشاه از این به غایت غمگین‬ ‫برگشته‪ ،‬به بارگاه خویش قرار گرفته است‪ .‬آنگاه عصای حضرت ایشان را تیمناً و‬ ‫تبرکاً درپیش روی خود نهاده‪ ،‬دو رکعت نماز گذارده‪ ،‬روی به جانب حضرت ایشان‬ ‫آورده‪ ،‬به نیاز و تضرّع تمام از باطن شریف ایشان التماس همّت کرده‪ ،‬در این شب‬ ‫متوجّه به ایشان بوده است‪ .‬اگرچه آن پادشاه سعادتمند ایشان را ندیده بوده‪ ،‬امّا نام‬ ‫ایشان را شنیده و مهر ایشان را برگزیده بوده است‪( .‬غجدوانی‪)36۹ – 368 :۹52 ،‬‬ ‫بعد از آن‪ ،‬به گفتة غجدوانی‪ ،‬حسین خوارزمی در عالم معنی بر او ظاهر و حاضر‬ ‫شد و به او بشارت فتح و پیروزی داد‪ .‬بابر در بامداد روز بعد همة امرای خود را‬ ‫طلبید و ماجرای شب را برای آنها بازگو کرد‪ .‬وی قیافه و صورت حسین خوارزمی را‬ ‫بیان کرد و کسانی از ندیمان وی که به مالزمت حسین خوارزمی رسیده بودند‪،‬‬ ‫کشف پادشاه را تایید کردند‪ .‬آنگاه چون لشکر اسالم با این بشارت فتح رو به میدان‬ ‫نبرد آوردند‪ ،‬بابر عصای حسین خوارزمی را در غالفی کشیده‪ ،‬پیش نظر خود نگاه‬ ‫می داشت و سپاه او در آن جنگ پیروز شد‪ .‬پس از اتمام جنگ‪ ،‬بابر کسی را از‬ ‫خاصان خود نزد حسین خوارزمی فرستاد و التماس نمود که اشرفیهای مال غنیمت‬ ‫را قبول کند ولی حسین خوارزمی از قبول آن دریغ کرد‪( 4‬همان‪.)372 – 36۹ :‬‬ ‫در اینجا شایان ذکر است که در بابرنامه از این پیشآمد ذکری یافت نمی شود با‬ ‫آنکه پیشآمدهای جنگ بابر با رانا سنگا در آن کتاب به تفصیل آمده است‪ .‬پس می‬ ‫توان گفت که ماجرایی که غجدوانی دربارة عصای حسین خوارزمی و پادشاه بابر بیان‬ ‫داشته است‪ ،‬خالی از اغراق مریدانه نیست‪.‬‬ ‫‪ -۲-۱-۲‬مراسلت در بین حسین خوارزمی و نصیرالدین همایون‬

‫همچنین در جادّۃ العاشقین به ارادت و هواداری پادشاه نصیرالدین همایون‬ ‫(د‪ ۹63 .‬ق‪ 1556/‬م) به حسین خوارزمی اشارهای شده است‪ .‬در سال‬ ‫‪۹56‬ق‪50-154۹/‬م‪ ،‬هنگامی که حسین خوارزمی با ‪ 300‬نفر از مریدان و درویشان‬ ‫برای حج از ماوراءالنهر عازم حجاز می شود‪ ،‬قاصدی از هند با نامهای از همایون‬ ‫پادشاه به خدمتش می رسد‪ .‬شریفی متن این نامه را چنین نقل کرده است‪:‬‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫بیت‪:‬‬

‫از آن طرف نپذیرد كمال او نقصان‬

‫وز این طرف شرف روزگار ما باشد‬

‫(شریفی‪ 124 :۹86 ،‬الف‪ 124 -‬ب)‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫ولی حسین خوارزمی دعوت وی را نمی پذیرد و از راه ترکیه راهی حجاز می شود‪.‬‬ ‫‪ -۲-۲‬اشارههایی به آثار عارفان هندی در مناقب حسین خوارزمی‬ ‫‪ ۱-۲-۲‬مکتوبات شیخ یحیی منیری‬

‫طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه روابط آن با سرزمین هند‬

‫شنیده شد که آن عالیحضرت متوجّه بیتاهلل شده اند‪ .‬ملتمس از مکارم اخالق‬ ‫آن که از این راه‪ ،‬آن مقتدای آگاه و مرشد عالمپناه‪ ،‬اگر می آمده باشند‪ ،‬هرآینه‬ ‫مایان هم به کعبة وصال آن صاحب کمال مشرف شویم و سبب سعادت دنیا و آخرت‬ ‫خواهد بود‪.‬‬ ‫و این بیت را نوشته بودند‪:‬‬

‫نشانههایی از رابطة طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه با خطة هند که در‬

‫جادّۃ العاشقین دیده می شود‪ ،‬بُعد علمی هم داشته است‪ .‬شریفی در عرضهداشت‬

‫نظرات عرفانی خویش‪ ،‬از بعضی منابع هندی هم استفاده نموده و یکی از آنها‬ ‫مکتوبات شیخ یحیی منیری‪( 5‬د‪782 .‬ق‪1381/‬م) است‪ .‬شریفی در مقدمة کتابش‬ ‫می نویسد‪:‬‬ ‫آن جامع فضل و کماالت و آن عارف معارف مشاهدات و آن صاحب وجد و‬ ‫حاالت‪ ،‬شیخ یحیی منیری – قدّساهلل سرّه – در کتاب مکتوبات خود در ذکر ولی و‬ ‫اقسام آن چنین فرموده اند (همان‪ 14 :‬الف)‪.‬‬ ‫از القابی که شریفی برای شیخ یحیی منیری به کار برده است‪ ،‬معلوم می شود‬ ‫که تا چه اندازه برای وی احترام قائل بود‪ .‬همچنین استفاده از مکتوبات شیخ یحیی‬ ‫منیری برای توضیح آرای عرفانی طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه در یک نگاشتة‬ ‫ماوراءالنهری خودش دلیل قوی بر شهرت و قبولداشت آن در حلقههای صوفیان‬ ‫فرارود قرن دهم است‪.‬‬

‫‪8۹‬‬

‫‪ -۲-۲-۲‬رباعی خسرو دهلوی‬

‫در یکی از ابواب جادّۃ العاشقین یک رباعی از امیر خسرو دهلوی‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫(د‪725 .‬ق‪1325/‬م) نقل شده است‪ .‬شریفی می نویسد‪:‬‬ ‫و نیز حضرت خواجه خسرو فرموده اند‪:‬‬ ‫ز هجر دوستان خون شد درون سینه جان من‬

‫نشینان سوخت مغز استخوان منفراق هم‬

‫جدا افتاده ام از صحبت یاری كه می مُردم‬

‫دم فراق او گذشتی در گمان من‪۶‬اگر یك‬

‫(همان‪ 126 :‬الف)‬ ‫‪ -۳‬حضور فرزندان و مریدان حسین خوارزمی و پیرش در هند‬

‫‪90‬‬

‫اخالف حسین خوارزمی عالوه بر اینکه در آثار علمی خود به نگاشتههای عرفانی‬ ‫دانشمندان هند توسل می جسته اند‪ ،‬بدان سرزمین رفت و آمد هم داشتند و شریفی‬ ‫در آخرین باب کتابش به مسافرت یکی از فرزندان حسین خوارزمی که شاه مخدوم‬ ‫نام داشت‪ ،‬اشاره کرده است‪:‬‬ ‫‪ ...‬و بار دیگر از راه هند آهنگ حجاز کرد و بعد از مدتی شنیده شد که به واسطة‬ ‫موانع راه در هند توقف نموده و مردم آن دیار از اکابر و اشراف را به او رجوع تمام‬ ‫بوده‪ .‬و بعد از آن به سمع جمیع درویشان رسید که در آن دیار مریض گشته‪ ،‬وفات‬ ‫یافته است (همان‪ 214 :‬الف)‪.‬‬ ‫‪ -1-3‬مطالبی از سه اثر‪ :‬ثمرات القدس‪ ،‬منتخب التواریخ و نسخة زیبای جهانگیر‬ ‫اکنون محور بحث خود را به آن دستة آثاری منتقل می کنیم که در قرون بعدی‬ ‫نگاشته شده و رفت و آمد فرزندان و خلفای حسین خوارزمی و حاجی محمد‬ ‫خبوشانی به خطة هند در آنها مذکور است‪:‬‬

‫‪ -۱-۱-۳‬ثمراتالقدس من شجراتاالنس نوشتة میرزا لعل بیگ لعلی بدخشی (د‪.‬‬ ‫‪1022‬ق‪14-1613/‬م)‪ ،‬اولین اثری است که ما به پارهای از مطالب آن اشاره‬ ‫می کنیم‪ .‬این کتاب به تصحیح دکتر سیّد کمال حاج سیّد جوادی‪ ،‬در سال‬ ‫‪1376‬ش‪1۹۹7/‬م‪ ،‬چاپ شده است‪ .‬بدخشی در صفحة ‪ ،1213‬دربارة شریفی‬ ‫می نویسد‪:‬‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه روابط آن با سرزمین هند‬

‫وی از خلفای شیخ محمد خبوشانی است و تاریخ سنة ست و تسعمائه‬ ‫(‪۹06‬ق‪02-1501/‬م) در عهد خلیفة وقت به هند آمد‪ .‬خلیفة وقت به خدمت وی‬ ‫رفت و چنان که باید‪ ،‬در تعظیم و تکریم وی بیفزود‪ .‬به دهلی آمد و از برای خود‬ ‫خانقاهی بساخت و در آن جا می بود و به ریاضت و مجاهدات اوقات گرامی خود را‬ ‫مصروف می گردانید‪ .‬گاهی اوقات به زیارت حضرت خواجه قطبالدین بختیار اوشی‬ ‫می رفت‪...‬‬ ‫بدخشی در ادامة این مطلب می نویسد که شیخ رکنالدین دهلوی که مجاور قبر‬ ‫خواجه منزوی بود‪ ،‬در خواب صاحب مرقد را دیده و به دستورش به مالزمت شریفی‬ ‫رفت و بسی اکرام و احترام نمود‪ .‬همچنین از جادّۃ العاشقین هم یاد می کند‪:‬‬ ‫می آورند که خدمت وی احوال والد ماجد خود را در کتابی جمع نموده‪ ،‬مسمی‬ ‫به جادّۃ العاشقین ‪ ،‬همین نام تاریخ اتمام کتاب مذکور می دارد‪ .‬آن کتاب مشتمل‬ ‫است بر بسی از حقایق و دقایق سلسلة کبرویّه و ریاضت و مجاهدات عظیمه که والد‬ ‫بزرگوار وی کشیده ‪ -‬رحمت اهلل علیه‪.‬‬ ‫گفتنی است که در ثبت تاریخ «سنة ست و تسعمائه‪۹06 :‬ق‪02-1501/‬م»‬ ‫سهوی از مؤلف و یا از کاتب سرزده‪ ،‬چون تاریخ تولّد شریفی بعد از سال‬ ‫‪۹10‬ق‪05-1504/‬م بوده و هم با توجه به اینکه خود بدخشی تألیف جادّۃ العاشقین‬ ‫را مذکور شده است که در سال ‪۹73‬ق‪1566/‬م نگارش یافت؛ پس می توان احتمال‬ ‫داد که سفر شریفی به هند پس از تألیف جادّۃ العاشقین بوده است‪.‬‬ ‫در اینجا شایان ذکر است که سفر شریفی به هند از منبع دیگری هم تایید‬ ‫می شود و آن نسخة زیبای جهانگیر تألیف مطربی سمرقندی است‪ .‬در حاشیة صفحة‬ ‫‪ ،70‬مصحح کتاب اسماعیل بیگ جانوف که خودش خوارزمی نژاد است‪ ،‬دربارة‬ ‫شریفی چنین می نویسد‪:‬‬ ‫شیخ شرفالدین حسین‪ :‬پسر شیخ حسین خوارزمی عارف‪ ،‬در اکثر سفرهای پدر‬ ‫همراه بوده‪ ،‬در مناقب پدر جادّۃ العاشقین نام کتابی نوشته‪ ،‬در سن هفتاد سالگی در‬ ‫هند فوت کرد‪ .‬سپس نعش او را به سمرقند به خاک سپرده اند‪ .‬وفات او در سال‬ ‫‪۹80‬ق‪73-1572/‬م اتفاق افتاده‪ ،‬در مذکّر احباب نیز دست داشتن در شعر و‬ ‫متخلص بودن او به شریفی نقل شده است (سمرقندی‪.)70 :1377 ،‬‬

‫‪۹1‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫تاریخ وفات و عمر شریفی و اینکه در هند فوت کرده بود و جسد او را به سمرقند‬ ‫بردند‪ ،‬اطالعهایی است که در هیچ منبع دیگری نیامده است‪ ،‬ولی متأسفانه مصحح‬ ‫کتاب به مأخذ خود اشاره نکرد‪ .‬از آنجا که او خودش از اهل خوارزم بود‪ ،‬احتمال‬ ‫می رود که در آن خطة زمین این اطالعات معلوم همگان است و به همین دلیل نقل‬ ‫هیچ منبع را الزم ندانسته است‪ .‬این نکته را هم باید در نظر گرفت که تاریخ وفات‬ ‫شریفی در این حاشیه با تاریخی که در خود متن توسط مؤلف نقل شده است‪،‬‬ ‫اختالف دارد چون مطربی آن را ‪۹84‬ق‪77-1576/‬م نوشته است (همان‪.)74 :‬‬ ‫بدخشی در کتابش تعدادی از فرزندان‪ ،‬مریدان و خلفای حسین خوارزمی و‬ ‫خبوشانی را بر می شمارد که عازم هند شده بودند‪ .‬ما در زیر‪ ،‬با در نظر گرفتن‬ ‫مطالب کتاب‪ ،‬شرح حال آنان را اشارهوار نقل می کنیم‪:‬‬

‫‪ -‬شیخ نجمالدین جامی‪ :‬از اوالد حسین خوارزمی بود و ریاضات و مجاهدات بیاندازه‬

‫می نمود‪ .‬در اسکندره‪ ،‬از توابع آگره‪ ،‬سکنی داشت‪ .‬باری با دیدن اردوی شاهی‬ ‫گریان شده و به جایی رفت که هیچ از عاقبت او معلوم نشد (بدخشی‪:1376 ،‬‬ ‫‪.)1214‬‬

‫‪ -‬موالنا درویش حصاری‪ :‬مرید حسین خوارزمی بود و در زهد و ورع نظیری نداشت‪.‬‬

‫‪92‬‬

‫به حرمین رفت و از آنجا رو به هندوستان آورد و به خدمت شیخ جاللالدین‬ ‫تهانیسری (د‪۹8۹ .‬ق‪1528/‬م) پیوست‪ .‬آنگاه از شیخ خود رخصت گرفت و در حصار‬ ‫پیش مادر خود رفت‪ .‬چندی بعد در سنة تسع و ستین و تسعمائه (‪۹6۹‬ق‪-1562/‬‬ ‫‪63‬م) دوبار عازم هند شد و به نواحی سرهند که رسید‪ ،‬به دست راهزنان کشته شد‬ ‫(همان‪.)1212 :‬‬ ‫ میر هاشمی بن امیر مجلس هروی‪ :‬از مریدان حسین خوارزمی بود‪ .‬او به هند رفت‬‫و به حلقة ارادت شیخ عبدالعزیز پیوست‪ .‬صحبت سایر مشایخ سلسلة سهروردیّه‪،‬‬ ‫قادریّه و چشتیّه را هم دریافته بود‪ .‬در دهلی خانقاهی عظیم را بنا کرد و در همانجا‬ ‫در گذشت (همان‪.)1216 :‬‬ ‫‪ -‬موالنا محمد واعظ المشهور به درویش محمد‪ :‬مرید حسین خوارزمی بود‪ .‬در اوایل‬

‫کار به روش اجداد وعظ می گفت ولی چون به خدمت حسین خوارزمی پیوست‪،‬‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫ شیخ درویش حسین حصاری‪ :‬از مریدان حسین خوارزمی بود‪ .‬در اوایل حال بسیار‬‫ثروتمند بود ولی همة مال خود را نذر شیخ خود کرد‪ .‬حسین خوارزمی اموالش را به‬ ‫درویشان نیازمند ایثار نموده است‪ .‬به رخصت شیخ متوجّه حرمین شد و از آنجا به‬ ‫هند رفت و در آگره ماندگار شد‪ .‬او در همانجا فوت کرده است (همان‪.)1218 :‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫‪ -‬شیخ یعقوب کشمیری‪ :‬در سنة سبع و خمسین و تسعمائه (‪۹57‬ق‪51-1550/‬م) به‬

‫مالزمت و خدمت حسین خوارزمی رسید‪ .‬جامع علوم ظاهری و باطنی بود و در‬ ‫کشمیر و هند به سر می برد‪ .‬در سنة ثالث و الف هجری(‪1003‬ق‪۹5-15۹4/‬م)‬ ‫درگذشت‪ .‬شاعر هم بود و بیشتر شعر عارفانه می سرود (همان‪ :‬ص ‪.)121۹‬‬ ‫در اینجا باید یاد شود که شیخ یعقوب صرفی کشمیری ملقّب به «جامی‬ ‫ثانی» از شاعران و صوفیان بلندآوازة کشمیر و صاحب تألیفات متعدد به نظم و نثر‬ ‫بود‪ .7‬چنانکه در باال ذکر رفت‪ ،‬او در خوارزم به خدمت حسین خوارزمی رسید و با‬ ‫تحصیل تربیت عرفانی از وی به سلسلة کبرویّه درآمد‪ .‬صرفی شاعری فارسی زبان‬ ‫هم بوده و عالوه بر دیوان‪ ،‬خمسهای در تقلید نظامی گنجوی (د‪608 .‬ق‪-1211/‬‬ ‫‪12‬م) سروده است‪ .‬مثنویهای شامل این خمسه بدین ترتیب است‪:‬‬ ‫ مسلکاالخیار (سال تصنیف ‪۹۹3‬ق‪86-1585/‬م)‬‫ وامق و عذرا (سال تصنیف ‪۹۹3‬ق‪86-1585/‬م)‬‫ لیلی و مجنون (سال تصنیف ‪۹۹8‬ق‪)،۹1-15۹0/‬‬‫ مغازیالنبی (سال تصنیف ‪1000‬ق‪۹3-15۹2/‬م)‬‫ مقامات پیر راه (سال تصنیف ‪1000‬ق‪۹3-15۹2/‬م)‬‫شایان ذکر است که از این مثنویات پنجگانه‪ ،‬بخشی از مثنوی مسلکاالخیار‬ ‫به ذکر حسین خوارزمی اختصاص دارد و مثنوی مقامات پیر راه کامالً در بیان احوال‬ ‫و مناقب حسین خوارزمی سروده شده است‪.‬‬

‫طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه روابط آن با سرزمین هند‬

‫ترک وعظ گفت و پا به وادی سلوک نهاد‪ .‬به رخصت پیر خود به حرمین رفت و از‬ ‫آنجا روی به هند آورد‪ .‬به صحبت مشایخ سهروردیّه‪ ،‬قادریّه‪ ،‬شطاریّه و چشتیّه رسید‪.‬‬ ‫رسایل صوفیه را نزد یکی از مشایخ پانیپت به تمام گذرانید و صحبت جاللالدین‬ ‫تهانیسری را هم دریافته بود (همان‪.)1216 :‬‬

‫‪۹3‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫مسلکاالخیار در سال ‪۹۹3‬ق‪86-1585/‬م سروده شد و بخشی از آن که‬ ‫متعلق به حسین خوارزمی است چنین آغاز می شود‪:‬‬ ‫«در منقبت اماماالولیا و اسوهاالصفیاء‪ ،‬حضرت مخدومی و مخدومالثقلین و‬ ‫شیخ الخافقین‪ ،‬کمالالحق والدّین‪ ،‬حفظنااهلل بحرمته عن کل شین و زین فی الدارین‬ ‫با همهها‪( ...‬صرفی‪ ،‬مسلک االخیار‪».)48 :‬‬ ‫ما چند ابیاتی از این بخش مثنوی به طور نمونه در ادامه نقل می کنیم‪:‬‬ ‫عاقبت‬

‫از‬

‫راهنمایی‬

‫عالم‬

‫كه‬

‫غیبم‬

‫هوس‬

‫جانب آن میكده آن راهنماست‬

‫خاک رهش خوشتر از آب بقاست‬

‫اوست در آن میكدة پُرخروش‬

‫هم می و هم ساقی و هم میفروش‬

‫یعنی امامی كه چو او كس نبود‬

‫و شهود‬

‫ناظم‬

‫تو‬

‫طالب‬

‫هست همین مرشد خوارزم و بس‬

‫حضرت‬

‫داری‬

‫ندا‬

‫آمده‪،‬‬

‫كای‬

‫راه‬

‫خدا‬

‫مخدومی‬ ‫گهر‬

‫عقد‬

‫ساقی میخانة كشف‬

‫عالمپناه‬

‫مُلك و َملَك را در او قبلهگاه‬

‫خافقین‬

‫شیخ كمال الحق و الدین حسین‬ ‫(همان‪)4۹ :‬‬

‫‪94‬‬

‫همچنین مقامات پیر راه که آخرین جزو خمسة صرفی است در سال‬ ‫‪1000‬ق‪۹3-15۹2/‬م درمورد احوال و مناقب حسین خوارزمی سروده شد‪ .‬مطالب‬ ‫این مثنوی هم مبتنی بر مشاهدات خود صرفی است و هم بخشی از مطالبی که در‬ ‫مفتاح الطالبین غجدوانی آمده‪ ،‬در آن گنجانیده شده است‪ .‬در نسخة دستنویس‬ ‫خمسة صرفی که ما در اختیار داریم‪ ،‬این مثنوی حاوی چهل برگ می باشد‪ .‬صرفی‬ ‫در آغاز این مثنوی می گوید‪:‬‬ ‫آنچه‬ ‫یا‬

‫خود‬

‫بنده‬

‫شنیدم‬

‫ز‬

‫از‬

‫احوالش‬

‫دید‬

‫مخبران‬

‫ثقات‬

‫یا‬

‫بر‬

‫مخبرانی‬

‫آن‬

‫دال‬

‫بود‬

‫اقوالش‬

‫ز‬

‫نفس‬

‫دیده‬

‫نجات‬

‫همه‬

‫را‬

‫نظم‬

‫هم‬

‫در‬

‫احوال‬

‫‪1388‬‬

‫چون‬

‫آن‬

‫سپهر‬

‫صعود‬

‫جمع‬

‫بود‬

‫جمع‬

‫او‬

‫منثور‬

‫نثر‬

‫نظم‬

‫آوردم‬

‫داخل‬

‫به‬

‫منظومهای‬ ‫ز‬

‫احوال‬

‫طلب‬

‫فعل‬

‫و‬

‫گر‬

‫عمل‬

‫قولی‬

‫امید‬

‫محمود‬

‫غجدوانی‬

‫آن‬

‫كس‬

‫او‬

‫نسخة‬

‫مکان‬

‫حقطلبان‬

‫هر‬

‫بشنود‬

‫رغبتش‬ ‫اندر‬

‫این‬

‫نامه‬

‫بنویسد‬

‫تواند‬

‫كرد‬

‫كار‬

‫آنکه‬

‫این‬

‫خودش‬

‫كردم‬

‫بعوناهلل‬ ‫سپهر‬

‫بدان‬

‫داشتم‬

‫منظور‬

‫كه شود مرشدی به سالك راه‬

‫بیفزاید‬

‫كه‬

‫نیز‬

‫مکتوب‬

‫كسی‬

‫جدوجهد‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫در‬

‫دارم‬

‫كردهام‬

‫“‬

‫نثر‬

‫را‬

‫گشت‬

‫به‬

‫طالبان‬

‫تمام‬

‫ز‬

‫بنماید‬

‫مرشدم‬

‫صاحبدالن‬ ‫را‬

‫ز‬

‫بَرَد‬

‫تواند‬ ‫سوی‬

‫خامه‬ ‫كرد‬ ‫مطلوب‬

‫طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه روابط آن با سرزمین هند‬

‫بود‬

‫دُرهای‬ ‫او‬

‫تمام‬

‫به ادای لطیف و حسن نظام‬

‫(صرفی‪ ،‬مقامات پیر راه‪ 6 :‬ب)‬

‫این مثنوی از این لحاظ اهمیتی به سزا دارد که پس از جادّۃ العاشقین و مفتاح‬ ‫الطالبین‪ ،‬سومین اثری است مخصوص به احوال حسین خوارزمی و برخالف دو کتاب‬

‫قبلی‪ ،‬اثر منظوم است‪ .‬از این جهت هم درخور توجه است که به قلم یک مرید‬ ‫هندیتبار حسین خوارزمی‪ ،‬که خودش جایگاه بلندی در عرفان شبهقاره دارد‪ ،‬در‬ ‫خارج از محیط ماواراءالنهر نوشته شده است‪.‬‬ ‫‪ -‬موالنا عبدالقادر بن صنعان خبوشانی‪ :‬از مریدان حاجی محمد خبوشانی بود و پس‬

‫از تحصیل علوم در خدمت علمای سمرقند‪ ،‬به اشارة پیر خود به هند رفت‪ .‬پس از‬ ‫چندگاه عازم حرمین شد و در سنة ثمانین و تسعمائه (‪۹80‬ق‪73-1572/‬م) به‬ ‫هندوستان برگشت‪ .‬در شهر گجرات مرگش فرارسید و همانجا مدفون شد (بدخشی‪،‬‬ ‫‪.)1213 :1476‬‬

‫‪۹5‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫ شیخ جمالالدین جنونشانی [خبوشانی]‪ :‬وی مرید شیخ نورالدین محمد خوافی بود‬‫که او از خلفای بزرگ حاجی محمد خبوشانی به شمار می رود‪ .‬در هند به ارشاد‬ ‫مردم می پرداخت و در همانجا متوطن شد و به ریاضات و مجاهده مشغول گردید‪.‬‬ ‫وفات وی در سنة ثالث و ثمانین و تسعمائه (‪۹83‬ق‪76-1575/‬م) اتفاق افتاد و در‬ ‫بندر سورت به خاک سپرده شد (همان‪.)1220 :‬‬ ‫ موالنا حاجی محمد سقّای هروی کبرویّه‪ :‬مرید شیخ محمد تربتی بوده که او از‬‫خلفای حاجی محمد خبوشانی است‪ .‬وی در آگره فوت کرد (همان‪.)1220 :‬‬ ‫ شیخ عبدالوهاب الهوری‪ :‬غایبانه مرید موالنا محمد زاهد – خلیفة حاجی محمد‬‫خبوشانی در بلخ ‪ -‬بود و موالنا زاهد در غیبت وی اجازهنامه نوشته و برای او فرستاده‬ ‫بود (همان‪.)1221 :‬‬ ‫‪ -۲-۱-3‬منتخب التواریخ تألیف عبدالقادر بن ملوک شاه بدایونی‬ ‫(د‪1024 .‬ق‪1615/‬م)‪ ،‬دومین اثری است که ما بدان می پردازیم‪ .‬این کتاب به تصحیح‬ ‫مولوی احمد علی و با مقدمه و اضافات توفیق سبحانی‪ ،‬از انجمن آثار و مفاخر‬ ‫فرهنگی‪ ،‬در سال ‪137۹‬ش‪2000/‬م‪ ،‬به چاپ رسیده است‪ .‬در این کتاب هم چند تن‬ ‫از مریدان و خلفای حسین خوارزمی و خبوشانی که به هند رفتند‪ ،‬مذکور شده اند‬ ‫بدین ترتیب‪:‬‬ ‫‪ -‬شیخ حسین بدخشی‪ :‬از خلفای خبوشانی و حسین خوارزمی بود‪ .‬بعد از هر نماز‬

‫‪96‬‬

‫بامداد‪ ،‬به روش سلسلة کبرویّه‪ ،‬مثنوی مصباح شیخ رشیدالدین اسفراینی (د‪.‬‬

‫‪877‬ق‪73-1472/‬م) می خواند و هم مثنوی معنوی را در مجالس خود مدنظر‬ ‫داشت‪ .‬چندی در بدایون نزد ارادتمندان ترکان خود به سر برد و از آنجا به آگره رفت‬ ‫و همانجا درگذشت (بدایونی‪.)68/3 :137۹ ،‬‬ ‫ قاضی نظام بدخشی‪ :‬ملقّب به قاضی خان‪ ،‬در طریقت مرید حسین خوازرمی بود‪.‬‬‫در بدخشان از امرا به شمار می رفت و تألیفات متعدد را در تصوف به یادگار گذاشته‬

‫است‪ .‬چون به هند آمد‪ ،‬به دربار شاهی پیوست و به مناصب واالیی نایل آمد‪ .‬وی در‬ ‫هفتاد سالگی‪ ،‬در ‪۹۹2‬ق‪85-1584/‬م فوت کرد‪( 8‬همان‪.)104/3 :‬‬ ‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫‪ -‬غربتی حصاری‪ :‬صاحب دیوان بود و صحبت حسین خوارزمی را در ماوراءالنهر‬

‫دریافته بود‪ .‬در سال ‪۹66‬ق‪60-155۹/‬م در آگره‪ ،‬در جوار مدرسة شیخ فرید‪ ،‬فوت‬ ‫کرد (همان‪.)1۹۹/3 :‬‬ ‫در جلد سوم این کتاب ذکر شیخ یعقوب صرفی هم آمده است (ص ‪ )101 - ۹6‬ولی‬ ‫چون قبالً از این عارف یاد شده است‪ ،‬ما از تکرار آن پرهیز کردیم‪.‬‬

‫‪ -۳-۱-۳‬نسخة زیبای جهانگیر از مطربی سمرقندی سومین اثر مورد بحث ما است‪.‬‬ ‫کتاب مزبور به تصحیح اسماعیل بیگ جانوف و سید علی موجانی‪ ،‬از کتابخانة بزرگ‬ ‫حضرت آیتاهللالعظمی مرعشی نجفی‪ ،‬در سال ‪1377‬ش‪1۹۹8/‬م‪ ،‬از قم چاپ‬ ‫گردیده است‪ .‬چنانکه در باال مذکور شد‪ ،‬مؤلف کتاب به هند رفته و این اثر خود را به‬ ‫جهانگیر پادشاه تقدیم نموده است‪ .‬مطربی در صفحة ‪ 216‬می نویسد که طی اقامت‬ ‫خویش در هند‪ ،‬با موالنا یوسف القرباغی دیداری کرد و او نسبت ارادت به وابستگان‬ ‫شیخ حسین خوارزمی داشته است‪:‬‬ ‫‪ ...‬و در این ایام که شهور سنه اربع و ثالثین و الف است (‪1034‬ق‪26-1625/‬م)‪ ،‬در‬ ‫محلة سفیدمون [در بخارا] خانقاهی ساخته اند و تابستانها در آنجا به ریاضت و‬ ‫تدریس به سر می برند‪ .‬سلوک در سلسلة کبرویّه می نمایند و نسبت ارادت به‬ ‫مالزمان شیخ حسین خوارزمی – قدّس سرّه – دارند‪ .‬زمانی که فقیر متوجّه والیت‬ ‫هندوستان شدم‪ ،‬به مسابقت شرکتی که در درس تلویح داشتیم‪ ،‬به مالزمت رفتم‪.‬‬

‫طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه روابط آن با سرزمین هند‬

‫ سقّا‪ :‬از مریدان حاجی محمد خبوشانی بود و در کوچههای آگره با چند تن از‬‫شاگردان سقّایی می کرد و در همان حال شعر می گفت‪ .‬یکی از پیرزادههایش به‬ ‫هند آمد و سقّا همة اموالش را نذر پیرزاده کرده‪ ،‬راهی سراندیب شد ولی در راه فوت‬ ‫کرد‪ .‬چندین دیوان شعری سروده بود ولی بر اثر جذبات روحانی همهاش را تلف کرد‬ ‫و آنچه باقی مانده است‪ ،‬آن هم دیوان بزرگی است (همان‪ .)168/3 :‬ناگفته نماند که‬ ‫این سقّا همان حاجی محمد سقّای هروی است که قبالً مذکور شد ولی چون در این‬ ‫کتاب اطالعات مهم دیگری دربارة او آمده است‪ ،‬ما بدین پارة متن هم اشاره کردیم‪.‬‬

‫‪۹7‬‬

‫‪ -۴‬روایت جدیدی دربارة سفر هند علی الالی غزنوی‬

‫در پایان این مبحث به جادّۃ العاشقین بر می گردیم و مطلبی نقل می کنیم که‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪98‬‬

‫بحث مناسبات طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه و سرزمین هند را به پیشتر از‬ ‫روزگار حسین خوارزمی و خبوشانی می برد‪ .‬می دانیم که در تذکرههای مختلف‬ ‫صوفیان‪ ،‬سفر هند شیخ علی الالی غزنوی (د‪643 .‬ق‪46-1245/‬م)‪ ،‬یکی از خلفای‬ ‫نجمالدین کبری‪ ،‬مذکور است‪ .‬نوشته اند که او در هند به خدمت ابو رضای رتن‬ ‫رسیده و شانة پیامبر (ص) را از وی دریافت کرده است (جامی‪43۹ – 438 :1382 ،‬؛‬ ‫کربالیی‪ .)311/2 :134۹ ،‬شریفی هم در کتابش سخنی از سفر هند این عارف‬ ‫کبروی به میان آورده است ولی نه آن چنانی که سایر تذکرهنویسان نوشته اند‪ .‬وی‬ ‫در ذیل بحثی که امر پیر را بی چون و چرا به عمل باید آورد‪ ،‬می نویسد‪:‬‬ ‫چنانچه از شیخ کبیر‪ ،‬آن مقتدای برنا و پیر ‪ -‬قدّس سرّه العزیز ‪ -‬منقول است‬ ‫که‪ :‬روزی شیخ حضرت شیخ واال‪ ،‬علی الال را ‪ -‬قدّس سرّه ‪ -‬امر کرده‪ ،‬فرموده اند‬ ‫که‪« :‬درویش‪ ،‬این مرکب را پیش انداز و به هندوستان رو!» حضرت شیخ علی الال‬ ‫نپرسیده اند که‪ :‬برای چه خدمت؟ بیتحاشی و توقف مرکب را پیش انداخته‪ ،‬به‬ ‫هندوستان رفته اند‪( ...‬شریفی‪ 154 :۹86 ،‬ب)‪.‬‬ ‫شریفی در ادامة این مطلب می نویسد که علی الال چندگاه در هند سکنی داشت‬ ‫و جماعتی به او معتقد شد‪ .‬و در آنجا مبتدعی بود که هر سال از معبد خود بیرون‬ ‫می آمد و خود را مشغول پرواز می کرد‪ .‬چنان که جنّیان او را می برداشتند و به هوا‬ ‫می بردند‪ .‬چون مردم به تماشای این خارق گرد می آمدند‪ ،‬تعداد کثیری از آنها‬ ‫گمراه شده بود‪ .‬معتقدان شیخ علی الال از وی خواستند که او هم در آن جمعیت‬ ‫حضور داشته باشد تا واقعیت این ماجرا به روز شود‪ .‬چون شیخ بدانجا رفت و به‬ ‫محل پرواز نگاه کرد‪ ،‬جنّیان از تأثیر نگاهش مغلوب شدند و فرار کردند‪ .‬آنکس که‬ ‫در هوا بود‪ ،‬چنان به زمین خورد که گردن او شکست‪ .‬اکثر از کسانی که به تماشا‬ ‫ایستاده بودند‪ ،‬به دست شیخ انابت کردند‪ .‬بعد از آن شیخ علی الال متوجّه خوارزم‬ ‫شد و چون نزد خانقاه نجمالدین کبری رسید‪ ،‬مرکب فریادی کرد‪ .‬شیخ کبری‬ ‫پرسیدند که چرا سوار مرکب نشدی؟ و شیخ علی الال در جواب فرمود‪:‬‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫‪ -۵‬نتیجه گیری‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫یکی از مهمترین زیرشاخة سلسلة کبرویّه‪ ،‬طریقت حسینیّه بوده که به‬ ‫دست کمالالدین حسین خوارزمی در ماوراءالنهر پا گرفت و در نواحی این منطقه‬ ‫هم‪ ،‬به ویژه در هند‪ ،‬گسترش زیادی پیدا کرد‪ .‬با آنکه حسین خوارزمی خودش عازم‬ ‫هند نشد ولی با پادشاهان گورکانی هند روابط و مراسلت داشته است‪ .‬از آثار‬ ‫مناقبنویسان حسین خوارزمی در می یابیم که ظهیرالدین محمد بابر‪ ،‬مؤسس‬ ‫امپراتوری گورکانیان در هند‪ ،‬قاصدهایی را به خدمت حسین خوارزمی گسیل می‬ ‫نمود و اظهار عقیدت می کرد‪ .‬همچنین نصیرالدین محمد همایون‪ ،‬فرزند پادشاه بابر‪،‬‬ ‫مکتوبی به حسین خوارزمی فرستاد و در آن از وی برای مسافرت به هند دعوت‬ ‫کرده بود‪ .‬چنین روابطی با پادشاهان گورکانی هند و اظهار ارادتمندی آنان با حسین‬ ‫خوارزمی دلیلی بر آن است که شهرت و آوازة وی در زمان حیاتش به هند رسیده‬ ‫بود و راه گسترش طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه را در آن سرزمین باز می کرد‪.‬‬ ‫پس از مرگ حسین خوارزمی‪ ،‬جانشینان وی روابط خود را با سرزمین هند نه‬ ‫تنها ادامه دادند بلکه آن را قویتر نمودند‪ .‬اینکه شریفالدین حسین خوارزمی‪ ،‬فرزند‬ ‫و جانشین کمالالدین حسین خوارزمی‪ ،‬به هند رفت و در دهلی خانقاهی ساخت و‬ ‫تا پایان عمرش همانجا به فعالیت صوفیانة خود ادامه داد‪ ،‬خودش دلیل بسیار قویای‬ ‫بر نفوذ این طریقت در سرزمین هند می باشد‪ .‬عالوه بر این تعداد چشمگیری از‬ ‫مریدان و خلفای حسین خوارزمی به هند رفتند و صحبت عارفان آنجا را دریافتند و‬ ‫بعضی در دربارهای پادشاهان هندی به مناصب واالیی هم رسیدند‪ .‬همچنین از هند‬ ‫هم کسانی بودند که به خوارزم رفتند و به حلقة مریدان حسین خوازرمی درآمدند و‬ ‫از جمله آنها می شود به یعقوب صرفی اشاره کرد که شیخ احمد سرهندی‪ ،‬از‬

‫طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه روابط آن با سرزمین هند‬

‫مخدومنا‪ ،‬امر چنین بود که این مرکب را پیش انداز و به هندوستان رو! و لفظ‬ ‫سواری به زبان مبارک حضرت ایشان نگذشته بود‪ .‬بنا بر آن او را سواری کرده نشد‬ ‫(همان‪ 155 :‬الف)‪.‬‬ ‫این نقلی که در جادّۃ العاشقین آمده‪ ،‬از این جهت که در سایر تذکرهها یافت نمی‬ ‫شود اهمیتی به سزا دارد و باید آن را اضافة جدیدی در احوال و زندگینامة شیخ‬ ‫رضیالدین علی الال به حساب آورد‪.‬‬

‫‪۹۹‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫صوفیان بزرگ نقشبندیّه در هند‪ ،‬از وی تلمّذ کرده است‪ .‬این امر باعث شد که‬ ‫طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه که خاستگاهش ماوراءالنهر بود‪ ،‬با طریقتهای‬ ‫صوفیانة رایج در هند همچو سهروردیّه‪ ،‬قادریّه‪ ،‬چشتیّه و نقشبندیّه درآمیزد و روابط‬ ‫نزدیکی را در بین عارفان این دو سرزمین ایجاد کند‪.‬‬ ‫پانوشتهها‪:‬‬

‫‪ .1‬برای آگاهیهای بیشتری با این دو عارف بدین کتب رجوع شود‪ :‬خواجوی‪ ،‬محمد‬ ‫(‪13۹2‬ش‪14-2013/‬م)‪ .‬تذکرة شیخ محمد خبوشانی‪ .‬مقدمة احسان اهلل عظیمی‪ .‬چاپ اول‪،‬‬

‫تهران‪ :‬انتشارات مولی؛ کربالیی‪ ،‬حافظ حسین (‪134۹‬ش‪71-1۹70/‬م)‪ .‬روضات الجنان و جنات‬ ‫الجنان‪ .‬به تصحیح جعفر سلطان القرائی‪ .‬چاپ اول‪ ،‬تهران‪ :‬انتشارات بنگاه‪.‬‬

‫‪100‬‬

‫‪ .2‬برای آگاهی بیشتری با این موضوع رک‪ :‬کاظم بیگی‪ ،‬محمد علی‪ ،‬علی تاج‪ ،‬زینت‪« .‬شیبانیان و‬ ‫گورکانیان هند»‪ .‬تاریخ و تمدن اسالمی‪ .‬سال پنجم‪ ،‬شمارة ‪1388( ۹‬ش‪10-200۹/‬م)‪– 141 ،‬‬ ‫‪.154‬‬ ‫‪ .3‬این جنگ در سال ‪۹33‬ق‪1527/‬م اتفاق افتاد و یکی از شورشهای بزرگ بر ضد بابر به رهبری‬ ‫رانا سنگا (د‪۹34 .‬ق‪1528/‬م)‪ ،‬فرمانروای راجپوتهای ه ند‪ ،‬بود‪ .‬رانا سنگا که با بسیاری از مخالفان‬ ‫بابر‪ ،‬چون حسن خان میواتی و سلطان محمود لودی دست به دست شده بود‪ ،‬به جنگ فرمانروای‬ ‫تیموری برخاست و نیروهای او به سختی شکست خوردند‪ .‬تفصیل این جنگ در بابرنامه آمده‬ ‫است‪ ،‬رک‪:‬‬ ‫‪Susannah, A., Beveridge. (1922). The Babar-Nama in English (Memoirs‬‬ ‫‪of Babur), Luzac & Co, London, UK, pp. 536-586.‬‬ ‫‪ . 4‬مجدالدین علی بدخشانی‪ ،‬صاحب جامع السالسل‪ ،‬نیز این واقعه را در کتابش با همین تفصیل‬ ‫آورده است‪ ،‬رک‪ :‬بدخشانی‪.471 – 468 :1154 ،‬‬ ‫‪ .5‬شیخ شرفالدین احمد یحیی منیری از سرآمدان عارفان سلسلة فردوسیه در هند بود‪ .‬برای آگاهیهای‬

‫بیشتری با شرح حال این عارف رک‪ :‬مطیعاالمام‪ ،‬سید (‪1372‬ش‪1۹۹4/‬م)‪ .‬شیخ شرفالدین احمد‬ ‫بن یحیی منیری و سهم او در نثر متصوفانة فارسی‪ .‬اسالم آباد‪ :‬مرکز تحقیقات فارسی ایران و‬

‫پاکستان؛ از مکتوبات یحیی منیری که مبتنی بر مسائل دقیق تصوف و نظرات عرفانی او است‪ ،‬چهار تا‬ ‫مجموعه در دست داریم‪ .‬رک‪ :‬همان‪.184 – 173 :‬‬ ‫‪ .6‬این رباعی در دیوانهای چاپی خسرو دهلوی پیدا نشد‪.‬‬ ‫‪ .7‬برای آگاهیهای بیشتری با این عارف رک‪:‬‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫(‪12۹2‬ق‪1875/‬م)‪ .‬طبقات اکبری‪ .‬به اهتمام محمد اعظم حسین صدیقی‪ .‬دهلی‪ :‬مطبع نول کشور‪،‬‬

‫‪3۹2‬؛ الطالبی‪ ،‬عبدالحی (‪1420‬ق‪2000-1۹۹۹/‬م)‪ .‬نزهه الخواطر و بهجة المسامع والنواظر‪.‬‬

‫بیروت‪ :‬دار ابن حزم‪.441/4 ،‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫کتابنامه‪:‬‬

‫‪ )1‬بدایونی‪ ،‬عبدالقادر (‪137۹‬ش‪01-2000/‬م)‪ .‬منتخب التواریخ‪ .‬به تصحیح مولوی احمد علی و مقدمه و اضافات‬ ‫دکتر توفیق سبحانی‪ .‬چاپ اول‪ ،‬تهران‪ :‬انجمن آثار و مفاخر فرهنگی‪.‬‬ ‫‪ )2‬بدخشانی‪ ،‬مجد الدین علی (‪1154‬ق‪42-1741/‬م)‪ .‬جامع السالسل (خطی)‪ .‬شمارة ثبت ‪ .1060‬اسالم آباد‪:‬‬ ‫کتابخانة گنجبخش‪ ،‬مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان‪.‬‬ ‫‪ )3‬جامی‪ ،‬نورالدین عبدالرحمن (‪1382‬ش‪04-2003/‬م)‪ .‬نفحات االنس من حضرات القدس‪ .‬به تصحیح محمود‬ ‫عابدی‪ .‬چاپ چهارم‪ ،‬تهران‪ :‬انتشارات اطالعات‪.‬‬ ‫‪ )4‬الحموی‪ ،‬محمد امین الدمشقی (‪1284‬ق‪68-1867/‬م)‪ .‬خالصة االثر فی اعیان القرن الحادی عشر‪ .‬بیروت‪ :‬دار‬ ‫صادر‪.‬‬ ‫‪ )5‬شریفی‪ ،‬شریف الدین حسین خوارزمی (‪۹86‬ق‪7۹-1578/‬م)‪ .‬جادّۃ العاشقین (خطی)‪ .‬شمارة ثبت‬ ‫‪ .2۹7671/1‬علیگره‪ :‬کتابخانة موالنا آزاد‪ ،‬دانشگاه اسالمی علیگره‪ ،‬هند‪.‬‬ ‫‪ )6‬سمرقندی‪ ،‬مطربی (‪1377‬ش‪۹۹-1۹۹8/‬م)‪ .‬نسخة زیبای جهانگیر‪ .‬به تصحیح اسماعیل بیگ جانوف و سید‬ ‫علی موجانی‪ .‬چاپ اول‪ ،‬قم‪ :‬کتابخانة بزرگ حضرت آیتاهللالعظمی مرعشی نجفی‪.‬‬ ‫‪ )7‬شوشتری‪ ،‬قاضی نور اهلل (‪1377‬ش‪۹۹-1۹۹8/‬م)‪ .‬مجالس المؤمنین‪ .‬چاپ چهارم‪ ،‬تهران‪ :‬انتشارات اسالمیه‪.‬‬ ‫‪ )8‬صرفی‪ ،‬یعقوب (س ن)‪ .‬مقامات پیر راه (در پنج گنج صرفی‪ -‬خطی)‪ .‬شمارة ثبت ‪ .6134‬سری نگر‪ :‬کتابخانة‬ ‫عالمه اقبال‪ ،‬دانشگاه کشمیر‪.‬‬ ‫‪(_________ )۹‬س ن)‪ .‬مسلک االخیار (خطی)‪ .‬شمارة ثبت ‪ .1574‬سرینگر‪ :‬کتابخانة عالمه اقبال‪ ،‬دانشگاه‬ ‫کشمیر‪.‬‬ ‫‪ )10‬غجدوانی‪ ،‬محمود (‪۹52‬ق‪1545/‬م)‪ .‬مفتاح الطالبین (خطی)‪ .‬شمارة ثبت ‪ .2853‬اسالم آباد‪ :‬کتابخانة‬ ‫گنجبخش‪ ،‬مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان‪.‬‬ ‫‪ )11‬الغزی‪ ،‬نجم الدین محمد (‪1418‬ق‪۹8-1۹۹7/‬م)‪ .‬الکواکب السائره باعیان المئة العاشره‪ .‬به تصحیح خلیل‬ ‫المنصور‪ .‬بیروت‪ :‬دارالکتب العلمیه‪.‬‬ ‫‪ )12‬کربالیی‪ ،‬حافظ حسین (‪134۹‬ش‪71-1۹70/‬م)‪ .‬روضات الجنان و جنات الجنان‪ .‬به تصحیح جعفر سلطان‬ ‫القرائی‪ .‬تهران‪ :‬انتشارات بنگاه‪.‬‬

‫طریقت کبرویّة همدانیّة حسینیّه روابط آن با سرزمین هند‬

‫‪S. A., Sofi. (2016). »Shaikh Yaqub Sarfi of Kashmir: A case study of‬‬ ‫‪his literary and political contribution«. International Journal of Scientific‬‬ ‫‪and Research Publication, 6(2), pp. 257-261.‬‬ ‫‪ .8‬نظامالدین بدخشی از اهالیان خراسان بود و در سال ‪۹82‬ق‪75-1574/‬م روی به هندوستان‬ ‫آورد‪ .‬وی از مقربان جاللالدین محمد اکبر بود و مسئولیتهای مهم دیوانی را به عهدة خود داشت‪.‬‬ ‫تعدادی تألیفات به یادگار گذاشته است و از جمله آن می توان به رساله فی اثباتالکالم و‬ ‫ایمانالتحقیق والتصدیق و حاشیهای بسیط بر شرح العقائد اشاره کرد‪ .‬رک‪ :‬احمد‪ ،‬نظامالدین‬

‫‪10‬‬ ‫‪1‬‬

‫‪)13‬‬ ‫‪)14‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪)15‬‬

‫‪)16‬‬ ‫‪)17‬‬

‫لعلی بدخشی‪ ،‬مرزا لعل بیگ (‪1376‬ش‪۹8-1۹۹7//‬م)‪ .‬ثمراتالقدس من شجراتاالنس‪ .‬به تصحیح دکتر‬ ‫سید کمال حاج سید جوادی‪ .‬چاپ اول‪ ،‬تهران‪ :‬پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی‪.‬‬ ‫مختاراف‪ ،‬احرار‪« .‬سخنی چند راجع به جادّۃ العاشقین»‪ .‬آریانا‪ .‬دورة سیام‪ ،‬شمارة ‪3‬‬ ‫(‪1351‬ش‪73/1۹72/‬م)‪.36 – 31 ،‬‬ ‫معصومی‪ ،‬بهرام (‪1380‬ش‪02-2001/‬م)‪« .‬جادّۃ العاشقین»‪ .‬دانشنامة ادب فارسی (ادب فارسی در آسیای‬ ‫میانه)‪ .‬به سرپرستی حسن انوشه‪ .‬تهران‪ :‬سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسالمی‪– 315 ،‬‬ ‫‪.316‬‬ ‫منزوی‪ ،‬احمد (‪136۹‬ش‪1۹۹0/‬م)‪ .‬فهرست مشترک نسخههای خطی فارسی پاکستان‪ .‬اسالم آباد‪ :‬مرکز‬ ‫تحقیقات فارسی ایران و پاکستان‪.‬‬ ‫نثاری بخاری‪ ،‬سید حسن خواجه (‪1377‬ش‪۹۹-1۹۹8/‬م)‪ .‬مذکّر احباب‪ .‬به تصحیح نجیب مایل هروی‪.‬‬ ‫چاپ اول‪ ،‬تهران‪ :‬نشر مرکز‪.‬‬

‫‪18) Devin, D. (2012). Studies on Sufism in Central Asia. Ashgate publishing‬‬ ‫‪company, Burlington.‬‬

‫‪102‬‬

‫هجو و انواع آن در شعر دوره مشروطه‬ 2 ‫دستجردی‬

‫دکتر زهره الهدادی‬

1‫شیریزاده‬

‫ناصر‬

Satire and different types of it in Constitutional period poem in the Qajar Period Mr. Nasir Sherzadeh Dr. Zahra Aleh dadi Dasjardi

Studying Satire is one type of content-concept studies in Persian language and literature research. The Constitutional period is very important in terms of all types of Satire. This period is one of rare periods in Persian literature that we can study types of Satire and their functions in an inclusive and comprehensive way. It can be said that this issue is connected with critical and objective aspects of poetry of this period, the period which is called renaissance era in Iran. Modernity or its various manifestations in opposition to traditions created many challenges in the society of that era. The poets of this period faced these challenges and discussed them in their poems. Their poignant, bitter, and venomous tone in many things is rooted in this thing and has become a source of Satire. The poets of this period ridiculed, criticized, and censured various people or phenomena for expressing their own and their compatriots' umbrage from the situation in the country. By examining Satire in the Divans of the poets of this period, it was revealed that besides political, social and personal Satire there is an unknown type of Satire in their poetry. In this article, this type of Satire is called the Satire of phenomena and a classification about its type and nature is given. At the end of this article, the types of Satire in the poetry of this period are also studied statistically. Key word: Satire, Political and Social Satire, Personal Satire, Satire Phenomenon, Qajar Period, Constitutional Era.

‫ استادیار دانشگاه عالمه طباطبائی‬-1 ‫ دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه عالمه طباطبائی‬-2

‫چکیده ‪:‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫بررسی هجو یکی از انواع بررسیهای محتوایی ـ مفهومی در پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی‬ ‫است‪ .‬دوره مشروطه از نظر انواع هجو دارای اهمیت بسیاری است‪ .‬این دوره از جمله معدود‬ ‫دورههای ادبیات فارسی است که می توان در آن انواع هجو و کارکردهای آن را به صورتی شامل و‬ ‫فراگیر بررسی کرد‪ .‬میتوان گفت این مسئله بیارتباط با جنبههای انتقادی و اعتراضگونه شعر در‬ ‫این دوره نیست؛ دورهای که عصر نوزایی در ایران نیز نامیده شده است‪ .‬تجدّد یا مدرنیته و مظاهر‬ ‫مختلف آن در تضاد با سنّتها چالشهای بسیاری را در جامعۀ آن عصر به وجود آورد‪ .‬شاعران این‬ ‫دوره خود را با این چالش ها رو در رو ساختند و به بحث درباره آن در اشعار خود پرداختند‪ .‬لحن‬ ‫کوبنده‪ ،‬تلخ‪ ،‬تند‪ ،‬گزنده و پر شماتت آنها نسبت به بسیاری از امور سرچشمه گرفته از همین امر‬ ‫است و خود سرچشمه هجوسرایی آنان شده است‪ .‬شاعران این دوره برای بیان آزردگیخاطر خود و‬ ‫هموطنان خویش از اوضاع کشور اشخاص یا پدیده های مختلفی را مورد هجو و انتقاد و تمسخر‬ ‫قرار میدادند‪ .‬با بررسی هجوها در دیوان شاعران این دوره مشخص گردید عالوه بر هجوهای‬ ‫سیاسی‪ ،‬اجتماعی و شخصی نوع ناشناختهای از هجو در شعر آنان وجود دارد‪ .‬در این جستار نام‬ ‫این نوع هجو‪ ،‬هجو پدیدهها نامیده شده و درباره اینکه این پدیده ها از چه نوع و جنسی هستند‬ ‫طبقهبندیای ارائه گردیده است‪ .‬در پایان این جستار از نظر آماری نیز انواع هجو در شعر این دوره‬ ‫بررسی شدهاست‪.‬‬

‫واژگان کلیدی‪ :‬هجو‪ ،‬هجو سیاسی و اجتماعی‪ ،‬هجو شخصی‪ ،‬هجو پدیدهها‪ ،‬دوره قاجار‪ ،‬عصر‬ ‫مشروطه‪.‬‬ ‫مقدمه‪:‬‬

‫‪104‬‬

‫هجو و انواع مختلف آن در ادبیات ملل مختلف یافت میشود؛ در ادبیات‬ ‫کالسیک فارسی نیز شاعران به دالیل مختلف هجوسرایی کردهاند؛ امّا «ادبیات‬ ‫انقالب مشروطه و دوران بیست ساله پس از آن از نظر طنز‪ ،‬میزان هجو و تند زبانی‬ ‫سیاسی در تاریخ ایران بینظیر است‪( ».‬کاتوزیان‪ )1:1384،‬این امر میتواند معلول‬ ‫تغییرات گسترده در نظامهای اجتماعی و سیاسی و همچنین عدم ثبات در اجرای‬ ‫تئوریهای سیاسی و اجتماعی توسط عاملین سیاسی باشد و میتواند از نداشتن‬ ‫درک صحیح از مفهوم مشروطه و جمهوریت سرچشمه گرفته باشد‪ .‬در دوره تاریخی‬ ‫مورد نظر این پژوهش شاعران بسیاری وجود دارند که هجو در دیوان آنها به چشم‬

‫‪1388‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫در زمینه هجو تاکنون آثار زیادی منتشر شده و تحقیقات بسیاری در این زمینـه‬ ‫انجام شده است؛ اما بیشتر این تحقیقات متوجه ادبیات کهـن ایـران اسـت‪ .‬در بـاب‬ ‫هجو در ادبیات معاصر و به ویژه هجو در دوره مشروطه کسانی چـون سـید ابـراهیم‬ ‫نبوی‪ ،‬حسن آجودانی‪ ،‬عزیزاهلل کاسب و همچنین محمدعلی همایون کاتوزیـان قلـم‬ ‫زدهاند‪.‬‬ ‫کاتوزیان مقالهای با عنوان طنز و تندزبانی سیاسی در دوره مشروطه دارد‪ .‬در این‬ ‫مقاله تنها به هجوهای سیاسی در دیوان شاعرانی چون میرزاده عشقی‪ ،‬فرخی یزدی‪،‬‬ ‫ایرج میرزا‪ ،‬بهار و سیداشرفالدین گیالنی پرداخته شده و از دیگـر انـواع هجـو تنهـا‬ ‫به صورت پراکنده سخن به میان آمده است‪.‬‬

‫“‬

‫پیشینه و پرسشهای تحقیق‬

‫هجو و انواع آن در شعر دوره مشروطه‬

‫میخورد؛ اما در این پژوهش نمونهها از دیوان سرشناسترین شعرای این دوره‬ ‫گزینش گردیدهاست‪.‬‬ ‫هجو در تقسیمبندی گذشتگان بر دو نوع هجو مستقیم و غیر مستقیم است؛ اما‬ ‫در این جستار‪ ،‬تقسیمبندی دیگری از هجو مدنظر است و آن تقسیمبندی هجو به‬ ‫سه دستۀ شخصی‪ ،‬سیاسی و اجتماعی است چرا که به زعم نگارندگان بین هجو‬ ‫سیاسی و اجتماعی میتوان تمایز قائل شد‪.‬‬ ‫نکته دیگر اینکه در این جستار هجو شخصی خود به دو زیر مجموعه تقسیم شده‬ ‫که عبارت است از‪ .1 :‬هجو اشخاص عادی ‪ .2‬هجو اشخاص سیاسی‪.‬‬ ‫نوع اول میتواند هجو دوستان و حاسدان و رقیبان باشد که این افراد از آشنایان‬ ‫و اطرافیان شاعر هستند و منصب سیاسی ندارند؛ اما نوع دوم هجو اشخاص سیاسی‬ ‫است مانند‪ :‬شخص پادشاه‪ ،‬وزیری خاص‪ ،‬نماینده مجلس یا رئیس شهربانی و ‪. ...‬‬ ‫در آخر نوع دیگری از هجو در اشعار این دوره به چشم میخورد که نامگذاری‬ ‫آنها پیچیده و مبهم به نظر میرسید امّا در پایان با عنوان هجو پدیدهها مطرح‬ ‫گردید و خود به زیر مجموعههای متنوعی تقسیم شد از قبیل‪ :‬هجو مصنوعات‬ ‫بشری؛ هجو روزنامهها؛ هجو اشیاء؛ هجو حیوانات؛ هجو عناصر و پدیدههای طبیعی و‬ ‫هجو مسکرات و‪...‬‬

‫‪105‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫از سویی تقسیمبندی هجو در پیشینۀ این پژوهش از دو دسته خـارج نیسـت؛ هجـو‬ ‫شخصی و هجو سیاسی و اجتماعی یا هجو االشراف و هجواالراذل‪ .‬اما جسـتار حاضـر‬ ‫با این دو پرسش راه خود را از سایر پژوهشها جدا کردهاست؛‬ ‫ چگونه میتوان هجوهای سیاسی را از هجوهای اجتماعی متمـایز کـرد و هـر‬‫کدام را در دستهای مجزا گنجاند؟‬ ‫ چگونه میتوان با توجه بـه مفـاهیم مطـرح در شـعر ایـن دوره تقسـیمبندی‬‫متفاوتی از انواع هجو در این اشعار ارائه داد؟‬ ‫نگاهی گذرا به عصر مشروطه و ادبیات آن‬

‫‪106‬‬

‫نقش و کارکرد ادبیات در ایران تا پیش از دوره قاجار و به ویژه عصر مشروطه‬ ‫کامالً متفاوت است‪« .‬از دیرباز تا استقرار مشروطیت در ایران ادبیات به عنوان یک‬ ‫وسیله تفنن در خدمت امیران و پادشاهان و عوامل حکومت بود و شاعران هم هر‬ ‫چند هم که به فساد روزگار خود آگاهی داشتند یا از حکومت ناراضی بودند‪ ،‬قهراً به‬ ‫سبب ترتیب نظام اجتماعی نمیتوانستند از باب قدرت روز انتقاد کنند و طبیعی‬ ‫است که اگر رنجی داشتند و یا دردی احساس میکردند گاه آن را بصورت دشنام‬ ‫متوجه کسانی از مردم روزگارشان میکردند‪( ».‬کاسب‪)12:1366،‬‬ ‫بنابراین اگر هجوی هم در شعر پیش از مشروطه وجود دارد هجو اشخاصی است‬ ‫که از آشنایان و اطرافیان شاعر بودند و در اثر ایجاد کدورتی شاعر به هجو آنها‬ ‫پرداخته بود و درباره پادشاهان و حکومت آنها چیزی به جز مدح و منقبت دیده‬ ‫نمیشد امّا با انقالب مشروطه وضع کامالً متفاوتی به وجود آمد؛ «روزنامه رسانه‬ ‫اصلی گفتگوها و ابراز آراء و عقاید انقالبی شد{‪}...‬گذشته از این تهمتزنی و بدگویی‬ ‫و هرزهدرایی کامالً سیاسی شد و به صورت یکی از مهمترین و مؤثرترین ابزار سیاسی‬ ‫درآمد‪( ».‬کاتوزیان‪)2:1384،‬‬ ‫انقالب مشروطه حاصل تغییرات عمومی در مجموعه نهادهای جامعه ایرانی آن‬ ‫زمان بود؛ «در مطالعه دگرگونیهای اجتماعی این عصر‪ ،‬با در نظر گرفتن بعضی‬ ‫تفاوتهای جزئی و صرفنظر از بعضی چهرههایی که نماینده اندیشههای تازه در‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫هجو و انواع آن در شعر دوره مشروطه‬

‫محیط خود هستند‪ ،‬صبغه مشترک و زمینه یکسان دگرگونی را در سراسر جامعه‬ ‫اسالمی به خوبی میتوان مشاهده کرد‪( ».‬شفیعیکدکنی‪)36:1392،‬‬ ‫در دوره مشروطه تغییرات گستردهای در نظام اجتماعی‪ ،‬سیاسی و فرهنگی رخ‬ ‫میدهد که موجب تغییر مفاهیم برخی تعبیرات گذشته یا به روی کار آمدن برخی‬ ‫تعبیرات جدید میشود که نمود آن را میتوان در اشعار بزرگان این دوره به وضوح‬ ‫مشاهده کرد‪.‬‬ ‫این تغییرات و تحوالت از چشمان نکتهبین و نکتهسنج این شاعران دور نمانده‬ ‫است‪ .‬به گونهای که به عنوان نمونه طمع کشورهای غربی همچون انگلیس به ایران و‬ ‫نارضایتی از تبعات و قراردادهای آن بارها در اشعار این شاعران دیده میشود‪ .‬چراکه‬ ‫« قرن نوزدهم شاهد حمالت آزمندانه بریتانیا به کشور ماست‪ .‬این کشور عالوه بر‬ ‫منافعی که از خاک ایران برمیداشت برای حفظ منافع خود در هندوستان احتیاج‬ ‫مبرمی به نفوذ زیاد در داخل دستگاه حکومتی ایران داشت‪( » .‬مؤمنی‪)35 : 1357 ،‬‬ ‫از سویی در شعر این دوره از تعدّی روسیه به خاک و حکومت ایران نیز اشعار زیادی‬ ‫در دست است؛ چون « روسیه با لگام زدن بر دهان زمامداران و متنفذین ایرانی هر‬ ‫لحظه جای پای تازهای به دست میآورد و پس از زمان کوتاهی{‪ }...‬بر پهنه ایران‬ ‫پنجه میاندازد{‪(»}...‬همان‪)32:‬‬ ‫تعاریف هجو‪:‬‬

‫هجو در لغت به معنای عیب کسی را شمردن‪ ،‬نکوهیدن‪ ،‬کسی را به شعر دشنام‬ ‫دادن‪ ،‬سرزنش‪ ،‬نکوهش‪ ،‬فحش‪ ،‬سخن بیهوده و پوچ است‪ ،‬و به منظور تمسخر و‬ ‫انتقاد به کار میرود‪( .‬صدر‪ ،‬س‪)5:1381‬‬ ‫بسته به اینکه چنین شعری با چه هدفی سروده شده گفتهاند‪ :‬هجو شعری است‬ ‫که در تقابل با مدح قرار میگیرد و برای مقاصد شخصی به کار میرود‪ .‬هجو زبانی‬ ‫گزنده‪ ،‬صریح و گاه توهینآمیز دارد؛ امّا اگر قرار باشد هجو برای بیان دردهای‬ ‫اجتماعی سیاسی به کار رود با زبانی مالیمتر سروده خواهد شد‪( .‬اصالنی‪،‬‬ ‫‪ )247:1385‬به بیان دیگر هرگاه هدف ادبیات و به ویژه شعر دفاع از اغراض‬

‫‪107‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫خصوصی و منکوب کردن کسانی باشد که به وجهی مورد خشم شاعر قرار گرفتهاند‬ ‫آن را هجو مینامند‪( .‬کاسب‪ )9:1366 ،‬و در اصالح ادیبان عبارت است از نوعی شعر‬ ‫غنایی که بر پایه نقد گزنده و دردانگیز است‪( .‬حلبی‪) 35:1364 ،‬‬ ‫مترادفات هجو در ادب فارسی عبارتند از‪ :‬ژاژ‪ ،‬فحش‪ ،‬دشنام‪ ،‬سقط‪ ،‬بدگویی‪،‬‬ ‫تقبیح‪ ،‬بیهودگی‪ ،‬ذم‪ ،‬بدزبانی‪ ،‬ترّهات و خزعبالت‪ ،‬الغ و هرزگی‪( ...‬موسوی‬ ‫گرمارودی‪)11:1380،‬‬ ‫انواع هجو‪:‬‬

‫هجو به دو دسته کلّی هجو مستقیم (شخصی) و هجو غیر مستقیم (سیاسی و‬ ‫اجتماعی) تقسیم میشود‪( .‬اصالنی‪ )249:1385 ،‬هجو شخصی هرچند درخور مقام‬ ‫رفیع شاعران نیست؛ لیکن این حقیقت را نیز نباید نادیده انگاشت که اینگونه از هجو‬ ‫بازتاب روحیههای شکست خورده و ناکام است‪( .‬کاسب‪ )11:1366 ،‬البته نمیتوان‬ ‫نظر اخیر را به صورت حکمی کلّی و نظری قطعی پذیرفت و شاعران هجاگوی را‬ ‫تماماً افرادی سرخورده و ناکام دانست؛ چراکه یکی از علل گرایش به هجو تفریح‬ ‫خاطر است‪ .‬یعنی سرودن شعری که جنبه سرگرمی و خندیدن و خنداندن آن بیشتر‬ ‫از جنبه رسمی و جدی آن است‪ .‬همچنین این نظر نسبت به جنبۀ زیبایی شناسانه‬ ‫هجو بیتفاوت است و مسائل زبانی و بالغی ـ ادبی هجوسرایی را نادیده میگیرد‪.‬‬ ‫ابن بسام که خود از هجاگویان بوده هجو را بر دوگونه تقسیم کردهاست‪ :‬هجاء‬ ‫االشراف و هجاء االراذل‪.‬‬ ‫‪108‬‬

‫الف‪ -‬هجاء االشراف‪:‬‬

‫عبارت است از «هجوی که ظاهر آن دارای دشنام زشت نیست ولی در معنی‬ ‫بسیار سخت و رنجآور است و از زمان گذشته میان تازیان مرسوم بوده و مایۀ خرابی‬ ‫خانمانها و دربهدری قبیلهها گشته است‪( ».‬حلبی‪)39:1364 ،‬‬ ‫ب‪ -‬هجاء االراذل‬

‫«هجایی که خانمان برانداز نبوده ولی در آن واژههای تند و خندهناک به کار‬ ‫میرود و هجوگوی با چاالکی میتواند خوانندگان یا شنوندگان را بر عیب دشمن و‬ ‫کمبودهای هجو شده خود بخنداند‪( ».‬همان)‬

‫طنز و هزل تعابیر مشابه هجو‪:‬‬ ‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫هجو و انواع آن در شعر دوره مشروطه‬

‫یکی از تعابیر و اصطالحات مشابه هجو‪ ،‬طنز است؛ «طنز در لغت به معنای‬ ‫افسوس کردن‪ ،‬مسخره کردن‪ ،‬طعنه زدن‪ ،‬سرزنش کردن‪ ،‬بر کسی خندیدن‪ ،‬عیب‬ ‫کردن‪ ،‬لقب کردن‪ ،‬سخن به رموز گفتن‪ ،‬به استهزا از کسی سخن گفتن و ناز کردن‬ ‫آمده است‪ .‬در میان انواع ادبی‪ ،‬از جهت نقد عیوب و نواقص به هجو نزدیکتر است‬ ‫ولی از جهت زبانی صراحت هجو را ندارد‪ ...‬و از ایهام‪ ،‬مراعات نظیر‪ ،‬کنایه‪ ،‬جناس‪،‬‬ ‫سجع‪ ،‬پارودی و تجاهلالعارف استفاده میکند تا نیشخند بزند‪ ،‬آگاه کند‪ ،‬حرکت‬ ‫بیافریند و در نهایت بر خالف فکاهه و هزل که خنده سرخوشانۀ مخاطب را برمی‬ ‫انگیزد‪ ،‬او را به وضع خویشتن بگریاند‪( ».‬صدر‪ 6 :1381 ،‬و ‪)7‬‬ ‫و امّا هجو را با هزل نیز مشابه دانستهاند؛ هزل نیز در ادبیات کهن فارسی دامنه‬ ‫بسیار گستردهای دارد که تفکیک نشده و درهم مانده است‪ .‬تنها تفاوت آن با هجو‬ ‫این است که « هجو مشخصاً به شوخی با اشخاص گاه به زبان تند میپردازد و هزل‬ ‫محدود به این امر نمیماند‪ ...‬هزل به همه موضوعات میپردازد و هر غیر جدی را‬ ‫میتوان هزل گفت‪( ».‬تجبر‪)100:1390،‬‬ ‫با در نظر گرفتن این تعاریف میتوان هجو را فرزند طنز و هزل ولی کامالً متمایز‬ ‫از این دو دانست‪ :‬نکوهش صریح و بدون ایهام و ابهام‪.‬‬ ‫علل گرایش به هجو‪ ،‬طنز و هزل‪:‬‬

‫انگیزه ها و علل گرایش به هجو و هزل را به شرح ذیل برشمردهاند‪:‬‬ ‫‪ -1‬اغراض شخصی شاعر در کینهتوزی و کینهکشی نسبت به دیگران در اثر به وجود‬ ‫آمدن برخی کدورتها؛ «هجاگو با نفرت شخصی‪ ،‬تحقیر و تفریح شرورانه برانگیخته‬ ‫میشود‪ .‬البته او همیشه این نکته را انکار میکند‪».‬‬ ‫‪ -2‬رسوا کردن و توبیخ و سرزنش کردن برخی افراد و افعالِ آنها به منظور ریشه‬ ‫کن کردن آن رفتار و این «امری است که بسیاری از هزلگویان و هجوسرایان آشکارا‬ ‫بدان اعتراف کردهاند‪ .‬آنها میخواهند که جنایات را رسوا و حماقتها را مسخره‬ ‫کنند و از این روی تا میتوانند آن را بکاهند یا از ریشه برکنند‪».‬‬

‫‪109‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪ -3‬انگیزههای زیباشناسانه و در حدّ تفنن شعری؛ که ممکن است «هر نویسنده یا‬ ‫هنرمندی از نوشتن یا ساختن نمونههای مخصوص خود» در آن زمینه و با آن سبک‬ ‫لذّت ببرد‪.‬‬ ‫‪ -4‬سعی در نقد و اصالح وضع موجود و رسیدن به وضع مطلوب؛ این انگیزه مهم که‬ ‫«با روح آرمانگرایی آدمیزاده ارتباط دارد‪ ،‬عبارت از کمالجویی در هجاگو است‪ ...‬او‬ ‫به دنبال وضعی بهتر میگردد و چون آن را در بنیادهای موجود نمییابد‪ ،‬یا‬ ‫ارزشهای مورد نظر خود را مورد حمله ارزشهای فاسد یا تباهساز میبیند از دفاع‬ ‫آنها دست برنمیدارد و با ابزار مسخره و طنز وضع موجود را انتقاد میکند‪».‬‬ ‫‪ -5‬گاه هجو برخاسته از عقدههای درونی سراینده آن است؛ « نقص جسمی یا زشتی‬ ‫صورت یا کمبود روحی و نیز پذیرفته نشدن در مجامع بزرگان و همانندان آن» از‬ ‫دیگر عوامل گرایش به هجاست‪( .‬برای آشنایی بیشتر ر‪.‬ک‪ .‬حلبی‪-136 : 1384 ،‬‬ ‫‪)145‬‬ ‫معرّفی برجستهترین شاعران دوره قاجار و مشروطه‬ ‫ایرج میرزا (‪)1304-1251‬‬

‫‪110‬‬

‫دوران زندگی و شاعری ایرج میرزا را میتوان به دو دوره متمایز تقسیم کرد‪:‬‬ ‫نخست دورانی که وی شاعری را به منزله شغلی برای گذران زندگی انتخاب کرده‬ ‫بود و برای ایفای وظیفه خویش در عیدها و مراسم رسمی شعر میسرود‪ .‬دوم دورانی‬ ‫که شاعر از این وضع رهایی یافته از خویش نه به صورت وسیله ارتزاق بلکه به شکل‬ ‫سالحی برای مبارزه اجتماعی و نشر عقاید و افکار خود استفاده کرد‪( .‬محجوب‪،‬‬ ‫‪)20:1349‬‬ ‫وی نمونه واقعی سردرگمی و تجدّدطلبی در ایران است‪ .‬او تمام مظاهر تجدّد را‬ ‫میخواست‪ .‬هم دانش هم مناسبات اجتماعی و هم اصول اخالقی آن را و همۀ اینها‬ ‫در اشعارش به چشم میخورد‪( .‬نبوی‪ )33:1379 ،‬درک ایرج از آزادگی و آزادی و‬ ‫تجدّد طلبی نازلتر از آن مطالبی بود که روزنامههای مترّقی عصر و طرفداران نهضت‬ ‫مشروطه تبلیغ میکردند‪( .‬صدری نیا‪)12، 1377 ،‬‬

‫میرزاده عشقی(‪)1303-1273‬‬ ‫‪1388‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫سید اشرفالدین محبوبترین و معروفترین شاعر ملّی عهد انقالب است‪ .‬او به تمام‬ ‫معنی حامی و طرفدار طبقات زحمتکش و از طبقات باالی جامعه بیزار و گریزان بود‪.‬‬ ‫سعید نفیسی درباره سید اشرفالدین گیالنی گفته است‪ « :‬این مرد از میان مردم‬ ‫بیرون آمد‪ .‬با مردم زیست و در میان مردم فرو رفت و نه وزیر شد‪ ،‬نه وکیل شد‪ ،‬نه‬ ‫رئیس اداره شد‪ ،‬نه پولی به هم زد‪ ،‬نه خانه ساخت‪ ،‬نه ملک خرید‪ ...‬یقین داشته‬ ‫باشید که اجر او در آزادی ایران کمتر از اجر ستارخان‪ ،‬پهلوان بزرگ‪ ،‬نبود‪ .‬حتّی این‬ ‫مرد شریف بزرگوار در قزوین تفنگ برداشت و با مجاهدان دسته محمد ولی خان‬ ‫تنکابنی‪ ،‬سپهدار اعظم‪ ،‬جنگ کرده و در فتح تهران جانبازی کرده بود‪( ».‬نبوی‪،‬‬ ‫‪ )381- 378 :1379‬و از همین رو شعر او شعری است با احساس که با تمام‬ ‫تپشهای زندگی مردم مرتبط است و میتوان دیوان او را «میزان الحراره» اجتماع‬ ‫عصر مشروطه به حساب آورد‪( .‬شفیعیکدکنی‪)365:1392،‬‬ ‫ملک الشعرای بهار(‪)1330-1265‬‬

‫از نظر محتوای اجتماعی و پیوند با زندگی معاصر‪ ،‬شعرِ بهار آیینه روشن‬ ‫تالشهای نسل اوست؛ از نخستین قصایدی که به هنگام جوانی در ستایش آزادی و‬ ‫مشروطیت سرود تا جغد جنگ که آخرین برگ از دفتر شاعری اوست‪ ،‬همه جا رنگ‬ ‫آزادی پژوهی و آزاد اندیشی به روشنی آشکار است‪( .‬شفیعی کدکنی‪)391:1392 ،‬‬

‫“‬

‫سید اشرفالدین گیالنی (‪)1313-1249‬‬

‫هجو و انواع آن در شعر دوره مشروطه‬

‫اشعار عشقی از زبانی عامیانه برخوردار بود و تعهد چندانی به قالبهای کالسیک‬ ‫و سنّتی نداشت‪ .‬در آثارش شتابزدگی به چشم میخورد که ناشی از انگیزه وی در‬ ‫سرودن اشعار درباره مسائل و اتّفاقات روز بود و اتّفاقاً بهترین آثار عشقی همان اشعار‬ ‫ساده و عامیانهای هستند که با طنزی نیشدار و گزنده به استقبال حوادث و اتّفاقات‬ ‫رفته و به مجادله با آن برخاستهاند‪( .‬نبوی‪)344:1379 ،‬‬ ‫زبان عشقی ـ که اوج هنرش در هجو و انتقادهای سیاسی و اجتماعی‪ ،‬خود را‬ ‫نشان میدهد ـ زبانی است گزنده و بیپروا و هتّاک؛ این بیپروایی و هتّاکی‬ ‫گریبانگیر تمام معاصران اوست‪( .‬شفیعیکدکنی‪)407:1392 ،‬‬

‫‪111‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫ملک الشعرای بهار نسبت به شاعران سیاسی معاصر خود اهل طنز و هجو نبود؛‬ ‫اما البته از او هم طنز و هجو سیاسی ـ چه در آن دوره‪ ،‬چه در زمان رضاشاه و چه‬ ‫پس از آن ـ باقی است‪( .‬کاتوزیان‪)10:1384 ،‬‬ ‫عارف قزوینی(‪)1312-1259‬‬

‫وی متولد قزوین بود‪ .‬پدرش ملّاهادی وکیل عدلیه بوده است‪ .‬در بحبوحه انقالب‬ ‫مشروطه به تهران رفت و به مشروطه خواهان پیوست و به سرودن اشعار وطنی و‬ ‫انقالبی پرداخت‪ ...‬عارف تصنیفساز بود و تصنیف را صورت شاعرانه داد و آن را برای‬ ‫تربیت اخالقی و ایجاد حسِ وطنخواهی به کار برد‪ ...‬عارف شعر را وسیلهای برای‬ ‫بیان افکار سیاسی و اجتماعی و تهییج مردم میداند و آن را چون حربهای برای‬ ‫انتقاد از معایب و مفاسد ملّی به کار میبرد‪( .‬سبحانی‪ 607 :1388 ،‬و ‪)608‬‬ ‫ادیبالممالک فراهانی(‪)1296-1239‬‬

‫وی متولد روستای کازران اراک بود‪ .‬شغل اصلیاش روزنامهنویسی بود و‬ ‫سرپرستی روزنامههای متعدّدی را بر عهده داشت‪ .‬از جمله‪ :‬مجلس‪ ،‬عراق عجم و‬ ‫ادب‪.‬‬ ‫در لغت فارسی و عربی تبحّر داشت و بر ادب و تاریخ و قصص عرب و عجم مسلّط‬ ‫بود و در سرودن انواع شعر‪ ،‬جز غزل‪ ،‬مهارت فراوان داشت‪ ...‬در اشعار خود از لغات‬ ‫غربی نیز استفاده کرده است‪ .‬انعکاس مسائل سیاسی و اجتماعی به اشعار او رنگ‬ ‫خاصی داده است‪( .‬همان‪)611-609:‬‬ ‫‪112‬‬

‫فرخی یزدی(‪)1318-1268‬‬

‫محمد ابراهیم و متخلّص به فرخی{‪}...‬در یزد به دنیا آمد‪ .‬فرخی بارها زندانی شد‬ ‫و روزنامۀ طوفان او بارها توقیف گردید‪ ...‬او به علّت مخالفت با قرارداد ‪1919‬مدّتها‬ ‫در تهران زندانی شد و یک بار در زندان دست به خودکشی زد‪ ،‬اما موفق نشد‪.‬‬ ‫فرخی در نوع شعری که میتوان آن را غزل سیاسی نامید‪ ،‬سرآمد همه شاعران‬ ‫معاصر خویش است‪ ...‬مفهوم اکثر رباعیات او هم به مسائل سیاسی توجه کرده است‬ ‫و درونمایه اکثر رباعیات او نکوهش جهل و نادانی است‪( .‬همان‪)626-624:‬‬

‫دهخدا(‪)1334-1257‬‬

‫‪1388‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫هجو شخصی‬

‫“‬

‫نمونههایی از انواع هجو در دوره قاجار و مشروطه‬

‫هجو و انواع آن در شعر دوره مشروطه‬

‫دهخدا در تهران به دنیا آمد‪ .‬پدر وی‪ ،‬خانبابا خان از مالکان متوسط قزوین بود‪.‬‬ ‫پس از خلع محمدعلی شاه‪ ،‬دهخدا از طرف مردم تهران و کرمان به نمایندگی‬ ‫مجلس برگزیده شد و به درخواست آزادی خواهان به مجلس رفت‪.‬‬ ‫دهخدا در ادبیات عهد انقالب مشروطه مقامی ارجمند دارد‪ .‬او باهوشترین و‬ ‫دقیقترین طنزنویس این عهد است‪ ...‬او هر حادثهای را دستاویز قرار داد تا بر‬ ‫استبداد بتازد‪( .‬همان‪)600-597:‬‬ ‫دهخدا بیشتر از تمثیل و استعاره برای انتقاد بهره گرفته و لذا بیشتر اشعار‬ ‫انتقادی وی در قالب طنز است نه هجو‪.‬‬

‫در هجو شخصی شاعر شخص یا اشخاص خاصی را مورد انتقاد قرار میدهد که‬ ‫این انتقادات میتواند ناشی از تفاوت دیدگاههای سیاسی‪ ،‬اجتماعی یا شخصی شاعر‬ ‫با آن شخص یا اشخاص باشد‪ .‬میتوان هجو شخصی را به دو دستۀ هجو اشخاص‬ ‫عادی و هجو اشخاص سیاسی تقسیم کرد‪.‬‬ ‫عشقی‪:‬‬ ‫ای وحیددد تگددی شتی گددید ددنددد ت دد‬ ‫ای وث د ا اودووددر انددشا ما د‬

‫بابانددت ن د ت‬

‫ای بدامید‬

‫می دد ت انت را گخ (‪)428‬‬

‫دددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددشت‬ ‫کد‬ ‫‪)310‬‬ ‫اجشت اومثل میاع بچ ی اندت ن د ت (‬

‫ایرج‪:‬‬ ‫تدددد‬

‫‪113‬‬

‫ددددار‬

‫واالددددای‬

‫گدددداور بدددد تی‬

‫کددر ام مدد اندد گددنش توری نمدد تی(‪)89‬‬

‫ددددش‬

‫ددددش(‪)122‬‬

‫تدددد مرددددددار کددددر ددددش احمدددد‬

‫مق ددددل اوهددددا در ددددشتت‬

‫سید اشرف‪:‬‬ ‫انهااومشنارت پ ل داجاا را د رت ای‬

‫ح جملی الت و و ت و نات ا را د رت ای(‪)23‬‬

‫ادیب‪:‬‬ ‫ای وای کدددر تر ااندددر مدددد مشندددارت‬

‫گگ کر بر گال احط تر رت رگد(‪)215‬‬

‫چ‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫عارف‪:‬‬ ‫ای مانددر ی کتکددت و دد‬

‫ج ددش پدددر‬

‫ای تشبیددددت کدددددددر اوالت ددددش پدددددر(‪)301‬‬

‫هجو اجتماعی‬

‫در این نوع هجو شاعر مسائل مربوط به جامعه را مورد انتقاد و سرزنش قرار‬ ‫میدهد‪ .‬مسائلی که یا از نظر روح جمعی جامعه و یا از نظر شخص شاعر مذموم به‬ ‫نظر میرسند‪ .‬این مسائل میتواند درباره حجاب‪ ،‬گرانی‪ ،‬انجمنها‪ ،‬طبقات اجتماعی‬ ‫نابرابر‪ ،‬اعتقادات عوام و حتّی شهرآشوب و ناپایداری روزگار هم باشد‪.‬‬

‫عارف‪:‬‬

‫بدر ان حجاب و‬

‫ش بدر م ابش چد‬

‫د ر‬

‫کر تمد ار نیدانی تد بدر ندیه را ماندد(‪)229‬‬

‫فرخی‪:‬‬ ‫ای کاش کدر جدا رندگ دنا رندگ ن د ت‬

‫مهکی م غددی اند‬

‫مدر تویددگ ن د ت(‪)194‬‬

‫عشقی‪:‬‬ ‫ماّیی کدلو تر تشنداب باگدد د ش و گدا‬

‫تائه‬

‫دد تماغ ام ددد اکید‬

‫میکددد(‪)335‬‬

‫بهار‪:‬‬ ‫گهشیاگددت پددش ام مهمددر و ادداال ایددل‬ ‫هجو سیاسی‬

‫‪114‬‬

‫بهیا و تروغ و تهمت و کحش و گد یل(‪)1284‬‬

‫هجوی است که ناظر بر جریانات روز عرصۀ سیاست و حکومتها باشد؛ مفاهیم‬ ‫مربوط به این نوع هجو در بین اکثر شاعران مشترک است؛ یعنی اکثر شاعران نظری‬ ‫همسان درباره آن دارند؛ البته تفاوتهای موردی نیز در این بین به چشم میخورد‪.‬‬ ‫در این نوع هجو اعمال عاملین سیاسی کشور‪ ،‬تصمیمات آنان‪ ،‬مداخله کشورهای‬ ‫بیگانه در امور مملکتی‪ ،‬معاهدات سیاسی‪ ،‬وکال‪ ،‬وزرا‪ ،‬نمایندگان مجلس‪ ،‬اختناق‪،‬‬ ‫سرکوب‪ ،‬نظمیهها و تمام نهادها و اشخاصی که به نوعی وابسته نظام حاکم و‬ ‫تحتالحمایه آن هستند مورد انتقاد قرار میگیرند و با زبانی تلخ و گزنده توبیخ و‬ ‫سرزنش میشوند‪.‬‬

‫سید اشرف‪:‬‬ ‫گدددها تشنددداب جدددای اددددد تدددا کدددی‬ ‫‪1388‬‬

‫ای مشغ تر ان اند‬

‫بدر کشندات گد ی (‪)199‬‬

‫عشقی‪:‬‬ ‫پددددای جمهدددد ری و تگددددت ان اددددی‬

‫تمت مدددددد تمت مدددددد ای پادددددی‬

‫(‪)280‬‬

‫بهار‪:‬‬ ‫چدددد باگددید چدددی مهمددل و ول ای وکددت‬

‫پانها تا بر کمش ماند بدر دل ای وکدت ( مدا )‬

‫فرخی‪:‬‬ ‫بام‬

‫نه ان گخ را شچر نیه بار دا‬

‫ادیب‪:‬‬ ‫م دددددددددرر ام کددددددددددار دویدددددددددر‬ ‫هجوهای ترکیبی‬

‫می نهدد ان‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫انددرات نکهددش ونشانددر گددد ای انشانددی‬

‫مهددک ورددکش بی انددر گددد ای انشانددی (‪)197‬‬

‫هجو و انواع آن در شعر دوره مشروطه‬

‫تدددا چددددد م بیددددات بدددر بیددددات گددد ی‬

‫“‬

‫دهخدا‪:‬‬

‫بدددر تمتا تغدددل پی ندددد تدددا کدددی (‪)168‬‬

‫ائدی بش توش ماّت بار دا (‪)59‬‬

‫کدددددر شابهدددددت کدددددار دویدددددر (‪)466‬‬

‫این دستهبندی همان است که دیگران از آن به عنوان هجو سیاسی و اجتماعی‬ ‫یاد کردهاند؛ یعنی در یک قالب شعری (مثالً قصیده) چند نوع هجو وجود داشته‬ ‫باشد‪ .‬بهترین نمونه برای این مورد مثنوی عارفنامه ایرج میرزا است که تلفیقی از‬ ‫هجوهای سیاسی‪ ،‬اجتماعی و شخصی است با اینکه ایرج در ابتدای امر قصد ساختن‬ ‫چنین مثنوی طوالنیای را نداشته است‪.‬‬ ‫دلگیری از عارف قزوینی ایرج را برآن داشت تا مثنوی عارفنامه را بسراید‪ .‬ایرج‬ ‫میرزا شاهزاده قاجاری و از نوادگان فتحعلیشاه بود؛ از همین روی در کتاب نامآور‬ ‫ناشناخته از قول سعید نفیسی اینچنین آمده است؛ «زمانی که ایرج به تهران آمد‬ ‫من با او مربوط شدم‪ .‬روزی دوستانه سرّ این مطلب را از او پرسیدم و او پیش من‬ ‫اعتراف کرد که مدّتها بود او از نیش و زخمهایی که عارف در اشعار و ترانههای خود‬ ‫به قاجارها زده بود دل پری داشت و منتظر موقع مناسبی بوده است‪( ».‬شاهین دژی‪،‬‬

‫‪115‬‬

‫‪ )137 :1391‬تا با شیوهای انتقام خود را از عارف بگیرد و بنابراین عارفنامه را‬ ‫میسراید‪.‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫سید اشرف‪:‬‬

‫بلضی باگه گا ا‬

‫ردیدد دا و گدشتی‬

‫عارف‪:‬‬

‫چدد مددال واددت گددشنلیمدار مددیتمتت‬ ‫چددد ویددددرا‬

‫اکدددار و ما ددددا رندددا‬

‫اوقابها شکیدد بدی اده و قدل و تشتید ((( (‪)195‬‬

‫مددد ام چدددر ر‬ ‫ام ان گدر‬

‫ادددر ام تمت و را دددا تار‬

‫گدش مدشت کدشننی تار (‪)261‬‬

‫فرخی‪:‬‬ ‫ردا ن د ت ککدش اند وکیدل و ومندش‬

‫ش‬

‫بددر پانیخددت کیددا ای دددا گ د ت رومی‬

‫م ددش تدد چددار کدددی ای دددای بدددد ندد ام‬ ‫کر چره ا ن یددد ددای تگدت ترام(‪)114‬‬

‫ادیب‪:‬‬ ‫اُ‬

‫بش‬

‫ناا ل مشت کدا بدشای نندو د نش‬

‫غیشتدددی باندددد گدددما را ام ج اندددا پدددشو‬

‫ماددد‬

‫را کشتندددد وندددشا‬

‫مدددش ماّدددت را تادددت‬

‫کا بشای حنظ ماتر گیدر کشتنددی دد‬

‫(‪)315‬‬

‫هجو پدیدهها‬

‫‪116‬‬

‫در اشعار این دوره هجوهایی وجود دارد که مخاطبشان نه شخصی خاص‪ ،‬نه‬ ‫جامعه و آداب و رسوم و فرهنگ آن و نه سیاست و سیاستگزاران و حکومت است‪.‬‬ ‫بلکه به پدیدهای خاص برمیگردد‪ .‬از آنجاکه در پژوهشهای پیشین هیچ نامی از این‬ ‫نوع هجو به میان نیامده به شیوهای ابداعی در جستار حاضر به آن هجو پدیدهها‬ ‫اطالق شده است؛ و البته همین نوع هجو نیز میتواند به شاخههای متنوعی تقسیم‬ ‫شود‪.‬‬ ‫الف ـ هجو حیوانات و حشرات‪:‬‬ ‫‪ -‬هجو اسب (ایرج میرزا)‪:‬‬

‫اگددد ی کدددش نمددد ت کدددر ام ر بدددر دددا ش‬ ‫اگ د ی کددش نم د ت کددر چ د‬ ‫اگ ی کر شکر‬

‫ددشتمش گ د ار‬

‫اگت گ ارش گ ت نخهدت‬

‫اندددو روی انددد و غدده روی غدده کدددد‬ ‫د ر بر جای ند‬

‫ر تر دش ادد کددد‬

‫باند ااده شکیدر و دانا راده کددد (‪)180‬‬

‫ هجو مگس (ملک الشعرای بهار)‪:‬‬‫ای م دددد‬

‫ای تگددددم ندددد ع برددددش‬ ‫‪1388‬‬

‫اقدددی ام او بدددش گدددش و گدددیدر مندددا (‪)963‬‬

‫“‬

‫ونددد م ددد‬

‫مدددد گدددش ا شنمددددا‬

‫ای مددددر ام قددددشب و اکلددددی بیددددش(‪)962‬‬

‫ن دددر کدددد بددددا مگددددت‬

‫جددددان ر‬

‫نهدددات بددددر ماندددد ی میددددد گددددش(‪)1083‬‬

‫ هجو قورباغه (ملک الشعرای بهار)‬‫ای تن مگدت روی ر مگدت را برد ی‬

‫ورنر تر ب ج ی ما بیش تگت و پدا(‪)569‬‬

‫ب ـ هجو مسکرات و مواد مخدّر‬

‫ای کاش گ ت رد‬ ‫بهار‪:‬‬

‫بددددات و اندددد‬

‫بد تداب داوندد‬

‫مددددر م بددددات بیددددش‬

‫سید اشرف‪:‬‬

‫بهدددار دددشا چددد‬

‫گددد ت مد هدددط‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫ایرج‪:‬‬

‫من ماندر گدش حندظ کددد ند ع بردش را (‪)164‬‬ ‫کدددددر بدددددش ورت توتمدددددا ام گدددددش(‪)834‬‬ ‫حیددددا و اتب میگدددد ت تددددار و مددددار(‪)147‬‬

‫هجو بیماریها‪:‬‬

‫ادیب‪:‬‬

‫ام ن اگددیش و ب اگددیش بیددش ترتی نیهددت‬

‫هجو و انواع آن در شعر دوره مشروطه‬

‫‪ -‬هجو عنکبوت (ملک الشعرای بهار)‪:‬‬

‫کددر کدددد کددا ی و پرمددشت ر‬

‫ا د‬

‫را(‪)39‬‬

‫هجو مصنوعات بشر‪:‬‬

‫‪ -‬واگن‪:‬‬

‫ا کشندددددددات م تور چدددددددش نیادددددددی‬ ‫ام جاوهدددا وا ددد‬

‫ندددددددا‬

‫ام ب‬

‫راحییدددش اگدددت دددد بدددار‬

‫نک‬

‫ه بر اند کضداحت‬

‫ده بدر اند کثاکدت‬

‫کر نرهییه ترند وا ندا (اتند‬ ‫کر جا گدرارت تر مندش پدای وا د‬

‫ام ابیدای وا‬

‫تا انیهای وا‬

‫‪)42‬‬ ‫((‬

‫(بهدار ‪)334‬‬

‫ حمام‪:‬‬‫اکیددددات بددددر حمددددا ر دددده گدددد ی اندددددر‬

‫تشکید کدوی گش ام بد ی انددر (بهدار ‪)336‬‬

‫‪117‬‬

‫تر ا جحیه باب ان حما اگدت (اتند‬

‫غهددددای و حمددددیه ب اندددد حمددددا اگددددت‬ ‫شمابدددددر م ددددد کدددددر ددددد ر نمشوتگدددددیی‬

‫اخ ابای‬

‫چ‬

‫‪)127‬‬

‫پش ام توتگیی ( مدا ‪)510‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫ پول‪:‬‬‫گیه را ناب ت باند کدشت کدان گدیل پایدد‬

‫ددد گدداور را ندد‬

‫مددنم‬

‫روم کدداکش میکدددد‬

‫(فرخی‪)91:‬‬

‫ جعبه رأی‪:‬‬‫ان جل در کدر را مدر تر تامد اوگدت‬

‫چدددد‬

‫تور گددددرهش بی کددددانی کدددد اوگددددت‬

‫ت د و دد و دل‬

‫ددد‬

‫تو ددداار کردددیر تر دددشت اوگدددت‬

‫کر بر ان و‬

‫ام ب‬

‫(همان‪)179:‬‬

‫ زندان‪:‬‬‫تنددددددد ا مدددددد م بددددددا‬ ‫ورنددددد کددددد‬

‫بددددر محدددد‬

‫نجددددددا را‬ ‫بدددداال‬

‫هددت وثددااه بددر روی گددارع و میدددا‬

‫گدددیر چدددال مدددش کشگدددا را (بهدددار ‪)841‬‬ ‫محدددد‬ ‫نا‬

‫بددددداال بیددددش م محددددد‬

‫پدددددانی‬

‫ری و ر رار یل گدیا ی ( مدا ‪)508‬‬

‫هجو روزنامهها‪:‬‬

‫میرزاده عشقی‪:‬‬

‫‪ -‬افعی گوید‪:‬‬

‫مدد اکلددی بیجددانه د مدددا د دددادا‬

‫م ددش اگددت بددر تندددانه د مدددا د دددادا‬

‫مدد تگددم انددشانه د مدددا د دددادا‬

‫مدد کااددد انمددانه د مدددا د دددادا(‪)281‬‬

‫‪ -‬االغ گوید‪:‬‬

‫‪118‬‬

‫م کش‬ ‫جنی‬

‫دش مار د ش دش ابد ی ش دش‬ ‫م احشار د ش دش ابد ی ش دش‬

‫اددت دد ار‬

‫د ش ددش ابدد ی ش ددش‬

‫حیدد ا‬

‫پددداال اجدددشی تار‬

‫د ش شابددد ی ش دددش‬

‫ سگ گوید‪:‬‬‫م ت ور تنایهه د ت ت ا ی دت دت‬

‫ان انر گنایهه دت دت ا د ی دت دت‬

‫ابایهه د ت ت ا ی ت دت‬

‫م مظهش تدویهه ت ت ا ی ت دت‬

‫ه مکی‬

‫(‪)282‬‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫عارف قزوینی‪:‬‬

‫اندددد امدددشوم مددد نهدددیه گدددمال‬

‫اندددددد نا اندددددد کدددددشتمش پامدددددال‬

‫را‬

‫را(‪)298‬‬

‫ترترندددددددات گدددددددید اگدددددددش‬

‫نامدددد گددددش بددددر پددددا ما ددددش‬

‫هجو پدیدههای طبیعی‪:‬‬ ‫دجر‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫‪ -‬گرما‪:‬‬

‫ام ان تر ت نرشت بدا تر ت‬

‫کددا تدداب مهددش ددشتت بددی بددابا ک دداب(((‬

‫مدددال گددقش‬

‫جدددول کیدداب‬

‫تنییددد گددد مدددامل چدد‬

‫گددید گددد جددداول چدد‬

‫ باد‪:‬‬‫غمددی رددییه ام اندد بددات و ام اندد ابددش‬

‫هجو و انواع آن در شعر دوره مشروطه‬

‫با این توضیح که میرزاده عشقی هر کدام از این حیوانات را برای وصف یک روزنامه‬ ‫آورده است؛ افعی روزنامه ناهید‪ ،‬جغد روزنامه تجدّد‪ ،‬موش روزنامه کوشش‪ ،‬سگ‬ ‫روزنامه ستاره‪ ،‬االغ روزنامه گلشن‪ ،‬گربه روزنامه جارچی‪( .‬همان) و با این ابیات‬ ‫روزنامههای زمان خود را مورد انتقاد قرار داده است‪.‬‬

‫(بهار‪)505:‬‬

‫تو ددد ولدددت بددش اندد ابددش و بددش اندد بددات‬ ‫( ما ‪)313‬‬

‫هجو برخی مفاهیم‪:‬‬

‫‪ -‬حرص و طمع‪:‬‬

‫تندا‬

‫مو ک کدر گد ت ترت تد ترمدا‬

‫(بهار ‪)434‬‬

‫ شورا‬‫ددددش کددددر او نغمدددد گدددد را بد ا ددددت‬

‫ضددددددشر و محمددددددت گدددددد را نردددددددا ت‬ ‫( ما ‪)1218‬‬

‫ سکوت‪:‬‬‫م مدد برددد بددر ام گددی مکدد‬

‫بدد‬

‫ترت کددر ترمددا گدد ت ام کدددد تندددا‬

‫دد ی‬

‫کدددددر ام گدددددی تویدددددل جهدددددل باگدددددد‬ ‫( ما ‪)1222‬‬

‫‪119‬‬

‫ دل‪:‬‬‫دانش ‪137-136‬‬

‫بدددی گدددشکیش ام تل مجددد کدددر نیهدددت‬

‫غیدددددش نددددددگ و دددددار کدددددار و بدددددار تل‬ ‫( ار‬

‫ تاریخ‪:‬‬‫راگددیی ن دد ت بجددا اکهددانر و غیددش تروغ‬

‫‪)379‬‬

‫نچددر ای تددارند وجدددا کش حکانددت میکدددی‬ ‫(کش ی ‪)145‬‬

‫ جنگ‪:‬‬‫ش ددی بیدددی ترگددت بیدددی و بددد گددکل‬

‫دددد کی تندددددا گکهددددیر ماوددددی گددددم ا‬ ‫(اتن‬

‫ القاب و عناوین‪:‬‬‫گددددگ روت اندددر گدددد‬

‫تندی کدر ندا مرتب گدد من راومماود‬ ‫شت کانت مجه ل گدد گد شاومماو‬

‫‪)32‬‬

‫شاومماودددد‬

‫می ندددددت با ادددددی توش تر ملیشاومماوددددد‬

‫بسامد انواع هجو‬

‫در بین هشت شاعر بررسی شده تعداد و بسامد انواع هجوها از قرار جدول ذیل است‪:‬‬

‫‪120‬‬

‫ردیف‬

‫نام شاعر‬

‫‪1‬‬

‫سید اشرف‬ ‫الدین گیالنی‬

‫‪2‬‬ ‫‪3‬‬

‫ملک الشعرای‬ ‫بهار‬ ‫ایرج میرزا‬

‫‪4‬‬

‫فرخی یزدی‬

‫‪6‬‬

‫ادیب‬

‫‪5‬‬

‫عارف قزوینی‬

‫هجو‬

‫هجو‬

‫عادی‬

‫سیاسی‬

‫هجو‬

‫هجو‬

‫اشخاص اشخاص اجتماعی سیاسی‬

‫هجو‬

‫هجو‬

‫ترکیبی‬

‫پدیدهها‬

‫‪71‬‬

‫‪38‬‬

‫‪80‬‬

‫‪2‬‬

‫‪49‬‬

‫‪35‬‬

‫‪64‬‬

‫‪69‬‬

‫‪32‬‬

‫‪18‬‬

‫‪16‬‬

‫‪3‬‬

‫‪8‬‬

‫‪8‬‬

‫‪8‬‬

‫‪23‬‬

‫‪64‬‬

‫‪99‬‬

‫مثنوی‬ ‫عارفنامه‬

‫‪3‬‬

‫‪49‬‬

‫‪41‬‬

‫‪21‬‬

‫‪10‬‬

‫‪57‬‬

‫‪12‬‬

‫‪9‬‬

‫‪5‬‬

‫‪11‬‬

‫‪8‬‬

‫‪5‬‬

‫‪28‬‬

‫‪11‬‬

‫‪3‬‬ ‫‪1‬‬ ‫‪5‬‬

‫‪7‬‬

‫جمع کل هجوها‪:‬‬

‫مجموع هجو در دیوان هر هشت شاعر به شرح جدول ذیل است‪:‬‬

‫تعداد‬

‫نتیجهگیری‪:‬‬

‫‪249‬‬

‫‪229‬‬

‫‪317‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫نوع‬ ‫هجو‬

‫هجوهای‬ ‫شخصی‬

‫هجوهای‬ ‫اجتماعی‬

‫هجوهای‬ ‫سیاسی‬

‫هجوهای‬ ‫ترکیبی‬ ‫‪188‬‬

‫هجو‬ ‫پدیدهها‬

‫هجو و انواع آن در شعر دوره مشروطه‬

‫میرزاده‬ ‫عشقی‬

‫‪12‬‬

‫‪-‬‬

‫‪4‬‬

‫‪14‬‬

‫مستزاد‬ ‫مجلس‬ ‫چهارم‬

‫‪5‬‬

‫‪1388‬‬

‫علی اکبر‬ ‫دهخدا‬

‫‪5‬‬

‫‪-‬‬

‫‪3‬‬

‫‪4‬‬

‫‪4‬‬

‫‪1‬‬

‫“‬

‫‪8‬‬

‫الممالک‬

‫‪36‬‬

‫دوره انقالب مشروطه از نظر میزان توجّه شاعران به هجوپردازی در ادبیات فارسی‬ ‫بسیار قابل توجه است‪ .‬خاستگاه ادبیات جامعه است و بیگمان تحوالت اجتماعی‪،‬‬ ‫سیاسی‪ ،‬اقتصادی و فرهنگی بر روی آن تأثیر میگذارد‪.‬‬ ‫آنچه میتوان از بررسی انواع هجو در دوره قاجار و مشروطه به دست آورد این‬ ‫است که بیشترین نوع هجو‪ ،‬هجو سیاسی است‪ .‬پس از آن هجو اجتماعی و در‬ ‫مرحله بعد هجوهای ترکیبی که آمیزهای از هجوهای شخصی ـ سیاسی ـ اجتماعی‪،‬‬ ‫سیاسی ـ اجتماعی و شخصی ـ اجتماعی) است؛ قرار دارد‪ .‬در این میان هجو‬ ‫پدیدهها نیز میتواند شایان توجه قرار گیرد‪.‬‬ ‫به آسانی نمیتوان گفت فالن شاعر سیاسیترین شاعر این دوره است؛ چرا که‬ ‫حجم دیوان شاعرانی مثل ایرج میرزا و بهار اصال با یکدیگر قابل قیاس نیست؛ اما با‬ ‫توجه به کلیات آثار شعرای این دوره و بدون در نظر گرفتن حجم اشعار میتوان‬

‫‪121‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪122‬‬

‫درباره اینکه بهار سیاسیترین و اجتماعیترین شاعر این دوره است کمی تردید کرد‬ ‫چراکه دیوان فرخی اشعار سیاسیاش از تمام شعرای دیگر بیشتر است‪.‬‬ ‫از سویی با توجّه به اینکه بسامد هجو در آثار شاعران این دوره نسبتاً زیاد است‬ ‫میتوان گفت آنان از هجو به عنوان وسیلهای برای بیان نظرات و دیدگاههای سیاسی‬ ‫و اجتماعی خود بهره میبردند‪ .‬هجو از هر نوعِ شعریِ دیگری با زبان انتقادی و تند و‬ ‫تلخ شعر این دوره متناسب بود و بنابراین بیشتر مورد استقبال این شاعران قرار‬ ‫گرفت‪ .‬اعتراض شاعران به مسائل روز سیاسی کشور و همچنین مسائل اجتماعی‬ ‫زمانه خویش در جای جای شعرشان مشهود است؛ گاه این اعتراض و انتقاد در لباس‬ ‫هجو خود را نشان میدهد‪ .‬از آنجاکه گاهی وجود الفاظ بسیار رکیک در ابیات مانع‬ ‫از ثبت نمونههای بیشتر میشد نگارندگان به آوردن نمونههای اندک بسنده کردند؛ و‬ ‫این گویای این مطلب است که زبان این هجوها گزندهتر و دشنامآلودتر از آن است‬ ‫که در تصوّر آید و از دردها و آالم دورنی شاعر برخاسته که با هیچ زبانی مگر زبان‬ ‫هجو قابل بیان نبوده است‪.‬‬

‫کتابنامه‪:‬‬

‫‪ )1‬اصالنی‪ ،‬محمدرضا‪ .)1385( ،‬فرهنگ واژگان و اصطالحات طنز‪ .‬تهران‪:‬‬ ‫‪1388‬‬

‫“‬

‫کاروان‪.‬‬

‫پنجم‪ .‬تهران‪:‬توس‪.‬‬

‫‪ )3‬تجبر‪ ،‬نیما‪ .)1390( ،‬نظریه طنز بر بنیاد متون برجسته طنز فارسی‪.‬‬ ‫تهران‪ :‬مهر ویستا‪.‬‬

‫‪ )4‬حلبی‪ ،‬علی اصغر‪ .)1384( ،‬زاکانی نامه‪ .‬تهران‪ :‬زوار‪.‬‬ ‫پیک‪.‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫‪ )5‬ــــــــــ ‪ .)1364( ،‬مقدّمهای بر طنز و شوخ طبعی در ایران‪ .‬تهران‪:‬‬

‫هجو و انواع آن در شعر دوره مشروطه‬

‫‪ )2‬بهار‪ ،‬محمدتقی‪ .)1386( ،‬دیوان اشعار‪ .‬به کوشش مهرداد بهار‪ .‬چاپ‬

‫‪ )6‬دهخدا‪ ،‬علی اکبر‪ .)1362( ،‬دیوان اشعار‪ .‬به کوشش محمد دبیر سیاقی‪.‬‬ ‫چاپ سوم‪ .‬تهران‪ :‬تیراژه‪.‬‬

‫‪ )7‬سبحانی‪ ،‬توفیق‪ .)1386( ،‬تاریخ ادبیات ایران‪ .‬چاپ دوم‪ .‬تهران‪ :‬زوار‪.‬‬

‫‪ )8‬شاهین دژی‪ ،‬شهریار‪ .)1391( ،‬نام آور ناشناخته‪ .‬تهران‪ :‬سخن‪.‬‬

‫‪ )9‬شفیعیکدکنی‪ ،‬محمدرضا‪ .)1392( ،‬با چراغ و آینه‪ ،‬در جستجوی‬ ‫ریشههای تحوّل شعر معاصر ایران‪ .‬چاپ دوم‪ .‬تهران‪ :‬سخن‪.‬‬

‫‪ )10‬صدر‪ ،‬رویا‪ .)1381( ،‬بیست سال با طنز‪ .‬تهران‪ :‬هرمس‪.‬‬

‫‪ )11‬فراهانی‪ ،‬میرزا صادق‪ .)1355( ،‬دیوان اشعار‪ .‬به اهتمام وحید دستگردی‪.‬‬ ‫تهران‪ :‬مروی‪.‬‬

‫‪ )12‬قزوینی‪ ،‬عارف‪ .)1356( ،‬دیوان اشعار‪ .‬به اهتمام عبدالرحمان سیف آزاد‪.‬‬ ‫چاپ ششم‪ .‬تهران‪ :‬امیر کبیر‪6.‬‬

‫‪ )13‬کاسب‪ ،‬عزیزاهلل‪ .)1366( ،‬چشم انداز تاریخی هجو‪ .‬تهران‪ :‬مولف‪.‬‬

‫‪ )14‬گیالنی‪ ،‬سیداشرف الدین‪ .)1370( ،‬دیوان نسیم شمال‪ .‬به کوشش سعید‬ ‫نفیسی‪ .‬ج‪1‬و‪ .2‬بی جا‪ :‬مطبوعاتی حسینی‪.‬‬

‫‪ )15‬محجوب‪ ،‬محمّدجعفر‪ .)1349( ،‬کلیات ایرج میرزا‪ .‬تهران‪ :‬اندیشه‪.‬‬

‫‪123‬‬

‫‪ )16‬مشیر سلیمی‪ ،‬علی اکبر‪ .)1350( ،‬کلیات مصور میرزاده عشقی‪ .‬تهران‪:‬‬ ‫امیرکبیر‪.‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪ )17‬موسوی گرمارودی‪ ،‬علی‪ .)1380( ،‬دگرخند‪ ،‬درآمدی بر طنز‪ ،‬هجو و‬

‫هزل در تاریخ و تاریخ معاصر‪ .‬تهران‪ :‬موسسه مطالعات تاریخ معاصر‬

‫ایران‪.‬‬

‫‪ )18‬مؤمنی‪ ،‬باقر‪ .)1357( ،‬ایران در آستانۀ انقالب مشروطیت و ادبیات‬ ‫مشروطه‪ .‬چاپ پنجم‪ .‬بی جا‪ :‬سپیده‪،‬‬

‫‪ )19‬نبوی‪ ،‬ابراهیم‪ .)1379( ،‬کاوشی در طنز ایران‪ .‬چاپ اول‪ .‬تهران‪ :‬جامعه‬ ‫ایرانیان‪.‬‬ ‫‪ )20‬همایون کاتوزیان‪ ،‬محمدعلی‪« .)1384( ،‬طنز و تند زبانی سیاسی در دوره‬ ‫مشروطه»‪ .‬ایران نامه‪ .‬ش‪87‬و‪.88‬‬

‫‪ )21‬فرخی یزدی‪ .)1341( ،‬دیوان اشعار‪ .‬به کوشش حسین مکی‪ .‬چاپ پنجم‪.‬‬ ‫تهران‪ :‬علمی‪.‬‬

‫‪124‬‬

‫بررسی دیوان اشعار حسرت مشهدی‬ 1

‫ذوالفقار علی‬

Review of manuscripts Poetry of Hasrat Mashhadi Mr. Zulifqar Ali

There is no doubt that Persian manuscripts play a special role in enriching classical Persian literature. Despite the great efforts of researchers, some of these manuscripts have been revised and edited and published. But there are still plenty of them in the corners of libraries under the mist of oblivion. One of these unknown and valuable works is the court of the poet Sayyid Muhammad, son of Mirza Sadra, surnamed Hasrat Mashhadi, a Persian poet of the Indian subcontinent in the second half of the eleventh century AH, the original copy of the poet's court in his own way in 1144 Hijri lunar has been scribbled and is now maintained and maintained in the Central Library and the Malek Library in Tehran. Keywords: hasrat mashhadi, Divan, manuscript, Indian style, Persian poetry. : ‫چکیده‬ ‫ نقش ویژهای در غنابخشی به‬،‫جای هیچگونه تردیدی نیست که نسخههای خطی فارسی‬ ‫ بخشی از این نسخ‬،‫ گرچه با تالش فراوان پژوهشگران‬.‫ادبیات کالسیک فارسی ایفا میکنند‬ ‫ اما هنوز هم تعداد کثیری از آنها در گوشه و کنار‬،‫بازخوانی و تصحیح شده به چاپ رسیده اند‬ ‫ دیوان‬،‫ یکی از این آثار مجهول القدر و ارزنده‬.‫کتابخانهها در زیر غبار نسیان و فراموشی هستند‬ ‫ شاعر فارسی گوی شبه قاره هند در‬،‫ متخلص به حسرت مشهدی‬،‫سید محمد فرزند میرزا صدرا‬ ‫نیمهی دوم سده ی یازدهم هجری است که نسخه اصلی دیوان این شاعر به خط خود وی در سال‬ ‫ هجری قمری کتابت شده است و هم اکنون در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران حفظ و‬1144 ‫ ویژگی های‬،‫ این مقاله بر آن است تا ضمن معرفی حسرت مشهدی و این نسخه‬.‫نگهداری میشود‬ .‫آن را بر شمارد‬

.‫ شعر فارسی‬،‫ سبک هندی‬،‫ نسخه خطی‬،‫ حسرت مشهدی‬:‫واژگان کلیدی‬

‫ ۔ دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران ایران‬1

‫مقدمه‪:‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪126‬‬

‫با مطالعه دقیق اشعار شاعران مختلف به این نتیجه می رسیم که آنان گرچه در‬ ‫بیشتر قالبهای شعری طبع آزمایی می کنند‪ ،‬تنها در یکی از این قوالب به شهرت‬ ‫می رسند‪ .‬همچنین هر شاعری در سرودن شعر از سبک خاصی تبعیت می کند و در‬ ‫این میان تقلید و پیروی از شعرای گذشته و معاصر امری بدیهی است‪ .‬این سه نکته‬ ‫مهم‪ ،‬در شعر حسرت مشهدی نیز به چشم میخورد‪.‬‬ ‫وی در قالبهای مختلف شعری مانند غزل‪ ،‬قصیده‪ ،‬رباعی‪ ،‬مثنوی و مخمس از‬ ‫شاعران همعصر چون صایب تبریزی‪ ،‬نظیر نیشا پوری‪ ،‬فیض و کلیم کاشانی پیروی‬ ‫کرده است‪.‬‬ ‫شرح حال و زندگی حسرت مشهدی در تذکره ها‪،‬کتابشناسی ها‪ ،‬تراجم و شرح‬ ‫حال ها به تفصیل نیامده است و تنها در چند تذکره مانند باغ معانی‪ ،‬تذکره‬ ‫المعاصرین‪ ،‬مخزن الغرایب و ریاض العارفین به شکل مختصری از وی نام برده شده‬ ‫است‪ .‬به همین علت حسرت مشهدی را شاعری ناآشنا مینامند‪ .‬وی حاضر به‬ ‫مدیحه سرایی نبود و هیچگاه خانة وزرا و امرا را کعبهی آمال خود نساخت و از این‬ ‫راه به شهرت و مکنت نرسید‪ .‬از این رو در دیوان ده هزار بیتی او فقط اشعاری در‬ ‫مدح شاه طهماسب دیده می شود و شاید همین امر در مخمول الذکر واقع شدن او‬ ‫بی تاثیر نبوده باشد‪ .‬حسرت در نیمهی دوم قرن یازدهم میزیست و نسخه پیش رو‬ ‫نیز به سنه ی‪ 1144‬مورخ است(حسرت مشهدی‪)357:1144،‬‬ ‫اگرچه وی در تمام قالب های شعری از جمله غزل‪ ،‬مخمس‪ ،‬قصیده‪ ،‬مثنوی‪،‬‬ ‫مرثیه‪ ،‬قطعات و رباعی شعر سروده‪ ،‬تعداد غزلیات و مثنویات وی بیشتر است‪ .‬وی در‬ ‫غزلیاتش به شیوه شعرای معاصر خود و قبل از آن از ترکیبات تشبیهی و مضامین‬ ‫باریک و عواطف گرم بهره جسته است‪ ،‬اما چون طبع و قریحه ای روانتر از دیگر‬ ‫معاصرانش داشت به صنعت گریهای متکلفانه شعری روی نیاورد؛ از این رو در شعر‬ ‫او نوعی تازگی اندیشه و طراوت معنی به همراه سادگی و روانی لفظ یافته می شود‪.‬‬ ‫به اعتبار موارد مذکور می توان حسرت مشهدی را شاعری غزل سرا و مثنوی سرا‬ ‫دانست‪.‬‬

‫زندگینامة حسرت مشهدی‪:‬‬ ‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫ریاضالشعرا(‪1161‬ق)‪:‬‬

‫بررسی دیوان اشعار حسرت مشهدی‬

‫از زندگی حسرت مشهدی اطالعاتی در دست است که به نسبت شعرای گمنام‬ ‫هم عصر او اطالعات قابل توجهی است‪ .‬هرچند اغلب این موارد نکتههایی هستند که‬ ‫از روی دست دیگران نوشته شدهاند و مشابهت آنها به یکدیگر نشاندهندۀ این‬ ‫مطلب است که این نوشتهها اغلب خالی از تتبع و تحقیق نگارندگان آنهاست‪.‬‬ ‫در مرور منابع و تذکرههایی که از او سخن گفتهاند کوشیدیم تا تنها تراجم‬ ‫تذکرههایی را در اینجا بیاوریم که راوی تازههایی باشند‪ .‬برای تشخیص قدمت این‬ ‫تذکره ها تاریخ تالیف هر کدام را در مقابلشان نوشتهایم‪:‬‬

‫نخستین جایی که با نام حسرت مشهدی در تذکرهها مواجه میشویم تذکره‬

‫ریاضالشعراست‪ .‬واله داغستانی در تذکرۀ ارجمند خود به صورت مبسوط و کاملی و‬ ‫به شرح احوال او پرداخته است‪ .‬وی دربارۀ این شاعر اطالعات مفیدی داشته است و‬

‫مینویسد‪:‬‬

‫"شاعر مشهور و از سادات موسویه مشهد مقدس رضویه است‪ .‬والدش میرزا‬ ‫صدرا نوشته شده‪ .‬وی زیر شصت سال زندگی کرد‪ ،‬اما به سبب کثرت استعمال‬ ‫افیون و افراط در شرب کوکنار که عالوه مصایب و حوادث روزگار گردیده‪ ،‬بسیار‬

‫ضعیف و منهدم و قوای جسمانی و نفسانی او خللپذیر شده‪ .‬با این حال بازهنگام‬

‫طلوع کیف‪ ،‬بسیار گرم اختالط و شیرینسخن و خوشصحبت بود‪ .‬بذلهسنجی و‬ ‫نادرهگویی مثل او در آن شهر یافته نمیشد و از فکر شعر نیز فارغ نمیماند و در‬ ‫مدح ائمة علهیمالسالم سخنان خوب دارد‪ .‬بیشتر به طور غزل آشنا است‪ .‬و در فن‬ ‫سخنوری تعلیم از میرزا مهدی عالی مشهدی یافته‪ ،‬بسیار معتقد او بود و سه چهار‬ ‫سال قبل از ( تدوین تذکره ریاضالشعراء) به رحمت الهی پیوسته‪ .‬این چند بیت که‬ ‫از ایشان به یاد بوده‪ ،‬مرقوم شد‪:‬‬

‫ز چشم دل جمالش را تماشا میتواا روند‬

‫از آ روز رهی بوا دوتوپ داوما مویتواا‬ ‫رووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووند‬

‫‪127‬‬

‫ز دریا تن بن آرد هن رجا تاالب گم گوندد‬

‫دل ما را به رای دوتپ داما میتاا روند‬

‫شنر در دنبۀ تن چا فتم خاماش میگوندد‬

‫ز فوواچ چشووم گنیووا دفووی ا ووما موویتوواا‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫*** رووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووند‬

‫رسوووی اگوووه ز اربووواب نووو ا هنگووو مووویباشوووم‬

‫ره ماج آب گواهن‪ 1‬را نوما هنگو مویباشوم‬

‫چنا رم رندم از مندم ره بعم از منگ من حسنت‬

‫بووه دامووا ی مبووارم آشوونا هنگوو موویباشووم"‬

‫(داغستانی‪)671-672 :1384‬‬

‫نام والدش‪ ،‬مقدار عمرش‪ ،‬شهرتش در شاعری‪ ،‬شیوۀ سلوک او با دیگران از جمله‬ ‫نکات مهمی است که در این تذکره منعکس شده است‪.‬‬ ‫تذکرهالمعاصرین(‪1165‬ق)‪:‬‬

‫شیخ محمدعلی حزین الهیجی دربارۀ این شاعر گفته است‪« :‬از خدمة روضة‬

‫رضویه‪-‬علی ساکنها التحیه‪ -‬و به شعر معروف بود‪ .‬عادت به کثرت صرف افیون نموده‬ ‫نصف اوقاتش در نعاس [خواب و چرت] و نیمی در مدح و ذم ناس مصروف بود‪.‬‬ ‫والدتش در هند اتفاق افتاده‪ .‬خالی از مالحتی نبود‪ .‬در کهنسالی رحلت نموده و در‬ ‫آن آستان مدفون شد» این ابیات زبده از اوست‪:‬‬ ‫بوویتووا گ و را در گنسووتا خووار موویدا ووام مووا‬

‫***‬

‫تموووام معنووووی دیوووومار بووواد نووووارت مووووا‬

‫***‬

‫‪128‬‬

‫بوواد از خارسووارا‬

‫تووب ه را بوویذروون تووا ز ووار موویدا ووام مووا‬ ‫مثووال آیانووه بوویوجووه اسووپ حاوونت مووا‬

‫سووبتی اربوواب باوونش را‬

‫ره مان از تنمه باد هاچ چا آرایش دیمه‬

‫بکن دولپ اسپ در قم رسی باش از دو روز‬

‫این قمر خاش ال از آ ایام دامادی مبواش‬ ‫(حزین الهیجی‪)122 :1334‬‬

‫معصومه سالک‪ ،‬مصحح این کتاب‪ ،‬در تعلیقات این چنین نوشته است‪:‬‬

‫‪ 1‬متن‪ ،‬گهر‬

‫«سید محمد از سادات موسوی مشهد مقدس بود‪ .‬پدرش میرزا صدرا‪ ،‬به هند‬ ‫مهاجرت کرد و سیدمحمد در این کشور به دنیا آمد‪ .‬در کودکی به همراهی پدر خود‬ ‫“‬

‫‪1388‬‬

‫به وطن بازگشت‪ .‬وی از خادمان مشهد مقدس بود‪.‬‬

‫یافته است‪ .‬والة داغستانی در ریاضالشعرا گوید‪ :‬اگر چه شعر او کمتر است اما‬

‫عذوبت و سالست بسیار دارد (حزین الهیجی‪.)398 :1375‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫معصومه سالک هم ابیاتی از اشعار او را آورده است‪ .‬اطالعاتی که حزین از او به‬ ‫دست داده است به نسبت اطالعاتی که در ریاضالشعرا منعکس شده است برتری و‬ ‫تازگی خاصی ندارد‪ .‬از آنجا که حزین در سفرهای فراوانی که داشته است به زیارت‬ ‫امام رضا(ع) نیز نایل آمده و حسرت از خدمتگزاران روضه رضویه بوده است احتمال‬ ‫دارد که دیداری بین ایشان اتفاق افتاده باشد‪ .‬هرچند حزین به صراحت در اینباره‬ ‫چیزی ننوشته است‪.‬‬ ‫نکاتی نیز که معصومه سالک در تعلیقات نوشته است برامده از مرور تذکره‬ ‫ریاضالشعراست و حرف یا تحلیل تازهای در آن دیده نمیشود‪.‬‬ ‫آتشکده(‪1173‬ق‪1193-‬ق)‬ ‫آذر بیگدلی دربارۀ وی اینچنین مینویسد‪:‬‬ ‫"اسمش سیدمحمد از سادات ارض اقدس و از خادمان مشهد مقدس‪ .‬صحبتش اتفاق‬ ‫افتاد‪ .‬بسیار خوشصحبت بوده صاحب دیوان است‪.‬‬ ‫جووا دااتووته بووهحوور را خ وون از دشوومن اسووپ‬

‫بررسی دیوان اشعار حسرت مشهدی‬

‫بنا بر نقل تذکرهالشعراء در فن سخنوری از میرزا مهدیعالی مشهدی تربیت‬

‫هاج حنزی چا دل خاد به خوما بسوتن اسوپ"‬

‫آذر بیگدلی(‪)377-/1337‬‬

‫ادعای دیدار آذر و حسرت ادعایی است که هرآینه میتواند اتفاق افتاده باشد‪ .‬زیرا‬ ‫اغلب شعرای شیعه به شوق زیارت امام رضا به مشهد مقدس سفر کردهاند‪.‬‬

‫صحف ابراهیم (‪1257‬ق)‪:‬‬

‫در این کتاب آمده است‪ ":‬سیدمحمد حسرت مشهدی از سادات موسوی و شاگرد‬

‫میرزا مهدی عالی‪".‬‬

‫‪129‬‬

‫(خلیل بنارسی‪:)114-/1384‬‬

‫تنها نسخه در دسترس این تذکره‪ ،‬تنها راوی تراجم احوال شعرا و فاقد اشعار آنها‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫است‪.‬‬

‫این کتاب نخستین جایی است که از شاگردی وی نزد میرزا مهدی عالی سخن‬

‫گفته است‪ .‬دیگرانی که از این پس به ذکر احوال حسرت پرداختهاند کم و بیش به‬

‫این نکته اشاره کردهاند که روایت همه آنها ریشه در نقل مطالب این کتاب دارد‪.‬‬ ‫روز روشن(‪1297‬ق)‪:‬‬

‫صبا در تالیف خود دربارۀ او نوشته است‪:‬‬

‫«سید محمد مشهدی‪ ،‬خلف میرزا صدرا‪ ،‬از خدمة مشهد مقدس‪ ،‬امام علی بن‬

‫موسیالرضا سالماهلل علیهما و همعصر شیخمحمد علیحزین الهیجی بود»‪.‬‬ ‫(صبا‪.)389 :1343‬‬ ‫ریاضالعارفین آفتابرای(‪1300‬ق)‪:‬‬

‫صاحب این تذکره دربارۀ او مینویسد‪« :‬سید محمد هروی‪ ،‬اصلش از سادات ارض‬ ‫قدس و خودش هم آخرها کلیددار مشهد مقدس بوده‪ .‬منه‪:‬‬

‫چنا رم رندم از مندم ره بعم از منگ مون حسونت‬

‫‪130‬‬

‫بووه دامووا ی مبووارم آشوونا هنگوو موویآیووم‬

‫( آفتابرای لکهنوی‪)193/1:1976‬‬ ‫آفتابرای نخستین کسی است که وی را هروی خوانده است‪ .‬نکته اینجاست که‬ ‫غالباً هرات را در مرزهای سرزمینی ایران جای دادهاند نه هندوستان‪ .‬بر این اساس‬ ‫اگر گفته منابع کهنتر را اصیل بدانیم باید در صحت این ادعای وی شک کنیم؛ زیرا‬ ‫منابع کهنتر وی را زاده هند دانستهاند در حالی که هرات هیچگاه آن زمان جزو‬ ‫قلمرو سرزمینی هندوستان به شمار نمیرفته است‪.‬‬ ‫مطلعالشمس(‪1301‬ق)‪:‬‬

‫صنیعالدوله در مورد حسرت مینویسد‪« :‬اسمش سیدمحمد و از خدام روضة‬ ‫رضویه بوده»‪.‬‬ ‫(صنیعالدوله‪)428/1362،‬‬

‫نقل مطلب این کتاب از این جهت صورت گرفت که بدانیم هرچه از زمان مرگ او‬ ‫دورتر میشویم نکات ذکر شده در تذکرهها قلیلتر و مختصرتر میشود‪.‬‬ ‫‪1388‬‬

‫“‬

‫الذریعه‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫کرده است و بی هیچ تحلیلی از کنار زندگی نامه شاعر گذشته است‪.‬‬

‫در منابع زیر نیز نامی از حسرت مشهدی رفته است اما از آنجا که عبارات آن‬ ‫منابع فاقد حرفهای تازه است از ذکر آنها امتناع کردیم‪:‬‬ ‫نقش علی درتذکرۀ باغ معنی‪ ،‬هاشمی سندیلوی در تذکرۀ مخزنالغرایب‪ ،‬محمود‬

‫بررسی دیوان اشعار حسرت مشهدی‬

‫صاحب این کتاب ارجمند‪ ،‬آقابزرگ تهرانی‪ ،‬در مورد او مینویسد‪:.‬اسمه السید‬ ‫محمد من خدام الحضره الرضویه‪.‬اورد شعره معاصرالبیگدلی فی(ش‪-‬ض‪)371‬‬ ‫وفی(روشن‪-‬ص‪ )170‬قال انه کان معاصرا للحزین الگیالنی‪.‬‬ ‫(الذریعه شماره‪ 1449‬در ج‪ 9/1‬ص‪.)238‬‬ ‫آقا بزرگ تهرانی در این کتاب گران سنگ تنها به ارجاع به منابع کهنتر اکتفا‬

‫میرزا قاجار در سفینهالمحمود و جهان تاب در دانشنامه ادب فارسی به سرپرستی‬ ‫انوشه ج‪.4‬‬

‫نکته قابل توجه اینجاست که این کتابها در مورد اسم و تولد و خدام امام رضا و‬ ‫مشخصات دیوان به ذکر مطالب دیگر منابع کهن اکتفا و تنها آنها را تکرار کردهاند‬ ‫مذهب حسرت مشهدی‪:‬‬

‫مذهب حسرت مشهدی چنانکه از احوال‪ ،‬آثار و سابقة خدمت اجدادش به بارگاه‬

‫امام رضا(ع) برمیآید تشیع است‪ .‬با توجه به اشعاری که در مدح ائمه اطهار سروده‬

‫است بر مذهب اثنیعشری بوده و اعتقادش دایر به روایات تشیع است‪ .‬در دیوان او‬ ‫مکرر به ابیات و اشعاری برمیخوریم که در مدح ائمه سروده شده است‪.‬‬

‫صرف نظر از ابیات و شعرهایی که در مدح اهل بیت علیهماالسالم سروده است‪،‬‬

‫وی بهصورت ویژهای به حضرت عباس(ع) پرداخته و ارادت خویش را به ایشان ابراز‬ ‫داشته است‪ .‬غیر از این موارد که هر کدام برای اثبات تشیع وی کافی است‪ ،‬اگر‬

‫زندگینامهاش را با دقت مطالعه کنیم درمییابیم که اجداد حسرت از خدام حرم امام‬

‫‪131‬‬

‫رضا(ع) بودهاند و منطقی آن است که وظیفه خدامی روضة رضویه به دست اهل دلی‬ ‫سپرده شود که خودشان در مذهب اثنی عشری ثابت قدم و راست نیت بوده باشند‪.‬‬ ‫دانش ‪137-136‬‬

‫تمام این موارد داللت بر این دارد که حسرت مشهدی شیعة اثنیعشری بوده است‪.‬‬

‫در دیوان حسرت اشعاری در مدح ائمة اطهار هست که در ادامه به برخی از آنها‬

‫اشاره میکنیم‪:‬‬

‫قصاید در مدح امام علی‪:‬‬ ‫توونر رویووی شوواعه را باشووم ز م وون منت ووی‬

‫لع را در را باد از دنتا خار آب و تواب‬

‫شب ره بادی بسته بن رخسوار دل درهوای ف و‬

‫گشته از این م نی الی به رویوم فوتب بواب‬

‫توووا جوووز شوووم از شووونت آرام ووواه بووواتناب‬

‫نش گایم هن س یا لاتنوی رنوپ توناب‬

‫(همان‪)301:‬‬

‫منقبت در مدح حضرت فاطمه زهرا(س)‪:‬‬

‫شاعران شیعه مذهب پس از استقرار حکمومت سیاسی تشیع(بعد از روی کار‬

‫آمدن دولت صفویان=‪906‬ق) مجال بیشتری برای ابراز عالقه به بزرگان تشیع پیدا‬ ‫کردند‪ .‬بیتردید یکی از این بزرگان که تا پیش از روی کار آمدن صفویان کمتر‬ ‫به مناقب او پرداخته میشد حضرت فاطمه (س) بود‪.‬‬

‫حسرت نیز به سهم خویش کوشیده است تا با قصیدهای توجه قلبی خویش را‬ ‫به دختر عظیمالشان پیامبر اسالم نشان بدهد‪.‬‬ ‫‪132‬‬

‫م ووووون فاوموووووه وووووار چشوووووم دامبووووون‬

‫شوووواد رهنمووووایم بووووه راه هوووومایپ‬

‫زهووووووی بووووووا ای حجنووووووۀ آفوووووونینش‬

‫رووه رمتوون رنا و ش بوواد شوونم و ووپ‬ ‫(همان‪)304 ،:‬‬

‫در مدح امام حسن مجتبی(ع)‪:‬‬

‫مظلومیت این امام بزرگوار همواره دل شیعیان را به درد آورده است‪ .‬شاعران‬

‫معتقد به تشیع نیز بر همین اساس تا جایی که توفیق پیدا کردهاند در مدح و‬ ‫منقبت این امام سخن گفتهاند‪:‬‬ ‫منا دارد دمی م نی دو چشم جام حانا ش‬

‫ره باشم نبب م شن دنبۀ مانای مستا ش‬

‫ج ا جوا قواتنی دارم روه در جاه وه م شون‬

‫باد خا ش اما مواز رخسوار ماوما ش‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫واقعة عاشورا‪-‬صرف نظر از جانبداریها و تعصبات‪ -‬همواره موضوعی بوده است‬ ‫که شاعران به آن پرداختهاند‪ .‬چنانکه از آغاز پاگرفتن زبان فارسی به این مهم‬ ‫پرداخته شده است و شاعران –ولو این که اغلبشان به تشیع منتسب نیستند‪-‬‬ ‫به مظلومیت این امام و بزرگواریشان معترف هستند‪ .‬چنانکه شعرا برای نشان دادن‬ ‫اندوه و ستمی که بر شخصی خاص رفته است او را با ایشان سنجیده و میزان صبر و‬ ‫شکیباییاش را به همین طریق سنجیدهاند‪.‬‬ ‫با وجود توجه شاعران به واقعه کربال پیش از تسلط صفویه‪ ،‬این واقعه بعد از قرن‬ ‫دهم به صورت ویژهتری مد نظر قرار گرفت و تقریبا در دیوان قریب به اتفاق شعرای‬ ‫شیعه مذهب میتوان از مدح و رثای سومین امام شیعیان سراغی گرفت‪.‬زوایای‬ ‫مختلفی که شعرا از واقعة کربال به دست دادهاند نشان دهندۀ اعتقاد و عالقة آنها به‬ ‫امام حسین(ع) است‪ .‬توجه شعرا تا جایی است که گاه به مسخ و غلو واقعه عاشورا‬ ‫منجر شده است‪.‬‬ ‫حسرت نیز مانند بسیاری از دیگر شاعران‪ ،‬به این واقعه پرداخته است‪ .‬وی مثنوی‬ ‫بلندی در این زمینه سروده است که فارغ از قوت و ضعف ادبی آن‪ ،‬در وهلة اول‬ ‫نشان دهندۀ ارادت قلبی او به این امام است و در مرحلة دیگر مبین روایاتی که در‬ ‫آن روزگار در بین عوام رواج داشته است‪ ،‬روایاتی که شاید از نظر تاریخی نتوان برای‬ ‫آنها سندی معتبر یافت‪ .‬از این رو با وجود آن که مثنویهای حسرت از دیدگاه‬ ‫روایت و سندیت قابل نقد و بررسی است‪ ،‬اما از نظر جامعه شناسی و شناخت پندار و‬ ‫باورهای مردم هم روزگار حسرت بسیار سودمند است‪.‬‬ ‫حسرت در مدح امام حسین اشعار فراوانی دارد‪ .‬وی در مثنویهای خود به‬ ‫صورت مفصل به این امام پرداخته و ارادت خویش را به ایشان نشان داده است‪ .‬در‬ ‫این جا تنها به ذکر دو نمونه اکتفا میکنیم‪:‬‬

‫بررسی دیوان اشعار حسرت مشهدی‬

‫در مدح امام حسین (ع)‪:‬‬

‫‪133‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫تشووونۀ آب دم تاوووغ مموووش در راه شووور‬

‫زخووم را موونهم شوومارد درد را دا ووم دوا‬

‫م نووی م وون شوونت یعنووی حسووان بوون نووی‬

‫دوواش خاوو روواروا دیوون ش و ام روونبال‬

‫شو ام شوور تووا را دم بووهدم بووه ننووۀ توون‬

‫به ر گ شمی رنوم تاوغ دتوپ در گوند‬

‫(همان‪)284،:‬‬ ‫(همان‪)331:‬‬

‫در مدح علی بن موسی الرضا(ع)‪:‬‬

‫از آنجا که وی «کلیددار» روضة مقدسة مشهدالرضا(ع) بوده است غریب نیست که‬

‫در دیوانش شعری بیابیم که در مدح امام رضا سروده شده باشد‪ .‬در دیوان حسرت‬ ‫قصیدهای را میتوان سراغ گرفت که به واسطة آن به این امام همام عرض ارادت‬ ‫کرده است‪:‬‬

‫موومتی شووم زیوون شوونتآبوواد اجووماد موونا‬

‫د فنز م تا مسکان از نو ای گواهن اتوپ‬

‫موومتی شووم بنوومهات بووا جووا لبنیو از اماووم‬

‫چا فنک در آ مقام روح دنور چارن اتپ‬

‫منظووون وووان نووو ا مظ ووون ا ووواار ر وووا‬

‫م جی تنور والم نوی بون الماتوی اتوپ‬

‫آ ش نشوواه رووه چووا حنقووۀ در دااتووته‬

‫بوووه در بوووارگ ش دیوووم چووونر ماناتوووپ‬

‫(همان‪)315:‬‬

‫(همان‪)308:‬‬

‫در مدح امام حسن عسکری ( ع )‪:‬‬ ‫‪134‬‬

‫حسرت در مدح امام یازدهم هم قصیدهای سروده است‪ .‬این قصیده از نظر قوت‬

‫ادبی سطحی متوسط دارد با این همه نشان دهنده عالقة شاعر به این امام بزرگوار‬ ‫است‪:‬‬ ‫آب رر حسن شر مشون خارشوام نوم‬

‫وارث نوووم رتوووال جووو حسووون سوووکنی‬

‫م وون بتووی را ز جووا گشووته دلووم مشووتنی‬

‫ر خممتش زهنه شم ش نه بوه رامشگونی‬

‫(حسرت ملک‪،‬ص‪)10،‬‬

‫(دیوان حسرت ملک‪،‬ص‪)8،‬‬

‫* در مدح حضرت مهدی موعود(عج)‪:‬‬

‫قصایدی که حسرت در مدح امام عصر(عج) و پدر بزرگوارشان سروده است شکی‬ ‫‪1388‬‬

‫شوووافی روز قااموووپ نووواحب‬

‫ووون زموووا‬

‫(حسرت مشهدی‪)335 :1144‬‬

‫شافع روز قیامت صاحب عصر و زمان‬ ‫بسره دارم م ن رخسوار م وی در دل وا‬

‫گووون رشوووم چوووا نوووبب آهوووی مووویشووواد‬

‫تنور د اا و دین م می هادی آ ره هسوپ‬

‫روز م شن م ن رخسوارش ج وا را توایبا‬

‫( حسرت ملک‪،‬ص‪)12،‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫( همان‪)335 ،‬‬

‫منقبت در مدح حضرت عباس(ع)‪:‬‬

‫بررسی دیوان اشعار حسرت مشهدی‬

‫ش سوواار ننووۀ دیوون دتووت ان وواج ا‬

‫“‬

‫باقی نمیگذارد که وی شیعة اثنیعشری است‪.‬‬

‫یکی از شخصیتهای محبوب مذهب تشیع فرزند رشید امام علی(ع) و حضرت‬

‫امالبنین(س) است‪ .‬فداکاری و دالوری ایشان در معرکة عاشورا تا جایی برای شیعیان‬

‫احترامآمیز است که با وجود اینکه طبق باورهای تشیع ایشان از معصومین نیستند‪،‬‬ ‫اما شان ایشان را هم راستای معصومین میپندارند‪.‬‬

‫علمداری‪ ،‬سقایت‪ ،‬دالوری و بابالحوایج بودن ایشان مهمترین دستمایة شعرا‬

‫بوده است‪.‬حسرت در دیوان خود طی قصیدهای به ذکر دالوریهای ایشان پرداخته‬

‫است‪:‬‬

‫در گ پ را اهو دل بواب حواا ج روندها وم‬

‫شم یقانم حاجپ را ان فنش ایون در اتوپ‬

‫توواد از روی شوونافپ تووا قاامووپ دیوومه را‬

‫زا ج پ ز جان زیب گند شوان ون اتوپ‬ ‫(حسرت مشهدی‪)313:‬‬

‫مدحیههای حسرت البته همگی در خدمت اشاعه باورهای تشیع نیست‪.‬‬ ‫نمونههای زیر شامل ابیاتی است که حسرت در مدح دیگران قلم زده است‪:‬‬

‫‪135‬‬

‫درمدح شاه طهماسب صفوی‪:‬‬ ‫در تااد ق ن همچوا خاموه نوارتگنیی‬

‫میرنووم لولاوومه مووایی بوون توون مووا افسوونی‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫(همان‪)385:‬‬

‫معرفی دیوان حسرت مشهدی‪:‬‬

‫دیوان حسرت یکی از آثار ادب فارسی است که به سبب بیتوجهی پژوهشگران ‪-‬‬

‫مجهولالقدر باقی مانده است‪.‬‬

‫کلیات دیوان حسرت‪ ،‬بیش از نه هزار بیت است که مشتمل بر‪ 234‬برگ(‪467‬‬

‫صفحه) و به خط نستعلیقکتابتگردیده است (درایتی‪ 128:1389،‬و نیز دانش‬ ‫پژوه‪.)1562/10:1348،‬‬

‫حسرت مشهدی عالوه بر غزل‪ ،‬در قصیدهگویی‪ ،‬مثنویسرایی‪ ،‬مخمسسرایی‪،‬‬

‫قطعهگویی و رباعیات نیز دستی داشته است‪ .‬اشعار این دیوان به ترتیب بر اساس‬ ‫نسخة اساس ما یعنی نسخة خطّی دیوان دانشگاه به قرار زیر است‬

‫‪.‬‬

‫‪ -1‬غزلیات به ترتیب حروف الفبا‪ ،‬از صفحه‪ 1‬تا‪:149‬‬

‫از صفحة ‪ 1‬تا ‪ 149‬نسخة خطّی دیوان وی را غزلیات وی تشکیل میدهد‪.‬‬

‫حسرت مشهدی را میتوان در ردیف شاعران پرکار غزلسرای روزگار خویش قرار‬

‫داد‪ .‬غزلهای وی به شیوۀ شعرایی که اصرار دارند تا مطلع دیوانشان به تمحید‬

‫‪136‬‬

‫حضرت حق اختصاص داده شود مقفی به حرف روی (الف) است‪ .‬از همین روی‬

‫دیوان وی با مطلع زیر شروع میشود‪:‬‬

‫زهی از شمی اونافپ فنوزا ب م دیاا ها‬

‫به ر گ مندمک روشن ز م نت م ن ناا ها‬

‫غزلیات حسرت مشهدی در دیوانش با غزلی به مطلع زیر خاتمه مییابد‪:‬‬

‫رنم گن جناه حسنی ز حسنت بیج پ باد‬

‫ز بس دارم به دل م ن واار آتشوانخوا ی‬

‫‪ -2‬مخمس ها از صفحه‪ 151‬تا‪:171‬‬

‫حسرت مشهدی چندین مخمس سروده است(‪ )19‬برخی از این مخمسها‬ ‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تضمین شاعران معاصر و یا شعرای پیش از خود اوست‪.‬‬ ‫قشی به دل یکبار میبستم‬

‫هماشه تار [و] دواد روار واهماار میبسوتم‬

‫ه زین وال ام‬

‫دل و دتتم باد و خایش را بن رار میبستم‬

‫و با مخمس زیر پایان مییابد‪:‬‬

‫باشم هاچگه ووبعم بوه واش دهون دو مایو‬

‫ووالی را رووه موون چووا موواه دوونوردم بووه خووا دل‬

‫چسا بانم به جام دی نی ناحب شنابش را‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫به نبب گنشن جا م ره باشم حسونتش حانو‬

‫بندم ب نه ای ج تواختن چوا شومی از ایون م و‬

‫بررسی دیوان اشعار حسرت مشهدی‬

‫گ ووی در ب و م دل آیووان ون و یووار میبسووتم‬

‫گ ی گنمتوته از دا دل خا بوار میبسوتم‬

‫‪ -3‬رباعیات‪ ،‬در دیوان از صفحة ‪ 171‬نسخة خطی شروع و به صفحة‪ 175‬خاتمه می‪-‬‬ ‫یابد‪ .‬رباعی نخست چنین است‪.‬‬ ‫و توووما‬

‫باشووووم بووووه خووووما م بتووووپ راهنمووووا‬

‫م ووون تووواچنا خنوووات ار‬

‫دور از توووا ز منخووواد بوووندم لوووات‬

‫ما نوووم تنوووی روووه گوووندد از روح جوووما‬

‫از مستی خوایش توا روه هشواار شوایم‬

‫در دام م بووووووتش گنفتووووووار شوووووومیم‬

‫ونگس شو ال گشوتام‬

‫یوووک چشووومزد تموووام باموووار شووومیم‬

‫رباعی پایانی حسرت مشهدی رباعی زیر است‪:‬‬ ‫همر وگ بوه آ‬

‫‪ -4‬مثنوی سراپای با دیباچهای منثور «منظومة سراپا»‪ ،‬ازصفحة ‪ 176‬شروع و تا‬ ‫صفحه‪ 183‬ادامه و خاتمه مییابد‪ .‬مطلع آن چنین است‪:‬‬ ‫همچووا نووب م ووا بووه داوونی آتشووی‬

‫این مثنوی با ابیات زیر پایان مییابد‪:‬‬ ‫م وون حسوونت ب وهونووز آیووم دنی و اد‬

‫م وووووون روی موووووواهتوووووواما دلکشووووووی‬ ‫زهلوووووووی توووووووو ن داد توووووووو ن داد‬

‫‪ -5‬بخشی از اشعار دیوان حسرت مشهدی را ماده تاریخها تشکیل میدهند‪ .‬این‬ ‫بخش از اشعار دیوان از صفحة ‪ 183‬شروع و در صفحة ‪ 189‬به پایان میرسد‪.‬‬

‫‪137‬‬

‫دل افسندهوبعا را بشارت باد ر رحمپ‬

‫ب ار ل وز توب ا ی دوی شوا و موا آموم‬

‫توووون از وجووووم بنداشووووته رووووند قوووو‬

‫رقووووم «شوووومی وووونت» بووووه توووواری او‬

‫ماده تاریخها در دیوان حسرت با دو بیت زیر تمام میشود‪:‬‬ ‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪ -6‬مرثیه در دیوان حسرت مشهدی در قالب مثنوی سروده شده است و از صفحة‬

‫‪ 190‬شروع میشود و تا صفحة ‪ 273‬ادامه مییابد‪.‬‬ ‫ای ز روز ازل شوووووووووووووووووووووووو اما پ‬

‫همچوووا گووو گشوووته زیوووب بسوووتا پ‬

‫جوووااب گ وووپ ز روی ر وووا اموووام شووو ام‬

‫زهووی وجوواد شوونیز چوونا بوو م اماووم‬

‫و با بیت زیر تمام میشود‪:‬‬

‫‪ -7‬قصائد در توحید و معارف‪ ،‬که به ترتیب حرف الفبا تنظیم شده به انضمام‬ ‫رباعیات در مدح ائمه اطهار(ع)‪ ،‬از صفحة شروع ‪ 274‬و در صفحة ‪ 355‬خاتمه می‪-‬‬

‫یابد‪.‬‬

‫بخشی از قصاید حسرت در نعت و منقبت امامان شیعه‪ ،‬به ویژه ستایش امام‬ ‫علی‪ ،‬امام حسن ‪ ،‬امام حسین ‪ ،‬امام رضا و امام آخر الزمان و حضرت عباس علیهم‬ ‫السالم است و غیر از آنان حسرت مشهدی در منقبت حضرت فاطمه زهرا(س)‪ ،‬هم‬

‫قصیده ای دارد‪.‬بخش اندکی از قصاید نیز در مدح شاه طهماسب صفوی و قسمت‬

‫فراوانی نیز به شکوائیهها است‪.‬‬

‫یو ا را‬

‫ره اش و اش شم هزم ناحب شا را‬

‫ز ز بار س این کته ظاهن شم‬

‫بنمگا پ را مال ک در جنا بوا حوار و وان‬

‫هن وس گاینوم ا وتم فوی مقوام آمنوان‬

‫و به این بیت تمام میشود‪:‬‬ ‫‪138‬‬

‫‪ -9‬مثنویای که سفرنامة شاعر به اعتاب مقدس است از صفحه ‪ 383‬تا صفحه‪408‬‬

‫را شامل است‪:‬‬

‫باوووا بنبووو روووه دل از شوووا شووواد اتوووپ‬

‫و با این بیت تمام میشود‪:‬‬

‫مو لخوواا شووم ممووموحپ جووااد اتووپ‬

‫بووووه جنووووپ شوووواعاا را بوووواد رهبوووون‬

‫امانالموووووووووووامنان شووووووووووواه دهور‬

‫حسرت مشهدی در یکی از مثنویهای خود که در بحر رمل سروده به وصف‬ ‫‪1388‬‬

‫“‬

‫سراپای معشوق میپردازد و در آن با شیواترین تعابیر و اوصاف در بیان زیباییهای‬ ‫همچوووا نوووب م زد بوووه داووونی آتشوووی‬

‫م ووووون روی مووووواهتووووواما دلکشوووووی‬

‫‪ -10‬دیگر مثتوی در دیوان حسرت در حکایات و داستانها و مسافرت به هند است‬ ‫که در صفحات ‪ 408‬تا‪ 467‬آمده است‪.‬‬ ‫شووووونامم روزی از نووووواحب شوووووعاری‬ ‫بچانووووووووی از ریووووووووا‬

‫ز وووووووومگا ی‬

‫تاثیر پذیری حسرت مشهدی‪:‬‬ ‫غزل‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫این مثنوی با ابیات زیر پایان مییابد‪.‬‬

‫بوووه ر وووگ نوووم از اهووو ح ووواری‬ ‫گوووو مق وووواد دل تووووا موووویتوووواا ی‬

‫بررسی دیوان اشعار حسرت مشهدی‬

‫معشوق داد سخن میدهد‪.‬‬

‫وی در غزلیاتش به شیوه شعرای همعصر خود از ترکیبات تشبیهی و مضامین‬

‫باریک و عواطف گرم بهره جسته است‪ ،‬اما چون طبع و قریحه ای روانتر از دیگر‬ ‫معاصرانش داشت به صنعت گریهای متکلفانه شعری روی نیاورد؛ از این رو در شعر‬ ‫او نوعی تازگی اندیشه و طراوت معنی به همراه سادگی و روانی لفظ یافت میشود‪.‬‬

‫حسرت مشهدی در سرودن غزل‪ ،‬بیشتر از صایب تبریزی استقبال کرده است‪:‬‬ ‫زهی از شمی اونافپ فنوزا ب م دیاا هوا‬

‫به ر گ مندمک روشن ز م نت م ن نواا‬

‫ظوون رووه لم ووهای یابووم ز ووان الت ووات تووا‬

‫هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووا‬ ‫شوواد از دیووم آهووا باابووا نگسسووتا ها‬

‫مخمسات‪:‬‬

‫تولید این قالبها بیشتر محصول تفنن ادبی بوده است‪ ،‬از همین رو به ندرت می‪-‬‬

‫توان در ادبیات پارسی نمونههای قابل توجهی از آنها سراغ گرفت‪ .‬حسرت در سرودن‬ ‫مخمس به استقبال شعر شاعران معاصر خود و قبال از آن نظیر کلیم کاشانی‪ ،‬نظیری‬

‫نیشابوری‪ ،‬صایب تبریزی‪ ،‬قدسی مشهدی‪،‬رضای مشهدی‪ ،‬ذبیحی یزدی‪،‬عصمت‬

‫‪139‬‬

‫بخارایی‪ ،‬بابا فغانی‪ ،‬عالی شیرازی‪ ،‬صفی اصفهانی‪ ،‬فیض‪ ،‬نجات‪ ،‬انوری‪ ،‬خاقانی و‬ ‫ناطق می رود‪ .‬این تاثیر پذیری غالبا به شکل تضمین مصرع یا بیت استقبال یا تاثیر‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫پذیری در صور خیال و عناصر ادبی دیگر ظهور و بروز پیدا کرده است‪.‬‬

‫نکتة قابل اشاره این است که مخاطبان با مرور مخمسهایی که در استقبال از‬

‫شعرهای مطرح سروده شدهاند‪ ،‬خواه نا خواه در مقام مقایسه برمی آیند‪ .‬به همین‬ ‫دلیل است که در زبان فارسی تعداد بسیار محدودی از مخمسها را میتوان سراغ‬ ‫گرفت که هم قوت ادبی خوبی داشته باشند و هم شهرتی برای شاعر دست و پا کرده‬

‫باشند‪.‬‬ ‫قصیده‪:‬‬

‫قرن دوازدهم‪ ،‬دوران تعالی و رواج قالب قصیده نیست‪ .‬با این همه شاعران‬ ‫بسیاری در این قالب طبع آزمایی کردهاند‪ .‬در کل باید گفت شاعران این دوران در‬ ‫زمینة قصیدهسرایی تنها به حفظ سنتها پایبند بودهاند و از حریم سنتی قصیده‬ ‫گذر نکردهاند‪ .‬در این دوران نمیتوان انتظار داشت که در قصیده با سخنی شاذ روبرو‬ ‫شویم؛ اغلب قصیدهها در اقتفای شعرای نامآور فارسی سروده شدهاند‪ .‬حسرت نیز در‬ ‫قصیده از انوری و خاقانی پیروی کرده است‬ ‫اطالعات و دانش شاعر‪:‬‬

‫ماهیت شعر در قرن دوازدهم در دو شاخه بیانی ساده نویسی و سختنویسی‬

‫‪140‬‬

‫دنبال شد‪ .‬برخی از شاعران با پیچیدن در مفاهیم فلسفی و زبانی درک مطالب برای‬ ‫مخاطب را با دشواری روبرو کردند و برخی دیگر کوشیدند تا با نزدیککردن شعر‬

‫خود به فضای نظم راه سادهتری را برای انتقال مفاهیم پیش رو بگیرند‪ .‬بیتردید‬ ‫یکی از دالیل سادگی و سهلالوصول بودن اشعار ساده قرن دوازدهم‪ ،‬اجتناب از به‬ ‫کار بستن مفاهیم علمی و نظری است‪ .‬همین پرهیز از شاخصههای فکری شعرهای‬

‫ساده و روان آن دوره به شمار میرود‪ .‬شعر حسرت نیز در شاخه دوم قابل‬

‫طبقهبندی است‪ .‬در شعر وی اشارهای به علوم خاص دیده نمیشود و هیچ تالش و‬ ‫اصراری برای بیان مباحث پییچیدۀ فلسفی و عرفانی دیده نمیشود‪.‬‬ ‫‪1388‬‬

‫شاعران حکیم و بادانشی نبودهاند و این مسأله بازتابی انکارناپذیر در اشعار و ترجمة‬

‫احوالشان دارد‪.‬‬

‫حسرت نیز جزو همین شاعران است؛ شاعری که ساده نوشته است و نگاهش‬ ‫به جهان پیرامونی راوی عمق و کشف تازهای نیست‪ .‬شعر وی خارج از محدودۀ‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫زمانی خویش سیر نکرده است و در هیچکدام از شعرهایش به مطلبی خاص که‬ ‫نشاندهندۀ دانش و اطالعات خاص شاعر باشد برنمیخوریم‪ .‬غیر از این‪ ،‬هیچ‬

‫بررسی دیوان اشعار حسرت مشهدی‬

‫بهرهمندی علوم تهی دانست‪ ،‬اما در یک نمای کلی‪ ،‬شاعران درجه دوم قرن دوازدهم‬

‫“‬

‫هرچند به دلیل کممایگی علمی این اشعار نمیتوان حسرت را یکسره از دانش و‬

‫مکتوب دیگری نیز از حسرت در دست نیست که میزان دانش او را از چیزی که در‬

‫دست است باالتر نشان بدهد‪.‬‬ ‫نتیجه گیری‪:‬‬

‫در مورد زندگی نامه حسرت مشهدی تاکنون در هیچ منبعی به تفصیل نوشته‬ ‫نشده است‪ .‬قدر مسلم آن است که « ‪1‬حسرت مشهدی در قرن یازدهم می زیسته و‬ ‫در سال ‪ 1144‬هجری قمری دیوانش را به خط خودش کتابت کرده است»‪ .‬وی از‬ ‫معاصران حزین الهیجی بوده است‪.‬‬ ‫دیوان وی در قالبهای گوناگون به ترتیب «غزل‪ ،‬مخمس‪ ،‬رباعی‪ ،‬قصیده‪،‬‬ ‫مثنوی‪ ،‬ماده تاریخ ‪ ،‬قطعات» سروده شده است‪ .‬این دیوان مشتمل بر بیش از نه‬ ‫هزار بیت است‪.‬‬ ‫وی در غزل به شیوه معاصرانش‪،‬عمل کرد‪ .‬او به دنبال صنعت گریهای متکلفانه‬ ‫در شعر نرفت‪.‬‬

‫‪ .‬این بررسی ها فقط بر مبنای نسخه خظی دیوان است غیر از این هیچ منابع نداریم‪.‬‬

‫‪1‬‬

‫‪141‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫مثنوی او بسیار روان‪ ،‬سلیس و فصیح است‪ .‬در سرودن مثنوی از هیچ شاعری‬ ‫تتبع و تقلید نکرد‪ .‬یکی از نوآوری های شعر وی این است که در بحر رمل به وصف‬ ‫سراپای معشوق پرداخته است‪.‬‬ ‫قصاید او بیشتر دینی و مذهبی است که در مدح ائمه و اهل بیت علیهم السالم‬ ‫سروده شده است‪.‬‬ ‫او در سرودن مخمس کامال از شاعران معاصر و پیش از خود مانند نظیری‬ ‫نیشابوری‪ ،‬کلیم کاشانی‪،‬صایب تبریزی و غیره تتبع کرده است‪.‬‬ ‫بخش بزرگی از دیوان حسرت به مرثیه هایی در خصوص واقعه کربال اختصاص‬ ‫یافته است‪.‬‬

‫کتابنامه‪:‬‬

‫‪ )1‬آذر بیگدلی‪ ،‬لطف علی بیگ‪ .)1337( ،‬آتشکدۀ آذر‪ ،‬با مقدمه و فهرست و تعلیقات‪،‬‬ ‫سید جعفر شهیدی‪ ،‬تهران‪ :‬موسسة نشر کتاب‪.‬‬

‫‪ )2‬آفتاب رای لکهنوی‪،‬سلطان محمد فخری بن محمد امیری هروی‪ .)1977( ،‬ریاض‬

‫العارفین‪ ،‬تصحیح‪ ،‬سید حسام الدین راشدی‪ ،‬اسالم آباد‪ :‬مرکز تحقیقات فارسی‬

‫ایران و پاکستان‪.‬‬

‫‪142‬‬

‫‪ )3‬آقا بزرگ تهرانی‪،‬محمد محسن‪ .)1338( ،‬الذریعه التصانیف الشیعه‪ ،‬نجف‪ :‬مطبعه‬ ‫الغری‪.‬‬ ‫‪ )4‬انوری ابیوردی‪ ،‬اوحدالدین‪ .)1364( ،‬دیوان‪ ،‬تصحیح مدرس رضوی‪ ،‬تهران‪ :‬انتشارات‬ ‫علمی‪.‬‬

‫‪ )5‬انوشه‪ ،‬حسن‪ .)1380( ،‬دانشنامة ادب فارسی‪ ،‬تهران‪ :‬وزارت فرهنگ و ارشاد‬ ‫اسالمی‪.‬‬

‫‪ )6‬حزین‪ ،‬شیخ محمد علی‪ .)1334( ،‬تذکره حزین‪ ،‬اصفهان‪ :‬کتابفروشی تایید‪.‬‬

‫‪ )7‬حزین الهیجی‪ ،‬محمد علی بن ابی طالب‪ .)1375( ،‬تذکره المعاصرین‪ ،‬تصحیح و‬ ‫تعلیقات‪ ،‬معصومه سالک‪ ،‬تهران‪ :‬وزارت فرهنگ اسالمی‪.‬‬ ‫‪1388‬‬

‫‪ )9‬حسرت‪ ،‬سید محمد بن میرزا صدرا‪1144( ،‬هـ ق)‪ .‬دیوان غزلیات‪ ،‬نسخة شماره‬ ‫‪ 5619‬کتابخانة ملی ملک‪.‬‬ ‫‪ )10‬خاقانی شروانی‪ ،‬افضل الدین‪ .)1374( ،‬دیوان‪ ،‬به کوشش ضیاءالدین سجادی‪،‬‬ ‫تهران‪ :‬زوٌار‪.‬‬

‫محدث‪ ،‬تهران‪ :‬انجمن آثار مفاخر فرهنگی‪.‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫‪ )11‬خلیل‪ ،‬بنارسی‪ .)1384( ،‬علی ابراهیم خان‪ ،‬صحف ابراهیم‪ ،‬تصحیح میر هاشم‬

‫بررسی دیوان اشعار حسرت مشهدی‬

‫شماره‪ 2667‬کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران‪.‬‬

‫“‬

‫‪ )8‬حسرت‪ ،‬سید محمد بن میرزا صدرا‪1144( ،‬هـ ق)‪ .‬کلیات دیوان‪ ،‬نسخة خطی به‬

‫‪ )12‬درایتی‪ ،‬مصطفی‪ .)1389(،‬فهرستوارۀ دستنوشته های ایران‪ ،‬تهران‪:‬کتابخانه موزه‬ ‫و مرکز اسناد مجلس شورای اسالمی‪.‬‬

‫‪ )13‬دانش پژوه‪ ،‬محمد تقی‪ .)1347( ،‬فهرست نسخه های خطی کتابخانة مرکزی‬ ‫دانشگاه تهران‪ ،‬تهران‪ :‬انتشارات دانشگاه تهران‪.‬‬

‫‪ )14‬ش‪.‬سامی‪ ،‬شمس الدین‪ .)1308( ،‬قابوس االعالم‪ ،‬ترکیه‪ :‬انتشارات استانبول‪.‬‬ ‫‪ )15‬صنیع الدوله‪ ،‬محمد حسن خان اعتماد السلطنه‪ .)1362( ،‬مطلع الشمس‪ ،‬تهران‪:‬‬ ‫پیشگام‪.‬‬ ‫‪ )16‬صائب‪ ،‬محمد علی‪ ،‬قهرمان‪ ،‬محمد‪ .)1393( ،‬دیوان صائب تبریزی‪ ،‬ج ششم‪،‬‬ ‫تهران‪ :‬علمی و فرهنگی‪.‬‬ ‫‪ )17‬صبا‪ ،‬مولوی مظفر حسین‪ .)1343( ،‬تذکره روز روشن‪ ،‬به تصحیح و تحشیة محمد‬ ‫حسین رکن زادۀ آدمیت‪ ،‬تهران‪ :‬رازی‪.‬‬ ‫‪ )18‬علیقلی داغستانی‪ .)1384( ،‬تذکره ریاض الشعراء‪ ،‬تصحیح و تحقیق سید محمد‬ ‫حسن ناجی‪ ،‬ج ‪ ،1‬تهران‪ :‬اساطیر‪.‬‬ ‫‪ )19‬قدسی مشهدی‪ ،‬حاجی محمد جان‪ .)1375( ،‬دیوان‪ ،‬مقدمه تصحیح و تعلیقات‬ ‫محمد قهرمان‪ ،‬مشهد‪ :‬دانشگاه فردوسی‪.‬‬

‫‪143‬‬

‫‪ )20‬محمود میرزا قاجار ‪ .)1240( ،‬سفینه المحمود‪ ،‬تصحیح و تحشیه عبدالرسول‬ ‫خیامپور‪ ،‬تبریز‪ :‬موسسة تاریخ و فرهنگ ایران‪.‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪ )21‬مصفا‪ ،‬مظاهر‪ .)1340( ،‬دیوان نظیری نیشابوری‪ ،‬تهران‪ :‬کتابخانه های امیرکبیر و‬ ‫زوار‪.‬‬

‫‪ )22‬نقش علی‪ .)1394( ،‬تذکرۀ باغ معانی(شعرای سده دوازدهم در شبه قاره هند‪،‬‬ ‫تصحیح میر هاشم محدث و دکتر یوسف بیگ باباپور‪ ،‬تهران‪ :‬منشور سمیر‪.‬‬

‫‪ )23‬هاشمی سندیلوی‪ ،‬شیخ احمد علی خان‪ .)1968( ،‬تذکرۀ مخزن الغرائب‪ ،‬با مقابله‬ ‫نسخ متعدد خطی و تصحیح و توضیح محمد باقر‪ ،‬الهور‪ :‬یونیورسیتی اورنیتل‬

‫کالج‪.‬‬

‫‪144‬‬

‫بررسی و تحلیل تصویرگری اشعار فارسی میرزا غالب دهلوی‬ 1‫مصطفی‬

‫ظفر‬

Study and analysis of illustration of Persian poems by Mirza Ghalib Dehlavi Imagery In Ghalib`s Persian Poetry By Zafar Mustafa Ghalib has incredibly high degree of imagination and creativity which made his work so appealing and attractive not only to Persian and Urdu people, but also to others. Ghalib used to say that poetry is not just composition or weaving of words or putting them in certain order; but,it has more to do with the expression of creative imagination in ameaningful form. Besides developing his own thoughts and imagination, Ghalib had immense ability to understand the works of other poets in dimensions not even initially considered by the poet. His poetry is unique and he was never influenced with the previous poetsor thoughts. In Ghalib, there's no trace of this image, and of this unbridled imagination. the theme of outward composure despite inward madness is common to Ghalib and other poets but to enclose the whole universe within it, and to bring together in one place light, sharpness, tumult, and pain and grief, is an achievement only of Ghalib.Ghalib devised for his imagination a language of the kind that can be called ' Imagery language which was created by himself. Keywords: Mirza Ghalib Dehlavi, illustration, Persian poems, analysis. :‫چکیده‬

‫میرزا اسد اهلل خان غالب دهلوی از برجستهترین سخن سرایانفارسی و صاحب‬ ‫سبک قرن سیزدهم هجری شبه قارۀ هند است که در ترویج و توسعۀ زبان فارسی‬ ‫ دانشجوی دکتری دانشگاه جواهر لعل نهرو دهلی نو‬.1

‫دانش ‪137-136‬‬

‫سهم بسزایی داشته است‪ .‬یکی از جنبههای قابل توجه اشعار فارسی میرزا غالب‪،‬‬ ‫تصویرگری دنیای درون و اظهار احساسات شخصی خویش است‪ .‬نقشها و تصاویر‬ ‫آفریدۀ او در این مورد از یک سو بیانگر احساسات شادابی و خوشحالی‪ ،‬لطافت و‬ ‫تازگی است و از جانب دیگر نشاندهندۀ ناهمواریها‪ ،‬ناپایداریها و ناداریهای‬ ‫زندگی شاعر است‪ .‬این مقاله بر آن است تا تصویرگری میرزا غالب را در اشعارش‬ ‫نشان دهد و به این نتیجه دست یابد که میرزا غالب را می توان به تمام معنی شاعر‬ ‫روابط انسانی و نقاش دنیای احساسات خوب و بد و بهطور کلی احساسات متضاد‬ ‫انسانی نامید زیرا در کمتر اشعاری از اوست که این تصویرگری جذبات و احساسات‬ ‫به چشم نیاید؛ این امر از سویی نشاندهندۀ فراز و نشیب زندگانی شخصی او بوده و‬ ‫از طرف دیگر اجتماع شکست خورده از نظر سیاسی و رو به انحطاط که گاه لحن او‬ ‫را غمگین کرده است‪.‬‬ ‫واژگان کلیدی‪ :‬میرزا غالب دهلوی‪ ،‬تصویر گری‪ ،‬شعر فارسی‪ ،‬نقد و بررسی‪.‬‬ ‫مقدمه‪:‬‬

‫‪146‬‬

‫غالب از نادره مردانی است که به مدد ذوق سرشار و نبوغ علمی و ادبی خود‬ ‫توانسته است همچون شاعران سلف در همۀ قالبها و اغراض شعر طبع آزمایی کند‬ ‫و علوم متنوع شاعران پیشین را که در واقع حکیمانه عصر خود بوده اند‪ ،‬در شعر‬ ‫وارد کند‪ .‬وی به دو زبان اردو و فارسی در نظم سخن طبع آزمایی کرده و استادی‬ ‫خود را در هر دو شیوۀ سخن به اثبات رسانیده است‪ .‬وی در شیوههای گوناگون شعر‬ ‫و ادب طبع آزموده و در هر دو زبان آثاری ارزشمند از خودش به جای گذاشته است‪.‬‬ ‫غالب در غالبِ سخن بر همگنان خویش غالب گشته است و تسلط او بر زبان اردو و‬ ‫فارسی پایداری آثارش را تضمین کرده و ادب فارسی و اردو را تحفهای گرانبها به‬ ‫ارمغان داده است‪ .‬کالم وی سرشار از موسیقی است و از این رو بحرهای مترنم را به‬ ‫خدمت گرفته است و در زیر و بم این بحور تشبیهات لطیف و استعارههای زیبا و‬ ‫حسن تعلیلهای دلنشین خویش را جای داده است‪ .‬بویی از تصوف و عرفان از‬ ‫احساسات و اندیشه های شاعرانه او به مشام می رسد و رنگی از حیرت در اندیشه‬

‫‪1388‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تصویرگری در اشعار غالب‪:‬‬

‫اشعار میرزا غالب پر از اصطالحات علوم مختلف همچون عرفان‪ ،‬کالم‪ ،‬فلسفه‪،‬‬ ‫تاریخ اشارات حماسهای و اسطورهای‪ ،‬تلمیحات و اقتباسات مذهبی و قرآنی‪،‬‬ ‫اصطالحات نجومی‪ ،‬باورهای خرافی و عامیانه‪ ،‬اشاره به بعضی آیینهای مذهبی غیر‬ ‫اسالمی‪ ،‬افسانهها‪ ،‬قصص و تمثیالت ملتها وفرهنگهای گوناگون است‪ .‬بدینسان در‬ ‫برخی جاها سخن میرزا غالب نوعی پیچیدگی به خود گرفته و از آن زبان ساده و‬ ‫سهل به نوعی معما نزدیک شده است‪ .‬با توجه به تصویرسازیهای میرزا غالب در‬ ‫اشعار فارسی‪ ،‬عناصر گوناگون را جستجو کرده تا نشان داده شود که وی برای بیان‬ ‫ایماژ و تصویرگری ها در شعر از چه مفاهیمی بیشتر بهره برده است‪.‬‬ ‫‪ .1‬تصویرگری پیرامون دنیا و محسوسات و مشهودات روزمره‪:‬‬

‫در شعر سبک هندی صرفا لغات محاوره و زبان گفتار در اشعار فارسی راه نیافته‬ ‫است بلکه اخذ الهام از تجربات روزمره و شخصیت ها و اشیا و محیط‪ ،‬به صورت یکی‬ ‫از اختصاصات این سبک درآمد (آریان‪ )283:1352،‬از این رو اموری که میرزا غالب‬ ‫برای تصویرگری بهره گرفته است و در تشبیه های غالب جلوه ای ویژه دارد عناصری‬ ‫است که مربوط به زندگی روزمره است و در محیط اجتماعی و محل زندگی خود‬

‫بررسی و تحلیل تصویرگری اشعار فارسی میرزا غالب دهلوی‬

‫های فلسفی و پرسشهای شاعرانه اش به چشم می خورد‪ .‬وی همانند دیگر سخنوران‬ ‫آن دیار‪ ،‬خویش را از جستجوی مضامین تازه و بکر فارغ نساخته است و نکات تازه‬ ‫یافتۀ خود را در کالمی روان و هنرمندانه بیان کرده است‪.‬‬ ‫اشعار میرزا غالب سرشار و مملو از تصویرهای شاعرانۀ رنگارنگ است و به داشتن‬ ‫مضمون های بدیع شهرت داشته است یعنی در اشعارش سعی کرده است با تصویری‬ ‫سازیهای گوناگون اندیشهها‪ ،‬عواطف و حاالت مختلف روحی خود را بیان کند‪ .‬منظور‬ ‫از تصویرگری در حقیقت مجموعۀ امکانات بیان هنری است که در شعر بیان میشود‬ ‫و زمینۀ اصلی آن را انواع تشبیه‪ ،‬استعاره‪ ،‬اسناد مجاز و رمز و گونههای مختلف‬ ‫تصاویر ذهنی است‪ .‬تصویر سازی از ویژگیهای سبک هندی است و به عبارتی غالب‬ ‫زیربنای ایماژیسم امروزی را سالها قبل در شعر فارسی‪ ،‬شاعران و مخاطبانش کشف‬ ‫کرده است‪.‬‬

‫‪147‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫هر روزه با آنها سر و کار داشته است‪ .‬تصور تمنا‪ ،‬تصور حسن‪ ،‬تصور ویرانی‪ ،‬تصور‬ ‫جنت‪ ،‬تصور فریب هستی از جمله ایماژهای میرزا غالب هستند که آن را با استفاده‬ ‫از بهترین ترکیبات ادب فارسی و ادب اردو در هر دو زبان بیان کرده است‪:‬‬ ‫خواهند‬

‫زار تر هر که حق گذارتر است‬

‫همه‬

‫عجز‬

‫و‬

‫نیاز‬

‫می‬

‫الله ساغر گیر و نرگس مست و بر ما نام فسق‬

‫داوری خواهم مگر یارب کرا داور کنم‬

‫تا چها آئینه حسرت زدیدار تو ایم‬

‫جلوه بر خود کن و مارا به نگاهی دریاب‬

‫او دلی از ما گداخت زین نفس گرم ساخت‬

‫نالۀ ما از نگاه شوخ تر افتاده است‬

‫همچو رازی که به مستی ز دل آید بیرون‬

‫در بهاران همه بویت ز صبا می آید‬

‫عشق بی ربطی شیرازۀ اجزای حواس‬

‫وصل ز نگار رخ آئینه حسن یقین‬ ‫(عزیز حسن‪ ،‬محمد‪)46-25 :1987،‬‬

‫‪ .2‬تصویرگری طبیعت‪:‬‬

‫‪148‬‬

‫میرزا غالب پدیده های طبیعی را نیز در تصویرگری مفاهیم با بهره گیری صنایع‬ ‫استعاره و تشبیهات در شعرهای خود مورد استفاده قرار داده است؛ وی از تصویر‬ ‫برای نشان دادن مسایل و اندیشهها و حاالت روحی خود بهره برده و در بسیاری‬ ‫موارد سعی کرده است با آوردن پدیده های طبیعی به عنوان مشبه به‪ ،‬به تجسم و‬ ‫ایماژ اندیشهها و تخیالت خود بپردازد و این امور را در شکلی محسوس عرضه کند‪.‬‬ ‫البته چنانکه معمول تصویرسازی در سبک هندی است‪ ،‬همیشه اینگونه عناصر‬ ‫بهصورت مستقیم در شعر نمی آید بلکه گاهی شاعر اینگونه تخیالت را در خیال‬ ‫خودش پرورش می دهد و آنها را به شکل خیالی و به صورت ایماژ عرضه می کند‬ ‫چراکه «پدیده های طبیعی در سبک هندی آن چیزی هستند که در ذهن شاعر‬ ‫است نه آنچه در عالم واقع وجود دارد»(فتوحی‪.)161،1379:،‬‬ ‫شاعری که قلبش با زندگی و طبیعت میتپد با آنکه این همرایی و همسرایی با‬ ‫حیات را ندارد در بیان تصویرها و ترسیم صور خیال یکسان نیست و بر روی هم شعر‬ ‫هر کس به ویژه تصویرش نمایندۀ روح و شخصیت روانی اوست و بیهوده نیست اگر‬ ‫می بینیم بعضی از ناقدان قدیم حتی درشتی و نرمی زبان شعر و الفاظ گویندگان را‬ ‫حاصل طبیعت و خصایص روانی ایشان دانسته اند (کدکنی‪ .)250،1375،‬طبیعت‬ ‫زنده و پویا آنگونه که در شعر شاعران خاصی جلوه دارد در شعر دستهای دیگر دیده‬

‫‪1388‬‬

‫از جنبش نسیم فرو ریزدی ز هم‬

‫ما را چو برگ گل در و دیوار نازک است‬

‫پیش از این باد بهار این همه سرمست نبود‬

‫شبنم ماست که تر کرده دماغ دم صبح‬

‫شب فراق ندارد سحر ولی یک چند‬

‫به گفتگوی سحر می توان فریفت مرا‬ ‫(یوسف حسین‪)66 ،18: 1980،‬‬

‫‪ .3‬تصویرگری انسان‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫انسان از جمله حقیقتی است که در تصویرگری توسط شاعر مورد استفاده قرار‬ ‫میگیرد‪ .‬تشبیه ها و محاوراتی که یک طرف یا دو طرف آن انسان‪ ،‬محیط‪ ،‬روحیات‪،‬‬ ‫کارکرد و یا اعضای بشر مانند مو و چشم‪ ،‬خد و خال‪ ،‬عارض‪ ،‬لب‪ ،‬زلف و قامت و‪....‬‬ ‫در تصویرگری قابل توجهی قرار می گیرند‪.‬‬

‫جویی از باده و جویی ز عسل دارد خلد‬

‫لب لعل تو هم این است و هم آن است مرا‬

‫نهاد‬

‫تر‬

‫آهسته پا نهم که سر خار نازک است‬

‫ز‬

‫هم‬

‫مارا چو برگ گل در و دیوار نازک است‬

‫چه خیزد گر نقابی ازمیان برخاست کو تسکین‬

‫که می بینم نقاب عارض یار است دیدن هم‬

‫دارم‬ ‫از‬

‫دلی‬ ‫جنبش‬

‫ز‬ ‫نسیم‬

‫آبله‬ ‫فرو‬

‫نازک‬ ‫ریزدی‬

‫بررسی و تحلیل تصویرگری اشعار فارسی میرزا غالب دهلوی‬

‫نمیشود‪ .‬میرزا غالب تعبیر پدیده ها از جمله باد صبح‪ ،‬گل‪ ،‬شبنم‪ ،‬خزان‪ ،‬بهار‪،‬‬ ‫سبزه‪ ،‬آب‪ ،‬نخل‪ ،‬صندل‪ ،‬نسیم‪ ،‬سرو‪ ،‬غنچه‪ ،‬کوه‪ ،‬گنج‪ ،‬نسترن و را در تصویرگری و‬ ‫به وجود آوردن ایماژ بهخوبی استفاده کرده است‪.‬‬

‫(یوسف حسین‪)141 ،41 ،13 :1980 ،‬‬ ‫قیامت‬

‫قامتان‪،‬‬

‫مژگان‬

‫درازان‬

‫ز مژگان بر صف دل نیزه داران‬ ‫(کلیات غالب‪ ،‬چاپ نولکشور‪)85:‬‬

‫یکی از ویژگیهای خاص میرزا غالب این است که وی تصویر و ایماژی که برای‬ ‫ترسیم و تجسم انسانی یا معشوقی میآورد‪ ،‬تصویری متحرک است و این تحرک‬ ‫زیبا را چنان به تصویر میکشد که خواننده را محو آن تصویر میکند‪ ،‬چنانکه در این‬ ‫اشعار از مطلع تا آخر تصویری متحرک و لطیف دیده میشود‪:‬‬ ‫بتی دارم از اهل دل رم گرفته‬

‫بشوخی دل از خویشتن هم گرفته‬

‫رگ غمزه از نیش مژگان گشوده‬

‫سر فتنه در زلف پر خم گرفته‬

‫به رخساره عرض گلستان ربوده‬

‫به هنگامه عرض جهنم گرفته‬

‫‪149‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫ز ناز و ادا تن به معجر نهاده‬

‫به شرم و حیا رخ ز محرم گرفته‬

‫گهی طعنه بر لحن مطرب سروده‬

‫گهی خرده بر نطق همدم گرفته‬

‫به رویش ز گرمی نگه تاب خورده‬

‫به کویش برفتن ز جا دم گرفته‬ ‫(انصاری‪)44 :1970،‬‬

‫‪ .4‬تصویرگری جانوران و دریا‪ ،‬موج‪ ،‬حباب و‪...‬‬

‫شاعران هر زبان در اشعار خود نمیتوانند همراه با بیان زندگی اجتماعی بشر‪،‬‬ ‫کارکرد و زندگی و حیات جانوران و حیوان را نادیده بگیرند بنابراین شاعران گاهی از‬ ‫موجودات جاندار مانند شیر‪ ،‬مور‪ ،‬مار‪ ،‬مگس‪ ،‬غزال‪ ،‬مرغ‪ ،‬گربه‪ ،‬گرگ‪ ،‬زنبور‪ ،‬طوطی‪،‬‬ ‫اسب‪ ،‬کبک‪ ،‬شاهباز و‪ ....‬یک طرف تصویر را تشکیل میدهند‪ .‬میرزا غالب مفاهیم‬ ‫انتزاعی و کیفیات روحی و مسایل مختلف را به عناصر جانوران تشبیه کرده است و‬ ‫با بیان آن ایماژی زیبا درست ساخته است‪.‬‬ ‫دارم به جهان گربۀ پاکیزه نهادی‬

‫کز بال پری زاد بود موج دم او‬

‫سرمست ادا چون به زمین باز خرامد‬

‫از خاک دمد غنچه ز نقش قدم او‬

‫آری بود از غیرت انداز خرامش‬

‫بر کبک و تذرواست اگر خود ستم او‬ ‫(فرجاد‪)76: 1977،‬‬

‫‪150‬‬

‫یکی از عناصری که باعث خلق تصویر در شعر میرزا غالب شده مفهوم دریا و‬ ‫متعلقات آن مانند حباب‪ ،‬کشتی‪ ،‬بادبان‪ ،‬گرداب‪ ،‬موج‪ ،‬صدف و مسایلی مربوط به آن‬ ‫هستند‪ .‬در تاریخ شعر فارسی در دوره های قبل از رواج سبک هندی‪ ،‬کمتر به این‪-‬‬ ‫گونه مسایل و مفاهیم اشاره شده است و به گونهای که قابل اغماض است (کدکنی‪،‬‬ ‫‪ .)71 :1379‬ولی بعد از به وجود آمدن سبک هندی‪ ،‬دریا و عناصر وابسته به آن‬ ‫بهطور گسترده در تصاویر شعری مطرح شده است‪ .‬دکتر یوسفی احتمال می دهد‬ ‫که سفر شاعران به هندوستان و زندگی کردن در آنجا و مشاهده کردن دریا سبب‬ ‫خلق این تصاویر شده است(دریاگشت‪.)320 :1371 ،‬‬ ‫از برون سو آبم اما از درون سو آتشم‬

‫ماهی ار جویی سمندر یابی از دریای من‬ ‫(فرجاد‪)95 :1977 ،‬‬

‫هم سمندر باش و هم ماهی که در جیحون عشق‬

‫موج دریا سلسبیل و قصر دریا آتش است‬ ‫(شکیل الرحمن‪)115 :1969 ،‬‬

‫‪1388‬‬

‫(شکیل الرحمن‪)191 :1969 ،‬‬

‫‪ .5‬تصویرگری با کلماتی از قبیل رنگ و آئینه و سایه‪ ،‬آتش‪ ،‬لهو‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫در تصویرگری شعر‪ ،‬رنگ‪ ،‬آئینه‪ ،‬سایه از موثرترین عوامل آفرینش است همچنین‬ ‫از نظر مجازهای زبان شعر و هم از نظر اهمیتی که در خلق تشبیهات و استعارات‬ ‫حسی دارد‪ .‬یکی از وجوه برجستۀ ادای معنی از رهگذر تصویر‪ ،‬کاری است که قدرت‬ ‫تفکر و تخیل در جهت توسعه لغات و تعبیرات مربوط به یک حس انجام می دهد‪ ،‬یا‬ ‫لغات و تعبیرات مربوط به یک حس را به حس دیگر انتقال می دهد و همین مسأله‬ ‫را حس آمیزی می گویند (کدکنی‪ .)271 :1375 ،‬افعالی که در حوزه مفهومی و‬ ‫مرتبط با هر دسته از این محسوسات باشند‪ ،‬اسناد طبیعی و حقیقی آنها به یک‬ ‫حس خاص خواهد بود‪ .‬گل سرخ را می بینیم همچنین مشک را و نیز کوتاهی و‬ ‫بلندی را اما آواز‪ ،‬صوت‪ ،‬نغمه‪ ،‬صدا را می شنویم و عطر را می بوییم و درشتی و‬ ‫نرمی را لمس می کنیم‪ .‬همه این استعارات در حوزۀ لغوی و حقیقی کلمات و‬ ‫تعبیرات است(کدکنی‪.)272 :1375 ،‬‬ ‫با توجه به همه محسوسات اگر اشعار میرزا غالب را نگاه کنیم می بینیم که‬ ‫با استفاده از کلمات متناسب با حواس ظاهری و با بهره گیری از نیروی متخیله‬ ‫خودش‪ ،‬تصویر و ایماژی را بهدست خوانندگان و مخاطبان خود میدهد که تصویری‬ ‫متحرک است و کیفیت انتزاعی را ندارد و خواننده محو تماشای تصویری می شود‬ ‫که در تخیلش آن متصور می شود‪ .‬در اینجا برخی از اشعار میرزا غالب را می آوریم‬ ‫که با کلمات رنگ‪ ،‬آئینه و سایه‪ ،‬آتش‪ ،‬لهو به تصویر کشیده است‪:‬‬ ‫غالب چو شخص و عکس در آئینه خیال‬

‫با خویشتن یکی و دو چار خودیم ما‬

‫پیمانۀ رنگست درین بزم به گردش‬

‫هستی همه طوفان بهار است خزان هیچ‬

‫در و دیوار را در زر گرفت آه شرر بارم‬

‫شب آتش نوایان آفتاب اندر است پنداری‬

‫گرستیم آنقدر کز خون بیابان الله زاری شد‬

‫خزان ما بهار دامن صحراست پنداری‬

‫بررسی و تحلیل تصویرگری اشعار فارسی میرزا غالب دهلوی‬

‫دریا‬

‫ز‬

‫حباب‬

‫آبله‬

‫پای‬

‫طلب‬

‫تست‬

‫نور نظر ای گوهر نایاب کجایی‬

‫‪151‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪152‬‬

‫حسن در جلوه گری ها نکشد منت غیری‬

‫هر گل از خویشنت آتش دامان زده است‬

‫از هر بن مو چشمۀ خون بار گشادم‬

‫آرایش بستر ز شفق می کنم امشب‬ ‫(شکیل الرحمن‪)65 ،51 ،45 ،44 :1969 ،‬‬

‫‪ .6‬تصویرگری دینی و عرفانی‪:‬‬

‫نگرش دینی و عرفانی به شعرهای میرزا غالب نشاندهندۀ آن است که مفاهیم‬ ‫واالی تصوف و عرفان موجب تلطیف عواطف و احساسات و تفکرات این شاعر شده‬ ‫که تا حد بسیاری از آثار و اندیشه های متقدمین برخوردار بوده است‪ .‬میرزا غالب در‬ ‫بیان اندیشه های تصوف و عرفانی تحت تاثیر تجربۀ عارفانه موالنا و حافظ بوده است‬ ‫و شعر را آئینۀ حکمت و دیباچه تفکر و عبرت صوفیانه می کند‪ .‬مفاهیمی همچون‬ ‫وحدت الوجود‪ ،‬وحدت الشهود‪ ،‬روح‪ ،‬معنویت‪ ،‬عالم هستی‪ ،‬لحظات قدسی‪ ،‬مکاشفات‬ ‫ملکوتی‪ ،‬حیات و ممات‪ ،‬عهد الست و‪ ...‬را به خوبی بیان کرده است و در اشعار‬ ‫خویش تصویرهای قابل توجه و ملموسی را به خوانندگان ارائه داده است‪ .‬تصویرگری‬ ‫حاوی اندیشههای عرفانی و تصوف را می توان در اشعار ذیل مالحظه کرد‪:‬‬ ‫غالب الف همان علم وحدت خود است‬

‫برال چه برفزود اگر اال نوشته ایم‬

‫سراغ وحدت ذاتش توان زکثرت جست‬

‫که سایرست در اعداد بی شمار یکی‬

‫از گداز یک جهان هستی صبوحی کرده ایم‬

‫آفتاب صبح محشر ساغر سرشار ما‬

‫عالم آئینۀ رازست چه پیدا چه نهان‬

‫تاب اندیشه نداری به نگاهی دریاب‬

‫بایستۀ این نور و خیالی چو وارسی‬

‫هر عالمی ز عالم دیگر فسانه ای است‬

‫وحشت چو شاهدان به نظر جلوه می کند‬

‫گر ذره و هوا سر زلفی و شانه ای است‬ ‫(دیوان غالب‪1386 ،‬ش‪،96 ،111 ،146 :‬‬ ‫‪)352 ،304‬‬

‫دنیا هیچ است و شادی و غم هیچ است‬

‫هنگامه شور و بزم ماتم هیچ است‬

‫رو دل به یکی ده که دو عالم هیچ است‬

‫این‪ ،‬نیز فرد گزار کاین هم هیچ است‬ ‫(عود هندی‪)82 :1925 ،‬‬

‫مدهوش ره و رسم فنایم خبرم نیست‬

‫ایمان من‪ ،‬ای لذت دیدار کجایی‬

‫بی خویش قدح می زنم از خمکده ال‬

‫در کام مذاقم بچکان رشحه ا اال‬ ‫(محمد اکرام‪ ،‬بی تا‪)111-107 :‬‬

‫‪1388‬‬

‫ماییم و ذوق سجده چه مسجد چه بتکده‬

‫در عشق نیست کفر ز ایمان شناختن‬

‫می فشانم بال و در بند رهایی نیستم‬

‫طایر شوقم به دام انتظار افتاده ام‬

‫بی دست و پا به بحر توکل فتاده ایم‬

‫ازخویش گرد زحمت اسباب شسته ایم‬

‫از دوست میل قرب به کشتن غنیمت است‬

‫گر تیغ در کمان به نشاط کمند نیست‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫از یک سبوست باده و قسمت جدا ست‬

‫جمشید جام بر دو سکندر کدو گرفت‬

‫(دیوان غالب‪1386 ،‬ش‪،133 ،155 :‬‬ ‫‪)303 ،282 ،161‬‬

‫بررسی و تحلیل تصویرگری اشعار فارسی میرزا غالب دهلوی‬

‫همچنین میرزا غالب با ترکیبهای گوناگون مفاهیم خاص عرفانی همچون تجلی‪،‬‬ ‫جذبه‪ ،‬فنا و بقا‪ ،‬رضا و تسلیم‪ ،‬قرب‪ ،‬رند‪ ،‬مالمت گری و دوری از شهرت‪ ،‬زهد‪ ،‬توکل‪،‬‬ ‫سکر‪ ،‬شوق‪ ،‬عشق و وحدت ادیان‪ ،‬جبر و اختیار و‪ ...‬تصویری را ساخته است که از‬ ‫ویژگیهای خاص خود است‪:‬‬

‫با توجه به اشعار فارسی میتوان گفت که وی آشنایی کامل به مفاهیم و مسائل‬ ‫دینی هم داشته است‪ .‬گستردگی و بهرهوری از اشارات قرآنی و تلمیح و حل و درج‬ ‫آیات نورانی آن و احادیث نبوی‪ ،‬نشان از آشنایی کامل وی با کالم الهی و احادیث‬ ‫نبوی و دین اسالم است اما تساهل در امر دین و متشرع نبودن و حتی آلودگی به‬ ‫قمار و خمر‪ ،‬وی را نشانۀ تیر مالمت همگنان کرده ‪،‬چنانکه در مقام شکوه میگوید‪:‬‬ ‫زاهد ز طعنه برق فسوسم به جان مریز‬

‫نسبت مکن به زندقه ای زشت خو مرا‬

‫گویی که با کالم مجیدت رجوع نیست‬

‫دل تیره شد ز کلفت این گفت و گو مرا‬

‫حق است مصحف و بود از روی اعتقاد‬

‫در‬

‫مرا‬

‫با این همه که در خم و پیچ غم و تعب‬

‫سرگشته دارد این فلک جنگجو مرا‬

‫برخاسته است گرد زسرچشمۀ حواس‬

‫وز حافظه نمانده نمی در سبو مرا‬

‫«ال تقربوا الصلواه» ز نهی ام به خاطر است‬

‫و از امر یاد مانده «کلوا واشربوا» مرا‬

‫عزت‬

‫کالم‬

‫الهی‬

‫غلو‬

‫(کلیات غالب‪)164-163/1 :1967 ،‬‬

‫‪153‬‬

‫‪ .7‬تصویرگری با بیان اصطالحات نجوم و موسیقی‪:‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫در کلیات فارسی میرزا غالب کاربرد اصطالحات علم نجوم از یک سو نشاندهنده‬ ‫شناخت عمیق و عالمانۀ غالب از این علم است و از سوی دیگر‪ ،‬بهره بردن در‬ ‫تصویرگری و تصویرسازی اشعار فارسی به مهارت ادبی غالب میافزاید اگرچه گاهی‬ ‫پیچیدگی رخ می دهد‪ .‬میرزا غالب‪ ،‬اصطالحات نجومی را در بیشتر اشعار از جمله‬ ‫مدح و منقبت‪ ،‬حدیث نفس و معراجیه سرایی به کار گرفته است‪ .‬در اینجا قطعه‬ ‫سی ام در مدح نواب یوسف علی خان را یادآور می شویم که وی در تصویرگری شعر‬ ‫به طور گسترده از تعبیرات حاوی علم نجوم بهره برده است‪:‬‬ ‫در لشکر تو مالک عقرب بود عسس‬

‫در دفتر تو والی جوزا بود دبیر‬

‫در مسلک رضای تو زاوش مرید خاص‬

‫اسیر‪1‬‬

‫در مجلس عتاب تو کیوان کهن‬

‫(کلیات فارسی غالب‪)383/2 :1965 ،‬‬

‫عالوه بر اشعار مذکور و استفاده تعابیر گوناگون نجومی برای تصویرگری‪ ،‬غالب در‬ ‫اشعار فراوانی دیگر نیز از تعابیر و اصطالحات نجوم بخوبی بهره برده است‪:‬‬

‫‪154‬‬

‫به شهرتی رسی ازمن که از ادیم سهیل‬

‫به دولتی رسم از تو که از سهیل ادیم‬

‫ای از تو بوده رونق دین محمدی‬

‫رویت سهیل و کعبه ادیم و عرب یمن‬

‫من و بالی تو نطع ادیم و تاب سهیل‬

‫من و جفای تو شاگرد و سیلی استاد‬

‫گویند در طلوع سهیل است قطع سیل‬

‫ما را فزود زان رخ زیبا گریستن‬

‫شکایت گونه ای دارم ز احباب‬

‫کتان خویش می شویم به مهتاب‬

‫چهار است آن که هر یک را از آن چار‬

‫بود از ناخوشی آبشخور آتش‬

‫قمر در عقرب و غالب به دهلی‬

‫سمندر در شط و ماهی در آتش‬ ‫(کلیات فارسی غالب‪،257/1 :1965 ،‬‬ ‫کلیات فارسی غالب‪،57 ،28/2 :1969 ،‬‬ ‫‪ ،87 ،67‬کلیات غالب‪)236/3 :1967 ،‬‬

‫‪ .1‬کلیات فارسی غالب‪ ،‬ج‪ ،2‬ص‪383‬‬

‫‪ .8‬تصویرگری با بیان اساطیر‪:‬‬

‫‪1388‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫خون جگر بجای می‪ ،‬مستی ما قدح نداشت‬ ‫نالۀ دل نوای نی‪ ،‬رامش ما غچک نخواست‬

‫بررسی و تحلیل تصویرگری اشعار فارسی میرزا غالب دهلوی‬

‫اساطیر هر ملت‪ ،‬یادگار ذهنهای شاعری است که در طول زمان‪ ،‬با قدرت خالق‬ ‫خیال خود‪ ،‬هر یک از جوانب حیات انسانی را به رمزی شاعرانه بدل کردهاند‪،‬‬ ‫آرزوهایی که بشر در طول تاریخ داشته‪ ،‬در خالل این اساطیر تعبیرهایی شاعرانه‬ ‫یافته و نسل به نسل روایت شده است و با گذشت روزگار‪ ،‬در هالۀ خیال شاعرانۀ‬ ‫نسلهای مختلف متبلور می شود‪ .‬برداشت و طرز تلقی شاعران از اسطوره ها‬ ‫همچنانکه از تاریخی به جو سیاسی و اجتماعی و محیط زندگی شاعران بستگی‬ ‫دارد‪ ،‬به میزان هنرمندی و قدرت تخیل شاعران نیز وابسته است‪ .‬اشاره به اساطیر‪،‬‬ ‫خواه اساطیر ایرانی و خواه هندی و غیر از آن‪ ،‬در تصویرگری ها شاعران مختلف‪،‬‬ ‫رنگ های گوناگون به خود گرفته است و مطالعه در تطور شعر فارسی نشان می دهد‬ ‫که در طول زمان‪ ،‬بهرهمند شدن شاعران از اسطورهها لطف و دقت شعری بیشتری‬ ‫یافته است‪.‬‬ ‫اساطیر‪ ،‬داستان ها‪ ،‬اعتقادها‪ ،‬دین و تاریخ ایران و اسالم در برخی موارد در ایجاد‬ ‫تصویر و ایماژ در شعر میرزا غالب نقشی داشته است‪ .‬بنابراین اسطور های ملی و‬ ‫مذهبی ایرانی و هندی یکی از ویژگیهای فکری میرزا غالب است‪ .‬معموال فرهنگ و‬ ‫ادب هر کشوری به تناسب سوابق تمدن و فرهنگش‪ ،‬مملو از عقاید و افسانه هایی‬ ‫است که نسال بعد نسل منتقل شده اند و شاعر در مقام الهام گری درست‪ ،‬رسالت‬ ‫نقل این واالترین میراث نیاکان با افتخار خود را بر عهده دارد زیرا که شاعر بهخوبی‬ ‫دریافته است که اسطوره ها اشیایی ارزشمند هستند که در ورای آنها پیام ها و‬ ‫اندیشه های سرشاری پوشیده است که باید به نسل های دیگر انتقال یابند و دیوان‬ ‫میرزا غالب پر از این چنین اسطوره ها است‪ .‬به ویژه غزل میرزا غالب مجموعۀ گرمی‬ ‫عشق و ترانۀ تپیدن دل ها است‪ ،‬او مستی خود را از قدح می و نالۀ خود را از نوای‬ ‫نی نمی داند‪ ،‬خود هنر مبداء حرارت عشق و جوش کالم اوست‪:‬‬

‫‪155‬‬

‫در تصویرسازی با اسطوره هایی که در شعر فارسی میرزا غالب دیده می شوند از‬ ‫دانش ‪137-136‬‬

‫هم به سودای تو خورشید پرستم آری‬

‫دل ز مجنون برد آهو که به لیال ماند‬

‫به جام و آئینه حرف جم و سکندر چیست‬

‫که هرچه رفت به هر عهد درزمانۀ تست‬

‫پیوسته دهد باده و ساقی نتوان خواند‬

‫همواره ترا شد بت و آزر نتوان گفت‬

‫نشاط معنویان از شراب خانۀ تست‬

‫فسون بابلیان فصلی از فسانۀ تست‬

‫روزگارم را به ناکامی شماری دیگر است‬

‫خود پی از روز شمار آید شب یلدای من‬ ‫(فرجاد‪)221 ،213 ،95 :1977 ،‬‬

‫چون رفت سپهندی زدم چنگ به شعر‬ ‫لهراسب کجا رفتی و پرویز کجایی‬ ‫نادان حریف مستی غالب مشو که او‬

‫شد‬

‫تیر‬

‫شکستۀ‬

‫نیاکان‬

‫قلمم‬

‫(کلیات غالب‪)501: 1925،‬‬ ‫آتشکده ویرانه و میخانه خراب است‬ ‫دردی کش پیاله جمشید بوده است‬ ‫(دیوان غالب‪)27 ،21 :1386 ،‬‬

‫‪156‬‬

‫میان آنها داستان خسرو و شیرین‪ ،‬فرهاد‪ ،‬جم‪ ،‬سکندر‪ ،‬فریدون‪ ،‬گبر‪ ،‬سیاوش‪،‬‬ ‫گلگون‪ ،‬و‪ ...‬درخور توجه است‪.‬‬ ‫عالوه بر آن از ویژگیهای شعر غالب آوردن تشبیهات تازه و استعاره های لطیف‬ ‫است با عناصر فرهنگ اسالمی و تصاویر گوناگون زیبایی را که از این راه داده است و‬ ‫تصویرسازی های دلکش او به هنرمندی به شعرش بخشیده است‪ .‬وی در برخی از‬ ‫اشعار‪ ،‬تصاویری که با بیان الفاظ و ترکیباتی همچون قیامت قامتان‪ ،‬مژگان درازان‪،‬‬ ‫عطربرافشان‪ ،‬پهلوی خوانان‪ ،‬نیزه داران‪ ،‬رمز فهمان‪ ،‬نکته پردازان‪ ،‬قدردانان‪ ،‬انجمن‬ ‫سازان‪ ،‬عقده پیاپی زدن‪ ،‬خراباتیانه‪ ،‬فتنه ها شناور کردن‪ ،‬رم گرفته‪ ،‬شعلۀ آواز‪،‬‬ ‫طلسم جلوۀ کیفیت دگر‪ ،‬طلسم حیرت‪ ،‬طلسم آئینه‪ ،‬طلسم رنگ‪ ،‬خون فشان‪،‬‬ ‫حیرت نظاره‪ ،‬حیرت جلوه‪ ،‬فسون اثر‪ ،‬فنون نشاط وغیره به وجود آورده است درخور‬ ‫توجه است و به مشکل این تراکیب و بیان تصاویر بدیع با آن کلمات را در شاعران‬ ‫فارسی دیگر می توان پیدا کرد‪.‬‬ ‫قیامت‬ ‫بنده‬

‫قامتان‬ ‫ام‬

‫بنده‬

‫مژگان‬ ‫مهربانان‬

‫درازان‬

‫ز مژگان بر صف دل نیزه داران‬

‫را‬

‫را‬

‫رمز‬

‫فهمان‬

‫و‬

‫نکته‬

‫دانان‬

‫عطر بر افشانان و پهلوی خوانان‬

‫پهلوانان‬

‫خوانان‬

‫پهلوی‬

‫(کلیات غالب‪)95-85 :1925 ،‬‬ ‫‪1388‬‬

‫به رخساره عرض گلستان ربوده‬ ‫چون‬ ‫در‬

‫شنیدم‬ ‫آتش‬

‫از‬

‫که‬ ‫نوای‬

‫نکته‬ ‫ساز‬

‫پردازان‬ ‫خویشم‬

‫به هنگامه‬ ‫قدر‬

‫عرض جهنم‬

‫دانان‬

‫و‬

‫انجمن‬

‫سازان‬

‫(همان‪)97 :‬‬ ‫کباب‬

‫شعلۀ‬

‫آواز‬

‫هم‬

‫خراباتیانه‬

‫هوئی‬

‫(کلیات غالب‪)99 :1925 ،‬‬

‫خویشم‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫(پنج آهنگ‪)74 :1969 ،‬‬ ‫هم سفیهانه گفت و گوئی داشت‬

‫گرفته‬

‫داشت‬

‫میرزا غالب در اشعار فارسی و اردو‪ ،‬برای تصویرسازی و ایماژ شعری خود از‬ ‫کلماتی که بیشتر بهره برده است و از یک کلمه با آمیزۀ چندین ترکیب تصویرها و‬ ‫ایماژهای گوناگونی را ساخته است‪ .‬در اینجا یادآور می شویم یکی از برجسته ترین‬ ‫ویژگی های میرزا غالب همین بوده است که از کلمهای چندین ایماژ ساخته است‪.‬‬ ‫غالب با همه پیروی که از شعرا و گویندگان سلف کرده است بازهم در ابداع مضامین‬ ‫و ابتکار کلمات و تشبیهات و ترکیبات سخن نوآوری کرده است‪ .‬او سعی کرده که در‬ ‫شعر مخصوصا غزل ذوق نو بهکار ببرد و پدیده ها و تخیالت بسیار ظریف و رقیق را‬ ‫استعمال کند‪ .‬بر اساس این سعی و مجاهدت او در جستجوی روش تازه بود که‬ ‫سبک نو یعنی همان سبک هندی به وجود آمد‪ .‬او این گرایش و تمایالت خود را به‬ ‫نوپردازی و انصراف از مضامین کهن در آثار خویش به صراحت بیان میکند‪ .‬در اینجا‬ ‫فقط آن کلمات و ترکیباتی را که وی استفاده کرده است‪ ،‬بیان می کنیم‪:‬‬ ‫الف‪ :‬آئینه‪:‬‬

‫آئینه اسرار‪ ،‬آئینه تصویر نما‪ ،‬آئینه حق نما‪ ،‬آئینه خیال‪ ،‬آئینه آگهی‪ ،‬آئینه جاه و‬ ‫جالل‪ ،‬آئینه حسرت دیدار‪ ،‬آئینه خاک‪ ،‬آئینه وحشت‪ ،‬آئینه عرض شکست‪ ،‬آئینه‬ ‫خاطر‪ ،‬آئینه راز‪ ،‬آئینه وصل‪ ،‬آئینه صورت وجود‪ ،‬آئینه فیض محبت‪ ،‬آئینه شهرت‬

‫بررسی و تحلیل تصویرگری اشعار فارسی میرزا غالب دهلوی‬

‫رگ غمزه از نیش مژگان گشوده‬

‫سر فتنه در زلف پر خم گرفته‬

‫‪157‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫یار‪ ،‬آئینه عبرت‪ ،‬آئینه صباح و مسا‪ ،‬آئینه ساز رخ و زلف‪ ،‬آئینه کیفیت صد رنگ‪،‬‬ ‫آئینه گل‪ ،‬آئینه محشر خیال‪ ،‬آئینه سامان‪ ،‬آئینه فرق جنون و تمکین‪ ،‬آئینه تکرار‬ ‫تمنا‪ ،‬آئینه بند خلوت و محفل‪ ،‬آئینه بی مهری قاتل‪ ،‬آئینه برگ گل‪ ،‬آئینه ذره و‬ ‫خاک‪ ،‬آئینه حیرت پرستی‪ ،‬آئینه تراش جبهه طوفان‪ ،‬آئینه پردازی دست دگران‪،‬‬ ‫آئینه خانه‪ ،‬آئینه خور‪ ،‬آئینه تمثال‪ ،‬آئینه پرواز نقاب‪ ،‬آئینه دان‪ ،‬آئینه شوخی‪ ،‬آئینه‬ ‫ناز‪ ،‬آئینه ساز‪ ،‬آئینه طاق هالل‪ ،‬آئینه بخت بیدار‪ ،‬آئینه ایجاد درد‪ ،‬آئینه شان اظهار‪،‬‬ ‫آئینه دار‪ ،‬آئینه بندی گوهر‪ ،‬آئینه پرواز داغ ماه‪ ،‬آئینه تعمیر وغیره‪..‬‬

‫ب‪ :‬طلسمات‪:‬‬

‫طلسم موم جادو‪ ،‬طلسم قفل ابجد‪ ،‬طلسم شهر خموشان‪ ،‬طلسم آفرینش‪ ،‬طلسم‬ ‫شش جهات‪ ،‬طلسم وحشت آباد پریشان‪ ،‬طلسم دهر‪ ،‬طلسم رنگ‪ ،‬طلسم پیچ و تاب‪،‬‬ ‫طلسم قفس‪ ،‬طلسم خاک‪ ،‬طلسم منت یک خلق‪ ،‬طلسم جلوۀ کیفیت دگر‪ ،‬طلسم‬ ‫آئینه‪ ،‬طلسم روز و شب‪ ،‬طلسم حیرانی‪ ،‬طلسم دود و شرر‪ ،‬طلسم گوهربار‪ ،‬طلسم‬ ‫دانش و دار‪ ،‬طلسم امتحان‪ ،‬طلسم بی خبر‪ ،‬طلسم عرق‪ ،‬جوهر طلسم عقیدۀ مشکل‬ ‫وغیره‪.‬‬ ‫ج‪ :‬تحیرات‪:‬‬

‫‪158‬‬

‫حیرت تماشایی‪ ،‬حیرتکش یک جلوۀ معنی‪ ،‬حیرت گلزار‪ ،‬حیرت آئینه‪ ،‬حیرت‬ ‫انجام‪ ،‬حیرتکدۀ نقش قدم‪ ،‬خانه ویران سازی حیرت‪ ،‬حیرت صورتگرچین‪ ،‬حیرت‬ ‫سواد خواب بی تعبیر‪ ،‬حیرت هجوم‪ ،‬حیرتکدۀ داغ‪ ،‬حیرت ایما‪ ،‬حیرت آغوش خوبان‪،‬‬ ‫حیرتکدۀ شوخی ناز‪ ،‬حیرت متاع عالم‪ ،‬حیرت نقش پا‪ ،‬حیرت جاوید‪ ،‬حیرت آرا‪،‬‬ ‫حیرت کش‪ ،‬حیرت نفس‪ ،‬حیرت نگاه‪ ،‬سرمۀ حیرت‪ ،‬حیرتگاه ناز‪ ،‬حیرت رم‪ ،‬صحرای‬ ‫تحیر‪ ،‬حیرت پرستاران‪ ،‬حیرت رخ یار‪ ،‬حیرت پرست‪ ،‬حیرت حسن چمن پیرا‪،‬‬ ‫حیرت آباد تغافل های شوق‪ ،‬حیرت زده جلوۀ نیرنگ خیال وغیره‪.‬‬ ‫د‪ :‬دام‪:‬‬

‫دام هر کاغذ آتش زده‪ ،‬دام ته سبزه‪ ،‬دام تمنا‪ ،‬دام هوس‪ ،‬دام هر موج‪ ،‬دام ذوق‬ ‫تماشا‪ ،‬دام نشاط‪ ،‬دام فریب اهریمن‪ ،‬دام نگهه‪ ،‬دام تغافل‪ ،‬دام رغبت نظاره‪ ،‬دام رگ‬ ‫گل‪ ،‬دام جوهر آئینه‪ ،‬دام نوازشهای پنهان‪ ،‬دام گرفتاری مرغان هوا‪ ،‬دام گله الفت‬ ‫وغیره‪.‬‬

‫هـ‪ :‬فسون‪:‬‬

‫‪1388‬‬

‫و‪ :‬حلقه و حصار‪:‬‬

‫ز‪ :‬صحرا‪ ،‬بیابان‪ ،‬جاده‪ ،‬دشت‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫حلقۀ بیرون در‪ ،‬حلقۀ خم گیسوی راستی آموز‪ ،‬حلقۀ فتراک بی خودی‪ ،‬حلقۀ‬ ‫صد کام آهنگ‪ ،‬حلقۀ دام تماشا‪ ،‬حلقۀ دام بال‪ ،‬حلقۀ پرستس آذر‪ ،‬حلقۀ رغبت‪ ،‬حلقه‬ ‫کشاکش آه‪ ،‬حلقۀ رندان قدح شوق‪ ،‬حلقۀ دام خیال‪ ،‬حلقۀ یک بزم ماتم‪ ،‬حلقۀ دام‬ ‫هوای گل‪ ،‬حلقۀ کاکل‪ ،‬حصار شعلۀ جواله‪ ،‬حصار عافیت وغیره‪.‬‬

‫صحرای طلب‪ ،‬رشته دامان صحرا‪ ،‬صحرای هوس‪ ،‬صحرای محبت‪ ،‬صحرای انتظار‪،‬‬ ‫صحرای محشر‪ ،‬خانه خراب صحرا‪ ،‬بیابان خراب‪ ،‬بیابان نورد‪ ،‬بیابان فنا‪ ،‬بیابان تمنا‪،‬‬ ‫بیابان مرگ‪ ،‬بیابان طلب‪ ،‬بیابان یاس‪ ،‬جاده منزل‪ ،‬جاده ره‪ ،‬جاده گلشن‪ ،‬خاک دشت‬ ‫مجنون وغیره‪.‬‬ ‫ک‪ :‬مجنون‪ ،‬جنون و وحشت‪:‬‬

‫خانه مجنون صحراگرد‪ ،‬جنون دید‪ ،‬جنون آئینه‪ ،‬جنون برق‪ ،‬جنون شوق‪ ،‬موج‬ ‫تپش مجنون‪ ،‬خمخانه جنون‪ ،‬وحشت چشم پری‪ ،‬وحشت دل‪ ،‬وحشت تنهایی‪،‬‬ ‫وحشت انجمن‪ ،‬وحشت اندیشه‪ ،‬وحشت آتش دل‪ ،‬وحشت بیقرار جلوۀ مهتاب‪،‬‬ ‫وحشت پرواز‪ ،‬وحشت جنون بهار‪ ،‬وحشت کده‪ ،‬وحشت کدۀ بزم جهان‪ ،‬وحشت زخم‬ ‫وفا‪ ،‬وحشت خواب عدم‪ ،‬دیباچۀ وحشت‪ ،‬وحشت گاه امکان‪ ،‬حسرت نشه وحشت‪،‬‬ ‫سلسله وحشت ناز‪ ،‬وحشت تسخیر وغیره‪..‬‬ ‫ل‪ :‬سراب‪ ،‬صید و سراغ‪:‬‬

‫سراب حسن‪ ،‬سراب گفتگوها‪ ،‬موج سراب‪ ،‬موج سراب صحرا‪ ،‬سراب گل و یاسمن‪،‬‬ ‫سراب حسن خلق‪ ،‬سراب دشت وفا‪ ،‬صید زبون‪ ،‬صید دام تپشها‪ ،‬صید وحشت‬ ‫طاوس‪ ،‬صید دیوانگی‪ ،‬صید دام دیده‪ ،‬صید بال افشان‪ ،‬صید زدام جسته‪ ،‬سراغ چمن‬

‫بررسی و تحلیل تصویرگری اشعار فارسی میرزا غالب دهلوی‬

‫فسون نفس گرم‪ ،‬فسون اثیر‪ ،‬فسون نشاط‪ ،‬فسون دالوری‪ ،‬فسون خواب‪ ،‬فسون‬ ‫شعله اخرامی‪ ،‬فسون نیاز‪ ،‬فسون وعده‪ ،‬فسون دعوی‪ ،‬فسون انتظار‪ ،‬افسون آگاهی‪،‬‬ ‫افسون عرض ذوق قتل‪ ،‬افسون خواب‪ ،‬افسون پیکر آرایی وغیره‪.‬‬

‫‪159‬‬

‫خلد‪ ،‬سراغ آتش سوزنده‪ ،‬سراغ وحدت ذات‪ ،‬سراغ غافیت‪ ،‬سراغ جلوه‪ ،‬سراغ تف ناله‪،‬‬ ‫سراغ درد بدل خفتگان وغیره‪..‬‬ ‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪160‬‬

‫م‪ :‬آتش‪ ،‬برق‪ ،‬شعله‪ ،‬شرار‪ ،‬تپیش‪:‬‬

‫آتشکده‪ ،‬آتش خاموش‪ ،‬آتش زیرپا‪ ،‬وحشت آتش دل‪ ،‬صهبای آتش‪ ،‬شب آتش‬ ‫نوایان‪ ،‬جلوۀ زار آتش دوزخ‪ ،‬آتش پرست‪ ،‬نفس آتشبار‪ ،‬آتش بجان‪ ،‬کاغذ آتش زده‪،‬‬ ‫آه آتش‪ ،‬تجلی آتش‪ ،‬آتش می‪ ،‬آتش رخسا‪ ،‬آتش گل‪ ،‬آتش غم‪ ،‬سراب آتش‪ ،‬آتش‬ ‫رنگ حنا‪ ،‬برق تجلی‪ ،‬جلوۀ برق‪ ،‬برق سوز دل‪ ،‬برق حسن‪ ،‬برق خرمن‪ ،‬عبادت برق‪،‬‬ ‫وجد برق‪ ،‬برق نظاره سوز‪ ،‬برق سامان نظر‪ ،‬شوخی برق‪ ،‬شعلۀ آواز‪ ،‬شعلۀ رخسار‪،‬‬ ‫گرمی شعلۀ رفتار‪ ،‬شعلۀ تحریر‪ ،‬شعلۀ عشق‪ ،‬شعلۀ آغاز‪ ،‬شعۀ جواله‪ ،‬فروغ شعلۀ‬ ‫حسن‪ ،‬تپش شعله‪ ،‬نفس شعلۀ مار‪ ،‬دود شعلۀ آواز‪ ،‬هوس شعله‪ ،‬آه شعله ریز‪،‬‬ ‫اندیشه شعلۀ ایجاد‪ ،‬شعلۀ شمشیر فنا‪ ،‬شرار تیشه‪ ،‬شرار سنگ‪ ،‬بال شرار‪ ،‬تپش بال‬ ‫شرر‪ ،‬شرر اسیر دل‪ ،‬شرار جسته‪ ،‬ناله های شرربار‪ ،‬روی شرار‪ ،‬شرر موهوم‪ ،‬رقص‬ ‫شرر‪ ،‬جوش شرر‪ ،‬عطر شرر سنگ‪ ،‬ریشۀ تخم شرر‪ ،‬شرر آه‪ ،‬عطر شرر‪ ،‬تپش آئینه‪،‬‬ ‫درس تپش‪ ،‬تپش رشک‪ ،‬تپش شوق‪ ،‬تپش انجمن‪ ،‬ضبط تپش‪ ،‬تپش نبض آرزو‪،‬‬ ‫تپش ناله‪ ،‬تپش آتش انگیز‪ ،‬بیتاب اظهار تپش وغیره‪.‬‬ ‫عالوه بر ترکیبها و کلمات مذکور میرزا غالب از ترکیبهای تلمیحی نیز ایماژی‬ ‫را ساخته است که او را از همه جدا می سازد از جمله آن ترکیبهایی تلمیحی‬ ‫همچون لیلی مجنون‪ ،‬صور اسرافیل‪ ،‬اعجاز مسیح‪ ،‬زمزم‪ ،‬زهره نوا‪ ،‬لقمان‪ ،‬بتخانۀ آذر‪،‬‬ ‫تخت سلیمان‪ ،‬دست موسی‪ ،‬بوی پیراهن‪ ،‬مرشد جام‪ ،‬قیصر روم‪ ،‬نخل طور‪ ،‬عمر‬ ‫خضر‪ ،‬ابن مریم‪ ،‬عنقا‪ ،‬باغ رضوان‪ ،‬ساقی کوثر‪ ،‬صاحبقران‪ ،‬حجراالسود‪ ،‬سکندر‪،‬‬ ‫بوتراب‪ ،‬گلستان ارم‪ ،‬ذوالفقار‪ ،‬کلیسا وغیره می توان را نام برد‪.‬‬

‫نتیجه گیری ‪:‬‬

‫‪1388‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫کتابنامه‪:‬‬ ‫‪ )1‬فرجاد‪ ،‬محمدعلی‪ ،)1977( ،‬احوال و آثار میرزا اسداهلل خان غالب‪ ،‬اسالم آباد‪ :‬مرکز تحقیقات‬ ‫فارسی ایران و پاکستان‪.‬‬ ‫‪ )2‬انصاری‪ ،‬اسلوب احمد‪ ،)1970( ،‬غالب کا فن‪ ،‬علیگره‪ ،‬هند‪:‬دانشگاه مسلم علیگره‪.‬‬ ‫‪ )3‬دریاگشت‪ ،‬محمد رسول‪1371( ،‬ش)‪ ،‬صائب و سبک هندی‪ ،‬تهران‪ :‬قطره‪.‬‬ ‫‪ )4‬شفیعی کدکنی‪ ،‬محمد رضا‪1379( ،‬ش)‪ ،‬شاعر آئینه ها‪ ،‬چاپ پنجم‪ ،‬تهران‪ :‬آگاه‪.‬‬ ‫‪ )5‬شفیعی کدکنی‪ ،‬محمد رضا‪1375( ،‬ش)‪ ،‬صور خیال در شعر فارسی‪ ،‬چاپ ششم‪ ،‬تهران‪ :‬آگاه‪،‬‬ ‫‪ )6‬شکیل الرحمن‪ ،)1969( ،‬غالب کی جمالیات‪ ،‬کشمیر‪ ،‬دهلی‪ :‬نشر عصمت بپلیکیشنز‪.‬‬ ‫‪ )7‬شیخ محمد اکرام(بی تا)‪ ،‬حکیم فرزانه‪ ،‬بمبئی‪ :‬نشر تاج آفس محمدعلی رود‪.‬‬ ‫‪ )8‬آریان‪ ،‬قمر‪1352( ،‬ش)‪ ،‬ویژگیها و منشا پیدایش سبک مشهور به هندی در سیر تحول شعر‬ ‫فارسی‪ ،‬جلد‪ ،1‬مشهد‪ ،‬مجله دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی‪ ،‬سال نهم‪ ،‬شماره‪.2‬‬ ‫‪ )9‬محمد عزیز حسن‪1987( ،‬م)‪ ،‬تصورات غالب‪ ،‬دهلی‪ :‬نشر غالب اکادمی‪.‬‬ ‫‪ )10‬فتوحی‪ ،‬محمود‪1379( ،‬ش)‪ ،‬نقد خیال‪ ،‬تهران‪ :‬روزگار‪.‬‬

‫بررسی و تحلیل تصویرگری اشعار فارسی میرزا غالب دهلوی‬

‫تصویرگری در اشعار میرزا غالب از نظر حوزۀ عمومی تصاویر بسیار متنوع است‪.‬‬ ‫تصویری را که او ساخته تصاویری است که در قلمرو دید و تجربۀ وی وجود داشته‬ ‫است‪ .‬بدین روی اوصاف طبیعت‪ ،‬تصویرگری دینی و عرفانی‪ ،‬تصویرگری‬ ‫با اصطالحات نجوم و با بیان اساطیر‪ ،‬و تصویرگری با کلمات و تراکیب نادر در‬ ‫شعرش از تصاویر و اوصافی دقیق و زنده است‪ .‬در واقع‪ ،‬تصاویری را که غالب ساخته‬ ‫است از نوع تصاویری است که از نقطۀ دید پیشینیان و از اشعار بازماندۀ ایشان فراهم‬ ‫شده است و این تصویرگری از نمادهای قراردادی است که در نزد شاعران گذشته‬ ‫معمول بوده است ولی ابتکار و خالقیت دراین بوده است که غالب با دیدی تازه‬ ‫بدانها نگریسته وتصاویر جدید بیافریند‪ .‬در شعر غالب نفوذ زندگی اشرافی کمتر‬ ‫فرصت خودنمایی داشته است‪ .‬استعاره ها و کنایه ها و ترکیب هایی که بیش و کم‬ ‫در حوزۀ خیالهای شاعرانه قرار دارد با توسعۀ ردیف در شعر غالب گسترش بیشتری‬ ‫یافته است‪.‬‬

‫‪161‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪ )11‬میرزا غالب دهلوی(‪1969‬م)‪ ،‬پنج آهنگ‪ ،‬تصحیح و تحقیق سید وزیرالحسن عابدی‪ ،‬الهور‪:‬‬ ‫نشر علمی پرینتینگ پریس‪.‬‬ ‫‪1386( --------------- )12‬ش)‪ ،‬دیوان غالب دهلوی‪ ،‬مقدمه و تصحیح محمد حسن حائری‪،‬‬ ‫تهران‪ :‬میراث مکتوب‪.‬‬ ‫‪1871( ، --------------- )13‬م)‪ ،‬کلیات نثر غالب‪ ،‬لکنهو‪ :‬نشر منشی نولکشور‪.‬‬ ‫‪1925( ، --------------- )14‬م)‪ ،‬عود هندی‪ ،‬لکنهو‪ :‬نشر منشی نولکشور‪.‬‬ ‫‪1925( ، --------------- )15‬م)‪ ،‬کلیات غالب‪ ،‬چاپ سوم‪ ،‬لکنهو‪ :‬منشی نولکشور‪.‬‬

‫‪1965( ، --------------- )16‬م)‪ ،‬کلیات فارسی غالب‪ ،‬الهور‪ :‬نشر علمی پرینتینگ پریس‪.‬‬

‫‪1376( ، --------------- )17‬ش)‪ ،‬دیوان غالب دهلوی‪ ،‬تصحیح محسن کیانی‪ ،‬تهران‪:‬روزنه‪.‬‬ ‫‪1967( ، --------------- )18‬م)‪ ،‬کلیات غالب‪ ،‬ج‪ ،3‬تصحیح سید مرتضی حسین فاضل‪،‬چاپ‬ ‫اول‪ ،‬الهور‪ :‬مجلس ترقی ادب‪.‬‬ ‫‪1969( ، --------------- )19‬م)‪ ،‬کلیات غالب فارسی غالب‪ ،‬ج‪ ،2‬تصحیح مرتضی حسین فاضل‪،‬‬ ‫الهور‪ :‬مجلس ترقی ادب‪.‬‬ ‫‪1969( ، --------------- )20‬م)‪ ،‬پنج آهنگ‪ ،‬به تصحیح سید وزیرالحسن عابدی‪ ،‬الهور‪ :‬مجلس‬ ‫ترقی ادب ‪.‬‬ ‫‪ )21‬یوسف حسین‪1980( ،‬م)‪ ،‬منتخبات غزلیات‪ ،‬دهلی‪ :‬نشر عصمت بپلیکیشنز‪.‬‬

‫‪162‬‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای‬ »‫«بچههای قالیبافخانه» و «لیدیا‬ 2

‫نعیمه موسوی‬

1

‫دکتر شیرزاد طایفی‬

Coparative analysis of social semiotics in noveles of “Bachehaye Ghalibafkhaneh” and “Lydia”

Dr. Shirzad Tayefi N'aimeh Mousavi

Social semiotics, as one of the subtypes of semiotics, is an approach that focuses on topics such as identity, social customs, culture and society. Houshang Moradi Kermani and Katherine Paterson are prominent figures in child and adolescent literature. Both authors have used realistic components in their works, which provides the best capability for social semiotics studies. In addition, the adolescent novel is one of the texts that can be read in accordance with social semiotics. The present study, conducted through qualitative analysis based on library and documentary studies. We extracted identified seven components of identity cues, two cited components of etiquette cues, and a variety of humor cues in selected of novels Moradi Kermani (Bachehaye Ghalibafkhaneh) and Katherine Paterson (Lydia) and compared them. Among the achievements of the present research is that both authors have, well, utilized a variety of identity signs, etiquette

.‫ ایران‬-‫ تهران‬،‫ دانشیار دانشگاه علّامه طباطبائی‬1 .‫ ایران‬-‫ تهران‬،‫ کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علّامه طباطبائی‬2

‫‪signs and humor signs and through this showed social issues, historical,‬‬ ‫‪cultural, ideological, and so on. Although common social perspectives‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪have been the concern of both authors, Paterson has mostly focused on‬‬ ‫‪historical issues, and Moradi Kermani has often focused on social issues.‬‬ ‫‪According to studies, other common aspects of the works of these two‬‬ ‫‪writers include the use of black humor, pretentiousness and disregard for‬‬ ‫‪moral values, and socio-critical tone. There are also differences in‬‬ ‫‪cultural, ideological, beliefs and dominant discourse‬‬ ‫‪Keywords: Adolescent Novel, Houshang Moradi Kermani, Katherine‬‬ ‫‪Paterson, Bachehaye Ghalibafkhaneh, Lydia, Social Semiotics.‬‬

‫چکیده‪:‬‬

‫‪164‬‬

‫نشانهشناسی اجتماعی به عنوان یکی از زیرشاخههای نشانهشناسی‪ ،‬رویکردی‬ ‫است که بر مباحثی چون هویت‪ ،‬آداب معاشرت‪ ،‬فرهنگ و اجتماع تأکید و تمرکز‬ ‫دارد‪ .‬هوشنگ مرادی کرمانی و کاترین پاترسون‪ ،‬از برجستهترین نویسندگان ادبیات‬ ‫کودک و نوجوان ایران و آمریکا هستند و هر دو از مؤلفههای رئالیستی در آثار خود‬ ‫بهره گرفتهاند‪ ،‬که همین امر بهترین زمینه را برای بررسیهای نشانهشناسی‬ ‫اجتماعی آثار آنها فراهم میآورد‪ .‬عالوهبر این‪ ،‬رمان نوجوان از جمله متونی است‬ ‫که قابلیت خوانش با نشانهشناسی اجتماعی را دارد‪ .‬در پژوهش حاضر که به روش‬ ‫تحلیل کیفی و براساس مطالعات کتابخانهای و اسنادی انجام شده‪ ،‬هفت مؤلّفة‬ ‫شاخص از نشانههای هویت‪ ،‬دو مؤلّفة مهمّ از نشانههای آداب معاشرت و انواع‬ ‫نشانههای طنز را در رمانهای «بچههای قالیبافخانه» از مرادی کرمانی و «لیدیا» از‬ ‫پاترسون پیگیری کرده و به تحلیل تطبیقی آنها پرداختهایم‪ .‬از جمله دستاوردهای‬ ‫پژوهش‪ ،‬این است که هر دو نویسنده با بهرهگیری از انواع نشانههای هویت‪،‬‬ ‫نشانههای آداب معاشرت و نشانههای طنز‪ ،‬مسائل اجتماعی‪ ،‬تاریخی‪ ،‬فرهنگی‪،‬‬ ‫عقیدتی و‪ ...‬را مطرح کردهاند‪ .‬هر چند دیدگاههای اجتماعی مشترک‪ ،‬دغدغة هر دو‬ ‫نویسنده بوده‪ ،‬اما پاترسون‪ ،‬بیشتر به مسائل تاریخی و مرادی کرمانی‪ ،‬اغلب بر‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫واژگان کلیدی‪ :‬رمان نوجوان‪ ،‬هوشنگ مرادی کرمانی‪ ،‬کاترین پاترسون‪ ،‬بچههای قالیبافخانه‪،‬‬

‫لیدیا‪ ،‬نشانهشناسی اجتماعی‪.‬‬

‫‪ .1‬درآمد‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫‪ .1-1‬پرسشهای پژوهش‪:‬‬

‫‪ .1-1-1‬هوشنگ مرادی کرمانی و کاترین پاترسون‪ ،‬چگونه و به چه شیوهای جامعة‬ ‫عصر خویش را به تصویر کشیدهاند؟‬

‫‪.‬‬

‫سابقة نشانهشناسی در معنای امروزی آن‪ ،‬به اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن‬ ‫بیستم بازمیگردد‪ ،‬و یکی از رویکردهای جدید تحلیل متن است که به مطالعة‬ ‫نشانهها و معانی نهفته در آنها میپردازد‪.‬‬ ‫یکی از زیرشاخههای نشانهشناسی‪ ،‬نشانهشناسی اجتماعی است که در تحلیل‬ ‫متون ادبی کاربرد دارد‪ .‬نشانهشناسی اجتماعی به فرایند معناسازی در بافت‬ ‫اجتماعی‪ -‬فرهنگی میپردازد‪ .‬سه مؤلفة اساسی در نشانهشناسی اجتماعی‪ ،‬شامل‬ ‫معنا‪ ،‬ساختاری که از طریق آن معنا منتقل میشود(انواع ارتباط غیرکالمی‪ ،‬خوراک‪،‬‬ ‫لباس و‪ )...‬و بافت اجتماعی‪ -‬فرهنگی است‪ .‬در این پژوهش‪ ،‬به تحلیل تطبیقی‬ ‫نشانههای اجتماعی در رمانهای «بچههای قالیبافخانه» از مرادی کرمانی و «لیدیا»‬ ‫از پاترسون پرداختهایم‪ .‬در پژوهش حاضر‪ ،‬نشانههای اجتماعی را در سه دستة‬ ‫نشانههای هویت(مکان‪ ،‬شغل‪ ،‬دین‪ ،‬باورها و آیینها‪ ،‬لباس‪ ،‬خوراک و نامها)‪،‬‬ ‫نشانههای آداب معاشرت(اطوار و لحن) و نشانههای طنز(بزرگنمایی‪ ،‬انواع نشانههای‬ ‫طنز سیاه و‪ )...‬قرار دادهایم‪ ،‬تا با تأکید بر موضوع و مفهوم روساختی و زیرساختی‬ ‫رمانها‪ ،‬به دغدغههای مشترک یا تفاوتها در زمینة مباحث اجتماعی‪ ،‬سیاسی‪،‬‬ ‫فرهنگی‪ ،‬عقیدتی و‪ ...‬دست یابیم‪ ..‬روشن است که در خالل این بررسیها‪ ،‬محتوا و‬ ‫مضمون رمانها نیز آشکار میگردد‪.‬‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬

‫مسائل اجتماعی تأکید و تمرکز کرده است‪ .‬با توجه به بررسیهای صورت گرفته‪ ،‬از‬ ‫جمله وجوه اشتراک دیگر آثار این دو نویسنده‪ ،‬بهرهگیری از نشانههای طنز سیاه‪،‬‬ ‫تظاهر به دینداری و بیتوجهی به ارزشهای اخالقی و لحن اجتماعی‪ -‬انتقادی است‪.‬‬ ‫تفاوتهایی نیز در زمینههای فرهنگی‪ ،‬عقیدتی‪ ،‬انواع باورها و گفتمان غالب در این‬ ‫آثار دیده میشود‪.‬‬

‫‪165‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪ .1-1-2‬وجوه اشتراک یا افتراق دو نویسنده در بیان انواع مسائل اجتماعی‪ ،‬فرهنگی‪،‬‬ ‫عقیدتی‪ ،‬تاریخی و‪ ...‬از خالل انواع نشانههای اجتماعی چیست؟‬ ‫‪ .1-1-3‬با توجه به تحلیل انواع نشانههای اجتماعی‪ ،‬نگرش و دیدگاه مرادی کرمانی‬ ‫و پاترسون در آثار منتخب چیست؟‬ ‫‪ .1-1-4‬بر اساس تحلیل نشانههای اجتماعی در «بچههای قالیبافخانه» و «لیدیا»‪،‬‬ ‫گفتمان غالب در این آثار چیست؟‬ ‫‪ .1-3‬پیشینة پژوهش‪:‬‬

‫‪166‬‬

‫نشانهشناسی اجتماعی در خوانش متون مختلفی چون شعر‪ ،‬رمان و داستان‬ ‫به کار گرفته شده و مقالههای متعددی دربارة این موضوع نوشته شده است؛ از جمله‬ ‫«الگوی تحول نقش زن از همسر خانهدار تا مصلح اجتماعی براساس نشانهشناسی‬ ‫اجتماعی رمانهای سووشون و عادت میکنیم»(‪ )1391‬از ناصر نیکوبخت‪ ،‬سیدعلی‬ ‫دسپ و دیگران‪ .‬نویسندگان در این مقاله با رویکرد به نظریة زبان به مثابة نظامی‬ ‫نشانهشناختی‪ -‬اجتماعی هلیدی به تحلیل زمان «سووشون» و «عادت میکنیم»‬ ‫پرداختهاند‪« .‬نشانهشناسی اجتماعی رمان بیوتن»(‪ )1393‬از سهیال فرهنگی و‬ ‫معصومه باستانی‪ .‬در این مقاله‪ ،‬نویسندگان با استفاده از نشانههای اجتماعی مطرح‬ ‫شده از جانب پییر گیرو به تحلیل آثار مورد بررسی خود پرداختهاند‪« .‬نشانهشناسی‬ ‫اجتماعی داستان کوتاه «القمیص المسروق» کنفانی با تکیه بر سازههای گفتمانی‬ ‫هلیدی»(‪ )1396‬از تورج زینیوند و سمیه صولتی‪ .‬پژوهشگران در این مقاله‪ ،‬آثار‬ ‫مورد بررسی خود را با تکیه بر سازههای گفتمانی هلیدی بررسی کردهاند؛ اما با‬ ‫استناد به سایتهای معتبر اطّالعات پژوهشی‪« ،‬نشانهشناسی اجتماعی» در رمانهای‬ ‫«بچههای قالیبافخانه» و «لیدیا» بررسی نشده است‪.‬‬ ‫‪ .2‬چارچوب نظری پژوهش‪:‬‬ ‫‪ .1-2‬ادبیات تطبیقی‬

‫ادبیات تطبیقی یکی از شاخههای مطالعاتی جدید محسوب میگردد و حدود یک‬ ‫قرن است که در معنای امروزی آن‪ ،‬شکل گرفته است‪ .‬این دانش‪ ،‬از انتقال‬ ‫پدیدههای ادبی از یک ملت به ادبیات دیگر ملتها بحث میکند (نصرتزادگان‪،‬‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫‪ .2-2‬نشانهشناسی اجتماعی‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫‪.‬‬

‫نشانهشناسی اجتماعی‪ ،‬رویکردی کاربردی است که به دنبال معنیسازی و تفسیر‬ ‫در بستر اجتماع و فرهنگ است‪ .‬منابع نشانهشناختی‪ ،‬اصطالحی کلیدی در‬ ‫نشانهشناسی اجتماعی است که از آثار هلیدی سرچشمه میگیرد‪ .‬به اعتقاد هاج و‬ ‫کرس‪" ،‬نشانهها نمیتوانند جدای از صورتهای عینی مبادالت اجتماعی تصور‬ ‫شوند‪ ...‬و به عبارتی دقیقتر نمیتوانند بدون آنها وجود داشته باشند"؛ از این رو‬ ‫منابع در نشانهشناسی اجتماعی‪ ،‬دالها‪ ،‬کنشهای قابل مشاهده و اشیایی هستند که‬ ‫به حوزة ارتباط اجتماعی هم کشیده شدهاند (هاج و کرس‪18 :1998 ،‬؛ به نقل از‬ ‫لیوون‪ .)26 :1395 ،‬منابع مادی ارتباط‪ ،‬میتواند فیزیولوژیکی یا تکنیکی باشد‪ .‬از‬ ‫منابع فیزیولوژیکی که اندام آوایی و عضالت ما هستند‪ ،‬برای انواع ارتباط غیرکالمی‬ ‫بهره میبریم‪ .‬منابع متافیزیکی‪ ،‬شامل انواع آالت موسیقی‪ ،‬لباسها و شیوة استفاده‬ ‫از آنها‪ ،‬استفاده از مدالیتههای حسی‪ ،‬همچون استفاده از عطر برای انتقال معنا و یا‬ ‫استفاده از تکنولوژیهایی نظیر تلفن‪ ،‬پخش رسانهای و‪ ...‬است (لیوون‪:1395 ،‬‬ ‫‪.)189-187‬‬ ‫نشانهشناسان اجتماعی بر کاربردها و روابط اجتماعی تأکید دارند‪ .‬در واقع عالوه بر‬ ‫آنکه به چگونگی داللت نشانهها توجه داشتهاند‪ ،‬چرایی داللت نشانهها را نیز‪ ،‬مورد‬ ‫توجه قرار دادهاند (چندلر‪ .)304-305 :1397 ،‬نظریة نشانهشناسی اجتماعی‬ ‫به فرایند معنیسازی و نشانهسازی میپردازد‪ .‬معنا و مفهومی که از یک نشانه‬ ‫برداشت میشود‪ ،‬در ساختاری خاص ارائه میگردد‪ .‬در واقع ساختار بیانکنندة معنا‬ ‫است (کرس‪.)134 :1397 ،‬‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬

‫‪ .)177 :1387‬مکاتب ادبیات تطبیقی‪ ،‬عبارتاند از مکتب فرانسه و مکتب آمریکا‪.‬‬ ‫مکتب آمریکا پس از جنگ جهانی دوم‪ ،‬در واکنش به مکتب فرانسوی بنیان نهاده‬ ‫شد‪ .‬پژوهشگران آمریکایی در این مکتب‪ ،‬به روابط تاریخی و زمینههای تأثیر و تأثر‬ ‫توجهی نکردند و همچنین زبان را تعیینکنندة نوع ادبیات نمیدانستند‪ .‬دو اصل‬ ‫مهم مکتب آمریکایی عبارت است از‪ :‬الف‪ .‬تأکید بر تشابه و همانندی‪ .‬ب‪ .‬میزان‬ ‫ادبیت آثار ادبی (سلجوقی‪ .)17-15 :1394 ،‬الزم به ذکر است که تحلیل تطبیقی‬ ‫در این پژوهش‪ ،‬بر مبنای مکتب آمریکایی است که در آن تأثیر و تأثر مطرح نیست؛‬ ‫بلکه بر تشابه و همانندی و میزان ادبیت تأکید میگردد‪.‬‬

‫‪167‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫انسان در جامعه زندگی میکند؛ از این رو ارتباط تنگاتنگ و بسیار نزدیکی میان‬ ‫افراد و جامعهای که در آن زندگی میکند‪ ،‬وجود دارد‪ .‬جامعه «نظامی است از روابط‬ ‫میان افراد و هدف آن تولید مثل‪ ،‬دفاع‪ ،‬مبادله‪ ،‬تولید و غیره است» (گیرو‪:1387 ،‬‬ ‫‪ .)115‬هر یک از افراد جامعه هویتی دارند و نقشی را در جامعه ایفا میکنند‪.‬‬ ‫همچنین افراد‪ ،‬خواه ناخواه‪ ،‬ناچار به برقراری ارتباط با یکدیگر هستند؛ بنابراین نیاز‬ ‫به یک نظام نشانهشناسی مطرح میشود؛ نشانههایی که هم بتواند نقش و موقعیت‬ ‫افراد را در اجتماع نشان بدهد یا به عبارتی تعلق آنها را به یک گروه اجتماعی یا‬ ‫اقتصادی مشخّص کند و هم برای شناساندن افراد به دیگران استفاده میشود‪ .‬در‬ ‫اینجا است که بحث نشانهشناسی اجتماعی مطرح میشود‪ .‬وظیفة نشانهشناسی‬ ‫اجتماعی معناسازی است؛ در واقع به فرایند تولید معنا در بافت اجتماعی‪ -‬فرهنگی‬ ‫میپردازد‪.‬‬ ‫نشانههای اجتماعی در این پژوهش‪ ،‬بر مبنای تقسیمبندی پییر گیرو است‬ ‫که البته‪ ،‬با اعمال تغییراتی‪ ،‬آنها را در سه دستة نشانههای هویت‪ ،‬نشانههای آداب‬ ‫معاشرت و نشانههای طنز قرار دادهایم‪.‬‬ ‫‪ .2-2-1‬نشانههای هویت‪:‬‬

‫‪168‬‬

‫این نوع از نشانهها نقش فرد و گروه را در سازمان سیاسی‪ ،‬اقتصادی و نهادی‬ ‫جامعه بیان میکنند‪ .‬در واقع بیانگر تعلق فرد به یک گروه اجتماعی یا اقتصادی‬ ‫هستند و به روابط میان افراد و گروهها و سازمانبندی جامعه میپردازند (همان‪:‬‬ ‫‪ .)117-116‬در پژوهش حاضر‪ ،‬نشانههای هویت را در هفت دستة لباس‪ ،‬خوراک‪،‬‬ ‫دین‪ ،‬شغل‪ ،‬مکان‪ ،‬باورها و آیینها و نام قرار دادهایم‪ .‬برخی از این نشانهها را که نیاز‬ ‫به توضیح دارد‪ ،‬میآوریم‪:‬‬ ‫دین‪ :‬هویت دینی که ریشه در فطرت آدمی دارد‪ ،‬میتواند با رشد و قوام‪ ،‬پیامدهای‬ ‫مثبتی در زمینة فردی و اجتماعی پدید آورد‪ .‬فردی که دین را میپذیرد‪ ،‬خود را‬ ‫نسبت به یک سری قواعد و قوانین‪ ،‬چون باورهای دینی‪ ،‬ارزشهای اخالقی و قوانین‬ ‫اجتماعی و حقوقی مسئول و متعهد میداند (اکبری‪.)224-223 :1387 ،‬‬ ‫باورها و آیینها‪ :‬اعتقادات یکی از عناصر مهم هر فرهنگ است‪ .‬بخشی از باورها و‬ ‫اعتقادات‪ ،‬واقعی و ثابت شده است؛ اما برخی دیگر بیاساس و غیرواقعی است که‬ ‫مردم در طول تاریخ آنها را پذیرفتهاند‪ .‬دستة دوم خرافات یا همان باورهای خرافی‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫هستند که معموالً باورهای اجتماعی خوانده میشوند‪ .‬برخی از اعتقادات ریشه در‬ ‫افسانهها دارند‪ ،‬بعضی برآمده از برداشتهایی خاص از اصول مذهبیاند و برخی‪ ،‬در‬ ‫طی زمان‪ ،‬سینه به سینه نقل و پذیرفته شدهاند (شاهنوشی‪.)103 :1388 ،‬‬ ‫لباس‪ :‬پوشش بدن از زمانهای قدیم تا به امروز یکی از نیازهای فطری بشر محسوب‬ ‫میگردد و نیز جنبة حفاظتی دارد؛ اما در معنای دیگر‪ ،‬جنبة کارکردی دارد و یک‬ ‫عمل اجتماعی و معنادار محسوب میگردد‪« .‬پوشاک را میتوان براساس موضوعهای‬ ‫گوناگون تقسیمبندی و با نگرشهای متفاوت علمی در فرایند تاریخی‪ ،‬اجتماعی‪-‬‬ ‫فرهنگی‪ ،‬آیینی‪ -‬دینی‪ ،‬اقتصادی و هنری بررسی و تجزیه و تحلیل کرد» (بلوکباشی‪،‬‬ ‫‪ .)26 :1383‬لباس در زمینة نشانههای آداب معاشرت نیز کاربرد دارد؛ مثالً اینکه‬ ‫چه نوع یا چه مدل لباسی بپوشیم‪ ،‬چگونه و با چه ترتیب و رنگبندی لباس بپوشیم‪،‬‬ ‫در چه موقعیتی چه چیزی بپوشیم و چه چیزی نپوشیم‪.‬‬ ‫خوراک‪« :‬خوراک وسیلهای برای ابراز هویت در سطح جهانی‪ ،‬ملّی‪ ،‬قومی‪ ،‬طبقاتی‪،‬‬ ‫جنسیتی و سنی است» (دالگاس‪1966 ،‬؛ به نقل از نرسیسیانس‪ .)84 :1387 ،‬البته‪،‬‬ ‫خوراک در حوزة آداب معاشرت نیز کارکرد دارد؛ بهگونهای که هم میتواند‬ ‫بازتابدهندة هویت و هم میتواند نمایندة آداب رفتار ما باشد‪ .‬بهطور کلی‪ ،‬اگر‬ ‫خوراک را یک نظام نشانهای در نظر بگیریم‪ ،‬میتواند نشاندهندة طبقة اجتماعی‪،‬‬ ‫فرهنگ‪ ،‬عالیق‪ ،‬باورها و ارزشها‪ ،‬تفکرات‪ ،‬دین و وضعیت اقتصادی ما باشد‪.‬‬ ‫نامها و القاب‪ .:‬هر نامواژه قابلیت آن را دارد که در زمینة پیشینة فرهنگی‪ ،‬تاریخی‪،‬‬ ‫اجتماعی و سیاسی آن بحث کرد (زندی و عظیمیفرد‪ .)9 :1397 ،‬نامها را میتوان از‬ ‫منظرهای متفاوت مورد بررسی قرار داد‪ ،‬از جمله‪ .1 :‬ریشهیابی و معانی آنها ‪.2‬‬ ‫بررسی منشأ نامگذاریها؛ مثالً ممکن است برخاسته از انواع باورهای مذهبی‪ ،‬ملی‪،‬‬ ‫فرهنگی‪ ،‬نژادی و‪ ...‬باشد‪ .3 .‬از طریق نشانههایی چون القاب در کنار نامها‪ ،‬مخفف‬ ‫کردن نامها و ‪ . ...‬مورد اوّل‪ ،‬یعنی ریشهیابی نامها و توجه به معانی آنها حوزهای‬ ‫گسترده دارد که پرداختن به آن در رمانهای منتخب ممکن نیست و نیاز به‬ ‫پژوهشی دیگر دارد‪ .‬تأکید پژوهش حاضر بر موارد دوم و سوم است‪ .‬البته‪ ،‬گاهی‬ ‫دربارة معنای نامهای مهم و مورد توجه رمانها‪ ،‬توضیحاتی کوتاه و گذرا ارائه می‪-‬‬ ‫کنیم‪.‬‬

‫‪169‬‬

‫‪ .2-2-2‬نشانههای آداب معاشرت‪:‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫این نوع از نشانهها دربارة ارتباط افراد با یکدیگر است‪ .‬در واقع راهی است برای‬ ‫شناساندن خود به دیگران‪ .‬برای مثال‪ ،‬عواطف و احساسات فرد نسبت به افراد یا‬ ‫گروههای دیگر‪ .‬این روابط با توجه به افراد مختلف و موقعیتهای گوناگون‪ ،‬متفاوت‬ ‫است (گیرو‪.)120 :1387 ،‬‬ ‫اطوار‪ :‬ارتباط به دو نوع کالمی و غیرکالمی تقسیم میشود‪ .‬ارتباط غیرکالمی‪ ،‬شامل‬ ‫پیامهایی است که بدون استفاده از کالم و از طریق دیدن و دیده شدن انتقال‬ ‫مییابد‪ .‬اطوار جزو دستة ارتباط غیرکالمی است که به دو گروه حالتها و رفتارهای‬ ‫چهره‪ ،‬مانند حالتها و رفتارهایی که از طریق چشم‪ ،‬ابرو‪ ،‬بینی‪ ،‬لب و دهان‪ ،‬ریش و‬ ‫سبیل ایجاد میگردد و رفتارهای اندام همچون انواع حالتهای ایستادن و نشستن‪،‬‬ ‫انواع حرکات و حالتهای سر و دست‪ ،‬لمس کردن‪ ،‬رفتارهای حرکتی چون دویدن‬ ‫و‪ ،...‬فاصلهپژوهی چون میزان فاصلة ما با افراد و‪ ...‬تقسیم میشود‪.‬‬ ‫لحن کالم ‪ :‬بهطور کلی‪ ،‬یکی از شیوههای بیان روابط میان فرستنده و گیرنده است‬ ‫(گیرو‪:1387 ،‬‬ ‫‪ .)121‬لحن‪ ،‬ایجاد فضا در کالم است‪ .‬در واقع لحن‪ ،‬دیدگاه نویسنده نسبت به‬ ‫موضوعی است که بیان میکند‪ .‬همچنین شخصیتها از طریق لحنی که در کالم‬ ‫خود بهکار میگیرند‪ ،‬شناخته میشوند و بدینترتیب مخاطب با شخصیتها ارتباط‬ ‫میگیرد (شمیسا‪.)175 :1386 ،‬‬ ‫‪ .2-2-3‬نشانههای طنز‪:‬‬

‫‪170‬‬

‫از دیدگاه چندلر‪ ،‬چهار مجاز‪ ،‬اصلی است که شامل استعاره‪ ،‬مجاز مرسل‪ ،‬مجاز‬ ‫جزء به کل و طنز است‪ .‬طنز اصلیترین موقعیت را دارد‪ .‬دال در نشانههای طنزآمیز‬ ‫برجسته و اغلب‪ ،‬معنایی اصلی و ضمنی در آن نهفته است‪ .‬این نشانهها متضاد با آن‬ ‫چیزی هستند که گوینده به ظاهر قصد گفتن آن را دارد‪ .‬طنز همچنین براساس‬ ‫«ناهمانندی» یا «بیربطی» است‪ .‬مبالغه و کوچکانگاری را میتوان از قابل‬ ‫توجهترین انواع آن دانست (چندلر‪.)203-202 :1397 ،‬‬

‫‪ .3‬بحث‪:‬‬

‫‪ .3-1‬خالصة رمانها‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫‪.‬‬

‫داستان اوّل‪ :‬نِمِکو‪ :‬مباشر سرهنگ به بهانة آنکه یداهلل از ماشزار سرهنگ عبور کرده‬ ‫و محصول او را لگدمال کرده است‪ ،‬خر را با بارش به آتش میکشد‪ .‬بعد از آن‪ ،‬مباشر‬ ‫سرهنگ به کمک کدخدا که فردی سودجو است‪ ،‬یداهلل را زندانی میکند‪ .‬کدخدا به‬ ‫شرط پرداخت غرامت به مَم جعفر‪ ،‬او را آزاد میکند‪ .‬یداهلل که پولی ندارد‪ ،‬به ناچار‬ ‫به پیشنهاد و اصرار شخصی به نام «ماشو شیطونو» فرزند خردسالش «نمکو» را برای‬ ‫کار به یکی از کارگاههای قالیبافی میفرستد‪ .‬بعد از مدتی نمکو و دوستش صفرو که‬ ‫تحمل ماندن در شرایط دشوار قالیبافخانه را ندارند‪ ،‬فرار میکنند؛ اما بر اثر‬ ‫حادثهای صفرو در شرایطی دردناک‪ ،‬آتش میگیرد و میسوزد‪ .‬نمکو هم آواره و‬ ‫سرگردان به راهش ادامه میدهد‪.‬‬ ‫داستان دوم‪« :‬رضو‪ ،‬اسدو‪ ،‬خجیجه»‪ :‬پدر رضو(رضا)‪ ،‬زارع بود‪ .‬او رضو را از پنج‬ ‫سالگی در ازای گرفتن مبلغی برای کار به قالیبافخانه میفروشد‪ .‬رضو پسر بچهای‬ ‫بیمار است که به دلیل چیدن یک انار از درخت کارگاه تا سر حد مرگ به وسیلة‬ ‫اوستا عباس‪ ،‬صاحب کارگاه‪ ،‬شکنجه میشود‪ .‬اسدو(اسداهلل)‪ ،‬نقشگوی قالیبافخانه‬ ‫از اوستا میخواهد که رضو را رها کند؛ اما نه تنها فایدهای ندارد‪ ،‬بلکه اسدو و‬ ‫همسرش خجیجه را از کار اخراج میکند‪ .‬سرانجام خجیجه که بهخاطر اوضاع بد‬ ‫جسمیاش قادر به وضع حمل نبود‪ ،‬به همراه فرزندش میمیرد‪ .‬بعد از آن اتفاق‬ ‫ناگوار‪ ،‬اسدو که از آن روستا و قالی و قالیبافخانه متنفر شده بود‪ ،‬به شهر میرود‪.‬‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬

‫‪« .3-1-1‬بچههای قالیبافخانه»‬

‫‪« .3-1-2‬لیدیا»‪:‬‬

‫لیدی دختری سیزده ساله است که در ورمونت به همراه مادر و دو خواهر و برادر‬ ‫کوچکتر از خودش‪ ،‬در کلبهای چوبی زندگی میکنند‪ .‬پدر لیدی که کشاورز است‪،‬‬ ‫برای بهدست آوردن پول و پرداخت بدهی‪ ،‬راهی غرب میشود‪ .‬اکنون نزدیک چهار‬ ‫سال است که از او خبری ندارند‪ .‬داستان با ورود یک خرس به کلبهشان آغاز‬ ‫میگردد که بر اثر آن‪ ،‬مادر لیدی به همراه آگنس و راشل به پولنتی نزد خواهرش‬ ‫کالریسا میروند؛ اما لیدی و برادرش چارلز در کلبه میمانند؛ تا اینکه مادر لیدی در‬ ‫نامهای به آنها اطالع میدهد که برای پرداخت قرضشان‪ ،‬مزرعه را به آقای‬

‫‪171‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫ویسکات اجاره و لیدی و چارلز را نیز به کارگری داده است‪ .‬لیدی بعد از مدتی کار‬ ‫در میهمانخانه‪ ،‬بنا به دلیلی اخراج میشود و با اشتیاق برای کار در کارخانة‬ ‫ماساچوست‪ ،‬به غرب میرود‪ .‬لیدیا که تنها هدفش بهدست آوردن پول برای پرداخت‬ ‫بدهی است‪ ،‬سخت کار میکند‪ .‬او در نامهای که از جانب مادرش به دستش رسید‪،‬‬ ‫متوجه مرگ آگنس و مریضاحوالی راشل میشود‪ .‬بعد از آن هم کالریسا و شوهرش‪،‬‬ ‫مادر لیدیا را به بهانة کمعقلی در تیمارستان میگذارند و مزرعة خانوادة لیدیا را‬ ‫میفروشند‪ .‬لیدی بعد از مدتی به دلیل دفاع از یکی از کارگران کارخانه که نزدیک‬ ‫بود مورد تعدی و تجاوز سرپرست سالن بافندگی قرار بگیرد‪ ،‬از کارخانه اخراج می‪-‬‬ ‫شود و به ورمونت باز میگردد‪ .‬لیدی که آزادیاش را بهدست آورده است‪ ،‬تصمیم‬ ‫میگیرد با پولی که بهدست آورده‪ ،‬برای ادامة تحصیل به اوهایو برود‪.‬‬

‫‪ .3-2‬نشانههای هویت در بچههای «قالیبافخانه» و «لیدیا»‪:‬‬

‫‪ .3-2-1‬مکان در این رمان نشاندهندة اقلیم‪ ،‬موقعیت جغرافیایی‪ ،‬طبقة اجتماعی‪ ،‬فاصلة‬

‫طبقاتی‪ ،‬باورها و عقاید است‪ .‬در ابتدای داستان اوّل‪ ،‬یعنی «نمکو» متوجه میشویم که‬ ‫اغلب زمینهای روستا‪ ،‬سهم عدهای خاص است‪ .‬در مثال زیر‪« ،‬ماشزار» ناحیة‬ ‫ممنوعهای است که متعلق به سرهنگ است که نمایندة طبقة فرادست جامعه است و‬ ‫هیچ کس حق ندارد حتی از کنار آن رد شود‪(« :‬عبداهلل‪ ،‬مباشر سرهنگ)‪ :‬چند بار‬ ‫گفتمت‪ .‬از میون زمین های مردم رد نشو؟‪ ...‬انگار یاسین به گوش خر خوندم‪( ]...[ .‬یداهلل)‪:‬‬

‫‪172‬‬

‫خب‪ ،‬از کجه میتونم برم ده‪ ،‬نامسلمون! شما که هر چی زمین خدا بوده‪ ،‬گرفتین‪.‬‬ ‫ اونش دیگه به تو مربوط نیست‪ .‬اگه ببینم یه بار دیگه از میون کشت مردم رد‬‫شدی‪ ،‬میزنم قلمای پاته خرد میکنم‪]...[ .‬‬ ‫ من که از میون ماشی(ماشزار) رد نشدم‪ ،‬من از کنارش رد میشدم‪.‬‬‫ از کنارشم نمیبا(نباید) رد بشی [‪( »]...‬مرادی کرمانی‪ .)9 :1398 ،‬مکان و طبقة‬‫فرودست و محروم به عنوان یکی از نشانههای هویت‪ ،‬جایگاهی مهم در «بچههای‬ ‫قالیبافخانه» دارد‪« .‬قالیبافخانه» که در عنوان کتاب ذکر شده‪ ،‬یکی از مکانهای‬ ‫مهم و کلیدی داستان است که بازتابدهندة طبقة محروم و فرودست جامعه است‪.‬‬ ‫این مکان‪ ،‬محیطی غیربهداشتی دارد و اغلب‪ ،‬افراد از دوران کودکی یا حتی زمانیکه‬ ‫در بطن مادرشان هستند و هنوز به دنیا نیامدهاند‪ ،‬از سوی خانوادههایشان‪ ،‬در عوض‬ ‫گرفتن مبلغی اندک‪ ،‬برای کار به قالیبافخانه فروخته میشوند‪« :‬کارگاه نیم تاریک‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫بود‪ ،‬سه پلة بزرگ از کف حیاط پایینتر بود» (همان‪« .)60 :‬هوای کارگاه ماالمال از‬ ‫نم داغ‪ ،‬بوی توتون‪ ،‬سیگار‪ ،‬شاش بچه‪ ،‬خاک‪ ،‬پرز‪ ،‬شیر تازه‪ ،‬سرفه‪ ،‬اَخ تُف‪ ،‬گامپ‬ ‫گامپ کوفتن کلوزار و پاکی و گریة بچّه بود» (همان‪ .)85 :‬مکان همچنین گاهی‪،‬‬ ‫نشاندهندة باورهای دینی و مذهبی افراد است‪« :‬سفیدة صبح تا صدای اذان "علی‬ ‫اذانگو" بلند شد‪ ،‬راه افتاد و رفت مسجد‪ .‬روستاییها یکییکی پیدایشان میشد‪.‬‬ ‫سرفه میکردند‪ .‬میرفتند لب جویی که از میان مسجد میگذشت‪ ،‬دست نماز‬ ‫میگرفتند‪ .‬آقا که آمد همه به نماز ایستادند» (همان‪.)14 :‬‬ ‫مکان در رمان «لیدیا» به عنوان یکی از نشانههای هویت‪ ،‬بسیار قابل توجه است‬ ‫و بهطور کلی در این رمان‪ ،‬بر مواردی چون طبقة اجتماعی‪ ،‬وضعیت اقتصادی‪ ،‬فاصلة‬ ‫طبقاتی‪ ،‬دورهای از تاریخ آمریکا و اقلیم و موقعیت جغرافیایی داللت دارد‪ .‬شرایط‬ ‫اجتماعی و بر همخوردن توازن اقتصادی بیش از همه‪ ،‬گریبانگیر دهقانان فقیر شد‬ ‫و بسیاری از آنها مقروض شدند‪ .‬پدر لیدی نمونهای از آنها است که برای بهدست‬ ‫آوردن پول و پرداخت بدهی‪ ،‬برای مدتی به غرب میرود؛ اما چون باز نمیگردد‪ ،‬مادر‬ ‫خانواده به ناچار برای پرداخت بدهی‪ ،‬مزرعهشان را اجاره میدهد‪ .‬لیدی سیزده ساله‬ ‫را برای کار به میهمانخانهای و چارلز را برای کارگری به آسیاب میفرستد‪ .‬بعد از‬ ‫مدتی‪ ،‬لیدی برای کار در کارخانه به شهر الول در ماساچوست میرود و به مدت یک‬ ‫سال در محیط آلودة آنجا بهکار مشغول میشود؛ از این رو مکان در این رمان نقش‬ ‫برجستهای دارد و یکی از نشانههایی است که از خالل آن به دورة اوج انقالب صنعتی‬ ‫در آمریکا پی میبریم‪ .‬برای جلوگیری از اطالة کالم‪ ،‬به چند مثال بسنده میکنیم‪:‬‬ ‫(در توصیف کارخانه)‪« :‬طرف جنوب دروازة اصلی حیاط کارخانه و دو ساختمان‬ ‫کوتاه‪ ،‬آن را محصور کرده بودند‪ .‬آنطور که خانم بدلو توضیح داد نه فقط کتابخانهها‬ ‫بلکه دفاتر و انبارها در آنجا واقع شده بود‪ .‬در غرب و شرق محوطة حیاط کارخانه بود‬ ‫که به ساختمانهای اسکلت فلزی مرتفع میرسید و در آنجا سالنهای ماشینها و‬ ‫کارگاههای تعمیر در این محل واقع شده بودند‪ .‬طرف شمال به تمامی گسترة آن‪،‬‬ ‫خود کارخانة نساجی قرار داشت که ساختمانی عظیم‪ ،‬شش طبقه و دارای پلکان‬ ‫خروجی از چوب و آهن بود» (پاترسون‪ .)73 :1380 ،‬یکی از مکانها در این رمان‪،‬‬ ‫جلساتی است که تشکیل میشود و بازتابدهندة اعتراض کارگران برای بهبود اوضاع‬ ‫کار در کارخانهها است‪(« :‬دیانا)‪ :‬در روز استقالل‪ ،‬جلسة مهمی در وبرن(‪)Voburn‬‬

‫‪173‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪174‬‬

‫تشکیل میشود [‪ ]...‬به مناسبت جشن چهارم ژوئیه است [‪ ]...‬بهت قول میدم که‬ ‫هیچکس مجبورت نخواهد کرد چیزی را امضا بکنی» (همان‪ .)101 :‬مکانها‪ ،‬در این‬ ‫رمان‪ ،‬از نظر طبقة اجتماعی و وضعیت اقتصادی در ورمونت به دو طبقة دهقان‬ ‫(فقیر و مرفه) و ارباب تقسیم میشود‪ .‬در دستهبندی جزئیتر و دقیقتر‪ ،‬در این اثر‪،‬‬ ‫چهار طبقة فقیر(شامل دهقان‪ ،‬کارگر و‪ ،)...‬طبقة دهقان مرفّه‪ ،‬طبقة ارباب و طبقة‬ ‫سرمایهدار و ثروتمند دیده میشود و در نهایت‪ ،‬طبقة سرمایهدار است که در رأس‬ ‫قدرت قرار دارد‪ .‬اینک‪ ،‬به چند نمونه از این طبقهها بسنده میکنیم‪« :‬صدای‬ ‫جیرجیر تسمههای دندهدار در سقف بود که به وسیلة آنها نیروی انتقال از چرخ‬ ‫آبگرد در زیرزمین به چرخهای محرک موتور در سالن نساجی جریان مییافت [‪]...‬‬ ‫لیدی متوجه شد که در این هوای فوقالعاده کثیف و مرطوب به زحمت میتواند‬ ‫نفس بکشد‪ .‬با عجله به طرف پنجره دوید‪ .‬به هوای تمیز نیاز داشت!» (همان‪.)92 :‬‬ ‫«[‪ ]...‬هر کلبه فقط یک پنجرة کوچک و چند سوراخ برای استفاده از نور داشت‪ .‬هر‬ ‫کلبه محل سکونت عدهای از کاتولیکهای ایرلندی بود که بهطوری که گفته میشد‬ ‫مثل خرگوش تکثیر میشدند» (همان‪ .)121 :‬در مقابل طبقة دهقان(فقیر و مرفه)‪،‬‬ ‫طبقة ارباب قرار دارد‪ .‬این طبقه‪ ،‬در رمان در خالل توصیف میهمانخانة کاتلرها که‬ ‫لیدی برای مدتی برای کار به آنجا میرود‪ ،‬مشخّص میشود‪« :‬مهمانخانه از مزرعة‬ ‫استونسها هم بزرگتر بود‪ .‬ساختمانها پشت سر هم بودند‪ :‬یک ایوان‪ ،‬یک آلونک و‬ ‫چند انبار علوفه که آخرین آنها حداقل چهار طبقه بود [‪ ]...‬مراتع به رنگ سبز روشن‬ ‫و شاداب میدرخشیدند که با گوسفندان مرینوس و گاوهای پروار شیرده خالکوبی‬ ‫شده بودند [‪( »]...‬همان‪ .)28 :‬کارخانه در این رمان‪ ،‬تنها مکانی است که گویای‬ ‫طبقة سرمایهدار است‪ .‬به توصیف کارخانه قبالً پرداختیم‪ .‬برخی از مکانها بر‬ ‫باورهای دینی داللت دارند مانند خانة کشیشها (ص ‪ ،)99‬نوانخانه (ص ‪ )14‬و‬ ‫کلیسا که بارها در رمان «لیدیا» به آنها اشاره شده است (صص ‪ 98 ،91 ،71‬و‪.)...‬‬ ‫‪ .3-2-2‬شغل‪ :‬به عنوان یکی دیگر از نشانههای هویت‪ ،‬نقش مهمی در «بچههای‬ ‫قالیبافخانه» دارد؛ بهطوری که از خالل آن میتوان به طبقة اجتماعی‪ ،‬وضعیت‬ ‫اقتصادی و فاصلة طبقاتی افراد پی برد‪ .‬اغلب شغلها بیانکنندة طبقة محروم و‬ ‫فرودست است؛ از قبیل چوپان (ص ‪ ،)41‬مال‪ ،)39( ،‬روضهخوان (ص ‪ ،)70‬گلکاری‬ ‫(ص ‪ ،)68‬عملگی (ص ‪ ،)67‬زارع (ص ‪ )101‬و‪ . ...‬مهمترین شغلی که در این داستان‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫پنج‪ ،‬شش تا بودند» (مرادی کرمانی‪« .)63 :1398 ،‬تابستان بود‪ .‬خورشید تو هوا میسوخت‬ ‫و هرم داغش را به حیاط قالیبافخانه میریخت‪ .‬حسینو روی قالی توی حیاط‪ ،‬زیر آفتاب‪،‬‬

‫زانو زده بود‪ .‬نقشها را میپیراست‪ .‬دستهاش‪ ،‬انگشتهاش بلند‪ ،‬سیاه‪ ،‬پینهبسته‪ ،‬کاری و‬

‫قایم کوفت رو د ست الغر و زرد سکلو‪ .‬قایم کوفت‪ ،‬دست زیر ضربة پاکی سوخت‪ ،‬درد‬

‫گرفت‪ ،‬خواب رفت‪ ،‬باد کرد» (همان‪ .)88 :‬برخی از شغلها در این اثر‪ ،‬نشاندهندة‬ ‫باورهای دینی و مذهبی است؛ از قبیل اذانگو (ص ‪ ،)13‬امام جماعت مسجد‬ ‫(ص ‪ ،)14‬مال (ص ‪ )39‬و روضهخوان (ص ‪.)70‬‬ ‫شغل نقش قابل توجهی در رمان «لیدیا» دارد و گویای تاریخ‪ ،‬طبقة اجتماعی‪،‬‬ ‫وضعیت اقتصادی و گاهی باورها و عقاید است‪ .‬سرمایهداران برای کسب پول بیشتر‪،‬‬ ‫رقابت با بازارهای دیگر و در دست گرفتن آنها‪ ،‬کارگران را در مدتزمانی طوالنی‬ ‫بهکار میگرفتند‪« .‬هر کارخانة صنعتی که در فکر سلطه بر این صنعت بود‪ ،‬سرعت‬ ‫کار کارگران و ماشینآالتش را باال میبرد‪ .‬اوّل بافندهها را مجبور میکردند که به‬ ‫جای یک دستگاه‪ ،‬به دو دستگاه برسند بعد مرتب اما آهستهآهسته‪ ،‬سرعت کار با‬ ‫ماشینها را باال میبردند [‪ ]...‬در طی سالها به دستمزدها کمکم اضافه شد اما نه به‬ ‫همان سرعتی که هزینة زندگی باال میرفت [‪ ]...‬این مابهالتفاوت به کیسة سهامداران‬ ‫میرفت نه به سفرة کارگران» (انتظاریان‪« .)53-52 :1381 ،‬به زودی لیدی دیگر‬ ‫فرصتی برایش باقی نماند تا به تفکر بنشیند و یا به رؤیاهای روزانهاش دل ببندد‪.‬‬ ‫لیدی با دو چرخ و سپس با سه چرخ بافندگی چنان ماهرانه کار میکرد که آقای‬

‫‪.‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫چابک بود» (همان‪ .)80 :‬شغلهای دیگری نیز در این اثر یافت میشود که صاحبان‬ ‫آنها جزو طبقة فرادست هستند؛ از قبیل سرهنگ‪ ،‬زارع سرهنگ و مباشر سرهنگ‬ ‫(ص ‪ ،)8‬کدخدا (ص ‪ ،)14‬امنیه (ص ‪ ،)15‬اوستا عباس‪ ،‬صاحب قالیبافخانه (ص‬ ‫‪ )82‬و ارباب (ص ‪ .)84‬این گروه‪ ،‬طبقة فرودست و محروم را مورد ظلم قرار‬ ‫میدهند؛ چنانکه از آنها بدون دلیل موجه و به بهانههای مختلف اخاذی میکنند‪،‬‬ ‫آنها را تهدید میکنند و مورد آزار و اذیت قرار میدهند‪« :‬اوستا «پاکی» را برداشت و‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬

‫مد نظر است و در طول داستان بارها به آن اشاره شده‪ ،‬کار در محیط مشقتبار‬ ‫قالیبافخانه است‪ .‬در قالیبافخانه چند شغل وجود دارد که عبارتاند از خلیفه که‬ ‫گردانندة کارگاه و نقشگوی قالیبافخانه بود‪ ،‬کسانی که قالی میبافتند و افراد‬ ‫تازهکار که پرزها را جمع میکردند‪« :‬بچههایی که تازه آمده بودند و پرز جمع میکردن‬

‫‪175‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪176‬‬

‫مارسدن چرخ چهارمی به او واگذاشت» (پاترسون‪« .)118 :1380 ،‬کارگران بافندة‬ ‫کارخانة کنکورد تقاضای رییس کارگزینی را مبنی بر کار بر روی چهار چرخ بافندگی‬ ‫و کاهش دستمزد برای هر قطعه را قویاً رد کرده بودند‪ .‬آنها کتباً عهد بستند‪ ،‬به دفاع‬ ‫از خویش برخیزند و بر سر قول خویش باقی بمانند‪ .‬این شعار مانند موجی از نجوا‬ ‫سراسر سالن بافندگی را آکنده ساخت‪ :‬هیچ کارگری تسلیم نمیشود‪ ،‬حتی یک نفر»‬ ‫(همان‪ .)171 :‬شغل نیز‪ ،‬بازتابدهندة انواع طبقة اجتماعی و فاصلة طبقاتی است که‬ ‫در این رمان به سه دستة فقیر‪ ،‬متوسط و سرمایهدار تقسیم میشود‪ .‬کار در‬ ‫کارخانهها‪ ،‬شغل بارز این طبقه است که به دلیل فقر در شهرهای صنعتی مجبور به‬ ‫کار در محیط آلودة سالنهای بافندگی‪ ،‬ریسندگی و‪ ...‬در کارخانهها میشوند‪« .‬زن‬ ‫خندید و گفت‪ :‬آه‪ ،‬من در کارخانة نساجی هامیلتون(‪ )Hamilton‬کار میکنم‪ .‬او بعد‬ ‫در پاسخ به نگاه حیرتزدة سؤالکننده گفت‪ :‬من یکی از این دخترهای کارگر‬ ‫هستم» (همان‪« .)35 :‬دهقان» شغل دیگری است که بر طبقة فقیر داللت دارد‪:‬‬ ‫«پدر آنها که هفتمین پسر کشاورز فقیری در درهای واقع در‬ ‫کانکتیکات(‪ )Cannecticut‬بود [‪( »]...‬همان‪ .)20 :‬از دیگر شغلهایی که در «لیدیا»‪،‬‬ ‫نمایندة طبقة فقیر است‪ ،‬عبارتاند از کار چارلز به عنوان کارگر در آسیاب (ص ‪،)25‬‬ ‫کار لیدی به عنوان خدمتکار در میهمانخانة کاتلرها (ص ‪ ،)37‬آشپز میهمانخانه‬ ‫(‪ ،)38-37‬کارگران مزرعه (ص ‪ )44‬و‪ ...‬طبقة متوسط در این رمان‪ ،‬شامل دهقان‬ ‫مرفه (ص ‪ ،)22‬ارباب (ص ‪ ،)45‬واعظ کلیسا (ص ‪ ،)20‬دکتر (ص ‪ ،)126‬آموزگار‬ ‫(ص ‪ )129‬و‪ ...‬است‪ .‬هر چند در میان شغلهای طبقة متوسط نیز‪ ،‬میتوان به‬ ‫طبقاتی قائل شد‪ ،‬برای مثال‪ ،‬فاصلة طبقاتی میان دهقان مرفه و ارباب محسوس‬ ‫است که در بخش مکان بدان پرداختیم؛ اما چون طبقة سرمایهدار به عنوان طبقة‬ ‫ثروتمند در مقابل همة این مشاغل قرار میگیرد‪ ،‬همة آنها را در دستة طبقة‬ ‫متوسط قرار دادیم‪ .‬مورد دیگر‪ ،‬صاحبان کارخانهها و سایر افرادی هستند که به‬ ‫عنوان باالدست کارگران در بخشهای مختلف کارخانه کار میکنند‪ .‬هر چند طبقة‬ ‫سرمایهدار یکی از طبقات بسیار مهم در این رمان است‪ ،‬اما به صاحبان این مشاغل‬ ‫چندان پرداخته نمیشود‪ ،‬از جملة آنها عبارتاند از رییس کارگزینی (ص ‪،)190‬‬ ‫منشی رییس کارگزینی (ص ‪ ،)188‬سرپرست سالن بافندگی (ص ‪ )76‬و کارکنان‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫دفتری در کارخانه (ص ‪ .)73‬بعضی از شغلها در «لیدیا» بیانگر باورها و عقاید است؛‬ ‫از قبیل واعظ کلیسا (ص ‪ )20‬و روحانی کلیسا (ص ‪.)99‬‬ ‫‪ .3-2-3‬دین‪ :‬به عنوان یکی از نشانههای هویت‪ ،‬میتواند نشاندهندة باورها و‬ ‫عقاید‪ ،‬طرز تفکر و شخصیت افراد باشد‪ ]...[« :‬میرفتند لب جویی که از میان مسجد‬ ‫میگذشت‪ ،‬دست نماز میگرفتند‪ .‬آقا که آمد همه به نماز ایستادند» (مرادی کرمانی‪،‬‬ ‫‪« .)14 :1398‬مشتی کوکب که آمد قیچی را برداشت و دعا خواند و به قیچی فوت‬ ‫کرد [‪( »]...‬همان‪ .)113 :‬مردم طبقة فرودست یا متوسط با وجود آنکه به باورهای‬ ‫دینی پایبندند و اعمال و مناسک دینی را انجام میدهند‪ ،‬اما نسبت به ارزشهای‬ ‫اخالقی خیلی متعهد نیستند و نیز بر ضد ستمهایی که از جانب طبقة فرادست‬ ‫اعمال میگردد‪ ،‬اقدامی نمیکنند‪« :‬نماز جماعت تمام شد‪ .‬یداهلل از بغل چنار بلند‬ ‫شد و به طرف شبستان رفت [‪ ]...‬یداهلل آدم صاف و ساده و رکگویی بود‪ .‬صدایش‬ ‫توی شبستان پیچید‪" :‬شما که اینجه جمع شدین و نماز جماعت خوندین‪ ،‬خدا و‬ ‫پیغمبر ره میشناسین؟" پیرمردی که داشت جورابهایش را میپوشید گفت‪":‬چه‬ ‫کار داری که ما خدا ره میشناسیم یا نمیشناسیم‪ .‬حرفته بزن"‪ .‬یداهلل دستی به‬ ‫سبیل و ریش نتراشیدهاش کشید‪" :‬اگه شما خدا و پیغمبر ره میشناسین چرا یه‬ ‫روز این عبداهلل مباشر سرهنگ ره نمیآرین اینجه که یادش بدین خدا و پغمبری هم‬ ‫هست؟ که اینقدر ظلم نکنه"‪ .‬آقا گفت‪":‬آقا یداهلل این کارها به مسجد مربوط نیست‪.‬‬ ‫ما نمیدانیم که چه اتفاقی افتاده‪ .‬دیروز نزدیکیهای غروب‪ ،‬با االغت از توی کشتزار‬ ‫مردم عبور کردی و تازه‪ ."...‬یداهلل بیادبانه حرف آقا را برید‪" :‬خب‪ ،‬شما که خبر‬ ‫داری‪ ،‬چرا میگی به مسجد مربوط نیست‪ .‬پس به کی مربوطه؟ به کجه مربوطه؟"‪.‬‬ ‫[‪ ]...‬پیرمردی بغل پایش را خاراند و درآمد که‪ :‬خالصه هر چی شده‪ ،‬کاری از دست‬ ‫ما ور نمیآد‪ .‬صاب زمین سرهنگه‪ ،‬ما که نمیتونیم با دار و دستة او سرشاخ بشیم»‬ ‫(همان‪ .)15-14 :‬طبقة فرادست نیز‪ ،‬با وجود تظاهر به دینداری‪ ،‬در عمل به‬ ‫ارزشهای اخالقی متعهد نیستند و پیوسته به زیردستان خود و طبقة فرودست ستم‬ ‫میکنند‪ .‬در واقع دیندار حقیقی محسوب نمیشوند‪« :‬اوستا‪ ،‬زیلویی برای مسجد ده‬ ‫سفارش داده بود‪ .‬کنار زیلو را داده بود‪ .‬اسمش را بنویسند‪ ،‬ببافند‪ .‬زیلو را روی خری‬ ‫انداخته بود و مردم دورش جمع شده بودند‪ .‬صبر نداشت مردم بروند توی مسجد آن‬ ‫را ببینند‪ .‬خود اوستا افسار خر را گرفته بود و دور ده میگرداند‪ .‬تو این حال و احوال‬

‫‪177‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪178‬‬

‫دو تا از ریشسفیدهای ده بازوهای اسدو را گرفته بودند و میآوردند‪ .‬خود اسدو‬ ‫خواسته بود اینجوری بیارنش پیش اوستا‪ .‬اسدو را آوردند جلوی اوستا [‪ ]...‬اسدو‬ ‫هنوز دهان باز نکرده بود که «اوستا» جلو آمد‪ ،‬و با همان چوبی که خر را میزد افتاد‬ ‫به جان او [‪ ]...‬برو‪ ،‬برو نامرد [‪ ]...‬برو از گشنگی بمیر تا قدر منه بدونی‪ .‬من خودم‬ ‫همسر موای سرم(به اندازة موهای سرم) گشنگی خوردم و بدبختی کشیدم ور من‬ ‫اُللُو نچکون(اشک تمساح ریختن)‪ .‬این حرف را که اوستا زد‪ ،‬اسدو نامردی نکرد‪ .‬خیز‬ ‫برداشت؛ پایش را بلند کرد و قایم زد زیر بیضة اوستا و گفت‪ :‬مسجد به آن کمرت‬ ‫بزنه بیدین‪ ،‬خیال میکنی میتونی اینجوری سر مردم شیره بمالی! همه تو ره‬ ‫میشناسن‪ .‬اونایی که از این کارا میکنن پولشون حالله و نیتشون هم پاکه» (همان‪:‬‬ ‫‪.)112-110‬‬ ‫دین در «لیدیا»‪ ،‬بر مباحثی چون تاریخ‪ ،‬ارزشها‪ ،‬باورها و عقاید‪ ،‬توجه یا بیتوجه‬ ‫نسبت به ارزشهای اخالقی و طرز تفکر داللت دارد و در آن‪ ،‬به فرقههای مختلف‬ ‫مسیحیت و موارد مرتبط با آن همچون کلیسا‪ ،‬کتاب مقدس و انجیل اشاره شده‬ ‫است‪« :‬استونسها خانوادة مرفهی بودند؛ هر چند مانند تمام کوکرها زندگی سادهای‬ ‫را توصیه میکردند» (پاترسون‪« .)23 :1380 :‬لیدی گفت‪ :‬من آن شاخة مسیحیت را‬ ‫که رادیکال نامیده میشوند‪ ،‬میشناسم» (همان‪ .)82 :‬این مسأله‪ ،‬یعنی فرقهگرایی‬ ‫به دورهای از نوسازی جامعة آمریکا بازمیگردد که در طول آن‪ ،‬شرایط اجتماعی‬ ‫متحول شد و محاسبات اقتصادی بر همخورد‪ .‬در واقع «فرقهگرایی و ثروتاندوزی از‬ ‫دیگر مسائل خاص آن دوران است» (انتظاریان‪ .)53-52 :1381 ،‬هرکدام از‬ ‫شخصیتهای رمان‪ ،‬به فرقة متفاوتی از مسیحیت گرایش دارند؛ بهگونهای که بعضی‬ ‫از آنان خود را به رفتن به کلیسا متعهد میدانند؛ اما برخی اعتقاد چندانی به رفتن‬ ‫به کلیسا ندارند‪ ،‬برخی تعصب دینی دارند و برخی چنین تعصبی ندارند و البته‬ ‫برخی آگاهی و اعتقاد چندانی نسبت به دین ندارند‪« :‬یکشنبههای ماه ژوئیه‬ ‫گرانبهاتر از آن بودند که لیدی به کلیسا برود» (همان‪« .)103 :‬آملیا گفت‪ :‬شما دو‬ ‫نفر باید فعالیت بدنی داشته باشید‪ ،‬به جای اینکه اینجا در هوای خفه و آلودة این‬ ‫اتاق بخزید و کتاب بخوانید‪ .‬هیچکدام پاسخ ندادند‪ .‬یا الاقل میتوانید کاری برای‬ ‫تزکیة روحتان انجام دهید‪ .‬باز هم آن دو جواب ندادند‪ .‬هر چند لیدی و بتسی‬ ‫میدانستند که منظور آملیا آن است که چرا امروز که روز یکشنبه بوده هیچکدام از‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫آنان در مراسم عبادت شرکت نکرده بودند» (همان‪ .)109 :‬کالریسا و یودا‪ ،‬خاله و‬ ‫شوهرخالة لیدی‪ ،‬بسیار به مسیحیت و نوانخانه عالقهمند هستند و خود را مقید و‬ ‫دیندار جلوه میدهند‪ .‬کالریسا مدام یک سری از باورها را در گوش مادر لیدی‬ ‫میخواند‪ .‬در آخر‪ ،‬متوجه میشویم که کالریسا و یودا‪ ،‬مادر لیدی را به بهانة کمعقلی‬ ‫و عدم تعادل و این که قادر به مراقبت از او نبودهاند‪ ،‬در تیمارستانی بستری کردهاند‪.‬‬ ‫عالوهبر آن‪ ،‬مزرعة خانوادة لیدی را که تنها سرپناه آنها بود‪ ،‬به بهانة تأمین مخارج‬ ‫بیمارستان فروختند‪ ،‬و این در حالی بود که لیدی به مدت یک سال در شرایطی‬ ‫سخت و دشوار در کارخانه کار میکرد تا بدهی مزرعه را بپردازد و به همراه‬ ‫خانوادهاش به مزرعهشان بازگردد‪« :‬مادر گفت‪":‬کالریسا گفته است‪ ،‬وقتی پایان‬ ‫جهان فرا میرسد‪ ،‬شیطان در زمین ظاهر میشود"» (همان‪« .)12 :‬چارلی گفت‪:‬‬ ‫"عمو یودا تصمیم قطعی دارد که مزرعه را بفروشد"‪ .‬لیدی سرش را تکان داد و‬ ‫گفت‪" :‬باشد‪ ،‬اینطور باشد"‪ .‬چارلی به تلخی خندید‪" :‬مردی که میگوید خداوند‬ ‫تصمیم به نابودی جهان گرفته است‪ ،‬شدیداً عالقهمند به مال و منال دنیاست"»‬ ‫(همان‪.)166 :‬‬ ‫‪ .3-2-4‬باورها و آیینها‪ :‬در «بچههای قالیبافخانه» یکی دو مورد از آیینها‪ ،‬از‬ ‫جمله مراسم رختبرون بچه‪ ،‬مراسم عزاداری و تعزیه و چند نمونه از انواع باورهای‬ ‫خرافی و اجتماعی همچون سوزاندن زاغ برای فالگیری‪ ،‬اعتقاد به آل و‪ ...‬دیده‬ ‫میشود‪ .‬همچنین اشعار و ترانههایی نیز وجود دارد که دالّ بر باورهای فرهنگی‬ ‫است‪ .‬باورهای دینی را در بخش نشانههای دین ذکر کردیم و اکنون به باقی آنها‬ ‫میپردازیم‪« :‬به درخت زردآلو‪ ،‬پوست تخممرغ آویزان کرده بودند که چشم نخورد و‬ ‫از بار و بر نیفتد» (مرادی کرمانی‪« .)34 :1398 ،‬مادر خجیجه رفته بود پیش "سید‬ ‫درویش" دعایی گرفته بود تا اوستا و زنش همینجور که نشستهاند‪ ،‬پشت منقل و‬ ‫وافور خشک بشوند‪ .‬سقط بشوند [‪( »]...‬همان‪"« .)124 :‬ای آل‪ ،‬اسباب سفرت را‬ ‫وردار برو‪ ،‬برو به سفر‪ ،‬به هر کجا که دلت میخواد برو‪ .‬بچة منه‪ ،‬بچة بچة منه اذیت‬ ‫نکن‪ .‬کاری به کارشون نداشته باش"» (همان‪.)125 :‬‬ ‫برخی از باورها در «لیدیا»‪ ،‬اجتماعی و خرافی است؛ مانند اعتقاد به پایان یافتن‬ ‫جهان‪ ،‬اعتقاد به شانس و‪ ...‬برخی از باورها تاریخی‪ -‬سیاسی است؛ همچون بردهداری‬ ‫در آمریکا و تجارتی که در آن دورة تاریخی به راه انداخته بودند‪ .‬آنها به هر کسی‬

‫‪179‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪180‬‬

‫که شخص سیاهپوستی را تحویل میداد‪ ،‬صد دالر میدادند‪ .‬مورد دیگر از باورهای‬ ‫تاریخی‪ -‬سیاسی‪ ،‬به جنبشها و اعتراضهای کارگران کارخانهها علیه ساعت زیاد‬ ‫کاری و مزد اندک بازمیگردد‪ .‬به برخی از آیینها نیز همچون عید کریسمس‪ ،‬دعای‬ ‫سر میز شام و جشن چهارم ژوئیه اشاره شده است‪ .‬برخی از آنها را میآوریم‪« :‬آیا‬ ‫مادرش واقعاً خرسها را شیطانهایی با لباس مبدل بر روی زمین میدید؟ آیا‬ ‫حقیقتاً فکر میکرد دنیا به پایان خود رسیده است؟» (پاترسون‪]...[« .)107 :1380 ،‬‬ ‫هیچ یک از این آقایان پرافاده در مونتپیله(‪ )Montpolier‬بهخاطر اینکه من یک بردة‬ ‫فراری را لو ندهم‪ ،‬صد دالر وعده کرده است؟» (همان‪« .)43-42 :‬حاال به تو هشدار‬ ‫خواهند داد‪ .‬من با سارا بگلی(‪ )Bagley‬دوست هستم [‪ ]...‬جرم ما این بود که خود را‬ ‫وقف شرایط بهتر کار کرده بودیم‪ .‬دوباره به لیدی نگاه کرد و ادامه داد‪ :‬عقیدة تو‬ ‫چیست‪ .‬چرا درست ما زنان کارگر باید بترسیم؟ این امر مخصوص بردهداری است که‬ ‫برده را به آنجا برسانند که خودش از آزادی بترسد» (همان‪.)85 :‬‬ ‫‪ .3-2-5‬لباس‪ :‬در«بچههای قالیبافخانه» نشاندهندة باورها و عقاید‪ ،‬ارزشها‪،‬‬ ‫فرهنگ و موقعیت جغرافیایی و در مواردی نشانة طبقة اجتماعی و گاهی فاصلة‬ ‫طبقاتی است‪ .‬در یک مورد هم بیانگر شغل است‪« :‬صدای سُم خر و‬ ‫کَدراکهای(نوعی کفش چوپانی) یداهلل‪ ،‬خرگوش‪ ،‬گنجشکها‪ ،‬کالغها و موشهای‬ ‫صحرایی را میتاراند» (مرادی کرمانی‪« .)8 :1398 :‬لیلو بلند شد و رفت گالشهایش‬ ‫را از توی اتاق برداشت و چادرش را سرش انداخت و از خانه بیرون زد» (همان‪.)17 :‬‬ ‫«کدخدا اسکناسها را گرفت و گذاشت تو جیب جلیقهاش [‪( »]...‬همان‪« .)33 :‬اوستا‬ ‫[‪ ]...‬شلوارش را باال کشید و راه افتاد‪ .‬کفشهای پاشنهخوابیدهاش را پوشید» (همان‪:‬‬ ‫‪« .)82‬دختربچههای قالیبافخانه دور کماجدان بزرگی جمع شده بودند‪ .‬توی‬ ‫کماجدان پر از لباس بود‪ .‬لباسهای پارهپوره و شندره پندره» (همان‪.)100 :‬‬ ‫لباس در «لیدیا» نشاندهندة باورها و عقاید‪ ،‬طرز تفکر‪ ،‬شغل‪ ،‬طبقة اجتماعی و‬ ‫وضعیت اقتصادی است و نیز‪ ،‬به خوبی‪ ،‬بر فاصلة طبقاتی میان افراد داللت دارد‪:‬‬ ‫«[‪ ]...‬آقای شیکپوش و اخمویی از مهمانخانه رفت» (پاترسون‪]...[« .)39 :1380 ،‬‬ ‫جورابهای چند بار وصله شدهاش را به پا کرد و چهار پله را پایین رفت» (همان‪:‬‬ ‫‪« .)66‬آملیا داشت روبان تازهای به کاله روز یکشنبهاش میدوخت»(روز یکشنبه روز‬ ‫مخصوص عبادت آنها است) (همان‪« .)82 :‬او پیراهن و شلواری از پارچة نخی‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫زمخت‪ ،‬از همانهایی که کارخانههای نساجی الول تولید انبوه آن را داشتند‪ ،‬بر تن‬ ‫داشت‪ .‬با آن کاله کوکری و لباس قهوهای که دستبافت مادرش بود‪ ،‬لیدی فوراً او را‬ ‫شناخت»(کوکر‪ :‬فرقهای از مسیحیت که دو اصل از مرامشان ترویج سادگی پوشاک و‬ ‫سادگی گفتار‪ ،‬یعنی حذف القاب بود) (همان‪« .)136 :‬جوانی که منشی رییس‬ ‫کارگزینی بود با لباس شیک و کراوات پیدا شد» (همان‪.)188 :‬‬ ‫‪ .3-2-6‬خوراک‪ :‬به عنوان یکی دیگر از نشانههای هویت در رمان مرادی کرمانی‬ ‫مورد توجه است و نشاندهندة طبقة اجتماعی‪ ،‬وضعیت اقتصادی‪ ،‬فاصلة طبقاتی‪،‬‬ ‫اقلیم و موقعیت جغرافیایی و فرهنگ است‪« :‬نرمه بادی میآمد و بوی بابونه و‬ ‫بومادران و زیره میآورد» (مرادی کرمانی‪« .)7 :1398 ،‬از شب یک خورده یونجة‬ ‫آبپز مانده بود‪ ،‬لیلو یونجة آبپز را با نصف «پتیرو»(نانی که روی تابه میپزند و‬ ‫نمیگذارند خمیرش ترش شود و ور بیاید) گذاشت جلوی نمکو‪( ».‬همان‪.)16 :‬‬ ‫«باغها درختهای انجیر‪ ،‬انگور‪ ،‬زردآلو‪ ،‬بادام و توت داشت‪ .‬بیشتر انجیر بود» (همان‪:‬‬ ‫‪« .)28‬نمکو لقمهای از نان کند‪ ،‬زد تو پیاله آبگوشت و گذاشت تو دهانش‪ .‬خوشمزه‬ ‫بود [‪ ]...‬آب گوشت چرب بود‪ .‬هر لقمة تلخی غربت را کم کرد اما از بین نبرد»‬ ‫(همان‪« .)56 :‬شام‪ ،‬شام خوشحالی بود‪ ،‬نان گندم‪ ،‬نان گندم‪ .‬قالیبافها‪ ،‬زن و مرد‪،‬‬ ‫دختر و پسر ذوق خوردن نان گندم داشتند» (همان‪.)63 :‬‬ ‫خوراک در «لیدیا» بیانکنندة طبقة اجتماعی‪ ،‬وضعیت اقتصادی‪ ،‬فاصلة طبقاتی‪،‬‬ ‫موقعیت جغرافیایی‪ ،‬اقلیم‪ ،‬باورها و طرز تفکر است‪« :‬او همه ساله وعده میداد که‬ ‫مقدار بیشتری قند افرا‪ ،‬چاودار و یا پتاس خواهد فروخت» (پاترسون‪.)20 :1380 ،‬‬ ‫«او آنها را به خانهاش دعوت کرد تا مسئلة خرید گوساله را آنجا به سرانجام برسانند‬ ‫[‪ ]...‬غذا که بر روی میزی از چوب بلوط چیده شده بود‪ ،‬در نظر لیدی و چارلز مانند‬ ‫یک مهمانی شاهانه بود‪ .‬تا زمانیکه گاو ماده دوباره به شیر بیاید‪ ،‬آنها از گوشت‬ ‫خرگوش‪ ،‬سوپ گوشت گوساله و باقیماندة سیبزمینیهای سال قبل که پوسیده‬ ‫بودند‪ ،‬استفاده میکردند» (همان‪« .)24 :‬میتوانم کمی راگوی خرگوش برایتان‬ ‫بیاورم‪ .‬لیدی گفت‪" :‬کمی نان و پنیر با خودم دارم"» (همان‪.)53 :‬‬ ‫‪ .3-2-7‬نام‪ :‬به عنوان یکی از نشانههای هویت‪ ،‬بیشترین بسامد را در «بچههای‬ ‫قالیبافخانه» دارد و از طریق آن میتوان به وضعیت اقتصادی‪ ،‬باورها و عقاید‪ ،‬طرز‬ ‫تفکر و شخصیت افراد پی برد‪.‬‬

‫‪181‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪182‬‬

‫ نام و مخفف کردن‪ :‬نامها در این اثر‪ ،‬اغلب‪ ،‬به صورت مخفف است و همچنین‬‫اشارهای به نام خانوادگی افراد نشده است و تنها در یک مورد دیده میشود و آن هم‬ ‫در قراردادی است که برای فرستادن نمکو به قالیبافخانه نوشته میشود‪ .‬بدین شکل‬ ‫استفاده از نامها به خوبی بر عدم هویت و جایگاه طبقة محروم‪ ،‬فقیر و فرودست‬ ‫داللت دارد‪ .‬نکتة دیگر‪ ،‬دربارة نوع مخفف کردن نامها است‪ .‬اغلب نامها در این‬ ‫داستان به مصوت بلند (او‪ )u ،‬ختم میشوند که جزو واکههای تیره محسوب‬ ‫میگردند‪« .‬واکههای تیره عبارتاند از ‪ o‬و ‪ u‬که در القای صداهای مبهم و نارسا‬ ‫بهکار میروند؛ چون در درون حفرة دهان تولید میشوند؛ بنابراین صداهایی را تولید‬ ‫میکنند که گویی از مانع یا دیوارهایی میگذرند» (گرامون‪383 :1960 ،‬؛ به نقل از‬ ‫ذاکری‪ .)105 :1396 ،‬این نوع واکه نشاندهندة غم و اندوه‪ ،‬مرگ‪ ،‬ترس‪ ،‬تهدید‪،‬‬ ‫عصبانیت و‪ ...‬است (قویمی‪41-39 :1383 ،‬؛ به نقل از ذاکری‪)106 :1396 ،‬؛ بنابراین‬ ‫به کارگیری این شکل از نامها‪ ،‬بر عواطف و احساسات مردم محروم و فرودست‪،‬‬ ‫همچون خشم‪ ،‬اندوه و ترس داللت دارد؛ بدین ترتیب از طریق آن میتوان تا حدی‬ ‫به مضمون و محتوای «بچههای قالیبافخانه» دست یافت که به تصویر کشیدن‬ ‫زندگی این مردم با تمام رنجها‪ ،‬ترسها‪ ،‬عصبانیتها و ناخوشایندیها است‪ .‬در این‬ ‫اثر بیش از چهل نام وجود دارد که اغلب آنها به صورت مخفف هستند‪ .‬برخی از‬ ‫آنها را میآوریم‪ :‬نمکو(نصراهلل) (ص ‪ ،)7‬لیلو(لیال) (ص ‪ ،)12‬رضو(رضا) (ص ‪،)79‬‬ ‫سکلو(سکینه) (ص ‪ ،)87‬اسدو(اسداهلل) (ص ‪ ،)79‬بتولو‪ ،‬زینبو (ص ‪ - .)113‬نام و‬ ‫معنای آن‪ :‬بیشتر نامها در «بچههای قالیبافخانه» از نظر معنا متناسب با نقش‬ ‫شخصیتها در داستان نیست و حتی برخی از آنها در تضاد با معنای خود است که‬ ‫سبب پدید آمدن جنبهای آیرونی و طنزآمیز میان نام شخص و معنای آن شده است؛‬ ‫برای مثال‪ ،‬عبداهلل نام مباشر سرهنگ است(همان شخصی که به بهانة رد شدن‬ ‫یداهلل از ماشزار سرهنگ‪ ،‬خر و بار آن را به آتش کشید) که کامالً با شخصیت‬ ‫داستان در تضاد است‪ .‬مورد دیگر‪ ،‬دربارة نام اوستا عباس‪ ،‬صاحب قالیبافخانه است‬ ‫که با توجه به نقشاش در داستان(شخصیتی ظالم) در تضاد با نام عباس است که‬ ‫جنبهای مذهبی دارد‪ .‬البته‪ ،‬عباس در لغتنامه در معنای بسیار ترشروی و شیری‬ ‫که شیران از او بگریزند‪ ،‬آمده است که از این نظر متناسب با شخصیت اوستا عباس‬ ‫است‪ .‬موردی دیگر که در آن معنای نام متناسب با شخصیت است‪ ،‬دربارة نام‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫«اسدو» است‪« .‬اسد» در لغتنامه به معنای شجاع‪ ،‬دلیر‪ ،‬شیری نمودن و شیر شدن‬ ‫است‪ .‬اسدو تنها کسی است که در قالیبافخانه در مقابل اوستا عباس میایستد‪:‬‬ ‫«[‪ ]...‬این حرف را که اوستا زد‪ ،‬اسدو نامردی نکرد‪ ،‬خیز برداشت‪ ،‬پایش را بلند کرد‬ ‫و قایم زد زیر بیضة اوستا و گفت‪" :‬مسجد به اون کمرت بزنه بیدین‪ ،‬خیال میکنی‬ ‫میتونی اینجوری سر مردم شیره بمالی! همه توره میشناسن» (مرادی کرمانی‪،‬‬ ‫‪ .)112-110 :1398‬نمونة دیگر دربارة نام «ماش شیطونو» است‪ .‬نام اصلی او‬ ‫ماشاءاهلل رمضانعلی است‪ .‬لقبی که دارد‪ ،‬کامالً متناسب با شخصیت او است‬ ‫(حجتیزاده‪« .)599 :1395 ،‬ماش شیطونو» داللی است که واسطه میشود و در‬ ‫عوض گرفتن پول‪ ،‬کودکان را در قالب قراردادی از خانوادههای فقیر برای کار به‬ ‫قالیبافخانه میفرستد‪ - .‬نام و باورها و عقاید‪ :‬اکثر نامها‪ ،‬در این داستان‪ ،‬نشأت‬ ‫گرفته از باورهای مذهبی است و جنبهای دینی‪ -‬عقیدتی دارد؛ مانند عباس‪ ،‬زینبو‪،‬‬ ‫رضو(رضا)‪ ،‬علو‪ ،‬جوادو‪ ،‬حسینو‪ ،‬حسن‪ ،‬کل فاطمه‪ ،‬کل مریم‪ ،‬مل محمد‪،‬‬ ‫سکلو(سکینه)‪ ،‬حاجی بگ‪ ،‬مش رحیم‪ ،‬یداهلل‪ ،‬عبداهلل‪ ،‬نصراهلل و سیدرضا‪ .‬دربارة نام‬ ‫«نمکو» نیز میتوان گفت که بیانکنندة باورهای اجتماعی و خرافی در میان مردم‬ ‫در خصوص چشم زدن و چشم خوردن است‪ - .‬نام و شغل‪ :‬برخی از نامها در این‬ ‫داستان‪ ،‬معرف شغل افراد است؛ مانند علی اذانگو (ص ‪ ،)13‬دکان مشرحیم (ص‬ ‫‪ ،)36‬علی آسیابون (ص ‪ )42‬و برخی دیگر از نامها نیز هستند که بدون آنکه به نام‬ ‫آنها اشاره شده باشد‪ ،‬در قالب شغلشان معرفی میشوند؛ مانند سرهنگ (ص ‪،)8‬‬ ‫کدخدا (ص ‪ ، )15‬ارباب (ص ‪ )84‬و اوستا عباس (در این مورد عالوهبر شغل‪ ،‬به نام‬ ‫او نیز اشاره شده است‪( ).‬ص ‪ .)84‬این دسته از نامها در «بچههای قالیبافخانه» بر‬ ‫طبقة فرادست و ظالم داللت میکنند و شخصیت نوعی(تیپ) این طبقه محسوب‬ ‫میگردند‪ .‬معرفی این قشر در قالب شغلشان و بدون ذکر نام آنها‪ ،‬فاصلة طبقاتی‬ ‫میان فرادستان و فرودستان را تداعی میکند‪.‬‬ ‫بحث نامها در «لیدیا»‪ :‬در مصاحبهای که در سال ‪ 2002‬با کاترین پاترسون شد‪،‬‬ ‫وی اظهار کرد که نامگذاری شخصیتها بسیار مهم است؛ زیرا یک نام باید اطالعات‬ ‫فراوانی دربارة شخصیت داستان ارائه بدهد‪ .‬البته باید به ما آگاهیهایی دربارة زمان و‬ ‫مکان بدهد‪ .‬همچنین باید ما را با شخصیت داستانی نیز آشنا کند‪ .‬پاترسون‬ ‫همچنین میگوید که زمان بسیاری را برای انتخاب شخصیتهای داستانیاش‬

‫‪183‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪184‬‬

‫میگذارد ( ‪ :2019 ،Ann and Thomas L Friedman family‬سایت‬ ‫‪ .)ADLit.org‬اغلب نامها در این رمان نشاندهندة باورهای دینی است‪ .‬به چند‬ ‫مورد از آنها اشاره میکنیم‪« :‬لیدیا» (‪ :)Lydia‬در کتاب انجیل نام زنی است که از‬ ‫طریق شخصی به نام «‪ »Saint Paul‬تغییر دین میدهد و به دین مسیحیت‬ ‫میپیوندد (‪« .)215 :1991 ،Hanks and Hadges‬لوک»(‪ :)Luke‬بر طبق روایتی‬ ‫متداول‪ ،‬او نویسندة سومین انجیل بود و در انجیل عهد جدید نیز نقش داشت‪ .‬وی از‬ ‫طریق دستهبندی و نامگذاری تعداد زیادی از مسیحیان‪ ،‬به عنوان فردی مقدس و‬ ‫روحانی در نظر گرفته شد (همان‪« .)214 :‬آگنس»(‪ Agnes saint :)Agnes‬یک‬ ‫راهبه بود‪ .‬این نام به دلیل شهرت او در امپراطوری مسیحیت رایج شد؛ به ویژه در‬ ‫طول سالهای قرون وسطی در انگلستان (همان‪« .)5 :‬راشل»(‪ :)Rachel‬در معنای‬ ‫میش و گوسفند است‪ .‬این نام در انجیل عهد قدیم نام همسر مورد عالقة یعقوب بود‪.‬‬ ‫این نام در میان یهودیها در طول سالیان قرون وسطی رایج بود؛ اما بهطور عمومی‬ ‫به عنوان یک نام مسیحی تا زمان اصالحات پروتستان در زبان گفتاری مردم استفاده‬ ‫نمیشد (همان‪« .)274 :‬مری»(‪ :)Mary‬مریم‪ ،‬مادر مسیح‪ .‬به سبب شهرت « ‪Virgin‬‬ ‫‪ »mary‬مریم مقدس‪ ،‬این نام در دنیای مسیحیت بسیار مشهور شده است (سایت‬ ‫‪« .)www.Behindthename.com‬تریفنا»(‪ :)Triphena‬این نام بهطور خالصه در‬ ‫انجیل آورده شده است (همان)‪ ،‬و در مواردی نشاندهندة تاریخ است؛ برای مثال نام‬ ‫«‪ »Sarah Baglay‬برگرفته از نام واقعی تاریخی است که در آن دوره از تاریخ‬ ‫آمریکا به جنبش اعتصابات زنان کارگر پیوست‪.‬‬ ‫‪ .3-3‬نشانههای آداب معاشرت‪:‬‬

‫‪ .3-3-1‬اطوار‪ :‬رفتارهای غیرکالمی در«بچههای قالیبافخانه» نشاندهندة باورها‬ ‫و عقاید‪ ،‬شخصیت‪ ،‬وضعیت اقتصاد و طبقة اجتماعی است‪ .‬این نوع از نشانهها در این‬ ‫داستان بسامد باالیی دارد‪ .‬گروهی از اطوار(انواع ارتباط غیرکالمی) بر سرخوشی‪،‬‬ ‫بیغمی‪ ،‬ظلم طبقة فرادست به فرودست داللت دارد و دستة دیگر بیانکنندة رنج‪،‬‬ ‫عصبانیت‪ ،‬غم و اندوه‪ ،‬پریشانی‪ ،‬نگرانی‪ ،‬عصبی بودن‪ ،‬اضطراب و ناامیدی طبقة‬ ‫فرودست و محروم است‪ .‬برای جلوگیری از اطالة کالم‪ ،‬به چند نمونه بسنده میکنیم‪.‬‬ ‫طبقة فرادست‪« :‬کدخدا رو تخت‪ ،‬چهارزانو‪ ،‬پشت منقل وافور نشسته بود [‪ ]...‬کدخدا‬ ‫که داشت سوختههای دَم سوراخ حُقة وافور را با بال تنبر میتراشید‪ ،‬خندید و‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫دندانهای طالییاش را نشان داد» (مرادی کرمانی‪ ]...[« .)21 :1398 ،‬شالق را زد‬ ‫به شانه و گردن اسدو‪ ،‬شالق پیچید و سر زنجیر‪ ،‬پوست زیر چشم او را ترکاند‪،‬‬ ‫شکافت‪ .‬خون از شکاف بیرون زد» (همان‪ .)93 :‬طبقة فرودست‪« :‬یداهلل سر‬ ‫سبیلش را میجوید» (همان‪« .)23 :‬صدای نازک و ضعیف و غمگین دخترکی‬ ‫دردمند و آرزوخورده بود یا صدای گُنگ و تودماغی آدمی وافوری‪ ...‬و صدای سرفهها‪،‬‬ ‫تکسرفهها که از پشت دیوارها از توی کارگاهها میآمد» (همان‪« .)53-52 :‬خجیجه‬ ‫نمیتوانست تند‪ ،‬پا به پای اسدو برود‪ .‬پاهاش صاف نبود‪ ،‬کج بود‪ .‬موقع راه رفتن‬ ‫زانوهاش به هم میخورد» (همان‪« .)96 :‬کپلها‪ ،‬کمر و پاهای رضو بدجوری‬ ‫میسوخت‪ .‬از بس گریه کرده بود‪ ،‬اشک نداشت» (همان‪.)100 ،‬‬ ‫نشانة اطوار در «لیدیا» بسامد باالیی دارد‪ .‬انواع نشانههای ارتباط غیرکالمی در‬ ‫این رمان بازگوکنندة مسائلی از قبیل طبقة اجتماعی‪ ،‬وضعیت اقتصادی‪ ،‬روحیات‪،‬‬ ‫شخصیت و طرز تفکر است‪ .‬انواع اطوار که بر ترس‪ ،‬شتاب‪ ،‬خستگی‪ ،‬کار زیاد‪،‬‬ ‫خجالت‪ ،‬نگرانی‪ ،‬حیرت و ناراحتی داللت دارد‪ ،‬از آن طبقة فقیر است‪« :‬لیدی دزدکی‬ ‫به او نگاهی افکند‪ ،‬مامان روی صندلی تاب میخورد و مانند آدمی از هوش رفته‬ ‫بدون مژه زدن به آتش خیره شده بود» (پاترسون‪« .)14 :1380 ،‬لیدی سرفهکنان‬ ‫سعی کرد گلو و ریههایش را صاف کند تا بتواند نفس بکشد» (همان‪« .)92 :‬خانم‬ ‫بدلو گفت‪" :‬او در آن گوشه مانند موش یخکرده با بدنی لرزان مینشیند"» (همان‪:‬‬ ‫‪ .)147‬نمونههایی از ارتباط غیرکالمی که البته تعداد آنها معدود است‪ ،‬از آن طبقة‬ ‫سرمایهدار و ثروتمند است و نشاندهندة مواردی چون زیر پا گذاشتن ارزشهای‬ ‫اخالقی است‪« :‬لیدی [‪ ]...‬در تاریکی برژیت را دید با چشمهایی که از ترس سفید‬ ‫شده بود و پشت آقای مارسدن را‪ ،‬او بازوی بریژیت را در آغوش گرفته بود[‪»]...‬‬ ‫(همان‪.)185-184 :‬‬ ‫‪ .3-3-2‬لحن‪ :‬در بچههای قالیبافخانه‪ ،‬بیانگر طبقة اجتماعی‪ ،‬شخصیت و طرز‬ ‫تفکر است‪ .‬لحن حاکم بر فضای داستان جدی‪ ،‬ساده و انتقادآمیز است‪ .‬لحن غالب‬ ‫کالمی در میان شخصیتها از یک طرف لحن توهینآمیز و آمرانه است و از طرف‬ ‫دیگر لحن اعتراضآمیز‪ ،‬انتقادی و ملتمسانه‪ .‬دستة اوّل‪ ،‬بازتابدهندة طبقة فرادست‬ ‫و دستة دوم بر طبقة فرودست و محروم داللت میکند‪ .‬انواع لحنهای دیگر‪،‬‬

‫‪185‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪186‬‬

‫عبارتاند از لحن مالیم‪ ،‬دلسوزانه و صمیمانه که در میان خانوادهها است؛ برای مثال‪،‬‬ ‫میان فرزند و والدین و یا زن و شوهر و لحن غیرهمدالنه و بیتفاوت‪.‬‬ ‫ لحن توهینآمیز‪ ،‬آمرانه و تهدیدآمیز از سوی طبقة فرادست‪« :‬یداهلل‪ ،‬تو از اون‬‫هیکلت خجالت نمیکشی؟ معلوم میشه کاه و جوت زیادی شده که عرعر هم‬ ‫میکنی» (مرادی کرمانی‪« .)8 :1398 ،‬پدرسگ فلونفلونشده‪ ،‬حاال دیگه کارت به‬ ‫جایی رسیده که جلو من نیشاته وامیکنی؟ اگه جلوی من از این حرفها بزنی‪،‬‬ ‫لنگته میگیرم‪ ،‬میکشم جرت میدم آ» (همان‪« .)88 :‬خاک ور همون سر خودتو و‬ ‫شوورت کنن‪ .‬پدرسگ بیهمه چیز‪ ،‬الهی که نمکم کورتون کنه‪ ،‬اون نمکی که تو‬ ‫اشکمتون کردم‪ ،‬حرومتون باشه‪ .‬انشاءاهلل کارت ور تو اشکمتون بخوره»‬ ‫(همان‪.)95 :‬‬ ‫ لحن اعتراضآمیز‪ ،‬انتقادی و ملتمسانه از جانب طبقة فرودست‪« :‬خب از کجه‬‫میتونم برم ده‪ ،‬نامسلمون! شما که هر چی زمین خدا بوده‪ ،‬گرفتین» (همان‪.)9 :‬‬ ‫«[‪ ]...‬لیلو گریه میکرد و پیش کدخدا و عبداهلل التماس میکرد که یداهلل را ول‬ ‫کنند» (همان‪« .)26 :‬یداهلل گفت‪" :‬کدخدا از پشت اونایه‪ ،‬میبایدم باشه‪ .‬اگه نباشه‪،‬‬ ‫سر سیب کنی و زردآلو و گردوتکونی نمیریزن دستمالشه پرکنن‪ ،‬زن! [‪ ]...‬دیگه‬ ‫مهمونیش نمیکنن‪ ،‬نعلبکی نعلبکی تریاک گل سرخی جلوش نمیگذارن‪ ،‬عزتش‬ ‫نمیکنن‪ ،‬بایدم از پشتی اونا باشه‪ .‬من میرم شهر‪ ،‬میرم عدلیه شکایت میکنم‬ ‫[‪( »"]...‬همان‪.)24 :‬‬ ‫لحن حاکم بر فضای رمان «لیدیا» جدی‪ ،‬ساده‪ ،‬نوشتاری و انتقادی‪ -‬اجتماعی‬ ‫است‪ .‬لحن کالم یا لحن گفتاری غالب شخصیتها‪ ،‬لحن مقتدرانه و اعتراضآمیز‬ ‫است‪ .‬انواع لحنهای دیگر نیز موجود است که به ترتیب از بسامد بیشتر به کمتر‪،‬‬ ‫عبارتاند از‪ :‬لحن اندوه و تأسف‪ ،‬لحن همدالنه و صمیمانه و لحن آمرانه و‬ ‫غیرهمدالنه‪ .‬لحن توهینآمیز نیز دیده میشود؛ اما بسامد چندانی ندارد‪ .‬لحن در‬ ‫«لیدیا» بیانکنندة طبقة اجتماعی‪ ،‬تاریخ‪ ،‬باورها و عقاید‪ ،‬شخصیت و طرز تفکر‬ ‫است‪ - .‬طبقة فقیر و فرودست‪ :‬چون شخصیتهای متعلق به طبقة فقیر و‬ ‫فرودست بیشتر هستند و در رمان نقش بیشتری دارند‪ ،‬بیشترین بسامد در این‬ ‫زمینه متعلق به آنان است‪ .‬هر سه نوع لحن معترضانه‪ ،‬مقتدرانه‪ ،‬و تأسف و اندوه در‬ ‫میان طبقة فقیر دیده میشود‪ .‬لحن مقتدرانه و معترضانه نشاندهندة روحیة مقاوم و‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫مبارز‪ ،‬اقتدار‪ ،‬عزت نفس و شجاعت این طبقه است‪ .‬البته گاهی نیز این نوع لحن به‬ ‫صورت مستقیم با طبقة سرمایهدار‪ ،‬ارباب یا طبقة دهقان مرفه است؛ مانند لحن‬ ‫تهدیدآمیز لیدی در برابر مارسدن‪ ،‬سرپرست سالن بافندگی‪ .‬لحن مقتدرانه بر اقتدار‪،‬‬ ‫شجاعت و عزت نفس داللت دارد و لحن معترضانه بازتابدهندة روحیة مقاوم و مبارز‬ ‫آنها در برابر ظلم و ستم طبقة فرادست است؛ بنابراین لحن و به ویژه لحن‬ ‫معترضانة طبقة کارگر در این رمان‪ ،‬بر اوضاع و شرایط تاریخی دورهای از تاریخ‬ ‫آمریکا داللت دارد که طبقة سرمایهدار کارگران را در مدت زمانی طوالنی با مزد‬ ‫اندک‪ ،‬در کارخانهها بهکار میگرفتند‪ :‬لحن مقتدرانه و معترضانه‪(« :‬مارسدن‪،‬‬ ‫سرپرست سالن بافندگی)‪ :‬او یک آشوبگر است‪ .‬لیدی از جا پرید‪ .‬دیگر قادر به‬ ‫کنترل خود نبود‪ .‬یک آشوبگر؟ شما چه هستید آقای مارسدن؟ پس شما چه‬ ‫هستید؟ [‪( »]...‬پاترسون‪« .)191: 1398 ،‬بتسی میگفت‪ :‬مثل اینکه ما اسب مسابقه‬ ‫هستیم‪ ،‬هرچه شدیدتر کار کنیم‪ ،‬به همان نسبت بهای پیروزی که آنها بهدست‬ ‫میآورند‪ ،‬افزونتر است [‪ ]...‬بتسی گفت‪ :‬من تصمیم دارم نامة اعتراضیة بعدی را‬ ‫امضا کنم [‪( »]...‬همان‪.)119 :‬‬ ‫لحن تأسف و اندوه‪( :‬آملیا)‪« :‬من حاضر به بازگشت هستم؛ زیرا از زندگی کارخانه‬ ‫نفرت دارم‪ .‬آه‪ ،‬بتسی‪ .‬از آنچه بر من میگذرد متنفرم‪ .‬دیگر خودم را نمیشناسم‪ .‬این‬ ‫کارخانه از من یک باکرة پیر عبوس ساخته است [‪ ]...‬دوباره آه عمیقتری کشید؛‬ ‫خستهام‪ ،‬بتسی نمیتوانم با این سرعت کار خودم را هماهنگ کنم» (همان‪.)128 :‬‬ ‫«بریژیت فریاد کشید‪ :‬اما من نمیتوانم‪ .‬مادر بیمارم در حال مرگ است‪ .‬پول نداریم‬ ‫که او را دکتر ببریم» (همان‪.)150 :‬‬ ‫طبقة سرمایهدار‪ :‬لحن طبقة سرمایهدار و طبقة ارباب‪ ،‬بسامد بسیار کمتری دارد؛ زیرا‬ ‫تعداد شخصیتهایی که در این رمان متعلق به طبقة سرمایهدار و ارباب است‪ ،‬نسبت‬ ‫به شخصیتهای طبقة فقیر بسیار کمتر است و دارای نقش کمتری هستند‪ .‬لحن‬ ‫این طبقه نسبت به طبقة فرودست‪ ،‬آمرانه و غیرهمدالنه است‪« :‬دیانا گفت‪ :‬ماسوره‬ ‫به او اصابت کرده! سرپرست در میان سروصدای کارخانه جیغ کشید که چی؟‬ ‫«ماسوره‪ -‬ماسوره‪ -‬ماسوره‪ ]...[ ».‬آقای مارسدن دستمال آبی بزرگی جلوی دهان و‬ ‫بینیاش گرفت و گفت‪" :‬آه! آه! او را از اینجا ببرید"‪ .‬و با شتاب به سوی چارپایة‬ ‫بلندش بازگشت» (همان‪.)124 :‬‬

‫‪187‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪188‬‬

‫‪ .3-4‬نشانههای طنز‪ :‬در «بچههای قالیبافخانه» نشانههای طنز سیاه که در واقع با‬ ‫گروتسک در پیوند و ارتباط است‪ ،‬دیده میشود‪« .‬طنز سیاه‪ ،‬حاصل قرابت طنز و‬ ‫تراژدی است و در آن شادی سطحی و موقت مخاطب به سرعت به اندوهی متفکرانه‬ ‫میانجامد» (پورعماد‪ .)1 :1398 ،‬طنز سیاه اغلب برای مقاصد اجتماعی و انتقادی‬ ‫بهکار میرود‪ ،‬تا به مباحثی از قبیل فقر‪ ،‬محرومیت‪ ،‬ناهماهنگیها‪ ،‬مرگ‪ ،‬انواع رنجها‪،‬‬ ‫بیماریهای جسمی و روانی و ظلم و ستم بپردازد‪.‬‬ ‫در این اثر‪ ،‬نشانههای طنز سیاه به مواردی همچون نابههنجاریها‪ ،‬شامل انواع‬ ‫بیماریهای جسمی و روانی‪ ،‬تضاد و ناهماهنگی‪ ،‬وحشتناک و خندهآور بودن‪ ،‬مرگ و‬ ‫مسائلی نفرتانگیز و مهوّع داللت دارد‪ .‬مرادی کرمانی با نگاهی متأثر از آثار‬ ‫ناتورالیستی‪ ،‬به زندگی دردآور مردمی فقیر و تنگدست که از سر ناچاری و به دلیل‬ ‫فقر مورد استثمار قرار میگیرند‪ ،‬میپردازد (صفایی و ادهمی‪ .)2 :1391 ،‬این نوع از‬ ‫نشانههای طنز در «بچههای قالیبافخانه» بر ظلم و ستمی که از سوی طبقة‬ ‫فرادست بر طبقة محروم و فرودست اعمال میگردد و نیز بر فقر‪ ،‬محرومیت و‬ ‫کودکان کار داللت دارد‪ .‬این نوع از نشانهها در این اثر‪ ،‬بسامد زیادی دارد که‬ ‫نمونههایی از آنها ذکر میشود‪:‬‬ ‫ ناهماهنگی و تضاد‪« :‬همهاش میگفت‪ :‬کی روز قتل میشه؟ مریض بید و نمیمرد‪.‬‬‫نفسش رو سینهاش مونده بید‪ ،‬از حلقش به درنمیرفت‪ .‬هر کاری میکردم نمیمُرد‬ ‫که راحت بشه‪ .‬گشتم عسل موردونه‪ ،‬هود سلیم(گیاهی کوهی) پیدا کردم که بخوره‬ ‫بمیره‪ ،‬راحت بشه‪ .‬نمرد‪ .‬گفتن‪" :‬گوشت بستون‪ ،‬بکوب‪ ،‬تو آب بجوشون‪ ،‬آبشه بده‬ ‫بخوره"‪ .‬همین کاره کردم‪ ،‬نمرد‪ .‬بیشتر قوت گرفت چشماشه واکرد و گفت‪:‬‬ ‫"ممنونم"‪ .‬گفتن‪" :‬گوشت بستون‪ ،‬کباب کن‪ ،‬جلوش کباب ره باد بزن‪ ،‬بو کباب که‬ ‫به دماغش بخوره یا خوب میشه یا میمیره"‪ .‬همین کار کردم نه خوب شد‪ ،‬نه مُرد‪.‬‬ ‫دلش هوس کباب کرد‪ .‬حاال کباب از کجا بیارم‪ ،‬هر روز! همهاش سرفه میکرد‪ .‬خلط‬ ‫خونی از سینهش میومد‪ .‬سل خونی گرفته بید [‪( »]...‬مرادی کرمانی‪-109 :1398 ،‬‬ ‫‪ .)108‬مورد دیگر تضاد و ناهماهنگی‪ ،‬دربارة توصیف انواع قالیها با نقش و نگارهای‬ ‫متفاوت و زیبا با فضای نیمهتاریک‪ ،‬خفه و نفرتانگیز کارگاه است‪« :‬ناخنها پشت‬ ‫نخها میرفتند‪ ،‬نخهای کشیده و عمودی میلرزیدند‪ .‬رنگها کنار هم مینشست و‬ ‫گلها در هوای پر بوی کارگاه میروییدند و میشکفتند‪ ،‬بیحرکت بودند با نسیم‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫پاک و خنک صبح تکان نمیخوردند‪ ،‬نمیرقصیدند‪ ،‬بوی خوش نداشتند و شبنم‬ ‫رویشان نمینشست‪ .‬هوا خفه و نمناک بود و پر از بوی شاش و قی بچّه و پرز‪ .‬پر بود‬ ‫از بوی شیره و سوختة تریاک‪ ،‬دود چپق‪ ،‬خلط سینة مسلول و [‪( »]...‬همان‪.)61 :‬‬ ‫«نیّرو از پر چارقدش‪ ،‬حب کوچک تریاکی‪ ،‬به قدر یک ماش درآورد و انداخت توی‬ ‫دهان بچّه‪ ،‬تریاک روی زبان بچّه آب شد‪ .‬تلخیاش به زبان نشست و بچّه بیحس و‬ ‫حال شد‪ .‬عادت داشت‪ .‬راحت شد‪ ،‬خوابید» (همان‪.)88 :‬‬ ‫ نابههنجاری‪ :‬مواردی که موجب نابههنجاری میشود‪ ،‬یا نشأت گرفته از‬‫بیماریهای جسمی و روانی است یا ناشی از اعمال و اتفاقاتی که برخالف عرف و‬ ‫قوانین اجتماع است (پورعماد‪« .)12 :1398 ،‬تازه شل شدن یه درد بیدرمونش‪،‬‬ ‫خیلیاشونم که کور میشن‪ .‬تازه اینا خوبه‪ ،‬بیناموسیا ره بگو‪ ،‬خودت میدونی که سر‬ ‫دخترا چی میآرن! اوستاهایی که پسر دارن‪ ،‬خدایا از سر تقصیرشون نگذر [‪»]...‬‬ ‫(همان‪« .)104-103 :‬استخونای پشتش کجه‪ ،‬بچّه نمیتونه به دنیا بیایه‪ .‬اینجور زنا‬ ‫نمیتونن بزاین‪ .‬بیشتر زنایی که تو قالیبافخانه شَل میشن‪( »...‬همان‪.)126 :‬‬ ‫ زنجیرة مرگ‪« :‬نمکو» و دوستش «صفرو» برای فرار از شرایط دشوار کار در‬‫قالیبافخانه از آنجا فرار کردند؛ اما در حین فرار‪ ،‬صفرو بر اثر حادثهای میمیرد‪:‬‬ ‫«نمکو تندی برگشت‪ .‬شعلههای آتش‪ ،‬غار را پر کرده بود‪ .‬ترسید‪ ،‬جلو نرفت و صدای‬ ‫صفرو را از میان آتش شنید‪ - .‬ننو سوختم‪ ،‬بابو سوختم‪ ،‬بدوین سوختم‪ ،‬نمکو‬ ‫سوختم! [‪ ]...‬آتش زبان میکشید [‪ ]...‬جیغ صفرو کم و کمتر شد‪ ،‬بُرید» (همان‪:‬‬ ‫‪« .)77-76‬اونا همه مثل من تو کارخونه شل و چالق شده بودن‪ .‬بیچاره نصر تو‪،‬‬ ‫سیزده‪ ،‬چهارده سالش بیشتر نبود‪ .‬تازه خدا میدونه چقده زن سر زا رفتن و ما خبر‬ ‫نداریم‪ .‬همهشون همینجوری بودن‪ ،‬مث من» (همان‪.)103 :‬‬ ‫ وحشتناک و خندهآور بودن‪« :‬عبداهلل پیش رفت و کبریت کشید زیر گونها و‬‫درمنههای خشک که روی خر بود‪ ،‬گرفت‪ .‬نوک تیز خاری آتش گرفت‪ ]...[ .‬یداهلل‬ ‫فریاد میکشید‪ ،‬میجوشید‪ ،‬میخروشید و فحش میداد‪ ،‬شعلة آتش باال گرفت [‪]...‬‬ ‫خر از روشنایی و شعلهها ترسید و رمید‪ .‬میان ماشزار دوید [‪ ]...‬آتش به پاالن گرفته‬ ‫بود‪ ،‬شعله پوست نرم و کرکدار خر را میلیسید و میگزید‪ ،‬خر نتوانست از جوی‬ ‫بپرد‪ .‬تو جوی افتاد‪ .‬شعلههای آتش گردن و پهلوی خر را گاز میگرفت‪ .‬خر به خود‬ ‫میپیچید‪ ،‬تمام نفسش را از توی دلش بیرون میریخت و ناله میکرد [‪ ]...‬کمکم‬

‫‪189‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪190‬‬

‫گردنش شل شد‪ ،‬چشمهایش پر از درد و التماس و اشک بود‪ ،‬پشت سر هم اشک‬ ‫میریخت‪ ،‬آخرین زور را به شکمش آورد و با فشار پهن ریخت‪ ،‬پوزهاش را قایم به‬ ‫زمین و قلوة سنگی کوبید‪ ،‬خون و کف از دماغ و دهانش بیرون زد [‪ ]...‬دشت پر بود‬ ‫از بوی سوختگی گوشت و پوست و استخوان» (همان‪.)11-10 :‬‬ ‫ مهوّع بودن و نفرتانگیزی‪« :‬طویله از بوی پهن مانده‪ ،‬ادرار و عرق تن خرها پر‬‫بود‪ ،‬دَم کرده بود‪ .‬رضو دور و بر را نگاه کرد در طویله را پیش کرد [‪ ]...‬رضو خم شد‪.‬‬ ‫پهن تازهای برداشت‪ ،‬بازش کرد‪ .‬پهن تُرد بود از هم پاشید و دانههای تر‪ ،‬بادکرده‪،‬‬ ‫سفید و سالم جو نمایان شد‪ .‬رضو یکی از جوهای سفید و دانههای تر و ترد و‬ ‫بادکرده را برداشت و توی دهانش گذاشت‪ ،‬جوید‪ ،‬قورت داد‪ .‬دومی را هم خورد‪.‬‬ ‫جوها ترشمزه بود و بو داشت اما میشد خورد» (همان‪.)82-81 :‬‬ ‫در رمان «لیدیا» نیز همچون داستان «بچّههای قالیبافخانه»‪ ،‬نشانههایی از طنز‬ ‫سیاه دیده میشود‪ .‬البته‪ ،‬نسبت به «بچّههای قالیبافخانه»‪ ،‬دارای بسامد کمتری‬ ‫است و خیلی بدان پرداخته نشده است‪ .‬نشانههای طنز در این اثر بر تاریخ‪ ،‬فقر‪،‬‬ ‫کودکان کار و ظلم طبقة سرمایهدار بر طبقة کارگر داللت دارد‪.‬‬ ‫ وحشتناک و خندهآور بودن‪ :‬رمان «لیدیا» با ورود خرس به کلبة چوبی خانوادة‬‫لیدی آغاز میشود؛ فضایی که در نتیجة ورود او ایجاد میشود‪ ،‬ترس و وحشت افراد‬ ‫خانواده است و همچنین شیوههایی که برای مقابله با آن خرس و بیرون کردن او از‬ ‫خانه بهکار میگیرند‪ ،‬فضایی خندهآور ایجاد میکند‪ .‬لیدی و خانوادهاش به پشتبام‬ ‫میروند و خرس بر اثر حادثهای‪ ،‬دیگچة آش بر سرش میافتد‪ .‬او برای خالص شدن‬ ‫از آن گرفتاری‪ ،‬خودش را مدام به در و دیوار کلبه میزند و برای خروج از کلبه‪،‬‬ ‫تالشهای بیهوده و بیفایدهای انجام میدهد (پاترسون‪)11-9 :1380 ،‬؛ بنابراین‬ ‫درکنار فضای وحشتآور با فضایی خندهآور روبهرو می شویم‪.‬‬ ‫ نابههنجاری‪« :‬در مؤسسة الرنس که کمی دورتر از سراشیب رودخانه واقع شده‬‫بود‪ ،‬دختر کارگری هنگامیکه همراه سایر دخترها با عجله برای صرف ناهار‬ ‫میرفتند‪ ،‬بر روی پلههای آهنی پایش سر خورد و حین سقوط‪ ،‬گردنش شکست‪ .‬در‬ ‫همان روز مردی که در حیاط کارخانه توپهای پارچه را در واگنها بار میزد‪ ،‬در زیر‬ ‫چرخ واگنها له و لورده شد‪ .‬در مؤسسة کنکورد کسی نمرده بود‪ ،‬اما موهای دختر‬ ‫ایرلندی کم سن وسالی در سالن ریسندگی توی ماشین گیر کرد و دخترک به شدت‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫مجروح شد» (همان‪ ]...[« .)122 :‬سرفه کردنهای بتسی ادامه یافت‪ .‬او روزهایی را‬ ‫تنها در اتاقش و بعداً در بیمارستان گذراند‪ .‬وقتی سرفههای خونی شروع شد‪ ،‬باالخره‬ ‫خانم بدلو تقاضا کرد او را به بیمارستان انتقال دهند» (همان‪« .)134 :‬مادرت‬ ‫هیچگاه وضع متعادلی نداشت» (همان‪.)140 :‬‬ ‫ زنجیرة مرگ‪« :‬دیانا ادامه داد‪ :‬به او قول داده بودم از تو برایش خبر بگیرم‪ .‬بعد‬‫فهمید مریض شدهای‪ .‬خیلی از دخترها مبتال به این نوع بیماری تب میشوند‪ ،‬به‬ ‫خصوص ایرلندیها‪ .‬در کشتزار خیلیها مردهاند» (همان‪.)156 :‬‬ ‫ ناهماهنگی و تضاد‪ :‬میان سن و سال کم کارگران و کار دشوار آنها در محیط‬‫نامناسب کارخانه است‪ .‬اغلب‪ ،‬دخترانی هستند که از سن و سال کم در کارخانهها‬ ‫کار میکنند و مورد دیگر‪ ،‬دربارة زمان طوالنی و طاقتفرسایی است که کارخانهداران‬ ‫آنان را ملزم به کار در آنجا میکنند‪ .‬تضاد و ناهماهنگی در اینجا است که هرچه‬ ‫بیشتر کار میکنند‪ ،‬دستمزد پایینتری نسبت به تالششان دریافت میکنند‪ .‬در‬ ‫واقع دستمزد آنها متناسب با کارشان باال نمیرود‪« :‬الزم نیست خجالت بکشی‪ .‬از‬ ‫اضافه دستمزدت خوشحال باش؛ اما خواهی دید که هر یک شاهی را با جان کندن‬ ‫بهدست خواهی آورد‪ .‬باور کن‪ .‬در ماه ژوئیه اینجا از فرط گرما عین جهنم است»‬ ‫(همان‪.)100 :‬‬ ‫ مهوّع بودن و نفرتانگیزی‪ :‬از جمله تعرض و تعدی آقای مارسدن نسبت به‬‫کارگران دختر یا محیط و فضای آلوده‪ ،‬کثیف و نامناسب کارخانهها که کارگران در‬ ‫آنجا کار میکنند‪ .‬نمونههای مرتبط با این بخش‪ ،‬در نشانههای اطوار ذکر گردید‪.‬‬ ‫‪ .3-9‬تطبیق نشانههای اجتماعی در «بچههای قالیبافخانه» و «لیدیا»‪:‬‬ ‫‪ .3-9-1‬وجوه اشتراک‬

‫ فقر و محرومیت‪ :‬مضمون اصلی رمانهای «بچههای قالیبافخانه» و «لیدیا» است‬‫که از طریق انواع نشانههای اجتماعی‪ ،‬همچون نشانههای هویت(مکان‪ ،‬شغل‪ ،‬دین‪،‬‬ ‫باورها و عقاید‪ ،‬لباس‪ ،‬خوراک و نامها)‪ ،‬نشانههای آداب معاشرت چون اطوار و لحن‪،‬‬ ‫و نشانههای طنز همچون بزرگنمایی‪ ،‬انواع نشانههای طنز سیاه بازتاب یافته است‪.‬‬ ‫ نابرابری و تضاد طبقاتی‪ :‬مسألة دیگر دربارة نابرابری‪ ،‬تبعیض و فاصلة طبقاتی‬‫است که در هر دو رمان بدان پرداخته شده است؛ با این تفاوت که مرادی کرمانی‬ ‫فقر‪ ،‬محرومیت و وضعیت دشوار زندگی در روستاهای اطراف کرمان را به تصویر‬

‫‪191‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪192‬‬

‫کشیده است که اغلب‪ ،‬از سن پایین و دوران کودکی‪ ،‬به دلیل فقر و شرایط نامساعد‬ ‫زندگی مجبور به کار در این کارگاهها میشوند‪ .‬در واقع مرادی کرمانی تصویری دو‬ ‫قطبی از دو طبقة فقیر و فرودست‪ ،‬و ثروتمند و فرادست ارائه میدهد؛ اما پاترسون‬ ‫در خالل داستان‪ ،‬به تشریح دورهای از تاریخ آمریکا میپردازد که طبقة سرمایهدار و‬ ‫طبقة فقیر و کارگر پدید آمد‪ .‬او برای نشان دادن این فاصله طبقاتی از میان هفت‬ ‫نوع نشانة هویت مطرحشده‪ ،‬از نشانههای مکان‪ ،‬شغل‪ ،‬لباس و خوراک بهره برده‬ ‫است‪ .‬مرادی کرمانی نیز در «بچههای قالیبافخانه» از خالل همین نشانهها‪ ،‬یعنی‬ ‫شغل‪ ،‬مکان‪ ،‬خوراک و لباس تضاد طبقاتی میان طبقة فرودست و فرادست را نشان‬ ‫داده است‪.‬‬ ‫ ظلم‪ ،‬تعدی و بیعدالتی‪ :‬مسألة مطرح دیگر در آثار مورد بررسی دو نویسنده ظلم‪،‬‬‫تعدی و تجاوز و بیعدالتی است که در نتیجة جامعة دوقطبی فرادست و فرودست از‬ ‫سوی طبقة فرادست بر طبقة فرودست اعمال میشود‪ .‬کارگران در قالیبافخانه در‬ ‫وضعیت و محیط ناسالم‪ ،‬از سوی کارفرمایان مورد تعدی و ظلم قرار میگیرند‪ .‬از‬ ‫طرف دیگر‪ ،‬در رمان «لیدیا» صاحبان کارخانههای بافندگی برای کسب سود بیشتر‪،‬‬ ‫شروع به سوء استفاده از کارگران کرده‪ ،‬زمان کار و سرعت دستگاهها را باال میبرند؛‬ ‫در صورتی که به دستمزد کارگران اضافه نمیکنند‪ .‬البته‪ ،‬الزم به ذکر است که ظلم‬ ‫از جانب فرادست به فرودست در رمان «بچههای قالیبافخانه» محسوستر و قابل‬ ‫توجهتر است‪ .‬مرادی کرمانی‪ ،‬بهویژه‪ ،‬از طریق نشانههای آداب معاشرت‪ ،‬همچون‬ ‫انواع ارتباط غیرکالمی و لحن توهینآمیز و نیز با استفاده از انواع نشانههای طنز‬ ‫سیاه‪ ،‬همچون ناهماهنگی و تضاد‪ ،‬زنجیرة مرگ‪ ،‬وحشتناک و خندهآور بودن‪ ،‬انواع‬ ‫نابههنجاری و‪ ...‬ظلم طبقة فرادست نسبت به طبقة فرودست را نشان میدهد‪.‬‬ ‫پاترسون با استفاده از انواع نشانههای طنز سیاه و همینطور نشانة اطوار(انواع ارتباط‬ ‫غیرکالمی) این مسأله را نشان داده است‪.‬‬ ‫ کودکان کار‪ :‬دغدغة مشترک دیگر دو نویسنده‪ ،‬بازتاب مسألة کودکان کار است‬‫که یکی از اصلیترین و بارزترین نتایج فقر است‪ .‬فقر و محرومیت در هر دو اثر‪ ،‬از‬ ‫طریق تمامی انواع نشانههای اجتماعی بازتاب یافته است‪ .‬عوامل دیگری هم در پدید‬ ‫آمدن معضل کودکان کار دخیل هستند که عبارتاند از‪ :‬بیسرپرستی‪ ،‬تکسرپرستی‬ ‫و بدسرپرستی که در هر دو رمان‪ ،‬به یک یا دو مورد از آنها اشاره شده است‪ .‬معضل‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫کودکان کار‪ ،‬در«بچههای قالیبافخانه» و «لیدیا» از طریق نشانههای شغل و انواع‬ ‫نشانههای طنز سیاه نشان داده شده است‪.‬‬ ‫ تظاهر به دینداری و بیتوجهی به ارزشهای اخالقی‪ :‬نکتهای که دربارة دین در‬‫هر دو رمان مشترک است‪ ،‬این است که طبقة فرادست و ثروتمند معتقد و پایبند به‬ ‫اعمال دینی نشان داده شدهاند؛ حال آن که در واقعیت چنین نیست و صرفاً تظاهر‬ ‫به دینداری است‪ .‬آنها در عمل نسبت به ارزشهای اخالقی متعهد نیستند‪ .‬این‬ ‫مسأله گاهی دربارة مردم معمولی نیز صدق میکند‪ .‬مسجد در «بچههای‬ ‫قالیبافخانه» و کلیسا در «لیدیا»‪ ،‬از مکانهای دینی محسوب میشوند و افرادی‬ ‫چون امام جماعت در مسجد یا کشیش در کلیسا در واقع نخستین افراد هستند که‬ ‫به عنوان الگوی افراد دیگر‪ ،‬باید نسبت به ارزشهای اخالقی توجه داشته باشند و‬ ‫بدان عمل کنند؛ اما با توجه به آنچه از خالل نشانة دین در این آثار به دست آمد‪،‬‬ ‫آنها نه تنها به مبارزه و مقابله با ظلم و بیعدالتی نمیپردازند‪ ،‬بلکه به دالیل‬ ‫متفاوت‪ ،‬چون ترس از طبقة فرادست‪ ،‬سودجویی‪ ،‬کسب منفعت‪ ،‬و حفظ جایگاه‬ ‫خود‪ ،‬نسبت به درد و رنج مردم بیتفاوت هستند و از طبقة فرادست و ظالم حمایت‬ ‫میکنند‪.‬‬ ‫ بهرهگیری از نشانههای طنز سیاه‪ :‬در «بچههای قالیبافخانه» نسبت به «لیدیا»‬‫بسیار قابل توجهتر است؛ اما هر دو نویسنده با استفاده از این نوع نشانه‪ ،‬به خوبی‪ ،‬به‬ ‫مسائل و معضالتی چون فقر‪ ،‬محرومیت‪ ،‬ستم طبقة فرادست و ظالم نسبت به طبقة‬ ‫فرودست‪ ،‬بیعدالتی و کار کودک پرداختهاند‪ .‬بهطور کلی‪ ،‬هر دو نویسنده قشر فقیر‬ ‫و محروم جامعه را با تمام نابهسامانیها‪ ،‬آشفتگیها و رنجها و سختیهایش‪ ،‬مانند‬ ‫شرایط بد اقتصادی‪ ،‬انواع بیماریهای جسمی و یا روانی‪ ،‬مرگهای پیاپی و‪ ...‬مطرح‬ ‫کرده و مورد توجه قرار دادهاند‪.‬‬ ‫ اعتراض و مقاومت در برابر شرایط نامساعد‪ :‬در آثار منتخب گونهای از اعتراض‪،‬‬‫مقاومت و تالش برای تغییر اوضاع و شرایط نامساعد دیده میشود‪ .‬این مسأله‪ ،‬در هر‬ ‫دو رمان‪ ،‬از طریق نشانههای آداب معاشرت‪ ،‬شامل اطوار(انواع ارتباط غیرکالمی) و‬ ‫نیز لحن به صورتی گسترده و گاهی هم از طریق باورها که از نشانههای هویت است‪،‬‬ ‫نشان داده میشود‪ .‬در رمان «بچههای قالیبافخانه» کارگران نه تنها‪ ،‬حق هیچگونه‬ ‫اعتراضی ندارند‪ ،‬بلکه از سوی صاحبان و سرپرستهای کارگاههای قالیبافی‪ ،‬به‬

‫‪193‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫شدت‪ ،‬مورد ظلم قرار میگیرند؛ با این حال در آخر هر دو داستان بچههای‬ ‫قالیبافخانه‪ ،‬با نوعی گریز و مقاومت مواجه میشویم‪ .‬در پایان داستان اوّل‪« ،‬نمکو»‬ ‫که کودکی بیش نیست‪ ،‬به همراه دوستش از محیط قالیبافخانه فرار میکنند و به‬ ‫سوی آیندهای مبهم و نامشخص گام برمیدارند‪ .‬در داستان دوم‪« ،‬اسدو» از کودکی‬ ‫در محیط نامساعد و غیربهداشتی قالیبافخانه کار میکرده و اغلب‪ ،‬از جانب‬ ‫سرپرست آنجا‪ ،‬به بهانههای بیجا‪ ،‬تنبیه و شکنجه میشده است‪ .‬سرانجام‪ ،‬در آخر‬ ‫داستان بر اثر اتفاقی‪ ،‬بعد از سالها کار در قالیبافخانه و مطیع بودن‪ ،‬در برابر‬ ‫سرپرست قالیبافخانه میایستد و مقاومت میکند؛ در حالی که در رمان «لیدیا »‬ ‫اعتراض و مقاومت در برابر کارفرمایان‪ ،‬اندکی‪ ،‬قابل توجهتر است؛ بهگونهای که به‬ ‫اعتراضها و جلسههایی که در برابر ظلم و بیعدالتی شکل میگیرد‪ ،‬پرداخته شده‬ ‫است‪.‬‬ ‫ لحن انتقادی‪ -‬اجتماعی‪ ،‬لحن غالب‪ :‬با بررسی لحن غالب در رمانهای منتخب‪،‬‬‫لحن انتقادی‪ -‬اجتماعی هر دو نویسنده برای ما آشکار میشود‪ .‬دیدگاه و نگرش‬ ‫آنها در این آثار‪ ،‬انتقادی است؛ بهگونهای که معضالت و مشکالت جامعه‪ ،‬چون فقر‪،‬‬ ‫کار کودک‪ ،‬بیعدالتی‪ ،‬انواع باورها و ‪ ..‬را مطرح کرده و به انتقاد از آنها پرداختهاند‪.‬‬ ‫‪ .2-9-3‬وجوه افتراق‪:‬‬

‫‪194‬‬

‫ بازتاب مسائل تاریخی در رمان «لیدیا»‪ :‬اگرچه در رمان «بچههای قالیبافخانه» به‬‫صورت گذرا به حکومت استبدادی دورة پهلوی و فشاری که بهویژه گریبانگیر‬ ‫روستاییان شده بود‪ ،‬اشاره شده‪ ،‬اما قصد مرادی کرمانی‪ ،‬چندان‪ ،‬پرداختن به این‬ ‫مسائل نبوده است؛ بلکه دغدغة او مطرح کردن مسائل اجتماعی بوده و این مسأله را‪،‬‬ ‫به خصوص‪ ،‬از طریق بهرهگیری گسترده از انواع نشانههای اجتماعی نشان داده است؛‬ ‫اما پاترسون به نحوی گسترده با استفاده از تمامی انواع نشانههای اجتماعی‪ ،‬به‬ ‫مسألة تاریخ پرداخته است‪ .‬او در «لیدیا» به دورة اوج انقالب صنعتی در آمریکا توجه‬ ‫کرده است‪ .‬در واقع به دورهای از نوسازی آمریکا اشاره دارد که دو طبقة سرمایهدار‬ ‫و کارگر پدید آمد‪ .‬طبقة سرمایهدار برای کسب سود بیشتر و رقابت با بازارهای دیگر‬ ‫و در دست گرفتن آنها‪ ،‬کارگران را مورد استثمار قرار میدادند‪ .‬عالوهبر آن‪ ،‬محیط‬ ‫کارخانهها نامناسب بود؛ از اینرو‪ ،‬اعتراضها و جلسههایی از سوی تعدادی از‬ ‫کارگران تشکیل میگردد که البته‪ ،‬اثر چندانی ندارد‪ .‬نکتة دیگر دربارة فرقهگرایی‬

‫‪1388‬‬

‫“‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬ ‫‪.‬‬

‫است که در آن دورة تاریخی رواج یافت؛ بدینترتیب که هر گروهی به یکی از‬ ‫گرایشهای متفاوت مسیحیت اعتقاد داشت و برای عبادت به کلیسای مخصوص‬ ‫خود میرفت‪ .‬پاترسون از طریق لحن‪ ،‬که یکی از نشانههای آداب معاشرات است‪،‬‬ ‫تمامی انواع نشانههای هویت بهجز لباس و خوراک‪ ،‬و انواع نشانههای طنز سیاه به‬ ‫این مسأله پراخته و آن را تقویت کرده است‪.‬‬ ‫ تفاوت در زمینة انواع باورها (دینی‪ ،‬فرهنگی‪ ،‬عقیدتی) و آیینها‪ :‬چون مرادی‬‫کرمانی و پاترسون متعلق به دو کشور با ملیتهای متفاوت هستند (ایران و آمریکا)‪،‬‬ ‫مسلماً دارای فرهنگ‪ ،‬دین و باورهای اجتماعی‪ ،‬فرهنگی و دینی متفاوتی هستند‪.‬‬ ‫تفاوت در این زمینه‪ ،‬از خالل تمامی نشانههای هویت (مکان‪ ،‬شغل‪ ،‬دین‪ ،‬باورها‪،‬‬ ‫لباس‪ ،‬خوراک‪ ،‬بازیها و سرگرمیها و نامها)‪ ،‬انواع نشانههای آداب معاشرت (اطوار و‬ ‫لحن) و انواع نشانههای طنز بازتاب یافته است‪.‬‬ ‫ تفاوت در زمینة گفتمان غالب‪ :‬به مسألة گفتمانهای غالب از طریق نشانههای‬‫آداب معاشرت(اطوار و لحن) و نشانههای طنز در رمانها میتوان دست یافت‪.‬‬ ‫گفتمان غالب در رمان «بچههای قالیبافخانه» از آن طبقة فرادست و ستمگر است‬ ‫که طبقة فرودست را مورد ظلم و استثمار قرار میدهند‪ .‬کارگران حق هیچگونه‬ ‫اعتراضی را ندارند؛ بلکه باید تن به کار کردن در شرایط نامساعد کارگاههای قالیبافی‬ ‫بدهند و مورد ظلم‪ ،‬بیعدالتی‪ ،‬تهدید‪ ،‬توهین و شکنجه قرار بگیرند‪ ،‬در غیر این‬ ‫صورت اخراج میشوند‪ .‬در رمان«لیدیا» اگرچه در بین اغلب شخصیتهای رمان که‬ ‫از طبقة کارگر هستند‪ ،‬روحیة اعتراض و مقاومت دیده میشود‪ ،‬اما برگزاری جلسات‬ ‫و جنبشهای کارگری در مراحل اولیة خود است و گفتمان غالب از آن طبقة‬ ‫فرادست و سرمایهدار است‪.‬‬ ‫‪ .4‬نتیجهگیری‪:‬‬ ‫برآیند پژوهش نشان میدهد که هوشنگ مرادی کرمانی و کاترین پاترسون‪ ،‬به‬ ‫خوبی‪ ،‬با بهرهگیری از انواع نشانههای اجتماعی و به کارگیری سبک رئالیسم‬ ‫اجتماعی‪ -‬انتقادی که از قابلیت درخور توجهی برای بیان مسائل اجتماعی‪ ،‬انتقادی‬ ‫و‪ ...‬برخوردار است‪ ،‬موفق به پرداخت معانی و مفاهیم مورد نظر خود گردیدهاند‪ .‬هر‬ ‫دو نویسنده با بهرهگیری از انواع نشانههای اجتماعی‪ ،‬همچون نشانههای هویت‪،‬‬ ‫نشانههای آداب معاشرت‪ ،‬و نشانههای طنز به ارائة تصویری از جامعة عصر خویش‬

‫‪195‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪196‬‬

‫پرداختهاند‪ .‬یافتة دیگر‪ ،‬دربارة وجوه اشتراک و افتراق آثار این دو نویسنده‪ ،‬براساس‬ ‫تحلیل تطبیقی انواع نشانههای اجتماعی است‪ .‬وجوه اشتراک عبارتاند از‪ :‬مسائل‬ ‫اجتماعی‪ ،‬همچون فقر‪ ،‬محرومیت‪ ،‬کودکان کار‪ ،‬فاصلة طبقاتی‪ ،‬بیعدالتی‪ ،‬و اعتراض‬ ‫و مقاومت در برابر وضعیت نامساعد و موارد دیگر‪ ،‬چون لحن و دیدگاه انتقادی‪-‬‬ ‫اجتماعی‪ ،‬تظاهر به دینداری و بیتوجهی به ارزشهای اخالقی‪ ،‬و بهرهگیری از‬ ‫نشانههای طنز سیاه؛ اما دربارة وجوه افتراق آنها‪ ،‬باید گفت که پاترسون به مسائل‬ ‫تاریخی‪ ،‬همچون تاریخ دورة اوج انقالب صنعتی در آمریکا‪ ،‬مسائلی از قبیل‬ ‫پدیدآمدن دو طبقة سرمایهدار و کارگر‪ ،‬مسألة فرقهگرایی و‪ ...‬توجه کرده است؛ در‬ ‫صورتیکه تأکید و تمرکز مرادی کرمانی بر مسائل اجتماعی‪ ،‬همچون فقر‪ ،‬کودکان‬ ‫کار‪ ،‬ظلم و ستم و‪ ...‬است‪ .‬تفاوت دیگر‪ ،‬در زمینة مسائل فرهنگی‪ ،‬عقیدتی و انواع‬ ‫باورها است که انواع نشانههای اجتماعی در آثار دو نویسنده‪ ،‬گویای این مسأله است‪.‬‬ ‫آخرین یافته‪ ،‬دربارة بسامد استفاده از نشانههای اجتماعی در آثار منتخب است‪.‬‬ ‫بسامد استفاده از انواع نشانههای اجتماعی از میان انواع نشانههای هویت‪ ،‬آداب‬ ‫معاشرت‪ ،‬و طنز در رمان «بچههای قالیبافخانه »‪ ،‬از بیشترین به کمترین‪ ،‬عبارتاند‬ ‫از‪ :‬اطوار‪ ،‬نام‪ ،‬نشانههای طنز‪ ،‬لحن‪ ،‬خوراک‪ ،‬شغل‪ ،‬دین‪ ،‬مکان‪ ،‬لباس‪ ،‬و باورها و‬ ‫آیینها و در «لیدیا»‪ ،‬شامل اطوار‪ ،‬لحن‪ ،‬نامها‪ ،‬مکان‪ ،‬شغل‪ ،‬لباس‪ ،‬دین‪ ،‬خوراک‪،‬‬ ‫نشانههای طنز‪ ،‬باورها و آیینها است‪ .‬وجه اشتراک پربسامدترین نشانههای اجتماعی‬ ‫در رمانهای منتخب‪ ،‬لحن‪ ،‬اطوار‪ ،‬نام و شغل و وجه افتراق پربسامدترین نشانههای‬ ‫اجتماعی در «بچههای قالیبافخانه» نشانههای طنز و در «لیدیا» مکان است‪.‬‬ ‫کتابنامه‪:‬‬ ‫‪ )1‬اکبری‪ ،‬بهمن‪« .)1387( ،‬بحران هویت و هویت دینی»‪ .‬پیک نور‪ ،‬سال ششم‪ ،‬شمارة‬ ‫چهارم‪ ،‬صص ‪.219-231‬‬ ‫‪ )2‬انتظاریان‪ ،‬شهال‪« .)1381( ،‬با خرسها بجنگید»‪ .‬کتاب ماه کودک و نوجوان‪ ،‬صص ‪-52‬‬ ‫‪.53‬‬ ‫‪ )3‬بلوکباشی‪ ،‬علی‪ .)1383( ،‬پوشاک در ایرانزمین‪ ،‬از سری مقاالت دانشنامه ایرانیکا‪ .‬زیر نظر‬ ‫احسان یارشاطر‪ .‬ترجمة پیمان متین‪ .‬تهران‪ :‬امیرکبیر‪.‬‬ ‫‪ )4‬پاترسون‪ ،‬کاترین‪ .)1380( ،‬لیدیا‪ .‬ترجمة ملیحه محمدی‪ .‬چ اول‪ .‬تهران‪ :‬پیال‪.‬‬

‫‪ )5‬پورعماد‪ ،‬سارا‪ ،‬قبادی حسینعلی و نصر اصفهانی‪ ،‬محمدرضا‪« .)1398( ،‬تحلیل ویژگیهای‬ ‫طنز سیاه در مجموعه داستان شبنشینی باشکوه»‪ .‬هفتمین همایش متنپژوهی ادبی با‬ ‫‪1388‬‬

‫“‬

‫ملی‪.‬‬

‫‪ )6‬چندلر‪ ،‬دانیل‪ .)1397( ،‬مبانی نشانهشناسی‪ .‬ترجمة مهدی پارسا‪ .‬زیر نظر فرزان سجودی‪.‬‬ ‫تهران‪ :‬سورة مهر‪.‬‬ ‫‪ )7‬حجتیزاده‪ ،‬راضیه و میرزایی‪ ،‬هاجر‪« .)1395( ،‬شکلشناسی نامها در داستان «بچههای‬ ‫قالیباخانه» اثر هوشنگ مرادی کرمانی»‪ .‬همایش یازدهمین گردهمایی انجمن ترویج‬ ‫زبان و ادبیات فارسی ایران‪ ،‬دانشگاه گیالن‪ ،‬دورة ‪ ،11‬صص ‪.608-586‬‬ ‫مجلة شعرپژوهی‪ ،‬سال نهم‪ ،‬شمارة اول(پیاپی ‪ ،)31‬صص ‪.120-97‬‬

‫‪ )9‬زندی‪ ،‬بهمن و عظیمیفرد‪ ،‬فاطمه‪ .)1397( ،‬مطالعات نامشناسی ایران‪ .‬تهران‪ :‬نویسة‬ ‫پارسی‪.‬‬

‫‪ )10‬سلجوقی‪ ،‬زهرا‪ .)1394( ،‬بررسی تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی رمان تهران مخوف و‬ ‫میرامار‪ .‬پایاننامة کارشناسی ارشد ادبیات تطبیقی‪ .‬دانشگاه محقق اردبیلی‪ .‬استاد راهنما‪:‬‬ ‫شکراله پورالخالص‪.‬‬

‫‪.‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫‪ )8‬ذاکری‪ ،‬گیتا‪ ،‬شعبانلو‪ ،‬علیرضا و عبدالحسین‪ ،‬فرزاد‪« .)1396( ،‬آوا و معنا در شاهنامه»‪.‬‬

‫تحلیل تطبیقی نشانهشناسی اجتماعی در داستانهای «بچههای قالیبافخانه» و ‪..‬‬

‫عنوان نگاهی تازه به ادبیات کودک و نوجوان‪ .‬تهران‪ :‬هسته مطالعات ادبی و کتابخانة‬

‫‪ )11‬شاهنوشی‪ ،‬مجتبی‪« .)1388( ،‬خرافات و برخی علل و زمینههای آن»‪ .‬پژوهشنامه‪،‬‬ ‫شماره ‪ ،41‬صص‪ .116-101‬در پژوهشنامة جامعهشناسی خرافات در ایران‪ :‬مجموعه‬ ‫مقاالت‪ .‬به کوشش جواد شجاعی‪ .‬پژوهشهای فرهنگی اجتماعی‪ .‬تهران‪ :‬مشق اندیشه‪.‬‬ ‫‪ )12‬شمیسا‪ ،‬سیروس‪ .)1386( ،‬انواع ادبی‪ .‬ویراست چهارم‪ .‬تهران‪ :‬میترا‪.‬‬ ‫‪ )13‬صفایی‪ ،‬علی و ادهمی‪ ،‬حسین‪« .)1394( ،‬نگاهی به مؤلفهها و الگوهای طنز در آثار‬ ‫هوشنگ مرادی کرمانی»‪ .‬پژوهشنامة ادبیات غنایی دانشگاه سیستان و بلوچستان»‪،‬‬ ‫سال سیزدهم‪ ،‬شمارة ‪ ،24‬صص ‪.211-232‬‬ ‫‪ )14‬ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ‪« .)1391( ،.‬بررسی و تحلیل مؤلفههای گروتسک‬ ‫در داستان بچههای قالیبافخانه اثر هوشنگ مرادی کرمانی»‪ .‬ششمین همایش‬ ‫پژوهشهای ادبی‪ .‬تهران‪ :‬دانشگاه شهید بهشتی‪ ،‬صص ‪.31-1‬‬ ‫‪ )15‬کرس‪ ،‬گونتر‪ .)1397( ،‬نشانهشناسی اجتماعی از نظریه تا کاربرد‪ .‬ترجمة سجاد کبگانی و‬ ‫رحمان صحراگرد‪ .‬چ چهارم‪ .‬تهران‪ :‬مارلیک‪.‬‬

‫‪197‬‬

‫‪ )16‬گیرو‪ ،‬پییر‪ .)1387( ،‬نشانهشناسی‪ .‬ترجمة محمد نبوی‪ .‬چ سوم‪ .‬تهران‪ :‬آگاه‪.‬‬ ‫‪ )17‬لیوون‪ ،‬تئوون‪ .)1395( ،‬آشنایی با نشانهشناسی اجتماعی‪ .‬چ اول‪ .‬تهران‪ :‬علمی‪.‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫‪ )18‬مرادی کرمانی‪ ،‬هوشنگ‪ .)1397( ،‬بچههای قالیبافخانه‪ .‬چ پانزدهم‪ .‬تهران‪ :‬معین‪.‬‬ ‫‪ )19‬نرسیسیانس‪ ،‬امیلیا‪« .)1387( ،‬خوراک‪ ،‬تابو و مرزهای هویتی»‪ .‬صص ‪.92-81‬‬ ‫حسنزاده ‪ ،‬علیرضا‪ .‬خوراک و فرهنگ‪ :‬مجموعه مقاالت سمینار خوراک و فرهنگ‪ .‬چ اول‪.‬‬ ‫تهران‪ :‬مهرنامگ‪.‬‬ ‫‪ )20‬نصرتزادگان‪ ،‬نسترن‪« .)1387( ،‬بررسی تطبیقی آثار صمد بهرنگی و شل سیلورستاین»‪.‬‬ ‫ادبیات تطبیقی‪ ،‬سال دوم‪ ،‬شمارة ‪ ،6‬صص ‪.200-175‬‬ ‫‪21) Ann and Thomas L Friedman family Foundation and Carnegie‬‬ ‫‪Corporation of New York. ADLit.org ,Transcript from an‬‬ ‫‪interview with Katherine Paterson.‬‬ ‫‪22) Hanks, Patrick. Hodges, Flavia (1991). A dictionary of first‬‬ ‫‪names. Oxford University press oxford.‬‬ ‫‪23) WWW.Behindthename.com.Updated June, 2019.‬‬

‫‪198‬‬

‫ترجمه هایِ داستان و رُمانهایِ فارسیِ معاصر به اردو‬ 1990 ِ‫در پاکستان پس از سال‬

1

‫دکتر سمیع اهلل‬

Urdu translations of Modern Persian Short Stories and Novels in Pakistan After 1990. Dr. Sami Ullah Since Pakistan came into being, the Urdu translations of Persian books started along with the teaching of Persian language in Pakistani universities. In the beginning, the old mystic Persian texts, due to its cultural significance were the priorities of the translators. Gradually the literary books of Persian language were introduced in Pakistan, and the translators also shifted their attention towards modern Iranian short stories and novels. In the old days, Bazl e Haq Mehmood, Hamid Hassan Qadri, etc, and in present days, Dr. Moeen Nizami, Dr. Baseera Anbreen, Dr. Muhammad Athar Masood, Ajmal Kamal, and other renowned literary persons translated the selected master pieces of Persian short stories and novels in Urdu. In this article the introduction of these Urdu translations of Persian stories and novels in Pakistan is being presented. Key words: Urdu translation, Modern Iranian Short stories, Modern Iranian novels. : ‫چکیده‬

‫ آثا ِر‬،‫ن فارسی در دانشگاهها و دانشکدهها‬ ِ ‫س زبا‬ ِ ‫ن تاسیسِ پاکستان در کنارِ تدری‬ ِ ‫از زما‬ ِ‫ل اهمّیتِ فرهنگی جزو‬ ِ ‫ متونِ عرفانیِ کهن به دلی‬.‫ن اردو ترجمه می شده است‬ ِ ‫فارسی به زبا‬ ‫ رفته رفته آثارِ ادبیِ فارسی در پاکستان بیشتر معرّفی شد و‬.‫ترجیحاتِ مترجمان بوده است‬ ‫ حامد حسن قادری‬،‫ بذل حق محمود‬.‫مترجمان به سویِ داستان و رمانِ ایرانی روی آوردند‬ ‫ بصیره عنبرین و اجمل کمال در سال های‬،‫ معین نظامی‬،‫در گذشته و محمد اطهر مسعود‬ .‫ پاکستان‬،‫ فیصل آباد‬،‫ استادیا ِر گروهِ فارسی دانشگاهِ جی سی‬1

‫دانش ‪137-136‬‬ ‫‪200‬‬

‫اخیر برخی از داستانهای کوتاه و رُمانهای فارسی را انتخاب و به زبان اردو ترجمه کرده‪-‬‬ ‫ن اردو ترجمه‬ ‫ن معاصر به زبا ِ‬ ‫اند‪ .‬در این مقاله داستان و رمانهایِ ایرانی که در پاکستا ِ‬ ‫شدهاند‪ ،‬معرّفی میشوند‪.‬‬ ‫ن ایرانی‪.‬‬ ‫واژگان کلیدی‪ :‬ترجمة اردو‪ ،‬داستانِ کوتاهِ ایرانی‪ ،‬رما ِ‬ ‫پیشینة ترجمة متونِ فارسی به اردو در گذشتة شبهقارّه‪:‬‬

‫از زمانِ آشنایی مردمانِ شبه قارّه با فرهنگِ ایرانی‪ ،‬زبانِ فارسی چنان کِششی‬ ‫برایِ آنها داشت که زبانِ فارسی را به عنوانِ زبانِ درباری‪ ،‬رسمی و علمی به کار‬ ‫بردند‪ .‬از این رو میبینیم که در کنارِ شعر سرایی شاعرانِ شبه قارّه به فارسی‪،‬‬ ‫بسیاری از فرامینِ شاهان‪ ،‬کتابهایِ عرفانی و تاریخی به زبانِ فارسی نوشته می‬ ‫شدند‪ .‬در شبه قارّه ترجمه قرآنِ کریم نخستین بار به فارسی نوشته شده است‪:‬‬ ‫مخدوم لطف اهلل بن مخدوم نعمتاهلل معروف به مخدوم نوح (‪ 911‬تا ‪ 988‬هجری)‪،‬‬ ‫ساکنِ هاال از توابعِ حیدرآبادِ سِند در پاکستان‪.1‬‬ ‫رفته رفته با پیدا شدنِ حسّ بومی (قومی و ملّی) زبانِ اردو به عنوانِ زبانِ میانجی‬ ‫و رسمیِ هندوستان جایگزین شد‪ .‬امّا استفاده از میراثِ کُهنِ هندوستان ‪ -‬که‬ ‫بسیاری از آن ها به فارسی نوشته شده بود – نیاز بود‪ .‬از این رو متونِ کُهنِ فارسی‬ ‫به اردو ترجمه شدند‪.‬‬ ‫رباعیاتِ خیّام‪ ،‬مثنوی معنوی مولوی‪ ،‬گلستان و بوستانِ سعدی و دیوانِ حافظ از‬ ‫معروفترین کتابهایی هستند که بارها و بارها در شبه قارّه به اردو ترجمه شدهاند یا‬ ‫به صورتِ نظمِ اردو یا به صورتِ نثرِ اردو‪ .2‬همچنین بسیاری از متونِ عرفانیِ و کتاب‬ ‫هایِ تاریخی فارسی به اردو ترجمه شدند‪.‬‬

‫‪« -1‬قرآن مجید»‪ ،‬ترجمه به فارسی‪ :‬غوث الحق حضرت مخدوم نوح سَرور هاالیی سِندی‪ ،‬مقدمه و تصحیح‪ :‬ابوسعید‬ ‫غالم مصطفی قاسمی‪ ،‬به مناسبتِ آغاز قرنِ پانزدهم هجری‪ ،‬سِندی ادبی بورد‪ ،‬حیدرآباد‪ ،‬پاکستان‪ 1401 ،‬هجری‪.‬‬ ‫‪ -2‬مثالً‪ :‬مثنوی معنوی در شش جلد به زبانِ اردو به صورت منظوم چاپ شده است با عنوانِ‪« :‬مثنوی موالنا روم»‪ :‬مترجم‪ :‬سید‬

‫احمد ایثار‪ ،‬قومی کونسل برای فروغ اردو‪ ،‬دهلی‪ ،‬هندوستان‪ ،‬سال چاپ‪ / 2019 :‬منتخبی از دیوانِ حافظ شیرازی به زبانِ اردو به‬ ‫صورت منظوم چاپ شده است با عنوانِ‪« :‬محرمِ اسرار» ‪ :‬مترجم‪ :‬محمد حسن خان اشرفی‪ ،‬ناشر مولف‪ ،‬پونا‪ ،‬هندوستان‪ ،‬سال‬ ‫چاپ‪.2019 :‬‬

‫‪1388‬‬

‫نثر معاصر فارسی در شبه قاره‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫کتاب هایی که در پاکستان درباره تاریخ ادبیات معاصر فارسی نوشته شدهاند‪،‬‬ ‫به داستان نویسان و رُمان نویسان فارسی هم پرداخته اند‪ .‬مثالً‪:‬‬ ‫ «ایرانی ادب»‪ ،‬نویسنده‪ :‬دکتر ظهورالدین احمد‪ ،‬مرکز تحقیقاتِ ایران و پاکستان‪،‬‬‫اسالم آباد‪( .1996 ،‬از فارسی باستان تا پس از انقالب سال ‪1357‬ش‪ -‬به اختصار به‬ ‫آثار این نویسندگان پرداخته شده است‪ :‬عبدالرحیم طالبوف؛ زین العابدین مراغه ای؛‬ ‫مرزا ملکم خان‪ -‬رماننویسان تاریخی‪ :‬محمد باقر خسروی؛ شیخ موسی نثری؛ حسن‬ ‫بدیع نصرة الوزراء؛ صنعتی زاده کرمانی‪ -‬داستان کوتاه نویسان‪ :‬محمد علی جمال‬ ‫زاده؛ صادق هدایت؛ بزرگ علوی؛ حسینقلی مستعان؛ اعتماد زاده؛ صادق چوبک؛‬ ‫جالل آل احمد؛ نوری؛ جمال میر صادقی؛ صمد بهرنگی؛ فریدون تنکابنی‪.‬‬

‫* فرهنگِ ‪ 22‬جلدی اردو‪-‬اردو با عنوانِ‪« :‬اردوتغل (اتریخی اوصولں رپ)» طی سالهایِ‬ ‫‪ 2010-1958‬میالدی از «اردو لغت بورد» در شهر کراچی منتشر شد‪ .‬در این‬ ‫فرهنگ با در نظر گرفتن تاریخ نگارش یا چاپ اثر‪ ،‬شواهدی شعری و نثری آورده‬ ‫شده است‪ :‬یعنی قدیمیترین کاربردِ شاهد در متون به ترتیب تاریخی آمده است‪ ،‬با‬ ‫ذکر عنوانِ اثری که شواهد از آن گرفته شده است‪ ،‬تاریخِ چاپِ آن اثر‪ ،‬شماره صفحه‬ ‫ای که شاهد از آن گرفته شده است‪ .‬جالب اینجاست که در چند مدخل‪ ،‬شاهد نثر از‬

‫کتابِ « اریاینااسفےن » آورد شده است که نخستین بار در این کتاب استفاده شده بود‪.‬‬ ‫ترجمه داستان های کوتاهِ ایرانی که از سوی حامد حسن قادری در سالِ‬ ‫‪1944‬میالدی منتشر شد‪.‬‬ ‫* «اردوتغل(اتریخیاوصولںرپ)» ‪ ،‬مدخلِ‪« :‬آفتابی»‪ ،‬جلد دوم‪ ،‬سال ‪ ،1979‬ص‪247 :‬‬

‫ترجمه هایِ داستان و رُمّانهایِ فارسیِ معاصر به اردو در پاکستان‪....‬‬

‫در قرنِ بیستمِ میالدی و ارتباطِ ایران و هندوستان‪ ،‬توجّه مردمانِ شبه قارّه از‬ ‫متونِ کهنِ فارسی به متونِ معاصر معطوف شد و نویسندگانِ اردو‪ ،‬ضمنِ معرّفیِ‬ ‫شاعران و نویسندگانِ فارسیِ معاصر‪ ،‬بسیاری از متونِ معاصرِ فارسی را به اردو ترجمه‬ ‫کردند‪ .‬برای اطالعات بیشتر نگاه کنید به کتابِ‪« :‬ترجمة متونهایِ فارسی به زبان‬ ‫هایِ پاکستانی»‪ ،‬به کوشش‪ :‬اختر راهی‪ ،‬مرکزِ تحقیقاتِ فارسیِ ایران و پاکستان‪،‬‬ ‫اسالمآباد‪ ،‬پاکستان‪ ،‬سال چاپ‪.1986 :‬‬

‫‪201‬‬

‫آاتفیب‪:‬وسنمبہبآاتفب‪،‬ےسجآفتبےستبسنوہ‪،‬آاتفبےستبسنراو ےواابی ایچر( (راییچاور‬ ‫دانش ‪137-136‬‬

‫تفصیکانبرپ)‪،‬اولئزاتسمنےکاصفآاتفیبدونںںیمولگی رہاجےتںیہ۔‬ ‫‪1‬‬ ‫(‪ ،1944‬ایرانی افسانه‪)31 ،‬‬

‫* «اردوتغل (اتریخی اوصولں رپ)» ‪ ،‬مدخلِ‪« :‬تحت الشعّاع»‪ ،‬جلد چهارم‪ ،‬سال ‪،1986‬‬ ‫ص‪994 :‬‬ ‫تحت الشّعاع ‪" :‬ارگآجوہاتوتاہتبلان راریس تحدم رارک ںویںےکےلبیم ںیملا او عااواوہوہات‬

‫( ‪19٤٤‬ء‪ ،‬اریاینااسفےن‪) 1٤٣ ،‬‬ ‫در این مقاله چند ترجمه از داستان های کوتاه ایرانی به زبان اردو معرّفی می‬ ‫شوند که در پس از ‪ 1990‬از پاکستان معرفی شده اند‪ .‬با عرض پوزش از اینکه این‬ ‫مقاله در شرایط قرنطینه جهانی نوشته شده است و به کتابخانه ها دسترسی نداشتم‪،‬‬ ‫نام فارسی برخی از داستان ها را نمی دانستم و جلوی آنها عالمت پرسش‬ ‫گذاشته ام‪.‬‬ ‫ترجمة داستان و رُمانهایِ فارسی به اردو‪:‬‬

‫الف‪ :‬داستانِ کوتاه منتشر شده به صورت کتاب‪:‬‬

‫٭ سپ رپدہ ڑُگیچ (اریاین ااسفےن)‪ ،‬رتممج‪ :‬وخاہج دیمح زیداین‪ ،2‬گنس لیم یلبپ زنشیک‪،‬الوہر‪1992 ،‬ء (عنوانِ‬ ‫کتاب برگرفته از یکی از داستان هایِ صادق هدایت است با عنوانِ‪ :‬عروسکِ پُشتِ‬

‫پرده) از محمد حجازی‪ :‬بح ونط (=حب وطن)‪ -‬چمچ (=قاشق) ‪ -‬اسس (= مادر زن) –قشع ےس‬

‫‪202‬‬

‫وکاسنرشباخابےہ(=کدام بشر از عشق عاری است) ‪-‬اسفنیسفن (=خودخواهی)از جالل آل احمد‪:‬افوتل‬

‫(= زن زیادی)‪ -‬تہ ریتے یک (=دهن کجی) از صادق هدایت‪ :‬قشع اوڑلی ڑیپ (= )‪ -‬رگداب (=‬

‫‪ -1‬چندین معنی و شواهد شعری و نثری برای «آفتابی» آورده شده است که یکی از آنها این است‪.‬‬ ‫‪ -2‬دکتر خواجه حمید یزدانی (زادروز‪ -1927 :‬ایشان در حیات هستند) دارای تالیفاتی دربارة ادبیات فارسی است‪ .‬برخی از آنها‪:‬‬ ‫«طنز و مزاح در شعر فارسی از آغاز تا حافظ» (سالِ چاپ‪)1989 :‬؛ «شعر فارسی خواجه میر درد» (سالِ چاپ‪)1993 :‬؛ همچنین آثار‬ ‫شعری عالمه اقبال به زبان اردو که چندین بار چاپ شدهاند‪« :‬شرح بانگِ درا»؛ «شرح مثنوی پس په باید کرد»؛ «شرحِ زبورِ‬ ‫عجم»؛ «شرحِ اسرار و رموز»‪.‬‬

‫گرداب)‪ -‬للحم (= محلل)‪ -‬سپرپدہ ڑگیچ (= عروسکِ پشتِ پرده)‪ -‬مگ دشہوشرہیکالتش (= زنی که‬ ‫مردش را گم کرد)‪.‬‬ ‫‪1388‬‬

‫عشق‪ ،‬از‪ :‬جمال زاده)‪ -‬دنصوہچق(صندوقچه‪ ،‬از‪ :‬منصوره شریف زاده)‪ -‬اکی انامتم آواز (ترانه‬

‫ناتمام‪ ،‬از‪ :‬فریده رازی)‪ -‬دبعو(عبدو‪ ،‬از‪ :‬احمد عالمی)‪.‬‬

‫* اریاین ااسفےن‪،‬رتممج‪:‬اح رنسح اقدری‪ ،1‬اشہ اڈنی ینپمک‪ ،‬الوہر‪ ،‬یلہپ ااشتع‪1944 :‬ء ‪ -‬دورسی ااشتع‪:‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫اگنراشا‪،‬الوہر‪2000،‬ء‬ ‫سعید نفیسی (‪1345-1274‬شمسی) در فاصلة ‪ 1303‬تا ‪ 1316‬داستانهایِ‬ ‫کوتاه بسیاری نوشت که سی و سه داستان با عنوانِ‪« :‬ستارگانِ سیاه» در ‪1316‬ش‬ ‫در تهران منتشر شد‪.2‬حامد حسن قادری نوزده داستانِ کوتاهِ سعید نفیسی را‬ ‫با عنوانِ‪« :‬ایرانی افسانه‪ =( »3‬داستان های کوتاه ایرانی) به اردو ترجمه کرد که در‬ ‫‪ 1944‬از شاه اَند کمپانی در شهرِ آگرا (هند) به چاپ رسید‪ .‬این کتاب با عنوانِ‪:‬‬ ‫«جدید ایرانی افسانه» (= داستان های کوتاه جدید ایرانی) در سالِ ‪ 2000‬از سویِ‬ ‫انتشاراتِ نگارشات در الهور دوباره منتشر شد‪ .‬این نوزده داستان اینها هستند‪:‬‬

‫ترجمه هایِ داستان و رُمّانهایِ فارسیِ معاصر به اردو در پاکستان‪....‬‬

‫رصق گرگ (رقص مرگ‪ ،‬از‪ :‬بزرگ علوی) ‪ -‬اجن واف (جان وفا‪ ،‬از‪ :‬شین پرتو)‪ -‬آزار قشع (آزار‬

‫«عشقِ واژگون» (ادنیھ تبحم)؛ «راهِ آدم شدن» (آدیم وہان تہب دوشا ر ےہ)؛ «فرنگی مآبی»‬

‫اذان رغمب)؛ «خانة پدری» (اانپ‬ ‫(رفیگنآمیب)؛ «کیمیایِ هستی» (ایمیکےئ یتسہ)؛ «اذانِ مغرب» ( ِ‬

‫زرںی)؛ «دمِ واپسین» ( ِ‬ ‫دم واںیسپ)؛ «کاغذ‪ ،‬مقوّا ‪،‬حَلَبی» (السیئ‬ ‫رھگ)؛«یک جُفت کفش(شفکِ ّ‬ ‫پیچ‬ ‫کیں ےھگنک رڑب ےک)؛ «شبهة عشق» (قشع یک یطلغ)؛ «دزد به دزد می زند» (اک وچٹ ومل‬ ‫‪ -1‬حامد حسن قادری (‪ )1964-1887‬در شهرِ مُراد آباد هندوستان به دنیا آمد‪ .‬به زبان هایِ اردو‪ ،‬فارسی و‬ ‫عربی کامالً مسلّط بود‪ .‬در سینت جونز کالج (شهرِ آگرا‪ ،‬هند) رئیسِ گروهِ اردو و فارسی بود که در ‪1952‬‬ ‫بازنشسته شد‪ .‬در ‪ 1955‬به پاکستان مهاجرت کرد و در همین جا درگذشت‪ .‬از بهترین آثارش «داستانِ تاریخِ‬ ‫اردو» است‪ .‬حامد حسن قادری کتابهایِ «یوسف و زلیخا» و «رباعیاتِ شیخ ابوسعید ابوالخیر» را از فارسی‬ ‫به اردو ترجمه کرده است‪.‬‬

‫‪ -2‬ستارگانِ سیاه در ‪ 1379‬از سویِ نشرِ مجید در تهران دوباره چاپ شده است‪.‬‬ ‫‪« -2‬افسانه» در زبان اردو به معنایِ «داستان کوتاه»‪« ،‬افسانه نگار» یعنی «داستان کوتاه نویس»‪« ،‬افسانه نگاری» به‬ ‫معنی«داستان کوتاه نویسی»‪.‬‬

‫‪203‬‬

‫وعضاعموہضگِلہدنارد)؛ «فریبِ رنگ»‬ ‫الےئ)؛ «سیلِ تمّدن» (لیسِاالقنب)؛ «ریشِ گروگیس» ( ِ‬ ‫دانش ‪137-136‬‬

‫(رفبیِ رای)؛ «لقب» (بقل)؛ «قفسه موش دارد» (ااملری ںیم وچیس)؛ «پردة درون نمای» (رپدہ‬

‫وطقتنعل)؛ «جایِ شما نمایان» (رفتحی)‪.‬‬ ‫تقیقحامن)؛ «طوقِ لعنت» ( ِ‬

‫* گسِ آواره(اصدق دہاتی ےک ااسفےن)‪، ،‬رتممج‪ :‬ذبل قح ومحمد‪ ،1‬االسکم کب رسوس‪ ،‬الوہر‪،‬یلہپ ااشتع‪:‬‬

‫‪1978‬ء؛دورسیااشتع‪2000:‬ء‬ ‫بذل حق محمود کتابی نوشت با عنوانِ‪« :‬سگِ آواره»‪ .‬ابتدا زندگی نامة صادق هدایت‬ ‫را نوشته است سپس هفده داستانِ کوتاه از صادق هدایت را به اردو ترجمه کرد‪:‬‬

‫«سگِ آواره»(گسِ آوارہ)؛ «داش آکُل»(داش ک‬ ‫آک)؛ «حاجی مُراد»(احیج رُماد)؛ «آبجی خانم»‬ ‫ش‬ ‫(آیجب اخمن)؛ «آفرینگان»(آرفاگنین)؛ «نفس کُشی»(سفن کک)؛«مجسمّه»(ہمسجم)؛ «چهره‬

‫ها»(رہچے)؛ «شُغال»(دگھ)؛ «گِرداب»(رِگداب)؛ «سه قطره خون»(وخن ےک نیت رطقے)؛‬ ‫گ‬ ‫«بازگشت»(ی زتشگ)؛ «گجسته دژ»( جستہ دژ)؛ «سایة منگول»(وگنمل اک اسہی)؛ «پدرانِ‬ ‫دپران آدم)؛ «ربابه»(ری ہب)؛ «شب هایِ ورامین» (ورانیم یک راںیت)؛ «زنده به گور» (زدنہ‬ ‫آدم»( ِ‬

‫وگبر)‪.‬‬

‫* رپتب ےک اس اپر(دجدی اریاین ااسفےن)‪،‬رتممج‪ :‬دمحم ارہطوعسمد‪ ،2‬اپاتسکن سکُب اڈنی رٹلریی اسؤڈنز‪،‬الوہر‪،‬‬

‫‪1993‬ء (عنوانِ کتاب برگرفته از داستانی کوتاه از جمال میرصادقی است با عنوانِ‪:‬‬ ‫«این سوی تل های شن»)‬

‫‪204‬‬

‫‪ 1‬بَذل حق محمود (‪ )1979-1929‬در الهور به دنیا آمد‪ .‬در ‪ 1955‬فوق لیسانسِ فارسی از دانشگاه پنجاب گرفت‪ .‬در ‪1966‬‬ ‫معاونِ فرماندارِ منطقة راول پندی شد‪ .‬با مجلة «راوی«(الهور)‪« ،‬مجلسِ اقبال»(الهور) و رادیوهایِ‪ ِ฀‬پیشاور و الهور همکاری‬ ‫می کرد‪ .‬در زمینة فارسی آثارش به زبانِ اردو‪« :‬آوازهایِ محلّی و افسانه هایِ ایرانی»؛ «بررسیِ انتقادیِ عروضِ فارسی و وزنِ‬ ‫غزل»؛ «سخنورانِ ایرانِ نو»؛ «سخنورانِ ایران(تذکره)»؛ «اوّلین کتابِ فارسی بر اساسِ صرف و نحو»؛ «نخستین کتابِ فارسی»؛‬ ‫«دوّمین کتابِ فارسی»؛ «سوّمین کتابِ فارسی»‪( .‬عنوانِ کتاب برگرفته از داستانی کوتاه از صادق هدایت است)‬ ‫‪ 2‬دکتر محمد اطهر مسعود (زادروز‪ .)1968 :‬پدرش خطاط بود که پس از درگذشتِ وی نمونه های خطاطی پدر را با عنوانِ‪« :‬نقش‬ ‫مسعود» با همکاری برادرش به چاپ رساند‪ .‬دکتر اطهر مسعود در سالِ ‪ 1992‬از گورنمنت کالج شه ِر الهور فوق لیسانسِ فارسی‬ ‫گرفت‪ .‬در ‪ 1995‬در یکی از اداراتِ دولتی مشغول به کار شد و در شهرهایِ مختلفِ ایالتِ پنجاب ماموریت هایِ گوناگونی انجام‬ ‫داد‪ .‬وی در ‪ 2010‬از دانشگاهِ پنجاب در رشتة ادبیاتِ فارسی دکتری گرفت با عنوانِ‪« :‬بررسیِ متونِ فارسی دربارة موسیقی در شبه‬ ‫قارّه» (رساله دکتری به زبان فارسی است)‪ .‬از آثارش‪« :‬مقاالتِ مسعود؛ مجموعه مقاالت دربارة موسیقیِ شبه قارّه»‪.‬‬

‫در این کتاب‪ ،‬این داستان های کوتاه آمده اند‪:‬‬

‫ولحِ وفحمظ (لوح محفوظ‪ ،‬از‪ :‬فریدون توللی) ‪ -‬رینایِ تحیس (بازی سیاست‪ ،‬از‪ :‬یوسف اعتصام‬ ‫‪1388‬‬

‫صادقی) ‪ -‬رپتب ےک اس اپر (این سوی تل های شن‪ ،‬از‪ :‬جمال میر صادقی) ‪ -‬لتقِ سفن (قتل‬

‫نفس‪ ،‬از‪ :‬جمال میر صادقی)‪ -‬اسرگلہ ( جشن تولد‪ ،‬از‪ :‬جمال میر صادقی) ‪ -‬اشنہن (نشانه‪ ،‬از‪:‬‬ ‫امین فقیری)‪ -‬وکچ(کوچ‪ ،‬از‪ :‬امین فقیری) ‪ -‬مکیونجری‪2000‬ء(از‪ :‬فریدون تنکابنی) ‪ -‬سبایسیک‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫رسکیھت(فقط همینش کم بود‪ ،‬از‪ :‬فریدون تنکابنی)‬ ‫پ‬ ‫* اریاندجدیاہکاینں‪،‬رتممج‪:‬ردیشادمحرصیقاین‪ ،1‬تکںسکُب‪ ،‬کُمان‪1995،‬ء‬

‫اخکین ںیم ونروز(=نوروز در خانیک)؛ ی رد زبرگ (بارد بزرگ)؛ االقنب(انقالب)؛ ددنھ(مِه)؛ وجینکیٹ‬

‫رلکوج(تانکیِ کلر)؛وھپل(گُل)؛وہا(باد)‬

‫* یئناریایناہکاینں‪،‬رتممج‪:‬نیعماظنیم‪،2‬وخابزرشلبز‪،‬الوہر‪1996،‬ء‬ ‫داستان های ترجمه شده در این کتاب‪:‬‬

‫راااوررپواےن‪،‬ولبتغاورہلیٹ(شب‪ ،‬پروانه بلوغ‪ ،‬از‪ :‬غالم حسین نظری) ‪ -‬یچباوردنمسر (دختر و‬

‫ترجمه هایِ داستان و رُمّانهایِ فارسیِ معاصر به اردو در پاکستان‪....‬‬

‫الملک) – گرد (مرد‪،‬از‪ :‬جمال میر صادقی)‪ -‬ہتسکش اشںیخ (شاخه های شکسته‪ ،‬از‪ :‬جمال میر‬

‫دریا‪ ،‬از‪ :‬تورج فرازمند)‪ -‬یلغچ‪ ،‬الکن ےتہک ےھت‪ ،‬رپی دوی ےس ڈریت ےہ (چغلی‪ /‬عمو میگفت‪ /‬پری از‬

‫دیو می ترسد‪ ،‬هر سه از‪ :‬عباس حکیم)‪ -‬ںیم ےن اینپ یّلب وک امر ڈاال (گربه ام را کشتم‪ ،‬از‪ :‬فریده‬

‫رازی)‪ -‬اسمہےئ‪ ،‬انمغک تیگ (همسایگان؛ سرودِ غمناک‪ -‬از‪ :‬امین فقیری)‪ -‬ہی اہکین وک ہتپ ںیہن‬

‫ینلچاچےیہ‪،‬الھگپٹہ (کسی نباید این داستان را بفهمد‪/‬ذوب هر دو از‪ :‬طاهره ریاستی)‪-‬گرہیثآب‬ ‫جتی‬ ‫(مرثیه آب‪ ،‬از‪ :‬مرسا علیزاده) – تیں (از‪ :‬عبدالحمید نجفی)‪ -‬تفہ وخانِ اہنتیئ (هفت خوان‬

‫تنهایی‪ ،‬از‪ :‬سهیل محمودی)‪ -‬زبسے ںیم ےلہپ وھپل (نخستین شکوفة سبزه‪ ،‬از‪ :‬راضیه تجّار)‪-‬‬

‫‪ -1‬سردار رشید احمد خان قیصرانی معروف به رشید احمد قیصرانی (‪ )2010-1930‬از شاعران معروف پاکستان‪.‬‬ ‫‪ -2‬دکتر معین نظامی (زادروز‪ )1965 :‬استاد زبانِ فارسی در دانشگاه پَنجاب پاکستان است‪ .‬حوزه مطالعاتیِ ایشان‬ ‫متونِ عرفانی فارسی است‪ .‬برخی از آثارش تصحیحِ‪« :‬تذکره سلطانیه» (سالِ چاپ‪)2009 :‬؛ «دیوان سعید خان مُلتانی»‬ ‫(سالِ چاپ‪ )2008 :‬؛ «سلطان عشق»؛«مناقب الحضرات تذکره مشایخِ نقشبندیه»(سالِ چاپ‪)2002 :‬؛«دیوان طالب‬ ‫چشتی» (سالِ چاپ‪ .)1993 :‬دکتر معین نظامی برخی از داستانهایِ کوتاهِ فارسی را در مجلّاتِ «ادبیات» (اکادمی‬ ‫ادبیاتِ پاکستان‪ ،‬اسالم آباد) و «قومی زبان» (انجمن ترقی اردو پاکستان‪ ،‬کراچی) منتشر کرده بود‪.‬‬

‫‪205‬‬

‫ک ش‬ ‫گمشدہ روح (روح گمشده‪ ،‬از‪ :‬راضیه تجّار)‪ -‬دنمسر یک التش (در جستجوی دریا‪ ،‬از‪ :‬ناصر هاشم‬ ‫دانش ‪137-136‬‬

‫زاده)‪ -‬اکی اہکین وج یھکل ںیہن اج ریہ یھت (بابک ناصری)‪ -‬زهرا حسینی‪ :‬زیمالئ‪ -‬بج مت آےئ‬ ‫(موشک؛ وقتی تو بیایی‪ ،‬از‪ :‬مینا محمدی)‪ -‬انزنین (نازنین‪ ،‬از‪ :‬پرویزحسینی)‪ -‬انیم‪،‬وخف‬

‫اوراخومیش(مینا‪ ،‬ترس‪ ،‬خاموشی‪ ،‬از‪ :‬نادر ابراهیمی)‪-‬امہںیبج(ماه جبین‪ ،‬از‪ :‬سیّد مهدی شجاعی)‬

‫٭اریایناہکاینں‪،‬رتممج‪،‬رّینوعسمد‪،‬آج‪،‬رکایچ‪2002،‬ء‬ ‫آقای دکتر نیّر مسعود (‪ )2017 -1931‬استاد فارسی «دانشگاه لکنو» در‬ ‫هندوستان بود که از ‪ 1967‬تا زمان بازنشستگی یعنی سالِ ‪ 1996‬تدریس میکرد‪.‬‬ ‫عنوان رسالة دکتری فارسی ایشان از دانشگاه لَکنو‪« :‬تصحیح و تدوین دیوان مال‬ ‫محمّد صوفی مازندرانی صوفی مازندرانی و تذکرهاش بتخانه» به راهنمایی دکتر‬ ‫نذیر احمد (‪1)2008-1915‬بود‪.‬‬

‫‪206‬‬

‫آقای دکتر نیّر مسعود ‪،‬خودش نیز‪ ،‬از داستاننویسان کوتاهِ برجسته در ادبیاتِ اردو بود‬ ‫ل ‪2007‬‬ ‫ل ‪« 2001‬جایزة آکادمی ادبیات هندوستان» (ساهتیه آکادمی) و در سا ِ‬ ‫که درسا ِ‬ ‫«جایزة سَرسوَتّی سَمان» را دریافت نمود‪ .‬دکتر نیّر مسعود در ژانویه ‪ 1977‬به دعوت دولت‬ ‫ایران به ایران سفرکرد که در بازگشت ‪،‬سفرنامهاش را با عنوانِ «خنک شهر ایران» به زبان‬ ‫اردو چاپ کرد‪.‬‬ ‫‪2‬‬ ‫فصلنامة «فیضان ادب» شمارة آوریل‪ -‬دسامبر ‪ 2018‬به«ویژهنامة پروفسور نیّر مسعود»‬ ‫اختصاص یافت ه است و سال شما ِر آثا ِر وی را چاپ کرده است که در بین آنها داستانهایِ‬ ‫کوتاهی است که ایشان از فارسی به اردو ترجمه کرده بود‪:‬‬ ‫ «بهایِ عشق‪ -‬ترجمة داستان کوتاهِ شین‪.‬پرتو»‪ ،‬مجلة کتاب‪ ،‬لکنو‪ ،‬می ‪.1969‬‬‫ «پنجرهها‪ -‬ترجمة داستان کوتاهِ رضا بابا مقدّم»‪ ،‬مجلة شبخون‪ ،‬الهآباد‪ ،‬فوریه ‪.1971‬‬‫ «فقیر‪ -‬ترجمة داستان کوتا ِه غالمحسین ساعدی»‪ ،‬مجلّة شبخون‪ ،‬الهآباد‪ ،‬مارس‪ -‬آوریل‬‫‪.1977‬‬

‫‪ - 1‬صوفی مازندرانی کتابی دارد به نام «بتخانه» که در آن شعر شاعران پارسیگو را آورده است‪ .‬در این‬ ‫کتاب‪ ،‬دیوان صوفی مازندرانی هم شامل است‪ .‬رسالة دکتری شادروان نیّر مسعود هنوز چاپ نشده است‪.‬‬ ‫(حسن عبّاس‪ ،‬آوریل تا دسامبر ‪)35 :2018‬‬ ‫‪ -2‬از ادارة تحقیقات اردو و فارسی در منطقة پورا معروف در ایالتِ اُتّرپَرَدیش‪ ،‬هندوستان منتشر میشود‪.‬‬

‫‪1388‬‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫ترجمه هایِ داستان و رُمّانهایِ فارسیِ معاصر به اردو در پاکستان‪....‬‬

‫ «باران و اشک‪ -‬ترجمه داستان کوتاهِ رضا بابا مقدّم»‪ ،‬مجلة آج‪ ،‬کراچی‪ ،‬پاییز ‪.1990‬‬‫ «زوزة باد – ترجمة داستان کوتاهِ جمال میرصادقی»‪ ،‬مجلة آج‪ ،‬کراچی‪ ،‬سپتامبر ‪.1990‬‬‫ «مرگ‪ -‬ترجمة داستان کوتاهِ منوچهر خسروشاهی»‪ ،‬مجلة آج‪ ،‬کراچی‪ ،‬سپتامبر ‪.1990‬‬‫ی فرانسوی‪ ،‬ترجمة داستان کوتاهِ صادق هدایت»‪ ،‬مجلّة نَیا دور‪ ،‬لکنو‪ ،‬فوریه‬ ‫ «زندان ِ‬‫‪.1991‬‬ ‫ «گُربهام را کُشتم‪ ،‬ترجمة داستان کوتاهِ فریده رازی»‪ ،‬مجلة شاعر‪ ،‬بمبئی‪ ،‬می ‪.1992‬‬‫ «کَنِه‪ ،‬ترجمة داستان کوتاهِ فریدون تنکابنی»‪ ،‬مجلة نَیا دور‪ ،‬لکنو‪ ،‬سپتامبر ‪.1992‬‬‫ب آقای ماضی‪ ،‬ترجمة داستان کوتاهِ محسن دامادی»‪ ،‬مجلة نَیا دور‪،‬‬ ‫ «خوابهای عجی ِ‬‫لکنو‪ ،‬ژانویه ‪.1993‬‬ ‫ «الشة مار‪ ،‬ترجمة داستان کوتاهِ رضا بابا مقدّم»‪ ،‬مجلة آج‪ ،‬کراچی‪ ،‬تابستان ‪.1994‬‬‫ «این سوی تَلهایِ شن‪ ،‬ترجمة داستان کوتا ِه جمال میرصادقی»‪ ،‬مجلة آج‪ ،‬کراچی‪،‬‬‫تابستان‪.1994 ،‬‬ ‫ «خواب‪ ،‬ترجمة داستان کوتا ِه اسماعیل فصیح»‪ ،‬مجلة آج‪ ،‬کراچی‪ ،‬تابستان ‪.1994‬‬‫ «والدت‪ ،‬ترجمة داستان کوتا ِه اسماعیل فصیح»‪ ،‬مجلة آج‪ ،‬کراچی‪ ،‬تابستان ‪.1994‬‬‫‪ -‬مقاله به اردو‪« :‬داستان کوتاه در فارسی»‪ ،‬مجلة آج‪ ،‬کراچی‪ ،‬تابستان ‪.1994‬‬

‫سپس همة این داستان های ترجمه شده از انتشاراتِ «آجیکاتکںیب» در شهر کراچی‬

‫پاکستان منتشر شد و در انتها زندگینامه مختصر نویسندگان به اردو نوشته شده‬ ‫است‪ .‬چاپ اول‪ ،‬با عنوانِ « اریاین اہکاینں»‪ ،‬سالِ ‪ – 2002‬چاپ دوم‪ :‬با عنوانِ‪ « :‬افریس‬

‫اہکاینں ‪ ،»1‬سالِ ‪.2013‬‬

‫ادمح‪،‬بوہم‪،‬الوہر‪2006،‬ء‬ ‫* وساغا(دجدیاریاینااسفےن)‪،‬رتممج‪:‬بیعش ک‬ ‫دکتر شعیب احمد‪ ،‬استاد فارسی دانشگاه پَنجاب در الهور است‪ .‬در این کتاب‪،‬‬ ‫دکتر اسلم انصاری «پیش لفظ» نوشته است‪ .‬داستان های ترجمه شده در این کتاب‪:‬‬

‫اسمرف (مسافر‪ ،‬از‪ :‬رضا بابا مقدّم)‪ -‬ال ااہتن وخاب ںیم ےہ (در خواب عمیق‪ ،‬از‪ :‬عبّاس حکیم)‪-‬‬

‫ایھبکن وخاب (کابوس‪ ،‬از‪ :‬فروغ فرّخزاد)‪ -‬ہحمل اریسی (لحظه اسیری‪ ،‬از‪ :‬جمال میر صادقی)‪-‬‬ ‫وپٹس اکرڈ (کارت پُستال‪ ،‬از‪ :‬جعفر مدرّس صادقی) ‪ -‬ہی وت (از‪ :‬امین فقیری)‪ -‬رنسگ ےک وھپل‬

‫(گلهایِ آبیِ نرگس‪ ،‬طاهره ریاستی)‪ -‬اجنبرا (بنجارا‪ ،‬رحمت حقّی پور)‪ -‬ےشیشاکوگال (تکه شیشه‪،‬‬

‫‪207‬‬

‫از‪ :‬هوشنگ پاکروان) وشتکِ اشع (‪ ،‬حسن قاسمی)‪ -‬بس ےتہک ںیہ ایک گرد ےہ (همه میگویند چه‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫مردی است‪ ،‬از‪ :‬مریم طاهری مجد)‪ -‬آہنیئ (آینه‪ ،‬از‪ :‬سیروس شمیسا)‪.‬‬

‫*رسامہیء زدنیگ(افریس ااسفونں ےک اردو رتامج)‪،،‬رتممج‪ :‬الغم اربک‪ ،1‬ادارہ اتفیلِ و رتہمج اجنپب ویین وریٹس‪،‬‬

‫الوہر‪2010،‬ء (عنوانِ کتاب برگرفته از داستانی کوتاه با همین عنوان از محمد حجازی است)‬ ‫داستان هایِ این کتاب عبارتند از‪:‬‬

‫آقای نسیم بلوچ این داستان ها را ترجمه کرده است‪ :‬آیجب اخمن (آبجی خانم‪ -‬از‪ :‬صادق‬

‫هدایت)؛ واف (وفا ‪-‬از‪ :‬شین پرتو)؛ اکیچ ٹلپ (‪ -‬از‪ :‬جمال میرصادقی)؛ وخدیشک (خودکشی‪ -‬از‪:‬‬ ‫محمّد حجازی)‪.‬‬ ‫دکتر محمّد صابر این داستان را ترجمه کرده است‪ :‬اکیاقند (یک نقّاد ‪ -‬از‪ :‬محمّد حجازی)‪.‬‬

‫دکتر غالم اکبر این داستان ها را ترجمه کرده است‪ :‬رسامہی زدنیگ (سرمایة زندگی‪ -‬از‪ :‬محمّد‬

‫حجازی)؛ اسس (مادرزن‪ ،‬از‪ :‬محمّد حجازی)؛ ریپسا (مارگیر‪ -‬از‪ :‬محمّد حجازی)؛ دودِگا(دو گِدا‬ ‫‪ -‬از‪ :‬محمّد حجازی)؛ رصف دنچ وھپل یک خی ایتپں (فقط چند گل برگهایِ یخیِ گُل ‪ -‬از‪ :‬سهیال‬

‫عرفانیان)؛ ےبووقفآدیم (آدمِ احمق ‪ -‬از‪ :‬سهیال عرفانیان)‪.‬‬

‫‪208‬‬

‫* امجلاہکاینں‪،‬رتممج‪:‬دمحمارہطوعسمد‪،‬اِاقلیلبپزنشیک‪،‬الوہر‪2013،‬ء‬ ‫دکتر محمد اطهر مسعود در مقدمة کتاب نوشته است که پیش از این داستان‬ ‫های کوتاهِ ایرانی را ترجمه کرده و از بین آنها داستان های جمال میرصادقی را با‬ ‫ویرایش برگزیده و با افزودنِ چند داستان دیگر از میرصادقی این کتاب را منتشر‬ ‫کرده است‪.‬‬

‫‪ -1‬دکتر غالم اکبر استاد گروه فارسی در دانشگاه جی‪.‬سی در شهر فیصل آباد پاکستان هستند‪ .‬موضوع رساله دکتری‬ ‫ایشان‪« :‬ترجمه های اردو گلستان سعدی» این رساله دکتری به زبان اردو نوشته شد که در سالِ ‪ 2007‬از گروه فارسی‬ ‫دانشگاه پنجاب دفاع شد‪.‬‬

‫مکتخبربف (=این برف‪ ،‬این برف لعنتی)؛ ہیہپزدنیگاک (=چرخ زندگی)؛گرد (مرد=)؛وہقہاخہنربمن‪8‬‬

‫(قهوه خانة شمارة ‪)=8‬؛ہتسکش اشںیخ (=شاخه های شکسته)؛ رپتب ےک اس اپر (=این سوی تل‬

‫های شن)؛ لتقِسفن (=قتل نفس)؛ اسرگلہ (=جشن تولد)؛ آےنیئواابرپی (=پریِ آینه)؛ رجمرغیبی‬ ‫ت‬ ‫(جرم غریبی=)؛زدنیگاک ھتٹر (=نمایشنامة زندگی)‪ .‬پس از ترجمه ها‪ ،‬دکتر اطهر مسعود درباره‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫داستان نویسی جمال میر صادقی دو مقاله هم به زبان اردو سنوشته است‪« :‬نگاهی به‬ ‫شخصیت میرصادقی و داستاننویسیِ او»؛ «سفرِ ادبیِ جمال میر صادقی»‪.‬‬

‫٭افریساہکاینں ‪،1‬رتممج‪،‬رّینوعسمد‪،‬آجیکاتکںیب‪،‬رکایچ‪2013،‬ء‬ ‫همان داستان های کوتاه فارسی است که آقای دکتر نیّر مسعود ترجمه کرده بود و در سالِ‬

‫‪ 2002‬با عنوانِ «اریایناہکاینں» منتشر شده بود‪.‬‬

‫٭افریساہکاینں ‪،2‬رتممج‪:‬المجامکل‪،‬آجیکاتکںیب‪،‬رکایچ‪2013،‬ء‬ ‫مجموعه داستان هایی است که پیش از این در فصلنامه «آج» منتشر می شد که به صورت‬ ‫کتاب درآمده است‪ .‬در پایان این کتاب معرفی و آثار هر نویسنده نوشته شده است‪.‬‬

‫ترجمه هایِ داستان و رُمّانهایِ فارسیِ معاصر به اردو در پاکستان‪....‬‬

‫‪1388‬‬

‫دکتر اطهر مسعود برای انتخاب و ترجمة داستان ها با جمال میرصادقی در تماس‬ ‫بوده است و از وی کمک میگرفته است‪ .‬در این کتاب این داستان ها ترجمه شده‬ ‫اند‪:‬‬

‫عصمت کا سفر (= سفر عصمت) اثرابراهیم گلستان‪ ،‬ےسیس اک اپسیہ (= سرباز سُربی)؛ میرزا (=‬

‫میرزا)اثر بزرگ علوی ‪ ،‬نشج رسما (=جشن فرخنده) – آاپ اور ڑکمی(= خواهرم و عنکبوت) –‬ ‫اگریکی وشرہ (= شوهر آمریکایی)‪-‬ےب وتق ااطفر (= افطار بی موقع)‪-‬اکچن اکدلگان (= گلدان‬

‫چینی)‪-‬انگہ (= گناه)‪-‬افوتل وعرا (=زن زیادی)‪-‬زیچرا(= زیارت) اثر جالل آل احمد‪ ،‬دقمس‬

‫یچداگر (= یادگار مقدس) اثر نادر ابراهیمی‪،‬‬

‫ادی (= ادبا) اثر محمود دولت آبادی‪ ،‬راا اک رفس (= سفر جادّه) اثر نسیم خاکسار‪ ،‬یبمل راا (=‬

‫شب بلند) اثر منیرو روانی پور‪ ،‬ڑیھبیچ (=گرگ) – وصعمم وسم (= معصوم سوم)اثر هوشنگ‬ ‫گلشیری‪ ،‬اسہی وش (= سایه وش) اثر غالمحسین نظری‪ ،‬وخاب (= خواب) ‪ -‬والدا (= تولد)‬ ‫اثر اسماعیل فصیح‬

‫‪209‬‬

‫٭افریساہکاینں ‪،3‬گربت‪:‬المجامکل‪،‬آجیکاتکںیب‪،‬رکایچ‪2013،‬ء‬ ‫دانش ‪137-136‬‬

‫نیتاداساھبیئ (= برادران غمگین) اثر امین فقیری‪ ،‬مترجم‪ :‬اجمل کمال‬

‫روےض واےل (= فقیر)‪ -‬زعاداران لیب (= عزاداران بیل)‪ -‬ددنلب (= دندبل)‪ -‬لیھک متخ وہا (=‬

‫بازی تمام شد)‪ -‬ںیم اور لچک اور اکیکؤس (= من و کچل و کیکاوس)اثر غالمحسین‬ ‫ساعدی‪،‬مترجم‪ :‬اجمل کمال‪ ،‬دیک ااخلئ (= کیدالخائنین)‪ -‬تشہب اسیج رہش (=شهری چون‬

‫بهشت)‪-‬یب یب رہشی ون (=بی بی شهر بانو)‪-‬دیپاشئ (=زایمان) ‪-‬ی زار ولیک ںیم (= بازارِ وکیل) اثر‬ ‫سیمین دانشور‪ ،‬مترجم‪ :‬اجمل کمال‪ ،‬همچنین از آثار دیگر سیمین دانشور‪ :‬ےسک السم رکوں (=‬ ‫کیدالخائنین)‪ .‬مترجم‪ :‬وفا یزدان منش واڈیسکیٹن (= تصادف)‪ .‬مترجم‪ :‬معصومه غالمی‬

‫* زبیدااتسن(بختنماریاینااسفونںےکاردورتامج)‪،‬رتممج‪:‬ریصبہربنعنی‪ 1‬ک‪،‬بوہم‪،‬الوہر‪2014،‬ء‬

‫ےشیش یک آھکن (چشم شیشهای‪ ،‬صادق چوبک)‪ -‬رفبیِ رظن(فریب نظر‪ ،‬ابراهیم گلستان)‪ -‬تنجریظن‬

‫رہش( شهری چون بهشت‪ ،‬سیمین دانشور) ‪ -‬رہےرھبےدااتسنایااجشر( درختان سرسبز) ‪،‬دویار‬ ‫( دیوار)‪ ،‬اضتد( تضاد)‪،‬لتقِ سفن ( قتلِ نفس)‪ ،‬ااشرہ(اشاره) و ِ‬ ‫وخفدخا( ؟) ازجمال میر صادقی) ‪،‬‬

‫ںیم انت اق ِل ربدا ت وہں ( گُلی ترقی) ‪ -‬انین اجن اک رھگ (خانة مادر بزرگ‪ ،‬گُلی ترقی) ‪ -‬یچ ِد امیض (‬ ‫یادی از گذشته‪ ،‬مهشید امیر شاهی ) ‪ -‬رپس ِد اخک (سپرده به زمین‪ ،‬بیژن نجدی) – اھپیسن‬

‫(اعدام‪ ،‬حسن تهرانی) ‪-‬مگیب رفخ ااقلدصرادلویان لگ رہچہ (خانم فرخ القا صدرالدیوان گلچهره‪،‬‬ ‫‪210‬‬

‫شهرنوش پارسی پور) –رپگنٹن(چاپ‪ ،‬منیرو روانی پور) ‪.‬‬

‫رفوغاردو‪،‬الوہر‪2018،‬ء‬ ‫* دیفسرپدنہ(اریاینولکاہکاینں)‪،‬ااختنبورتہمج‪:‬نیعماظنیم‪،‬ادارہ ِ‬ ‫‪ -1‬دکتر بصیره عنبرین (زادروز‪ )1971 :‬استاد گروهِ اردو دانشگاه پَنجاب الهور پاکستان که به تازگی‬ ‫ریاستِ «اقبال آکادمی پاکستان» را عهده دار شده است‪ .‬مطالعاتِ تخصصیِ ایشان درباره عالمه اقبال است‪.‬‬ ‫برخی از آثارش‪« :‬مقایسه ارمغان حجاز؛ مقایسه دستنویس و نسخههایِ چاپ شده» (سالِ چاپ‪)2007 :‬؛‬ ‫« محسناتِ شعرِ اقبال؛ علم بیان و علم بدیع در شعرِ اقبال» (سالِ چاپ‪)2010 :‬؛ «اقبال؛ وجود زن و تصویرِ‬ ‫کائنات» (سالِ چاپ‪.)2019 :‬‬

‫‪1388‬‬

‫اانرویلھچم– غیتاہبدر‪ -‬رخوبزہاوررتوبز– داینیکاترخی‪-‬اخنرگدوابغراخن‪ -‬کدمیکولڑمی–وزریاوراساک‬

‫دقمر ‪-‬یکشموھگڑا‪-‬دیفسرپدنہ‪-‬رہنسیرپدنہ ‪-‬ارخوٹ–وخشبیصنونوجان‪-‬ی داشہےکبیجعوخاب‪-‬اشیہ‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫وچر–اسارَسوںواالاژدیس‪-‬اسری ن–یکیناکدبہل–ومحمدیئھب–وچزہرفوش–ڑگھجاولویبی‪-‬اجدویئیلھچم‪-‬وخش‬

‫بیصنوجرہی‬ ‫به ترتیب‪ :‬انار و ماهی‪ -‬شمشیر شجاع‪ -‬خربوزه و هندوانه‪ -‬تاریخ دنیا‪ -‬خان گرد و‬ ‫غبار خان‪ -‬دُم روباه‪ -‬وزیر و سرنوشت‪ -‬اسبِ سیاه‪ -‬پرندة سفید‪ -‬پرندة طالیی‪-‬‬ ‫گردو‪ -‬جوان خوش شانس‪ -‬خواب عجیبِ پادشاه‪ -‬دزد شاهی‪ -‬اژدهای هفت سر‪-‬‬ ‫ساربان‪ -‬جوابِ نیکی‪ -‬داداش محمود‪ -‬جوجه فروش‪ -‬زن دعوایی‪ -‬ماهی جادویی‪-‬‬ ‫جواهر شناس خوش شانس‬

‫ترجمه هایِ داستان و رُمّانهایِ فارسیِ معاصر به اردو در پاکستان‪....‬‬

‫این مقاله درباره داستان و رُمان های فارسی است‪ ،‬با این حال مناسب دیدم که‬ ‫این کتاب تازه چاپ شده را هم معرفی کنم‪ .‬دکتر معین نظامی از مجموعه ‪16‬‬ ‫جلدی «فرهنگِ افسانههایِ مردم ایران» (به کوشش‪ :‬علی اشرف درویشیان‪ ،‬رضا‬ ‫خندان مهابادی‪ 1991 ،‬تا ‪2004‬م‪ ،‬تهران) بیست و دو افسانه فارسی را انتخاب و به‬ ‫زبان اردو ترجمه کرده است‪ .‬مترجم در ابتدا معرفی کوتاهی از افسانه های فارسی‬ ‫ارائه کرده است‪ .‬افسانه های ترجمه شده‪:‬‬

‫ب‪ :‬داستانِ کوتاه منتشر شده در مجالت‪:‬‬

‫* فصلنامه «ادبیات» از «آکادمی ادبیات پاکستان» در اسالم آباد به زبانِ اردو منتشر‬ ‫می شود‪ .‬شماره ‪ ،21‬جلد ‪ ،5‬پاییز ‪ 1992‬ویژه نامه «داستان هایِ کشورهای‬ ‫اسالمی» بود‪ :‬ایران‪ ،‬پاکستان‪ ،‬اندونزی‪ ،‬ترکیه‪ ،‬مالزی‪ ،‬بنگالدش‪ ،‬آذربایجان‪،‬‬ ‫فلسطین‪ ،‬تاجیکستان‪ ،‬ترکمنستان‪ ،‬عراق‪ ،‬کویت‪ ،‬مصر‪ ،‬سوریه‪ ،‬مراکش‪ ،‬سودان‪،‬‬ ‫الجزایر‪.‬‬ ‫فهرست بخش مربوط به ایران‪:‬‬ ‫مصاحبه با سید محمد علی جمال زاده – از‪ :‬دکتر محمد ریاض‬

‫ہس رطقہ وخن (سه قطره خون‪ ،‬صادق هدایت) ‪-‬گرگ امدر (مرگ مادر‪ ،‬علی دشتی)‪-‬مغ رفاق (غم‬

‫فراق‪ ،‬محمد حجازی)‪ -‬رپی دوی ےس ڈریت ےہ (پری از دیو میترسد‪ ،‬عباس حکیم)‪ -‬اسمرف‬

‫‪211‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫(مسافر‪،‬رضا بابا مقدّم)‪ -‬ہحملاریسی (لحظه اسیری‪،‬جمال میرصادقی)‪-‬یچباوردنمسر (دختر و دریا‪،‬‬ ‫جتی‬ ‫تورج فرازمند)‪-‬راا اوررپواےن( (شب و پروانه ها‪ ،‬غالمحسین نظری)‪ -‬تیں (؟‪ ،‬عبدالمجید‬ ‫نجفی)‪-‬ےشیشاک وگال ( تکّه شسیشه‪ ،‬هوشنگ پاکروان)‪-‬وشتکاشعء (؟‪،‬حسن قاسمی)‪-‬زبسےںیم‬

‫ےلہپ وھپل (نخستین شکوفة سبزه‪ ،‬راضیه تجار)‪-‬گرہیث آب (مرثیه آب‪ ،‬مرسا علیزاده)‪ -‬تفہ وخن‬

‫اہنتیئ (هفت خوان تنهایی‪ ،‬سهیل محمودی)‪-‬اورپواالاگؤں(دِه باال‪ ،‬هما ناطق)‪-‬ںیمےناینپیلبوک‬ ‫امرڈاال(گربه ام را کشتم‪ ،‬فریده رازی)‬ ‫* مجله و انتشاراتِ «آج»‬

‫‪212‬‬

‫آقای اجمل کمال در ‪ 1959‬در شهرِ کراچی (پاکستان) به دنیا آمد‪ .‬در رشتة‬ ‫مهندسی و بازرگانی تحصیل کرد‪ .‬در حال حاضر در هندوستان دورة دکتریِ خود را‬ ‫می گذراند‪ .‬وی از سالِ ‪ 1989‬فصلنامه ای با عنوانِ‪« :‬آج» از شهرِ کراچی چاپ می‬ ‫کند‪ .‬تا کنون ‪ 102‬شماره از این فصلنامه به چاپ رسیده است‪ .‬فصلنامة «آج» در‬ ‫چندین شماره داستان های کوتاه کشورهایِ مختلف را چاپ کرد‪:‬‬ ‫زمستان ‪ 1992‬ویژه نامه داستان هایِ مصر‪ ،‬آفریقایِ جنوبی‪ ،‬موزامبیک‪،‬‬ ‫زیمباوه‪ ،‬هندوستان‪ ،‬آمریکا‪ ،‬مکزیک‪ ،‬انگلستان ایرلند‪ ،‬ایتالیا‪ .‬بهار ‪ 1993‬ویژه نامه‬ ‫داستان های عربی‪.‬‬ ‫پاییز ‪ 1995‬ویژه نامه داستان های شهر کراچی بخش اول – زمستان ‪ 1996‬داستان‬ ‫های شهر کراچی بخش دوم – ژانویه‪ -‬مارس ‪ .1995‬که در سالِ ‪ 1997‬از انتشارات‬ ‫«آج کی کتابین» به صورت کتاب منتشر شد‪.‬‬ ‫ویژه نامه داستان هایِ هندی‪ :‬بخش اول در ژانویه‪ -‬مارس ‪1995‬؛ بخش دوم در‬ ‫ژوییه‪ -‬سپتامبر ‪2002‬؛ بخش سوم در اکتوبر‪ -‬بخش چهارم در دسامبر ‪2002‬؛‬ ‫ژانویه ‪.2012‬‬ ‫فصلنامة «آج» در شماره های مختلف ترجمه داستان هایِ کوتاهی از فارسی را چاپ میکرد‪:‬‬ ‫شمارة ‪ ،5‬سپتامبر ‪ :1990‬مترجم‪ :‬آقای نیر مسعود‪ ،‬گرگ (مرگ‪ ،‬منوچهر خسروشاهی)‪ /‬ی رش‬ ‫اورآوسن (باران و اشک‪ ،‬از‪ :‬بابا مقدم) ‪ /‬وہایکوہک (زوزة باد‪ ،‬جمال میر صادقی)‬

‫شمارة ‪ ،15‬زمستان‪-‬بهار ‪ :1994‬مترجم‪ :‬اجمل کمال‪ ،‬دیک ااخلئ (کید الخائنین‪ ،‬سیمین‬ ‫دانشور)‬ ‫‪1388‬‬

‫شمارة ‪ ،28‬زمستان‪-‬بهار ژانویه –ژوئن ‪ :1999‬مترجم‪ :‬اجمل کمال‪ ،‬ددنلب (دندبل‪ ،‬غالم‬ ‫حسین ساعدی)‬

‫شمارة ‪ ، :31‬بهار‪ ،‬آوریل‪-‬ژوئن ‪ : 2000‬مترجم‪ :‬اجمل کمال‪ ،‬ی زا ِر ولیک ںیم (در بازارِ وکیل‪،‬‬ ‫سیمین دانشور)‬

‫تفسیر کشف االسرار و عدۀ االبرار‬

‫شمارة ‪ ،32‬ژوئن – دسامبر‪ ،‬تابستان‪ -‬پاییز ‪ :2000‬مترجم‪ :‬اجمل کمال‪ ،‬لیھک متخ وہا (بازی‬ ‫تمام شد‪ ،‬غالم حسین ساعدی)‬

‫شمارة ‪ ،48‬ژانویه ‪ :2005‬مترجم‪ :‬اجمل کمال‪ ،‬ںیم ‪ ،‬لچک اور اکیکوس (من و کچل و کیکاوس‪،‬‬ ‫غالم حسین ساعدی)‬

‫شمارة ‪ ،50‬آگوست ‪ ،2005‬معرّفی سیمین دانشور و ترجمة این داستان ها از اجمل کمال‪ :‬یبیب‬

‫رہشی ون (بی بی شهر بانو)؛ تشہباسیجرہش (شهری چون بهشت)؛ دیپاشئ (زایمان)‪ .‬این داستان را‬

‫ترجمه هایِ داستان و رُمّانهایِ فارسیِ معاصر به اردو در پاکستان‪....‬‬

‫شمارة ‪ ، 26‬زمستان‪-‬بهار ‪ :1998‬مترجم‪ :‬اجمل کمال‪ ،‬ڑیھبیچ (گرگ‪ ،‬هوشنگ گلشیری)‬

‫وفا یزدان منش ترجمه کرده است‪ :‬ےسکالسمرکوں (به کسی سالم کنم)‬ ‫شمارة ‪ ،55‬فوریه ‪ : 2007‬معرّفی جالل آل احمد‪ .‬اجمل کمال این داستان ها را ترجمه کرده‬

‫است‪ :‬آاپ اور ڑکمی (خواهرم و عنکبوت)؛ اگریکی وشرہ (شوهرِ آمریکایی)؛ ااطفر یب وموہ (افطارِ بی‬ ‫موقع)؛ ااطفر یب وموہ (زیارت)؛ انگه (گناه)؛ ہس اتر (سه تار)؛ افوتل وعرا (زنِ زیادی)؛ دلگان ینیچ‬ ‫(گُلدانِ چینی)‬ ‫ج‪ :‬رُمان های فارسی‪:‬‬

‫رمانِ میر محمد حجازی ملقب به مطیع الدوله به نامِ «هما» را سید سجاد حیدر یلدرم به‬ ‫زبان اردو ترجمه کرد‪ .‬ابتدا در مجله «نیرنگ خیال» (چاپ الهور) در چندین شماره با عنوانِ‬ ‫«هما خانم» چاپ شد‪:‬‬ ‫جلد ‪ ،13‬شماره ‪ ،104‬فوریه ‪ - 1932‬جلد ‪ ،13‬شماره ‪ -103‬ژانویه ‪ -1933‬جلد ‪ ،13‬شماره‬ ‫‪ ،105‬مارس ‪ -1933‬جلد ‪ ،13‬شماره ‪ ،108‬ژوئن ‪ – 1933‬جلد ‪ ،20‬شماره ‪ ،2‬فوریه ‪– 1934‬‬ ‫جلد ‪ ،20‬ماره ‪ ،4‬آوریل ‪ – 1934‬جلد ‪ ،20‬شماره ‪ ،11‬سال نامه ‪.1935‬‬

‫‪213‬‬

‫دانش ‪137-136‬‬

‫سپس با همین عنوان « امہاخمن؛ریمدمحماجحزیےکوہشمرافریسانولاکرتہمج » به صورتِ کتاب منتشر‬ ‫شد‪ :‬مترجم سید سجاد حیدر یلدرم‪ ،‬اداره ادب جدید‪ ،‬حیدرآباد دکّن‪ ،‬هندوستان‪.19944 ،‬‬ ‫آقای اجمل کمال یکی از بهترین مترجمانِ پاکستان به شمار می رود‪.‬‬ ‫«بوفِ کور» را به اردو ترجمه کرده است‪ .‬در ابتدا زندگینامة صادق هدایت را نوشته است‪.‬‬ ‫وی این رمّان را از رویِ ترجمة انگلیسیِ دی پی کاستیلو ‪ The Blind Owl‬ترجمه کرده‬ ‫است‪ .‬انتشارات «آج کی کتابین»‪ ،‬چاپ اول‪1984 :‬؛ چاپ دوم‪1997 :‬؛ چاپ سوم‪.2012 :‬‬ ‫آقای اجمل کمال همچنین رمانِ «شهزاده احتجاب» از هوشنگِ گُلشیری را به اردو ترجمه‬ ‫کرد که ابتدا ترجمة آن در فصلنامة «آج»‪ ،‬شمارة ‪ ،58‬ژانویه ‪2008‬؛ شمارة ‪ ،67‬ژوییه ‪2010‬‬ ‫منتشر شد و سپس به صورت کتاب از انتشاراتِ «آج کی کتابین» در سالِ ‪ 2010‬چاپ شد‪.‬‬ ‫کتابنامه‪:‬‬ ‫عالوه بر داستان هایِ ترجمه شده چه به صورت کتاب و چه به صورت مقاله‪:‬‬ ‫٭اردوتغل(اتریخیاوصولںرپ)‪1979(،‬ء)‪،‬دلجدوم‪،‬اردوتغلوبرڈ‪،‬رکایچ‬ ‫٭‬

‫‪214‬‬

‫‪1986(،‬ء)‪،‬دلجاہچرم‪،‬‬

DANESH Quarterly Research Journal ISSN: 1018-1873

President:

Ehsan Khazaei

Editor-in-Chief:

Prof. Dr.M.S. Mazhar

Editor:

Dr. Elham Haddadi

Assistant Editor:

Dr. Farhad Darodgaryan

Address:

IRAN PAKISTAN INSTITUTE OF PERSIAN STUDIES 46-A, Satellite Town, Iran Road Rawalpindi-PAKISTAN Ph:4932248 Email: [email protected] http://www.thedanesh.com/

Note On the front page we are giving a resume' of the contents of the current issue of DANESH for the information of the English knowing Librarians, Cataloguers and particularly Research Scholars to enable them to get a brief knowledge of the subject of articles of their interest and subsequently get them translated by themselves–Editor.